أول 200 سطر.
باید یه چیزایی رو درست کنم
و نمی تونم اینجا انجامش بدم
پس میرم - کجا؟ -
آلاسکا
تو داری راجب مسائل قر و قاطی و پیچیده می نویسی
که مردم باهاش مشکلی ندارن
...خب - پس داری به همه دروغ می گی -
راستش من خیلی سخت دارم رو مشکلاتم کار می کنم
یا تو داری سخت کار می کنی تا مجبور نشی
با چیزایی که در واقع می ترسونتت مواجه بشی
چرا نمیخوای مت رو اونجوری که بود ببینی؟
مثلا وقتی دوسال پیش از اون معلمه همکارش
خوشش اومده بود - چی؟ -
اینو بهم گفتی که منم ازش متنفر شم
اندازه ی تو؟
نه، که بتونی همونجوری که واقعا بود ببینیش
من هیچوقت از اون متنفر نمیشم
نمی تونیم این کارو بکنیم - پس تموم شد؟ -
آره
لی؟
اوه، خیلی دلم براتون تنگ شده بود
سلام
خوش اومدی
دلم براتون تنگ شده بود
بذار نگاتون کنم
اه خدا، خیلی خوشگلین
چرا دیوارم سوراخه؟
...می خوای
مترجم TAra
واو، این خیلیه تو دوست دختر داری
خیلی مطمئن نیستم الان چی دارم
و تو یه...دنی داری
...نه، من قطعا ندارم یه
...حتی بعد از اون قضیه باهاش حرفم نزدم
چرا بهم نگفتی؟
خب، چطوری میشد همه ی اینارو تو یه ایمیل تعریف کرد؟
نه، نه، می فهمم، می فهمم
یه چیزایی بود...آره
یه چیزایی بود که منم نمیتونستم توی یه ایمیل تعریف کنم
خب حالا که اینجایی، پس بگو بهمون
...باشه
اونجا تقریبا ۸۰۰ نفر جمعیت داشت
و من تقریبا همه رو میشناختم
کلی دوست پیدا کردم
تاحالا انقدر زیاد دوست نداشتم
هر روز صبح طلوع خورشید رو تماشا می کردم
و انقدر بی حرکت بودم
که حیوونا میومدن پیشم
و شبها به راه شیری خیره می شدم
و می تونستم درست درون جهان هستی رو ببینم
...و اون
همه چی منطقی به نظر می رسید
اونجا عاشق خودم بودم
خیلی خوشحالیم که خونه ای
آره
سلام- سلام-
خوشحال شدم که پیامتو گرفتم
آره، خب باید می دیدمت
قبل از اینکه بری اون سر دنیا
یه چیزی برات گرفتم
این چیه؟
وایسا، یه کادو برای اینکه رابطمونو خراب کردم؟
نباید این کارو میکردی
یه خانومه امروز فروختش به مغازمون
کیف کمریه؟
کمربنده مخصوص پوله که چیزای با ارزشتو بذاری توش
که یه عوضیه موتورسوار
نیاد سراغت و کیفتو از شونه ات بزنه
چی؟ - چیزه رایجی عه -
تو سایگون اتفاق میوفته
تو اینترنت خوندم
تو باید...آره. چیزه رایجی عه
بفرما
شبیه حامله ها شدم که بچه ام بسته ی پستی عه
شبیه کسی شدی که قرار نیست چیزاش دزدیده شه
و این باحال ترین تیپ دنیاست
چقدر در جریانه وضعیتی که قراره توش قرار بگیری، هستی؟
اسم مادرم روی گواهی تولدمه
زنای زیادی به اون اسم توی سایگون هستن
اما من داشتم با آژانس حضانتم ایمیل رد و بدل می کردم
و اونا قراره سعی کنن بهم کمک کنن
...خب...وقتی برگشتی
اه، باید راجب این باهات حرف بزنم
باشه
بلیط برگشت نخریدم
نمی دونم چقدر قراره طول بکشه
تو سایگون می تونی روزانه ...با ۲۰ دلار سر کنی، پس
وقت دارم
...خب...آه
وقتی برگشتی، بیا و پیدام کن
...هی
دیدی؟ - بذارش زیر بلوزت -
باشه، باشه، میذارم
میذارم - خیلی خوب -
خداحافظ
خداحافظ
فکر کنم مبل اونجا و میز اونور بود
آره، هانتر همه ی وسایلمو جا به جا کرده
اصلا نمیدونم فنگ شویی چطوریه
ولی میدونم هانتر کارش افتضاحه
من اینارو می ذارم اینجا، اشکال نداره؟
آره، اونجا...خوبه
باشه
مرسی که کمکم کردی
خب، حتما، تو یه دست داری
نمی تونی تنهایی اینکارو انجام بدی
آره و من الان دوست هم خیلی ندارم
با رفتارات جای تعجب نداره
آره، نه، می فهمم این...همه اش تقصیر منه
یه حرف درست دیگه ای که زدی
امتیازت داره میره بالا
من سعی نمی کنم راجب انتخابای اشتباه زندگیت درست بگم
نه...من...من دارم می گم درک می کنم
اما واقعا درک می کنی؟ اینا انتخابای توعه
عواقبشو بپذیر
مامان، نمیدونم چطوری همه چی انقدر بد شد
یه مدت داشتم خوب پیش می رفتم
مت مرده بود اما فکر می کردم دارم از پسش برمیام
اما وقتی دستمو شکستم اولش حسش نکردم
یعنی حس می کردم که یه اتفاقی افتاده
اما دردشو برای یه مدت حس نمی کردم
دنی، به من گوش بده
تو تنها کسی هستی که برام مونده
پس تو...یه چیزی باید عوض شه
متاسفم مامان
متاسفم - میدونم -
هی، بیداری
تو بیداری
آره، خب میدونی که هیچوقت نمی خوابم
منم دیگه نمیخوابم، جولزم همینطور
ما خانوادگی تو خوابیدن افتضاحیم
اوهوم
چرا بیداری؟
اه، نمی دونم
اتاقم تو آلاسکا انقدر کوچیک بود که اتاق اینجام
زیادی بزرگ به نظر میاد
تو چرا بیداری؟
هنوز دارم سعی می کنم این مقاله ی مسخره رو بنویسم
که توش به همه حقیقت رو بگم
اما دیگه نمیدونم حقیقت چیه
حقیقت رو راجب شوهرم نمیدونم
یا ازدواجم یا اون یکی زنه
که اون دوسش داشته...هیچی
فقط هزارتا سوال بدون جواب دارم
پس من چیکار باید بکنم؟
فقط خودمو خالی کنم؟
میدونی که من برای حل کردنه مشکلات زنده ام
اما نمیتونم این یکی رو برات حل کنم
...یعنی تو حتی نمی خوای، مثلا
از این تخته های احضار روح یا تاروتی چیزی بهم بدی؟
من هیچوقت تخته ی احضار روح تو این خونه نمیارم
مثل این میمونه که یه تلفن مستقیم بذاری تو جهنم
نمی دونی چه مدل روح شومی
قراره تلفن رو برداره
داری شوخی می کنی؟ - نه -
در ضمن یکدونه کارت تاروت به درد نمی خوره
کل پکشو لازم داری
الان داری شوخی می کنی؟ - آره -
یعنی حتی نمیخوای تلاش کنی مشکلات منو حل کنی؟
تو یه آدم بالغی
و من دیگه نمیتونم جزئیات زندگی تورو مدیریت کنم
باشه
اما تو هنوز مامانمی
و من الان واقعا بهت نیاز دارم
فقط میخوام بدونم چی شد
انگار هرجا که میرم یه دیوار جلومه
و من خیلی احساس گیر افتادن دارم
میدونی منم برای یه مدته طولانی احساس گیر افتادن داشتم
و جایی که این حس رو داری جای موندن نیست
نینا، سلام
لی، سلام
پذیرش گفت که شاید
هنوز تو کلاست باشی
آره هنوز اینجام، چی شد اومدی اینجا؟
برادر شوهرم بهم گفت
که شوهرم از تو خوشش میومده
چی؟
چه اتفاقی بین تو و مت افتاد؟
هیچ اتفاقی نیفتاد
خب مشکل مدل "هیچ" گفتنته
یه جوری نمیگی که انگار گیج شدی
یه جوری میگی انگار که میدونی دقیقا منظورم چیه
پس بگو منظورم چیه؟
هیچی
من فقط...فکر نمی کنم این حقیقت داشته باشه
لطفا بهم بگو
اون دوست من بود
اگه فقط دوستت بود من الان اینجا نبودم
اون بهترین دوستم بود
خب، این...این یعنی چی؟
همه منو یکجور میبینن
من کسیم که برنامه ریزی تولدهارو میکنه
و مردم رو تشویق به داوطلب شدن می کنه
مت منو اونجوری نمی دید
...اون باعث میشد حس کنم
دارم سعی می کنم یه کلمه بهتر از "خاص" پیدا کنم
اما همینه
اون باعث میشد احساس خاص بودن بکنم
اون باعث میشد حس کنم خیلی آدم جالب
...و مهمی هستم
No comments yet. Be the first to leave one.