Weaving a Tale of Love

Weaving a Tale of Love (风起霓裳)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

💌 💌Weaving a Tale of Love EP02 🔆DramaFA com🔆
تعليق من DramaFa
زیرنویس اختصاصی درامافا 🔰 www.Dramafa.com 🔰

الوسوم

other
نشرت في: 2021-02-25
تنزيلات: 31
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

تار و پود یک عاشقانه

قسمت 2

ارباب جوان پی ، چرا هنوز اینجایین ؟

ژنرال و استاد بودایی چند روزیه دارن با هم شطرنج بازی میکنن ، منم اینجا منتظرم

این معبد بودایی چهار دروازه تو شمال ، جنوب ، شرق و غرب داره

از کجا میدونی ژنرال از کدوم دروازه خارج میشن ؟

...این

لطفا بهم بگین

چطور میتونم افکار ژنرال سو رو پیش بینی کنم ؟

مگه اینکه...تو بیرون از تالاری که اونا دارن توش شطرنج بازی میکنن بدون یه قدم اینور اونور منتظر بمونی

پس من بیرون از تالار شطرنج بدون اینکه یه قدم تکون بخورم منتظر میمونم

ژنرال سو دستور دادن نمیتونم بزارم وارد معبد بشی

ژنرال سو فقط گفتن نمیتونم برم داخل

ایشون نگفتن نمیتونم وارد بشم

نام مردمی من شو یوئه است به معنی " سر عهد موندن" پس حتما سر عهدم میمونم

هی چیکار میکنی ؟

اگر ژنرال بعدا در این مورد پرسدن ، باید برام شهادت بدی

من حتی یه قدمم نرفتم داخل

این شکستن عهد نیست .حالا که وارد شدم

امیدوارم بهم بگین تالار شطرنج کجاست

نمیدونم مهارت گلدوزیِ کدوم بانوی جوانی

میتونه همیچن نتیجه ی سر زنده ای داشته باشه

تو ، تو ، واقعا بدجور اذیتم کردی

! برادر

برادر ، چطوری آخه ؟

منم نمیدونم. دارن شطرنج با چشمای بسته بازی میکنن

چی ؟ ژنرال و استاد بودایی دارن شطرنج با چشای بسته انجام میدن ؟

چون با چشمای بسته ست ، بخاطر همین

هیچکس نمیدونه بازی شطرنج کی تموم میشه

خدایا ، همه میگن تو میتونی از ادمای خوب محافظت کنی

مادرم بهترین و مهربون ترین ادم دنیاست

حالا که مادرم تو دردسر افتاده

من خیلی نگرانشم

خیلی ام میترسم و نمیدونم آینده مون توش

خوشبختیه یا بدبختی. خدایا ، لطفا یه نشونه بفرست

بد

بد

خوب

شماره ی 19 - خوب

این اون دستمالی نیست که من گلدوزی کردم ؟

چرا این اینجاست ؟

باید خدا خلوص نیت منو فهمیده باشه

و نشونه ی برای کمک بهم فرستاده

منظور خدا حتما اینه که نجات پیدا میکنیم

شماره ی 19 - خوب

خدایا ممنون ، بخاطرنشونه ت. تا زمانی که حال مادرم خوب باشه

دیگه هیچ ترسی ندارم

این دختر کوچولو خیلی بچه ست

اما خیلی با مهارته و میتونه همیچین گلدوزی سرزنده ی گل کاملیا رو انجام بده

تو سه روزه اینجا منتظری

اما تو لحظه ی آخر شکست خوردی

با همچین مهارت ضعیفی

چطور بخوای شاگرد من باشی ؟

شرمنده م پس شکستمو قبول میکنم

الان میخواستم برم

اما همینطور میخواستم یه چیزیو بدونم

چرا چوب فال اون دخترو عوض کردی ؟

در جواب به ژنرال

اون دختر کوچولو واضحه که با سختی های زیادی تو زندگیش روبرو شده

چیزی که اون چوب فال میگه

شرایط اونو عوض نمیکنه

اما یه فال خوب شجاعت مقابله با خطر رو بهش میده

دیدم که واقعا ترسیده بود

بخاطر همین میخواستم یه کم بهش شجاعت بدم

پس بگو ببینم ، شجاعت چیه ؟

شجاعت یعنی

کاری رو انجام بدی که حتی غیر قابل انجامه

سالها قبل، ژنرال سو دویست نفر سواره نظام رو به سمت اردوگاه شرق ترکستان هدایت کردن

و کاری کردن که خان های اون مناطق فراری بشن

نیروهای ژنرال لی بعد از این اومدن

و تونستن تو یه پیروزی بزرگ بیشتر از ده هزار نفر رو بکُشن و همون تعداد رو اسیر کنن

میتونم بپرسم ، ژنرال سو تا حالا کاری رو انجام ندادین که غیر قابل انجام بوده باشه ؟

مشخصه هیچ چیزی تو این دنیا قطعی نیست

فقط بستگی به چطور انجام دادن انسان داره

! عالیه

! خوب گفتی

! تورو بعنوان شاگردم قبول میکنم

واقعا ؟ ژنرال سو واقعا منو بعنوان شاگرد قبول میکنین ؟

استاد ، لطفا اجازه بدین به نشانه ی احترام بهتون تعظیم کنم

برادرزاده ی عزیزم

برادرزاده تون پی شینگ جیان به بانو یانگ درود میفرسته

بانو ، این مدت حالتون چطور بوده ؟

لزومی به تشریفات نیست

سفر سختی رو از شانشی تا اینجا داشتی

یوان هوا به برادر بزرگتر پی سلام میکنه

سالهای زیادی گذشته ، مادر همیشه درباره ی برادر پی صحبت میکرد

خیلی دلمون براتون تنگ شده بود

خواهر وو ، سلام

پدرم با عمو وو دوست قدیمی بودن. ایشون زود فوت کردن

وقتی بچه بودم و تو چانگ ان زندگی میکردم ، خاله و عمو مواظب من بودن

عمو وو سه سال قبل فوت کردن

من تو هه دائو دونگ بودم و نتونستم برای ادای احترام بیام

این بار ، تو آزمون سلطنتی شرکت میکنم و از این به بعد تو چانگ آن میمونم

واسه همین به دیدنتون اومدم تا برای عمو عود روشن کنم

و همینطور به بانو و خواهر کوچکتر سلام کنم

برادرزاده خوبم ، خیلی باملاحظه ای .بیا بشین

لطفا

شاگردتون بهتون ادای احترام میکنه

هفت روز گذشته

نمیدونم استاد ردای قرقاول رو

تعمیر کردن یا نه

استاد واقعا انگشتای استادانه و با مهارتی دارین

شاگردتون خیلی خیلی ازتون عقبه

استاد ، لطفا بهم آموزش بدین

شاگردتون چطور میتونه به سطح شما از تمرین برسه ؟

همین الانشم مهارتت خوبه

اما بالاترین سطح با انگشتا به دست نمیاد

بلکه با قلبت بدست میاد. وقتی قلبت وارد اون مرحله بشه

مهارت خیاطیت هم وارد مرحله بالاتری میشه

در نهایت

استاد هنوزم همه چیزو بهم نشون نمیدن

واسه همین از این کلمات مرموز استفاده میکنین

تا منو رد کنین ؟

اگر واقعا اینجوری فکر میکنی ، پس نیازی به توضیح من نیست

این ردای زیبا برای کامل کردن وظیفه ت کافیه

توافق بینمونو فراموش نکن

هیچوقت به کسی نگو که من یه دختر دارم

برای کمکتون ممنونم استاد

البته که دستوری که استاد بهم دادن

شاگردتون تو قلبش حکش میکنه

بانو وو با استعداد ، شما واقعا زیبایین

وقتی این فرخنده رو میپوشین ، مثل یه فرشته ی تو نقاشی بنظر میاین

فکرشم نمیکردم تو همچین سنی ایتقدر با استعداد باشی

بعد از اینکه وارد قصر شدم ، میفرستم دنبالت

و برات لباس درست میکنم . میخوای ؟

مادرم گفته قصر جای خیلی عجیب و مجللیه

زیباترین تالارها ، مجلل ترین لباسا

و درخشانترین جواهراتو داره

اما مانع خیلی بزرگ و زندان خیلی قدرتمندیه

نمیخوام تو زندانی که هیچ ازادی توش نیست زندگی کنم

پس میخوای کجا بری ؟

مادر گفت گائو تانگ زادگاهشه

واقعا زیباترین جای دنیاست

میتونیم زندگی آزادانه ای تو گائو چانگ داشته باشیم

مادرت حق داره ،اما خوب کاملا درست نیست

آزادی فقط در مورد آسمون بلند ، سرزمین بزرگ

بیخیال بودن نیست

قصر مجلل ترین مکانه

اما جایی مه بیشترین قدرت اونجاست

چرا باید در این مورد با یه بچه کوچولو حرف بزنم ؟

شاید چون واقعا با هم خوب کنار میایم

واقعا از شخصیتت خوشم میاد

واسه همین دوست دارم این چیزا بهت بگم

لیو لی ، از الان به بعد منو بانو با استعداد وو صدا نزن

بهم بگو خواهر بزرگتر وو

خواهر بزرگتر وو ، با این وجود فقط هفت روز رو باهاتون میگذرونم

اما خیلی دوست دارم یه خواهر بزرگتر داشته باشم

رویای تو گائو چانگه

اما رویای من تو قصره

حالا که یه خواهر بزرگتر داری

انگار نمیتونیم دوباره همو ببینیم

امیدوارم هر دومون به آرزومون برسیم

تو و مادرت میتونین یه زندگی ساده داشته باشین

و من ، یه روزی تو قله ی قدرت می ایستم

نه تنها صاحب اختیار زندگی خودم میشم

همینطور آزادی تصمیم گیری درباره ی امور کشوری رو هم پیدا میکنم

*تالار نسیم آرام*

درود بر بانوی نجیب یانگ

سرپرست لین دلیلی برای اومدن به اینجا دارن ؟

خدمتکارتون برای بانوی نجیب یانگ یه هدیه اماده کردن

یه هدیه ؟

بانوی نجیب یانگ ، لطفا ببینین

ردای قرقاول یه هدیه ی جشن از طرف خیاط خونه ی سلطنتی برای بانوی نجیب یانگه

برای بانو آرزوی رسیدن به مقام ملکه رو میکنیم

و اینکه الگوی مادرانه ای برای تمام دنیا باشین

این هدیه از طرف خیاط خانه ی سلطنتیه ؟

بله

درود بر عالیجناب

درود بر عالیجناب

!چه ردای قرقاول زیبایی برای ملکه ست

اگر با چشمای خودم نمیدیدم ، باور نمیکردم

پس مشتاقانه چشمت به جایگاه ملکه ست ؟

عالیجناب ، لطفا قضاوت عادلانه ای داشته باشین

من هرگز به خیاط خونه ی سلطنتی دستور دوختن ردای قرقاول رو ندادم

خیاط خونه ی سلطنتی بدون اطلاع من این کارو کرده

من بی گناهم. لطفا عالیجناب ، قضاوت عادلانه ای داشته باشین

و ازم حمایت کنین

دوختن ردای قرقاول موضوع جدیه . چطور ممکنه خبر نداشته باشی ؟

عالیجناب ، به آسمانها قسم میخورم

من بهشون دستور دوختن این ردا رو ندادم

اگر عالیجناب حرفمو باور نمیکنن

! با مرگم بیگناهیمو ثبت میکنم

! بانوی نجیب یانگ

آ چوان ، فورا پزشک سلطنتی رو احضار کن - بله -

این دردسر رو تو درست کردی. زود اعتراف کن تا تمام خیاط خونه رو با خودت پایین نکشیدی

من یکی از اعضای خیاط خونه ی سلطنتی ام . اگر من محکوم بشم

چطور میتونی خودتو در امان نگه داری ؟

حرف بزنین

فکر کی بود که ردای قرقاول رو درست کنین ؟

در محضر امپراطور باید همه چیزو واضح بگین

من بهتون دستور دادم تا برای جایگاه ملکه ردارو برام درست کنین ؟

در جواب عالیجناب

بانوی نجیب یانگ به خیاط خونه ی سلطنتی دستور ندادن

تا برای جایگاه ملکه ردای قرقاول رو براشون درست کنن

اگر کار اون نبوده

پس کی دستور داده ؟

...عالیجناب

عالیجناب

کار ژو جین نیانگ بود

کار استاد خدمتکارتون ژو جین نیانگه

More Farsi Persian subtitles for Weaving a Tale of Love

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left