الموسم 1

معلومات الإصدار

Life Larry and the Pursuit of Unhappiness S01 AMZN WEB Golchindl SP Fa
تعليق من PersianSUB
« ارائه شده توسط وبسایت گلچین دانلود » ترجمه شده توسط : سعیـد پردیـس @Saeed_Pardis_Sub

الوسوم

webdl
amazon_prime_video_synced
نشرت في: 2026-08-10
تنزيلات: 2
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

‫ چهارم جولای امسال، مصادف میشه با ‫تولد 250 سالگی آمریکا

‫برای گرامیداشت این لحظه، ‫می‌خوایم یه نگاهی بندازیم

‫به بعضی از رویدادها، ‫آدم‌ها، و ایده‌هایی

‫که کمک کردن تا این آزمایش بزرگ ما

‫تو خودمختاری و استقلال، ‫شکل بگیره و حفظ بشه

‫پدران بنیان‌گذار ما منشوری رو تنظیم کردن

‫تا حاکمیت قانون ‫و حقوق بشر رو تضمین کنن

‫اونا با هم یه ملت جدید ساختن،

‫ملتی که توش قدرت دست یه پادشاه نبود،

‫بلکه دست شهروندای عادی بود

:اونا نوشتن "ما این حقایق رو بدیهی می‌دونیم"

‫"که همه انسان‌ها ‫برابر آفریده شدن"

‫این یه ایده رادیکال ‫و حتی انقلابی بود

‫اما چیزی که واقعاً ‫آمریکا رو خاص می‌کنه

‫اینه که همیشه در حال ‫پیشرفت و تکامل بودیم

‫ما بی‌نقص نیستیم

‫می‌تونیم بدعنق، ‫عقده‌ای، خودخواه و گداصفت باشیم

‫ بیاین روراست باشیم، بعضی از ماها

‫همیشه یه چیزی برای غر زدن پیدا می‌کنن

‫اما به عنوان یه آمریکایی، ‫ما همیشه یه راهی پیدا کردیم

‫تا از پس این آدمای آیه‌ی یأس بربیایم...

‫این آدمای به شدت نچسب و رومخ

‫که سد راه پیشرفت بودن

‫این آدمای بدبخت و غیرقابل‌تحمل...

‫گفتم چقدر خرده‌شیشه‌دارن؟

‫رقت‌انگیز...

‫هی، هیچ‌کدوم از اینا توی متن نیست!

« کانال تلگرام گلچین دانلود » « @MyGolchindl »

... :: تـرجمه از سعیـد پردیـس :: ... ‫ .:: کـ‌انـ‌ال تـلگـ‌‌رام : Saeed_Pardis_Sub ::.

‫تا زمستون 1775

‫کنگره قاره‌ای متوجه شد

‫که استقلال از بریتانیا ‫تنها راه چاره‌ست

‫یه کمیته پنج نفره ‫مامور شدن تا بیانیه‌ای بنویسن ‫و توش توضیح بدن

‫که چرا نظام پادشاهی رو رد می‌کنن،

‫یعنی همون اعلامیه استقلال

‫این افراد جان آدامز، ‫توماس جفرسون،

‫بنجامین فرانکلین،

‫راجر شرمن، ‫و رابرت لیوینگستون بودن

‫همه می‌دونن ‫که توماس جفرسون ‫پیش‌نویس اول رو نوشت

‫ولی در واقع، این رابرت لیوینگستون بود

‫که اولین بار آستین‌ها رو براش بالا زد

‫و بعضیا میگن ...‫وقتی که داشت می‌نوشتش

قشنگ تو فاز ‫مواد و نشئگی بوده

‫آقایونِ ‫کنگره قاره‌ای،

‫ما بالاخره یه پیش‌نویس اولیه داریم

‫از اعلامیه ‫استقلال،

‫که به دست ‫همکار محترممون نوشته شده،

‫جناب رابرت لیوینگستون

‫درود، درود!

‫احسنت

‫دست‌مریزاد

‫واقعا زیاد وقتمو نگرفت‫ فقط دو تا قلمِ پَر مصرف کردم

‫دو تا قلمِ پَر

‫ما خیلی مخلصیم

‫بس کنین بابا

‫اما ما توافق کرده بودیم که فقط

‫27 مورد شکایت داشته باشیم

‫بعد یهو زدی یه عالمه شکایت دیگه هم ‫تنگش اضافه کردی

‫موافقم. چندتا مورد هست، ‫که دیگه واقعا مغز آدم سوت می کشه

‫آقای جفرسون، فکر نکنم ما بخوایم رامبرانت رو

‫تو تعداد رنگایی که واسه نقاشی استفاده می‌کنه ‫محدود کنیم، نه؟

‫ولی ما فقط چندتا سوال داریم

‫درباره بعضی از چیزایی ‫که نوشتی

‫مثلا، "اگه کسی شما رو به یه مهمونی شام دعوت کرد

‫از نظر قانونی به عنوان یه شهروند آمریکایی این حق ‫شماست

‫که بپرسین چه کسایی قراره ‫تو اون مهمونی باشن

‫قبل از اینکه دعوت رو قبول کنین"

‫مگه خودتون نمی‌خواین بدونین ‫قراره کل شب رو وردل کی بشینین؟

‫چند هفته پیش واسه شام دعوت شدم خونه مدیسون

‫الکساندر همیلتون هم ‫سر همون میز بود

‫اصلا فرصت کردم ‫با همیلتون حرف بزنم؟

‫نه، چون وردل عموی مدیسون نشسته بودم،

‫یه کشاورز تنباکوکار از ویرجینیا

‫عجب وقت تلف کنی بود،

‫تازه دو ساعت هم تو کالسکه تو راه بودم

‫اصلا چرا باید از خونه زد بیرون؟

‫هرجا بخوای بری ‫دو ساعت تو راهی

‫کاش می‌تونستم اینم ‫تو اعلامیه بنویسم

‫رابرت، تو می‌خوای

‫تو این ‫اعلامیه استقلال بنویسی که،

‫"اینکه شریکی برین زیر یه چتر ‫غیرقانونیه"؟

‫اگه بارون میاد، ‫چتر خودتونو بیارین

‫خودتونو آویزون چتر بقیه نکنین

‫اگه صاحب چتر خودش تعارف زد که بریم زیر چترش چی؟

‫خب، اگه این کارو بکنه، ‫فقط از روی رودربایستیه

‫خودش که راضی نیست‫ این کار درست نیست

‫چترتو یادت رفته؟ ‫به درک. به جهنم

‫خیس شو. بساز باهاش ‫یکی دیگه رو خیس نکن

‫فقط چون اونقدر خنگ بودی ‫که چتر خودتو نیاوردی

‫قربان، "بعد از 7 ژانویه،

‫تبریک گفتن سال نو به هر کسی ‫غیرقانونیه"؟

‫دقیقا، آدامز

‫حتی اگه اولین باری باشه

‫که تو سال جدید ‫با اون طرف روبرو میشی؟

‫درسته، فرانکلین‫، حتی اگه بار اول باشه

‫این "سال نو مبارک" گفتن‌ها،

‫دیگه شورشو درمیارن ‫و تمومی ندارن

‫20 ژانویه، "سال نو مبارک" ‫25 ژانویه، "سال نو مبارک"

‫31 ژانویه، "سا..." ‫کِی... این مسخره بازی کِی تموم میشه؟

‫این دیگه چرا اینجاست؟

‫"نفس عمیق کشیدن تو فضای باز ‫غیرقانونیه"

‫خب، باید هم باشه، ‫دلتون می‌خواد آدما تو خیابون ‫راه بیفتن و هی بگن...

‫"اه! اوه! اوم، ‫اوه، چه روز قشنگی"

‫"اوم. اوه! اه!"

‫اینم یه شاهکار دیگه‫"دسر شریکی ممنوع"

‫اگه دسر می‌خوای، واسه خودت سفارش بده‫ "بازیِ 'بده منم یه لیس بزنم' نداریم

‫ما که حیوون نیستیم آقای فرانکلین، ‫که همه با هم از تو یه آخور کوفت کنیم

‫می‌تونیم هرکدوم چنگال خودمون رو داشته باشیم

‫اونوقت همه یه گاز می‌زنیم، ‫چنگال رو می‌کنیم تو دهنمون،

‫بعد از تو دهنمون درمیاریم ‫دوباره می‌چپونیم تو پای

‫آقای فرانکلین، این کار غیربهداشتیه

‫بعضی وقتا من یه تیکه کامل از پای رو ‫نمی‌خوام

‫فقط می‌خوام یه ناخونک بهش بزنم

‫اون تیکه کوفتی خودتو ‫سفارش بده، فرانکلین!

‫"اگه تو یه صفی وایسادی...

‫باید تو همون صف بمونی"؟

‫معلومه ‫که باید توش بمونی

‫وگرنه، میشه... ‫خر تو خر

‫"اوه، اون صفه داره زودتر میره جلو ‫من میرم اونجا

‫اوه، نه. اوه، اوه، اوه ‫نمی‌خوام بیام اینجا"

‫و حالا، یهو، ‫می‌خوری به این و اون،

‫و دعوا راه میفته،

‫همه‌ش به خاطر اینکه ملت می‌خوان ‫برن تو صفی که ‫تندتر میره جلو؟

‫نه. صف‌ت رو که انتخاب کردی، ‫مثل آدم تو همون صف می‌مونی

‫قانونش همینه

‫من با این یکی مخالفم،

‫و فکر نمی‌کنم ‫جاش تو این سند باشه

‫اوه، آره، ‫خوشت نیومد، هنکاک؟

‫احتمالا به خاطر اینه که ‫خودت مجبور نیستی تو صف وایسی

‫نوکرات این کارو ‫برات انجام میدن

‫من نوکر دارم ‫باهاشون عادلانه رفتار می کنم؟

‫دوست دارم اینطور فکر کنم

‫از شلاق زدنشون می‌گذرم؟ نه همیشه

‫حال میده. شلاق زدن خیلی حال میده

‫می‌زنیشون، ‫می‌زنیشون، می‌زنیشون،

‫یه ناله ریز می‌شنوی، ‫بعد دست نگه می‌داری

‫"مردا باید از باد زدن خودشون ‫تو اماکن عمومی خودداری کنن"؟

‫واقعا کسی هست که دلش بخواد ‫این صحنه رو ببینه؟

‫این چیزیه که دوست دارین ‫ببینین یه مرد انجام میده؟

‫اینو؟ این حرکتو؟ ‫آقای آدامز، بهتون پیشنهاد می کنم،

‫دوست داری پسرت خودشو باد بزنه؟

‫همونطور که فکر می‌کردم

‫دوست نداره پسرش خودشو باد بزنه ‫منم دوست ندارم پسرم خودشو باد بزنه

‫فکر نمی‌کنم هیچکدومتون ‫بخواین پسرتون خودشو باد بزنه

‫کی با منه؟ موافق یا مخالف؟

‫مخالف!

‫اینم یکی دیگه که نباید توش باشه

‫"تعریف کردن خواب برای بقیه ‫غیرقانونیه

‫مهم نیست چقدر برای خودِ ‌بیننده‌ی خواب ‫جذاب باشه،

‫بقیه هیچ علاقه‌ای ندارن که ‫بشینن بهش گوش بدن"

‫آقایون، ما کلاً تو این دنیا ‫38 سال عمر می‌کنیم!

‫حالا باید این عمر رو حرومِ ‫گوش دادن به خواب‌های ‫بقیه کنیم؟

‫فکر نکنم

‫من 70 ساله دارم رو این کره خاکی ‫نفس می‌کشم، توی سوسول

‫هفتاد سال؟

گویا ور رفتنِ ‫با خانوم‌های فرانسوی، ‫آدم رو جوون نگه می‌داره

‫شما قربان رسماً به چشمه جوانی ‫دست پیدا کردین

‫بهتون تبریک می‌گم

‫"باید یه قانون ملی باشه که ‫سخنرانی و نوشیدنی به سلامتی ممنوع بشه"؟

‫"انعام دادن ممنوع"؟

‫"اگه یه روتین سلامتی جدید ‫شروع کردین،

‫بریده بریده برای خودتون نگهش دارین"؟

‫"اگه رفتین انگلستان،

‫یهو با لهجه انگلیسی برنگردین"

‫"دست کشیدن روی ریش ‫غیرقانونیه"؟

‫این یکی باید حتما تو سند باشه

‫یه حقیقتی هست که من اونو بدیهی می‌دونم

‫اینکه شما قربان، یه احمقِ تمام‌عیارید

‫آقایون، آقایون، ‫داریم چیکار می‌کنیم؟

‫اینا که شکایت نیست، ‫اینا غرغرهای خاله‌زنکیه،

‫هیچ ربطی هم به اعلامیه استقلال

‫از دست انگلستان و زورگویی‌هاش ‫نداره

‫درسته، احسنت!

‫این فقط یه اعلامیه استقلال نیست

‫این اعلامیه از روی عقل و شعوره

‫250 سال دیگه، ‫آیندگان از ما تشکر می‌کنن

‫به خاطر کار بزرگی که ‫اینجا انجام دادیم،

‫که زندگی‌شون رو بی‌نهایت ‫بهتر کردیم

‫آقایون، با من هستید؟

‫موافقید یا مخالف؟ ‫‫مخالف!

‫هزار بار مخالف‫

‫جناب لیوینگستون، ‫خیلی ممنون بابت

‫همه زحماتی که کشیدین،

‫ولی فکر نمی‌کنم ‫هیچ‌کدوم از اینا

‫جایی توی اعلامیه ما داشته باشه

‫جفرسون، می‌خوای دست‌به‌قلم بشی؟ ‫‫آره، خودم انجامش می‌دم

‫ولی از هیچ‌کدوم از این چرندیات استفاده نمی‌کنم،

‫مخصوصاً این: "دست زدن با ریتمِ آهنگ ‫و انتظار داشتن که بقیه هم همراهی کنن، ممنوع"

‫مأمورها، ببرینش بیرون‫ ‫نیازی نیست، خودم می‌رم

‫چون نمی‌خوام تو کشوری زندگی کنم

‫که ملت چتراشونو شریکی استفاده می‌کنن...

‫تو فضای باز نفس عمیق می‌کشن،

‫عشقی و هردمبیل صف عوض می کنن،

‫خودشونو باد می‌زنن، ریششونو می‌مالن،

‫خواباشونو تعریف می‌کنن و دسرشونو شریک می‌شن

‫سال نو مبارک، کونی‌ها!

گ‌ ل‌ چ‌ ی‌ ن‌ د‌ ا‌ ن‌ ل‌ و‌ د

‫ در 7 مارس 1876،

‫الکساندر گراهام‌بل تونست با موفقیت اختراعِ

‫دستگاهی به اسم تلفن رو ثبت کنه

Life, Larry and the Pursuit of Unhappiness: An Almost History of America subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Life, Larry and the Pursuit of Unhappiness: An Almost History of America

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left