أول 195 سطر.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
قسمت دوم
اسلحه هاشونو شلیک نکردن، کل مدت دستکش دستشون بود.
و همون طور که میدونیم همه شون پروتز زده بودن،
پس نرم افزار تشخیص چهره مون کاملا بی فایده هست.
تیم واکنش سریع خروجشونو در دوربین مداربسته ردیابی کرد.
با حمل و نقل عمومی رفتن بعدش از هم جدا شدن.
و بعدش همه شون غیبشون زد در نقطه های کور دوربین.
چک کردیم کرایه شونو چجوری دادن. کارت بانکی. همه شون کلون شده بودن.
سطح کاری که دارن انجام میدن، حرفه ای گریشون،
داریم حرف از ارتشی های سابق، سرویس های ویژه سابق،
شاید حتی بازیگرای دولتی میزنیم.
این ماجرا دو تا شاخه داره بچه ها. دزدا رو پیدا کنین. پول رو پیدا کنین.
همون طور که میدونین هر دوتاشون خیلی زمان برن،
پس باید با سرعت نور بریم جلو. آره؟
4 میلیارد، بزرگ ترین سرقت تاریخ انگلیس و پول بازنشستگی مردمه، باشه؟
درباره تقسیم کار ویدیوها با سرگروه هاتون حرف بزنین.
- خبری از شماره حسابا شد؟ - هنوز هیچی.
ولی فکر کنم زود بیاد. کمیسر داره فشار میذاره.
فکر کنم این همون یاروئه.
- بازرس الی لوید. - بازرس لوید. من دارم یوشیدا هستم. من...
- خوشبختم. - آره.
سلام، امم، کاراگاه کا...
- کوواچی. - کوواچی.
من، امم، دارم یوشیدا هستم، بازرس مالی شما.
- خیلی دیر کردی. - ببخشید؟
باید از دیروز بعدازظهر اینجا میبودی.
خب من، امم، یه ساعت پیش بهم پرونده رو دادن.
مستقیم اومدم اینجا. پس...
- یه ساعت پیش؟ - آره.
خیلی هم سرعت نور!
- بیا شروع کنیم. - آره.
حالا...
هنوز دقیق نمیدونیم چی بردن، یا اصلا چقدر.
ولی همین که این حمله...
- کارت شناسایی لطفا. - بله.
- مرسی. - مرسی.
آیا خطرش هست که مشتریای معمولی بازنشستگیشونو از دست بدن؟
این همون سواله...
صبح بخیر.
و اگه مردم بازنشستگیشونو از دست دادن، غرامت میگیرن؟
- چیه؟ - و اگه آره، کی قراره بده؟
- باید حرف بزنیم. - مرسی جورج.
این جورج اینزورث بود...
5 میلیون؟ داری چی میگی... گفتن صد هزار!
- لوک، باید حسابت رو چک کنی. - 5 میلیون...
لوک! باید کریپتو رو از حسابت برداری،
بذاری تو کیف پول سرد. آفلاین.
آره، بعدش من یه کیف پول کریپتو دارم با 5 میلیون...
که میتونی قایمش کنی! باشه؟
اگه پول رو آنلاین بذاری، یه رد بین ما و اونا میمونه!
باید دقیق همون کاری رو کنیم که گفتن، که راستی، باید تا حالا کرده بودی.
با وی پی ان برو تو حسابت،
پول رو جابه جا کن، قایمش کن، حساب رو ببند.
این کارو عمدا کردن.
متوجه شدی که این کارو کردن تا به نظر بیاد ما هم تو کار بودیم.
ما تو کار بودیم. باشه؟ فقط چون گفتن هک میشه،
و فقط باید اطلاعات ورودیمون رو بدیم، این به این معنی نیست که...
- سلام داداش! - داداش.
- هی. - چطوری؟
خیلی دیوونه کننده هست نه؟
جاش گفت وقتی داشت میاومد،
یه خبرنگار 5 هزار پوند پیشنهاد داد
برای عکسای دفتر و یه کم شایعه.
بس کن. چه شایعه ای؟
نمی دونم.
پس شماها حسابی کارتون زیاد شده؟
چرا؟
چون 4 میلیارد پوند تو پرتفویامون گم شده.
مرسی که اومدی کمک کنی به هر حال.
یعنی اگه جای تو بودم،
با اسلحه گذاشتن رو سرم، شش ماه مرخصی استرس میگرفتم.
آره خب، اضطراریه دیگه؟ همه باید باشن.
- سلامتی. - سلامتی وین.
این دیگه چه کوفتی بود؟
این دیگه چه کوفتی بود؟ اون مشکوکه.
- همه مشکوکن. - نه نه نه، نیستن.
- آره... - هیچ دلیلی ندارن.
هیچ مدرکی نیست.
جز 10 میلیون پوند بازنشستگی که حالا مال ماست!
باشه. میدونم. میدونم. میدونم.
- باید بریم پیش پلیس. - چی؟
تنها راه همینه. باید بگیم گولمون زدن
و فکر کردیم فقط داریم اطلاعات کاری به یه رقیب میدیم...
فکر میکنی اگه بریم پیش پلیس چیکار میکنن؟
- دیدی با جیسون و دانی چیکار کردن. - خب حالا چیکار کنیم؟
- الان... - لوک.
- هی. - کارآگاهای دیروز اومدن،
چند تا مصاحبه تکمیلی دارن. پرسیدن میتونن باهات حرف بزنن.
چی، الان اینجان؟ باحال. امم...
آره، چرا چرا میخوان با... من حرف بزنن؟
چون، ببخشید، دیروز باهاشون حرف زدم.
- مصاحبه تکمیلی. - آره، گفتی.
مشکلی نیست دیگه؟ گفتم میتونین از اتاق 6 استفاده کنین.
آره، این... الان خیلی مشغولم با، امم...
همون تعادل دوباره پرتفوی و انتقالا، الان...
معلومه آره. آره، یه دقیقه دیگه میام.
هر چی لازم دارن. همه چی خوبه. باحال.
بعدا تو جلسه مشاوره تروما میبینمتون.
آره آره. خیلی منتظرم.
دیروز تو مصاحبه چی بهشون گفتی؟
هیچی! فکر کنم کل مدت فقط گریه کردم.
لعنتی، چیزی اعتراف نکن، باشه؟
باید حسابی فکر کنیم و راستی، اگه اعتراف کنی،
بقیه عمر یا زندانیم یا میمیریم. باشه؟
باشه.
- لوک، بیا تو. - چطوری؟
بشین.
صبح بخیر.
امم، فکر نمیکردم امروز ببینمت.
شوخی میکنی؟ دیدی همه خبرنگارا بیرونن؟
دوستم واتساپ کرد.
من تو پس زمینه خبر بودم،
وقتی داشتم میاومدم دفتر.
ببین.
آره، باحال.
خیلی باحال.
مرسی که دوباره باهامون حرف میزنی.
میدونیم چقدر کار داری با عواقبش.
آره.
راستش تعجب کردم که اومدی اصلا.
آره خب، اضطراریه دیگه؟ همه باید باشن.
الی، دیروز دیدیش.
این دارن یوشیدا ست. بازرس مالی معتبره.
قبل پلیس، دارن، تو شهر مدیر سرمایه گذاری بود،
که امیدوارم کمک کنه بهتر بفهمه چی شده.
باحال.
امم... آره، پس چند تا سوال فنی، اگه اشکالی نداره؟
اول، اون 4 میلیارد تو حساب نقدتون.
قطعه بزرگی از دارایی تحت مدیریتتونه، نه؟
معمولا اینقدر نقد نگه میدارین؟
امم، نه. نه نه، فقط داشتیم تعادل دوباره پرتفوی انجام میدادیم.
یه تعادل حسابی بزرگ.
زیاد این کارو میکنین؟
شاید هر دو سه سال یه بار.
پس دزدا دقیقا همون هفتهای زدن که تو سه سال گذشته تنها باری بود
که اینقدر پول نقد داشتین؟
امم، آره. فکر کنم آره.
امم، الان میرم دستشویی.
آخرین سوال پیگیری.
فقط تایید کنیم، دزدا نیاز داشتن کمیته سرمایه گذاری
معامله ها رو تایید کنه، درسته؟ آره؟
اتفاقی یه جلسه کمیته سرمایه گذاری
صبح روز سرقت بود؟
آره. خب، امم، آره.
ولی راستش، هفته ای یه بار اتفاق میفته.
پس شانسش مثل یک به پنج بود.
لوک.
چیزی هست بخوای بهمون بگی؟
اینا آدمای خطرناکی هستن.
دو تا از همکارات رو فرستادن بیمارستان.
اسلحه اتوماتیک دستشون بود
و طرز دست گرفتنشون نشون میده حرفه ای هستن.
بی رحم. خونسرد.
ولی ما میتونیم ازت محافظت کنیم، لوک.
فقط کافیه بگی.
امم...
فکر کنم... همینا بود. آره، همه چی رو گفتم.
هر چی میدونستم گفتم، پس امم...
اگه همین بود، میتونم برم؟ لطفا؟
مرسی که وقت گذاشتی.
واقعا ممنونیم.
خداحافظ. ببخشید. امم، مرسی.
خداحافظ، مرسی.
اگه من داشتم این نقشه رو میکشیدم و میخواستم یه آدم داخل داشته باشم،
میرفتم سراغ یکی تو تیم پردازش معامله.
گفتم که.
وقتی همچین سرقتی رو نقشه میکشی،
همه چی رو نمیذاری رو دوش یکی مثل لوک.
یه پشتیبان هم پرورش دادن.
به هر حال، هنوز مدرک کافی برای دستگیر کردنش نداریم.
با سوپر حرف میزنم درباره نظارت.
میدونن. باشه؟ میدونن.
هر سوالی میپرسیدن انگار اتهام بود.
اون یارو متخصص مالی هم اونجا بود،
هر چی میگفتم میدونست دارم چرت میگم، باشه؟
میدونستم میدونن. لعنتی میدونن!
صداتو بیار پایین.
- هی. - هی!
هی.
- شماها میاین جلسه تروما؟ - آره.
- آره حتما. - الان داریم میریم.
- معلومه آره. - الان شروع میشه.
آره. یه دقیقه دیگه میایم.
- آره. - آره.
جلسه تروما نمیام .
فقط میخواستم بگم
فوق العاده هست که لاکمیل این جلسه ها رو ترتیب داده.
واقعا نشون میده چقدر به کارمنداش اهمیت میدن.
و میخواستم از زارا تشکر کنم.
مثلا تو عملا جونت رو گذاشتی کف دستت برام
وقتی سعی کردی دزدا رو متقاعد کنی منو ول کنن.
و وقتی زنگ بانک نگهدارنده رو جواب دادی،
فکر کنم شاید جون همه مونو نجات دادی.
No comments yet. Be the first to leave one.