أول 200 سطر.
بار
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
ارزش کنجکاویتون چهقدره، آقایون؟
بازی نمیکنم
در لسآنجلس
افراد کمی میتونـن با این مبلغ باهاتون قمار کنـن، آقای رامیرز
ولی شما میتونی، آقای چانگ
شما ثروتمندترین مرد در لسآنجلسی، درسته؟
من فقط صاحب این قمارخانه حقیرم
جایی که هموطنهام برای سرگرمی تشریف میارن
دستـت خالیه؟
من حس کنجکاوی بالایی دارم
از کارتهای بالاتره؟
کنفوسیوس میگه سه راه برای کسب خرد وجود داره
شریفترینش، انعکاسه
سادهترینش، تصوره
و تلخترینش
تجربه
بابت درسی که بهم دادید، ممنون آقای رامیرز
کنفوسیوس درباره بازی کردن دست دوم چی میگه؟
بابت دعوت دوستانهتون ممنون
ولی من همه مبلغی رو که برای بازی آورده بودم، باختم
همهش رو نه
این کار رو نکنید، آقای چانگ
میخوای دست رد به سینهم بزنی، آقای چانگ؟
این بیادبی محسوب میشه
پس روترین کارت رو نشون بده
آقای چانگ، میشه خواهرم رو ببینم؟
می دیگه اینجا نیست
برو خونه، دختر دیروقته
میخوام خواهرم رو ببینم
آقای چانگ
آقای چانگ
میخوام خواهرم رو ببینم
«زورو»
صبحبهخیر
صبحبهخیر، دخترم حالت چهطوره؟
خوبم
خوب به نظر میرسی - چهطوری؟ -
میخوام برم تمرین - هنوز خوب نشدی -
دکتر راس گفت وقتی حالم بهتر شد میتونم به روزمرگی عادیم ادامه بدم
یه چیزی بهش بگو
تادئو
اون دیگو د لا وگا نیست؟
خوش اومدید - ممنون -
چهطوری، دیگو
خوبم، شما چی؟ - خوبیم ممنون -
میخوای ماشه رو بکشی؟
تیر نداره
خوبه، چون پاهات داره میلرزه
ممکنه به پدرت تیر بزنی
مزه نریز، مامان
کجا میری؟ - گفتم که، تمرین -
دیگو اومده تو رو ببینه - من نمیخوام ببینمش -
اون جونت رو نجات داد
بهش بگو تو دوره نقاهتم
ممنون که گل گرفتی
چهقدر تو آقایی
بیا، پسرم
بانو لوسیا - دیگو، چه خوب که اومدی -
خدمت شما
خیلی ممنون لازم نبود توی زحمت بیفتی
زحمتی نیست باعث افتخاره
اینها هم برای لولیتاست
حالش چهطوره؟
دیگو، فکر نکنم الان فرصت خوبی برای دیدنش باشه
لولیتا سردرد داشت، رفت استراحت کنه
متاسفم
نه، نگرانش نباش
حالش خوبه، مگهنه؟
آره، فقط میخواد یهکم خلوت کنه
پس این رو از طرف من بدید بهش
و بهش بگید امیدوارم زود خوب بشه
اگه مشکلی نیست، یه وقت دیگه میام ببینم حالش چهطوره
البته - قدمت روی چشم -
چرا نذاشتی بهش بگم لولیتا نمیخواد ببینهش؟
چون لولیتا نمیدونه چی به صلاحشه
هم خودش و هم خانوادهش
رئیس
چی شده، خوان؟
یه حیوون شکارچی به دام حمله کرده
بریم
اینجا چی کار میکنی؟
میخواستم برم تمرین ولی صدای ناله شنیدم
مثل این که کار یه پلنگه
دیگو اومد تو رو ببینه
همونطور که میبینی اینجا بودنم مفیدتره
خیلی بیادبی بود
دیگه تکرار نشه، عزیزم
تا الان چند تا رو کشته، مانوئل؟ - این یکی سومیشه -
کم پیش میاد از کوهستان خارج بشن
حتما خیلی گرسنه بوده
اگه گرسنهست برمیگرده
باید تله کار بذاریم
اینجا چی کار میکنی؟
چیزی ندارم بهت بگم
مگه حالت بد نبود؟
اومده بودم ملاقاتـت
چه مهربون
خوبم، مرسی میتونی بری دیگه
باشه پس من میرم
لولیتا، بذار توضیح بدم
نه، نمیخوام بشنوم
بعدش میرم
مثل بزدلها رفتار کردی
میخواستم مرگ و میر بیشتر، جلوگیری کنم
هیچ کاری نکردن از مرگ و میر بیشتر جلوگیری میکنه؟
نزدیک بود بهخاطر عجول بودن تو بمیریم ازت خواستم آروم باشی
چرا، بشینیم تا زورو بیاد نجاتمون بده؟
نه، منتظر فرصت مناسب برای وارد عمل شدن، بودم
باشه. برای همین میخواستی با سردسته دزدها دست به یکی کنی. خجالت بکش
نمیدونستم علاوه بر بزدل، خودخواه هم هستی
خودخواه؟ لولیتا، تو اصلا از چیزی خبر نداری
عه؟ پس توضیح بده گوش میدم
زورو قرار نبود بیاد
از کجا میدونی؟
...خب
چون نزدیک بود من رو بکشه
اشتباه میکردی
ولی من جونت رو نجات دادم
لولیتا، خواهش میکنم شلیک نکن - خفه -
شوخیت گرفته؟ اسلحه رو بذار زمین
باشه، فقط ایده من نبود ایده موناستریو هم بود
خیلیخب
آفرین، ممنون
تو جون من رو نجات دادی حالا بیحساب شدیم
سم رو آوردم
ببین
لولیتا پلنگ شکار کرده
چه دختر بیاحتیاطی - به باباش رفته -
منطق و عقلش که به من نرفته
ولی زیباییش به تو رفته
خوبه که خرید کردی
فرداشب قراره فرماندار شام مهمونمون باشه
نگرانش نباش من ترتیبش رو میدم
خوان، مانوئل، گاری رو خالی کنید و وسایل رو ببرید آشپزخونه
چشم، رئیس
این چیزی که کشیدی رو پاک کن
نشان زوروئه
زورو کیه؟
هیچکس
پاکش کن
زورو؟
تو واقعی هستی؟
تو من رو احضار کردی؟
تو واقعا وجود داری
میدونستم
باورنکردنیه
صدات رو بیار پایین نباید کسی بشنوه
واقعا اومدی
به من گفته بودن تو یه افسانهای
ولی میدونستم نیستی
میفهمی من چی میگم؟ آره؟
باید بهم کمک کنی - چی؟ -
چون به همه کمک میکنی
ببین
ما یه مشکلی داریم زبون هم رو نمیفهمیم
پس تو همینجا بمون من برمیگردم
می؟
توی معدن انفجار رخ داده
رئیس - آقای رامیرز -
توی معدن رامیرز انفجار رخ داده
به شما و دکتر راس نیاز داریم
چی شده؟
گذرگاه یهو منفجر شد
داخل باز هم هستن
چرا وایسادی؟ - بدو! به رئیس خبر بده -
نگران نباش. در امانی
میتونی با چینیها حرف بزنی؟
پس اون رو تنت کن
چرا فکر میکنه شاید خواهرش مرده باشه؟
چون برای صاحب قمارخونه چینیها
کار میکنه
میفهمـم چه بلایی سرش اومده
و اگه زنده باشه برمیگردونمش پیشت
چند نفر از افراد مردن؟
ظاهرا، چهارده نفر
شیش تا بومی و بقیه چینی
مشکلساز میشه؟
نه، فقط یه مانع کوچیک سر راهـه
این قضایا چه ربطی به زورو داره؟
مشکل خود اونه
قصد و غرضش هیچوقت خیر نیست
اون یه شیاد و قاتل خودخواهـه
که ادای مدافع مردم رو در میاره
ظاهرا زیاد باهاش آشنایی دارید
البته
زورو بزرگترین تهدید برقراری نظم در کالیفرنیاست
درسته
از کجا معلوم این انفجار کار خودش نباشه
به هر حال، موناستریو به زودی شکارش میکنه
درسته، کاپیتان؟
نزدیک بود بگیرمش
این دفعه نمیتونه فرار کنه
ممنونم که حفظ جون دخترم رو به انجام وظیفهتون اولویت دادید
وقتی اون رو دستگیر کردید تاریخ عقد رو مشخص میکنیم
لولیتا، در این باره شوخی نکن
توی روسیه، هیچ زنی درباره همچین موضوعی شوخی نمیکنه
درسته، مدیر؟
بله
No comments yet. Be the first to leave one.