أول 200 سطر.
قبل از اینکه سلاح گرم خود را تخلیه کنید چه اتفاقی افتاد؟
آنها شروع به پرتاب سنگ کردند.
واقعا بزرگها آجرهای خیابانی
دستورات شما چه بود؟
همه چیز بسیار مبهم بود و رادیو همانطور که گفتم کار نمی کرد...
پلیس
برای حفظ مواضع خود اجازه ندهید معترضان از راه برسند.
و معترضان...؟
مدام نزدیک می شدند.
صخره ها ، بطری ها ، انواع گندها بیشتر
آیا بعداً پشتیبانی داخلی دریافت کردید؟
بله ، اما بیشتر ما بودیم که بین خودمان صحبت می کردیم.
اما همکار شما انصراف داد؟ هنریکسون؟
آره. او کاملاً ناراحت بود.
آیا در این زمینه فکری نکرده اید؟
من همه چیز را پشت سر گذاشته ام.
کارآموز
بار اول بدترین است. نکته اصلی این است که به هم بچسبیم.
همیشه بدانید رهبر تیم شما کجاست و دستورات را دنبال کنید.
به یاد داشته باشید ، شما برای این کار آموزش دیده اید.
موفق باشید.
هی!
-چه کار می کنی؟ -بس کن!
رها کردن! سخت نگیر!
آرام باش! گوشت با منه؟
همانطور که من می گویم عمل کن! بشین!
-تو اون راه رو برو! -بشین!
نه! پشتیبان گیری!
سوندین رو دیدی؟ آیا او اینجا بود؟ من او را نمی بینم!
تیم میهمان در آن طرف ، تیم میزبان در طرف دیگر.
-کافی است! -هی
-من میرم دنبال سوندین. -کار کن
-چقدر برای این میخوای؟ -دوازده تا بزرگ
بنابراین ، آیا شما کلاشینکف می خرید؟
سلام ، با چه پولی؟
پلیس! یخ زدگی!
دستان خود را نشان دهید.
دستان خود را نشان دهید!
کاپشن خود را بالا بیاورید.
بچرخ. روی زانوهای شما
پاهای خود را روی هم بگذارید.
دست روی سرت.
اسلحه لعنتی خود را کنار بگذار
-خوک لعنتی... -تفنگ کجاست؟
-من تفنگ لعنتی ندارم! -من دیدم! کجاست؟
من تفنگ لعنتی ندارم بیهوده منو دستگیر میکنی؟
شرط می بندم این اولین روز شماست ، لعنتی آماتور.
-فوراً اسلحه خود را بیرون بکشید. -خفه شو!
ببخشید. ما باید دروازه را قفل کنیم. تا کی اینجا پارک می کنید؟
از یک همکار رتبه بندی بپرسید. ما نمی دانیم.
-ما کارآموز هستیم. افسران جدید -چی شد؟
برخی از مزاحم های بیرون ، سپس بازیکنان درگیر شدند.
یکی گفت اسلحه پیدا کردی.
متأسفانه ما نمی توانیم در مورد آن موضع گیری کنیم.
خب ، اینجا چکار می کنی؟
اینجا چه میکنی؟ آیا خوشحال هستید که آنها یکدیگر را می کشند؟
به پسرم نگاه کن او با مجرمان معاشرت می کند.
او فقط یک بچه است.
جنایتکاران چه کسانی هستند؟
منظورتان عمر سعید و هریس است؟ یا بقیه که امروز اینجا بودند؟
-نمی دانم. -این چیزی بود که من فکر می کردم.
-درست. بیا دیگه. -بیا دیگه.
آیا شما هستید که عمر را دستگیر کردید؟
به دستور کی؟
-او اسلحه داشت. -کجاست؟
نمی دانم ، فکر می کنم دوستش آن را گرفته است. اما یک پسر جوان نیز آنجا بود.
او را دیدی؟
اوه... نه
-تفنگ بود من صد در صد مطمئن هستم. -خوب...
بنابراین شما یک فرد مسلح را تنها و بدون پشتیبان تعقیب کردید؟
-تو هوس هستی ، درسته؟ -بله ، کاتارینا.
ما چیزی نداریم ، بنابراین او را آزاد می کنیم.
ما این کار را در شمال انجام می دهیم ، کمی به او سفر کنید.
-خیلی خوب. بیا بریم. -بشین...
اجازه دهید او را سوار کنیم.
بله ، ما برای رانندگی می رویم ، سپس برمی گردیم.
طبقه پنجم.
-متاسف. آیا این زمان بد است؟ -اصلا. بفرمایید تو، بیا تو.
این کاتارینا ، دخترم است.
-کاتارینا -لارس بولیوس.
-به منطقه غربی خوش آمدید. -متشکرم.
-باید بعدا برگردم...؟ -نه ، من تازه داشتم می رفتم.
-ما بعدا این موضوع را پیگیری می کنیم. -قطعا.
-سلام ، کتیس. -سلام.
-پس ، چطور همه چیز را پیدا می کنی؟ -خوب...
بسیاری از چیزهای جدید برای تنظیم. روال ، همکاران...
هیچ وقت فکر نمی کردم که اینجا با ما باشید.
من هم نه...
اما من اینجا هستم...
شما همه نیاز دارید. بسیاری از مردم ترک کرده اند.
سلام ، شما به هیچ وجه با ما کاری ندارید ، مگر نه؟
به عنوان رئیس؟ نه ، چرا؟
به این ترتیب من می خواهم چیزها را حفظ کنم.
بیایید کار و زندگی شخصی را از هم جدا کنیم.
می خواهی به آن چه بگویم؟
هیچ چیزی. وقتی تصمیم گرفتم پلیس شوم ، قطعه خود را گفتید.
و اکنون شما اینجا هستید ، اینطور نیست؟
بیایید چیزها را از اینجا بگیریم.
آیا می خواهید یکی از این عصرها برای شام بیایید؟
کاملا.
-هی! آیا خبری از سوندین نیست؟ -نه
-اما فکر نمی کنم او برمی گردد. -از کجا می دانی؟
به عنوان سرپرست شما ، من از شما رد می شوم یا از دست می دهم.
پس همانطور که می گویم عمل کنید. خود و تیم را به خطر نیندازید.
به هم چسبیده.
هیچ کس انتظار ندارد شما همه چیز را فوراً بدانید.
اما من انتظار دارم شما به عنوان پلیس عمل کنید.
هم در مواجهه با عموم و هم در درون تیم.
قوانین ساده هستند: ما مراقب یکدیگر هستیم.
وقتی اوضاع سخت می شود ما پشت یکدیگر را داریم.
هر گونه سوال؟
-نه -خوب.
درست. ملاقات کنیم و سلام کنیم.
-سلام. رابرت. -کاتارینا
-هنریک. -حسن.
-کاتارینا -حسن.
می دانم که هوس به تنهایی علاقه دارد ، بنابراین...
من فکر کردم که ما با تمرین یک کار گروهی کوچک کار خود را شروع می کنیم.
درست. بیایید هر کدام یک جفت دستکش بگیریم.
منتظر چی هستی؟ بیایید شروع کنیم.
من یک صندلی راحتی در آنجا دیدم. آیا کودک با مادرش است؟
-آیا با واحدهای بیشتری تماس می گیریم؟ -نیازی نیست. او جایی نمی رود.
لانا ، سر جایش بمان و در صورت نیاز به مگان کمک کن.
-عالی است ، متوجه شدم. -نه شما به بندها نیاز دارید.
شما باید بتوانید با این شرایط کنار بیایید.
-بله مشکلی نیست گرفتم. -خوب.
اگر حالت تهوع داشت بنشینید.
-آیا این یک تفنگ واقعی است؟ -نه ، تپانچه آبی است.
-خیلی خنده دار. باتوم چطور؟ -همه چیز واقعی است
-اسپری فلفل؟ -آره.
هی! این محاصره شده است!
من می تونم بگم. من پلیس هستم
خوب... آیا نشان دارید که می توانم ببینم؟
-من گذاشتمش تو ماشین. -خوب. پس برو بگیر.
-به طور جدی ، من یک دقیقه ، تاپس. -نشان خود را بگیرید!
دلتنگش می کنی؟
-مرسی ، روبرت. -فهمیدی.
آفرین!
سپس موز را درست در چشم من انداخت.
به هیچ وجه!
-هالدن؟ -آره؟
-رژیم داری؟ -من رژیم می گیرم؟
-آره؟ -نه ، من خیلی گرسنه نیستم.
خوب. ما در این کار با بدن مواجه می شویم ، بنابراین شما وزن زیادی از دست خواهید داد.
آیا اینگونه مراقب یکدیگر هستید؟
-تو چی هستی ، یک دانه برف کوچولو؟ -لعنت به روبرت.
اگر حافظه به درستی برای من مفید باشد ، شما نیز همانقدر رنگ پریده می شدید.
خیلی خوب.
می رویم بیمارستان. شما باید بنویسید. پاک کردن.
-حالا چی؟ -شما مشکلی دارید؟
نه ، یا من دو بچه دارم که در خانه منتظرند...
خیلی برات خوشحالم.
با تشکر.
کجا می رفتند؟
-برای دیدن همکار -از کجا می دانی؟
مردی که در جریان ناآرامی ها با سنگی به سرش اصابت کرد.
چرا در حال تجدید نظر است؟ آنها از تخلف خلاص شدند.
-آیا از شما حساب جدیدی خواسته اند؟ -آره. چرا؟
فشار سیاسی اعتبار.
مشکل این است که زمان زیادی را که ما نداریم طول می کشد.
وقتی صحبت از زمان می شود ، باید با کمیسر پلیس ملی تماس بگیرم.
بنابراین حدس می زنم در این باره به او توضیح خواهم داد. خوب؟
خوب.
در مورد چی بهش زنگ بزنی؟ فصل گلف؟
درباره کاتارینا... آنها به یوهان جانسون اختصاص داده شدند.
-باشه... -اینطور نیست که بتونم انتخاب کنم.
-مرا در جریان بگذار. -فهمیدی.
من به آنها گفتم به راحتی به کارآموزان بپردازند.
بیا بریم!
-بیا دیگه! -ازش بگذر!
-به دفاع! -شلیک!
من باز هستم!
همین ، روبرت!
-ووو... -برخیز!
همین است!
بیا دیگه! همین است!
من باز هستم
بیا بریم!
-چکار می کنی لعنتی؟ -وای
عالی بود هاس عقب نشینی نکنید!
بیا بریم!
با وجود اینکه آمارها متغیر است ، ما هنوز تعداد زیادی تیراندازی داریم.
خوب ، آیا مقدار مناسبی وجود دارد؟
ما تعداد زیادی اسلحه در گردش داریم.
اما به لطف همکاران Europol ، یکی از تشنج های خود را پیگیری کردیم.
ما در مورد یک تپانچه Glock 17 صحبت می کنیم.
این بخشی از محموله بزرگی است که سال گذشته در آتن توقیف شد.
و وقتی می گویم بزرگ ، منظورم بزرگ است.
سلام. من فقط کمی استراق سمع می کنم.
... و هیچ کس نمی داند چه مقدار از آن هنوز وجود دارد ،
اما تنها بخشی از آن مشکلاتی را برای ما ایجاد می کند.
عالی. ما امروز از نظر نیرو کم داریم ، بنابراین گونیلا اینجا با ما سوار می شود.
او با هوس جفت می شود
کیری و هالدن با من و رابرت سوار می شوند.
-باشه ، بریم. -گانیلا ، سلام.
کاتارینا
استفان سوندین را دیدیم.
میدونی حالش چطوره؟
نه ، اما من حدس می زنم که او از اجلاس اتحادیه اروپا با مشکل مواجه شده است.
آیا در زمان اغتشاشات آنجا بودید؟
No comments yet. Be the first to leave one.