The Vampire Diaries

The Vampire Diaries

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 5

معلومات الإصدار

The Vampire Diaries S05E03 Original Sin Web-Dl free-offline
تعليق من S@eideH
©►¦¦ ترجمه از نوشین و ســعیده ¦¦◄© | Forum.Free-Offline.Org

الوسوم

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
نشرت في: 2013-11-10
تنزيلات: 55
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

...آنچه در "خاطرات خون آشام" گذشت

.من الينا هستم- .من استيفن هستم-

.عشق منو به "ميستيک فالز" کشوند

.عشق هم منو فراري داد

.من عاشق تو هستم، دیمن

.سایلاس

!سلام، خود سایه وار من

،امّا از زمانی که دشمنان جدید خودشون رو نشون دادن

Jaryakat a zem.

.اوضاع داره غیر قابل کنترل میشه

.من دقیقاً می دونم به چی داری فکر می کنی

.سایلاس داره از قدرت نفوذ ذهنیش استفاده می کنه که کاترین رو پیدا کنه

،شماها همه الینا گیلبرت رو می شناسین

...خب، دختری که من دنبالشم

.دقیقاً شبیه اونه

تو از جون کاترین چی می خوای؟

... می تونم بهت بگما، اما اگه

یهو غافلگیر بشی باحال تر نیست؟

چرا من نمی تونم وارد ذهن تو بشم؟

...با سؤال های بی جواب بسیار

.یکی قبلاً واردش شده

.استیفن ماه ها عذاب کشیده

.الان حقیقت در حال افشا شدنه

.حق با تو ـه .اون گرسنه بوده

.شرط می بندم هنوز هم هست

.هی، آقا. آخرین مشتریم مال 4 ساعت پیش بوده

...اگر یکم قهوه می خواین

.می تونم درست کنم

!فرار کن. فرار کن

.تو انگار سندروم خواب آشفته داری

.انگار با طوفان خوابیدم

.هی. ما کلّ شبو بیدار بودیم

.تو خیلی خسته ای .بگیر بخواب

.یه خوابی درباره ی استیفن دیدم

آها

...این دفعه بیشتر از یه حفره

.توی معده ـم بود، فکر کنم

.واقعی بود .انگار که من اونجا کنارش بودم

...می دونم که گفتم این منو اذیت نمی کنه

...که تو یه ارتباط دیوونه وار

...با دوست پسر قبلیت داری

.امّا نمی تونم جزئیات لحظه به لحظه شو تحمّل کنم

.حق با تو ـه .این غیر عادیه. ببخشید

.خیلی خوب

...بهم بگو. مطمئنم چیزی که توی تصورات منه

.10برابر بدتر از اون چیزیه که توی ناخودآگاه تو ـه

.اون خیلی واضح بود ...من دیدم که استیفن داره از یه بار میاد بیرون

.که یه سایه بون قرمز و یه تابوی نئونی شکسته داشت

.و اون داشت از درد فریاد می زد

...خب، بهتره برم انباری رو چک کنم

...ببینم گوی بلورین داریم

.شاید تو بتونی با جادوجمبل آدرسشو دربیاری

.جاده 29 ."بار "جو

.فکر می کنم منم دقیقاً همین خوابو دیدم

نوشـــین و ســـعـــیــده تقدیم می‌کنند S@eideH & No0$hiN

.خب، من 9 تا بار توی جادّه ی 29 پیدا کردم

.و اسم هیچ کدوم "جو" نیست

،من کلّ تابستون این حسّو داشتم که یه جای کار می لنگه

.و این حسّو نادیده گرفتم .امّا درست بود

.استیفن توی گاوصندوق بود

.احتمالاً هر کسی که اونو پیدا کرده رو کشته

...من می دونم مسخره به نظر میاد که من دنبال چند تا خواب دیوونه وارم امّا

.این تنها سرنخیه که داریم

.مسخره به نظر نمیاد

.مسخره هست

.امّا من روشن فکرم

!صندلی جلو مال من

.چیه؟ رو صندلی عقب حالم بد میشه

اینم یکی دیگه ازون عوارض جانبی انسان بودن خیلی جذّابه .که تو منو گرفتارش کردی

.خواهشاً بگو که اون قرار نیست بیاد

،مطمئن باش که من هیچ علاقه ای ندارم که کاترین در صحت و سلامت باشه

،امّا به دلایلی سایلاس اونو مشتاقانه می خواد

،و اگر سایلاس اونو می خواد .من بیشتر می خوامش

،نمیشه توی سرداب حبسش کنیم

یا شاید تو یه چاه عمیق تاریک با یه جفت پرّه ی آبی؟

،تو واقعاً فکر می کنی که من دلم می خواد با تو

....حق به جانب ترین و حوصله سر بر ترین خون آشام آمریکا

برم سفر جادّه ای؟

...فقط یادت باشه که اگر تو اون دارو رو توی حلق من نریخته بودی

.دیمن الان مجبور نبود نقش محافظ منو بازی کنه

.تو می خواستی منو بکشی

...گرچه باید اعتراف کنم که خیلی لذّت می برم از این که

...می دونم تو تنها شانست برای انسان بودن رو

.واسه من حروم کردی

...خیلی خوب، با هم خوب باشین

وگرنه در مورد اون ایده ی .چاه عمیق تاریک تجدید نظر می کنم

منم درست به اندازه ی تو دلم .می خواد استیفن رو پیدا کنم

...و نه فقط به خاطر این که دلم نمی خواد یه وثیقه باشم

،که در گروی آزادی اون می دین

.من بهش اهمیت میدم

.همیشه می دادم

،و از اونجایی که ما خوابای مشابهی دیدیم

.باعث میشه فکر کنم که تو هم درست به همون اندازه بهش اهمیت میدی

!خب. قطار داره ایستگاهو ترک می کنه، هو هو

تاحالا شده بازی "امّا اگه" بکنی؟

،وقتی 2000 سال سنگ شده باشی

.خودتو با این شوک های مغزی کوچیک سرگرم می کنی

...ببین، سایلاس این تلفن اعتباریه

.و منم خیلی از اعتبارم نمونده

.اوه، نه، نه، نه. خیلی آسونه. من اول شروع می کنم

...تو می دونستی که من چقدر از "مسافر"ا بدم میاد

...پس برای اثبات وفاداریت به من

،دوست مسافرت "گرگور" رو کشتی

امّا اگه" اینا همه ـش فیلم بازی کردن بوده باشه، چی؟"

امّا اگه" اون هنوز زنده باشه، چی؟"

.جلو چشم خودت از خونریزی مُرد

.تو خودت جسدشو دفن کردی

امّا اگه" انگشتر کهنه ی مت اونو به زندگی برگردونده باشه، چی؟"

.اگر بازی ای که میگی همینه، خیلی حوصله سر بره

،اگر قراره ما با هم کار کنیم

.من باید بدونم که تو طرف منی

...پس تحقیق کن که اگر مت داناوان هنوز زنده ست

.اونُ بکش

...خب. بیا فرض کنیم مت هنوز زنده باشه

امّا اگه" اون بتونه بهمون توی پیدا کردن کاترین پیرس کمک کنه، چی؟"

اون هنوز هم اولویت اول تو ـه، مگه نه؟

.بله، هست

،پس اطّلاعاتی که می خوای رو ازش بکش بیرون

،اون انگشترو از انگشت کوچولوی مت بکّن

.و اطمینان حاصل کن که اون یه بار دیگه مرگو دور نمی زنه

.ترتیبشو میدم

...من نمی خوام بهت آسیبی بزنم پس قبل از این که

.گلوتو پاره کنم ،از من دور شو

.علیک سلام

.من شام آوردم

...یه همزاد خون آشام که

.از وجدان بیدار برخورداره

.حالا همه چیزو فهمیدم

تو بودی که منو امروز صبح از سوختن بیرون اون بار نجات دادی، مگه نه؟

.و قبل از اون هم از اون دریاچه کشیدمت بیرون

...من فهمیدم که تو اونجایی

...و به صاحب قبلی این کلبه گفتم که

.گاوصندوقتو از توی آب بکشه بیرون

.تو با کندن کلّه ـش از اون تشکّر کردی

تو از کجا می دونی که من یه همزادم؟

،چون من قبلاً صورت تو رو دیده بودم

.روی شخصی که تو نبودی

تو کی هستی؟

تو چقدر درباره ی سایلاس می دونی؟

...من می دونم اون یه موجود فناناپذیر تشنه ی خونه

،که اون قدری آدم کشته که شمارشش از عهده ی من خارجه

،و اینا مال قبل از اونه که هویت منو بدزده

...توی گاوصندوق زندانیم کنه و بندازه

.ته یه دریاچه

.تو جون سالم به در بردی

...به سختی. من به خاموش کردن کلید انسانیم خیلی نزدیک شدم

،امّا این کارو نکردم

،چون می دونستم که اگه یه روزی بیام بیرون

.می خوام وقتی اونو می کشم، خودم باشم

.چه سخنان کوبنده ای

...اون یه هیولاست

.و من می خوام برم دنبالش

...مشکل اینجاست که بدون انگشتر روشنایی روزت

.توی این آفتاب جزغاله میشی و می میری

.سایلاس همیشه یه هیولا نبوده

"یونان باستان، 2000 سال پیش" ،اون یه مرد ساده بود

...که عاشق یه دختر ساده شده بود

.نیمه ی گمشده ـش

.اون تنها عشق واقعیش بود

...هه. تو که می دونی آخر و عاقبتش چی میشه

.اونا فکر می کردن که عشقشون تا ابد جاودانه میشه

تو اینا رو از کجا می دونی؟

.چون من اونجا توی آغوش اون بودم

می خوای بگی که تو همون عشق حقیقی سایلاس بودی؟

.من حاضر بودم هر کاری براش بکنم

.این غیر ممکنه چطوری تو الان اینجایی؟

.عشق غیر ممکن ها رو ممکن می کنه

...سایلاس و من 2 تا از قوی ترین اعضای

.گروهی از مردم بودیم که توانایی های ویژه داشتن، به اسم مسافر ها

،وقتی ما نامزد کردیم که ازدواج کنیم

.تصمیم گرفتیم که از اون هم فرا تر بریم

.من هیچ وقت نمی خوام از تو جدا بشم، حتّی با مرگ

.ما دنبال راهی بودیم که عشقمون رو جادوانه کنیم

.آره، ببین من داستانشو می دونم

...همه چیز برای سایلاس داشت خوب پیش می رفت

...تا وقتی که یه ساحره به اسم کاتسیا یا هرچی

اومد و گند زد بهش، نه؟

.اشتباهه. تو داستانو نمی دونی

...سایلاس کاتسیا رو متقاعد کرد که اونو دوست داره

،که اون افسون جاودانگی رو اجرا کنه

...امّا وقتی اون فهمید که سایلاس فقط داشته ازش استفاده می کرده

...اونو توی قبر با یه دارو رها کرد

...به امید این که سایلاس اونو بخوره و بمیره

...چون اون یک

.برزخ ماوراءالطبیعه درست کرده بود که روح سایلاس رو به دام بندازه

.کاری که هر خانم معقول، منطقی و عادی ای می کنه

.که این ماجرا تا امروز ادامه پیدا کرده

.الان سایلاس می خواد اون برزخ ماوراءالطبیعه رو نابود کنه

،زمانی که اون سمت از بین بره

،اون می تونه دارو رو بخوره

.فناپذیر بشه و بمیره

.و بالاخره عبور کنه و به آرامش برسه

،ببین اگر تو واقعاً تنها عشق حقیقی سایلاس هستی

...و هنوز نمردی پس اگه میشه

...یه لطفی به همه ی ما بکن و

.دستشو بگیر و باهم به سمت غروب آفتاب فرار کنین

.سایلاس عشق حقیقی من بود

.من هیچ وقت نگفتم که منم عشق حقیقی اون بودم

.من کاتسیا هستم

...همون زن معقول و منطقی و عادی ای که

More Farsi Persian subtitles for The Vampire Diaries

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left