أول 200 سطر.
...اون روز
خیلی بارون بارید
آه، آره! دارم میام
من که بچه نیستم، کیک تولد چیه دیگه ؟
اگه نخریدی، نمیخواد
خوبه، هوس چیزکیک کرده بودم
تقریبا رسیدم
باشه، زودی میام بالا
14ـم آگوست 2006
برنامه "خاطرات موسیقی" با پارک جونگ وون شروع میشه
تمام امروز، بارون بارید
...وقتی بارون میاد، بدن و احساسات ما
تمام روز یه جورایی حس سنگینی داره- بله؟-
کیه ؟
...سویون
چی؟- خونه ست؟-
تو کی هستی؟ نمیتونی همینطوری سرتو بندازی بیای تو خونه
من همون کسی هستم که سویون میخواد داستانشو پوشش بده
چی؟
باید دقیقا روی رگ رو فشار بدی، اینجا
به خواهرت بگو بیخیال کاری که میکنه بشه
البته اگه زنده موندی
هی
لی گون هو
!خواهرم، نه
!نه
!نه
...وای نه، خواهش میکنم، نه
وای، نه
...اون عوضی بعد اینکه خواهرمو کشت
بلافاصله فرار کرد رفت چین
برای همین رفتی تو سرویس امنیت ملی کار کنی؟
تا اونو بگیری؟
اون تنها خانواده ای بود که داشتم
بهترین دوستم
قرار بود تکیه گاه من باشه
ولی اون عوضی، ازم گرفتش
میخواستم خودم بکشمش
پروژه موبیوس 2012_نقاب -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
...پرونده دلار تقلبی رو که ما جمعش کردیم
تو روزنامه های چین، چاپ شده
...دفتر سئول ازمون خواسته که بهشون درباره
مامور سازمان چانگ چون وو، اطلاعات بدیم چیکار باید بکنیم؟
...مامور چانگ چون وو
یکی از مامور مخفی هایی بود که تحت نظارت من بود
...من همچنان سیگنالهای جی پی اس ـشو دریافت میکنم
ولی بعد این پرونده، باهامون در تماس نبوده
به زودی تولدشه، به نظرتون میره پیش خانواده اش؟
فعلا چیزیو گزارش نکن خودم بهش رسیدگی میکنم
من نبودم
من هیچ وقت جای کارخونه رو لو ندادم
واقعا کار من نبود
نمیدونستم ممکنه سروکله پلیس پیدا بشه
اگه کار تو نبوده، پس کار کی بوده ؟
بین ماها یه جاسوس هستش
جاسوس؟- حس ششم من خیلی قویه-
میتونم بفهمم کار کی بوده
اون ماموره، چه جور آدمیه ؟
...یه آدم دلواپس
که هیچ راهی واسه برگشت نداره
کسی که به دنبال جایی برای موندنه
درست مثل من
اون عوضی چی بهت گفت؟
گفت یه جاسوس بینمون هست- چی؟-
خودش جاسوس بود، میخواست دم آخری منو خر کنه
آدما درست قبل مرگشون ذات واقعیشونو نشون میدن
من و اون هر دو اهل یانبیان بودیم فکر میکردم آدم درستی باشه
به هر کسی اعتماد نکن
من به جز تو به هیچ کسی اعتماد ندارم
توام میتونی بهم اعتماد کنی
بیخیال
ولی، به کی پیام می دادی؟
می شناسیش، نه؟
اون دختر روسی ـه که تو سالن ماساژ کار میکرد
باهاش در تماس هستی؟
منم دلم میخواست شماره اون دختر اوکراینیه رو بگیرم
هی، تو خودت دوست دختر داریا
خودم دیدم دزدکی باهاش تلفنی حرف میزنی
اون دوست دختر واقعیم نیست
فقط با هم وقت میگذرونیم
خب میشه دوست دخترت دیگه- دیرم شده، باید برم -
!بیخیال
مامور سو سویون؟
کی میخوای این روشهای قدیمی رو کنار بزاری؟
الان حتی سوپرمارکتا هم واسه خودشون برنامه مخصوص ارسال دارن
امروز روز مخصوصیه
باید یه چیز بهتری بخوری
یعنی کشتن یه آدم، باعث میشه یه روز روز خاصی بشه؟
چرا خودت اومدی اینجا؟
میخوان از وفاداریت مطمئن بشن
اشتباه برداشت نکن
یه پروتکل هایی هستش و یه چیزایی باید از کانالهای درستش پیش بره
...پس این به اصطلاح پروتکل ها و کانال های خاص
میگه باید با چشم بسته، گوش به فرمان پلیس بود؟
هویت من توی کار جعل اسکناس لو بره
تقریبا مرده بودم
...بالا دستی ها تصمیم گرفتن که - الان بهم اعتماد ندارن؟-
بعد من چطوری باید به سازمان اعتماد داشته باشم؟
چند نفر آدم باید بکشم که برگردم کره؟
نمیتونم به سوالاتت جواب بدم
چطوره به من اعتماد کنی؟
چیزی که بیشتر از همه واسه تو میخوام اینه که بی سرو صدا و در امنیت کامل، برگردی کره
ولی تو همیشه سعی داری، خودت همه ـی کارا رو پیش ببری
نمیخوای حداقل واسه منافع خودتم شده، به من اعتماد کنی
شنیدم یه باندی داره با همکاری داروسازی چونین مواد تولید میکنه
داروسازی چونین، میخواد مواد تولید کنه
و ما احتمالا پخشش میکنیم
قراره تو کره هم پخش بشه ؟
اینو هنوز نمیدونم ولی میدونم که کار خیلی بزرگیه
پشتت هستم
تنهایی دست به کار نشو و درخواست پشتیبانی بکن
واقعا میتونم ازت استفاده کنم ؟
هیچ وقت نمیتونی درک کنی چه حسی داره ازت استفاده بشه
اگه میخوای در امنیت و بی سروصدا برگردم کره
با عملت اینو نشونم بده
اون وقت میتونم بهت اعتماد کنم
اگه بری که دلم واست تنگ میشه
همینو بگو، کی قراره اینجا قیافه پریشون تو رو ببینه؟
ولی با این حال، تبریک میگم داری برمیگردی
همین که برگردی سئول، میزارنت سرپرست یه تیم
هفته دیگه تیم عملیاتی میاد اینجا که همه چیو جمع و جور کنه
مغازه عزیزم، توام میتونی استراحت کنی دیگه
من یه زمانی تو کار عملیاتی خیلی فعال بودم
الان فقط با زیرپیرهنم، کفش برق میندازم که اطلاعات به دست بیارم
تو این سی سال، خیلی زحمت کشیدی
من تو تاریکی کار میکنم ولی هدفم اینه که تو روشنایی باشم
همه اینا رو طاقت آوردم چون میدونستم وقتی ازشون عبور کنم، یه ستاره میشم
ولی این روزا، مامورا این مدلی فکر نمی کنن
تو خودتم داوطلبانه نیومدی اینجا، نه؟
داوطلبانه اومدم
واقعا؟
چرا؟
با سوپرمارکت شادی تماس گرفته اید
من برنده شدم
شماره اش0،0،0،4،9 و 3 هستش
مبلغ جایزه 30دلاره
دیگه دارم میرم
از الان دارم مامور چانگ چون وو رو دنبال میکنم
برای اینکه هیچ شک و شبهه ای ایجاد نشه عین معمول، معامله رو انجام بدین
ماموریت امروزت اینه که مطمئن بشی خریدار کیه
معامله بزرگیه، شک دارم یه خورده پا باشه
فورا آدرسو واست میفرستم
تا 30دقیقه دیگه میرسم
این سری خریدار خورده پا نیست؟
پس یعنی خریدار باید تو این زمینه شناخته شده باشه
فکر میکنی کیه؟- آدرسو روی نقشه پیدا کردی؟-
بله، همین الان گرفتمش
برام بفرستش
میخوای دنبالش بری همونجا؟ !باید اول گزارششو بدی
خیلی وقته ندیدمت، پسر
خیلی وقته ندیدمت، لی گون هو
یه مدتی بود هیچ خبری ازت نبود- احتمالا فکر کردی گیر افتادم-
ولی زنده بودی
ای خدا
هر وقتی تو چشات نگاه میکنم، می ترسم
وسایلم رو بده
بچه ها، دلم براتون تنگ شده بود
اینه، آره، خودشه
لی گون هو
...اما
همیشه در مورد یه چیزی کنجکاو بودم
...شنیدم که تو
هم توی کره و هم توی چین، برای باند سامهوا کار میکردی
... پس تو
یه کره ای هستی که توی چین کار میکنه
یا یه چینی که توی کره، کار میکنه؟
فقط کنجکاوم که اهل کجایی
اصلیتت کجاییه؟
اوه، بهم نگو
بزار حدس بزنم
اگه مزه کنم، میتونم بفهمم
...عوضی
هی، اگه نمیخوای بخری گورتو گم کن
میخوام اینو بخرم، میخرم بابا
! دستم
پولو واسم بریز
!لعنتی
خدای من، لعنتی شوخی کردم
ای خدا
سلام
تو کی هستی؟
چرا کشتیش؟
لعنتی، اون روز بارونی؟
بهم بگو، چرا کشتیش؟
لی گون هو رو بگیرین
شلیک نکن
برید داخل
تو همون خبرنگاره ای
یه خبرنگار که با اسلحه شلیک میکنه؟ چه بامزه
باید منو میکشتی
نه خواهرمو
باید منو می کشتی
... به خواهرت گفتم که بهت بگه
...که دیگه دنبالم نکنی، اما حدس میزنم بهت نگفته
!چون مرد
!ول کن
وقتی دیدیش، خودش بهت میگه
به سلامت
دلت میخواد بمیری؟
تو چرا اینجایی، مامور سو؟
No comments yet. Be the first to leave one.