My Sister's Bones

My Sister's Bones

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

My Sisters Bones 2026 720p WEB-DL YTS
My Sisters Bones 2026 1080p WEB-DL YTS
My Sisters Bones 2026 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264
تعليق من ranjer021

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-04-16
تنزيلات: 19
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

" ترجمه از فرهـــاد "

- عراق... میلیون‌ها نفر آواره شدن.

صدها هزار تا بچه کشته شدن،

بقیه هم مجبور شدن برای نجات جونشون فرار کنن.

این واقعیت زندگیه

برای مردم این کشور از زمان حمله تا الان.

امن نیست.

می‌فهمی چی میگم؟ امن نیست.

اون رژیم

شاید تغییر کنه

و اوضاع بهتر بشه،

ولی مردم عراق

تا سال‌ها تاوان عواقب جنگ رو میدن.

این کیت رفتره، از بغداد گزارش می‌ده.

بازی کنیم؟

...سه، چهار، پنج.

نکنه اونجاست...

نکنه اون...؟

گیرت انداختم!

نه!

نیدال!

کیت؟

الان کجا رفتی تو فکرات؟

می‌خوای پرده رو بکشم؟

کی از بغداد برگشتی؟

این هیچ ربطی به بغداد نداره، دکتر.

خوابت چطوره؟

مثل بقیه خبرنگارای جنگی.

یعنی کابوس می‌بینی؟

در موردش حرف بزنیم؟

نه.

خب، یه موضوع دیگه.

مادرت چطور مرد؟

افتاد.

مامان اینجا به دنیا اومده بود،

هرن بی، و تمام عمرش همینجا زندگی کرد.

مامانم دوست داشت که...

همه‌مون کنارش باشیم

لحظه آخر.

یه استراحتی از نجات دنیا گرفتی، آره؟

آره، از یه منطقه جنگی به یه جنگ دیگه.

دیر رسیدی ولی خب، بهتر از هیچی.

می‌تونستی زودتر بهم بگی.

که چی بشه؟

همه چی رو ول می‌کردم می‌اومدم.

جدی؟

پل.

پل!

لطفاً برسونش ایستگاه.

سالی؟

دیدنت خوبه.

بهش نگفتی دارم میام، نه؟

راستش حال و روزش خیلی خوب نبود.

آره، حدس زدم.

اون کیه؟

نمی‌دونم، بیا بریم.

برسونمت.

می‌دونی، سرت خیلی شلوغه.

بهتره چند روز بمونم.

اوکی‌ام.

نه، می‌تونم خونه مامان بمونم.

تو جمع کردن وسایل هم کمک می‌کنم.

مطمئنی فکر خوبیه؟

واقعاً خودم می‌تونم جمعش کنم.

- می‌دونم سوپرمنی، ولی دلم می‌خواد کمک کنم.

باشه.

ده سال، زمان کمی نیست.

برگشتن به خونه چه حسی داشت؟

به نظرت چه حسی داشت؟

چرا خودت نمیگی؟

چی می‌خوای بدونی؟

قراره جواب همه سوال‌هامو

با سوال بدی؟

- دلیلی نمی‌بینم اصلاً بهشون جواب بدم.

فکر می‌کنم شاید بتونم کمکت کنم.

پس بهتره همکاری کنی.

چرا حرف زدن درباره خانواده‌ت برات سخته؟

حالت خوبه؟

هضمش برام سخته...

آره...

مدام دارم به افتادن مامان فکر می‌کنم.

آخرین باری که دیدمش خیلی... انگار

سرحال بود.

مطمئنی می‌خوای اینجا بمونی؟

اگه بخوای می‌تونم یه هتل کنار دریا برات بگیرم.

خوب میشه.

باشه.

اگه چیزی خواستی زنگ بزن، باشه؟

اسم من کیت رفتره.

من تو خیابون اسمیتلی شماره ۴۶ زندگی می‌کنم

با مامان و بابام

و خواهر کوچیکم، سالی.

نیدال؟

وای خدای من...

جیلیان!

آخرین بار کی دیدیش؟

- وقتی بابام زنده بود نمی‌تونستم برم اونجا.

چرا؟

- چون یه آدم خشنِ الکلیِ عوضی بود.

می‌زدت؟

می‌دونم اینا چجوری پیش میره، دکتر.

اول می‌گیری رو موضوع، بعد بیشتر کنجکاوی می‌کنی،

آخرشم سعی می‌کنی کارامو بندازی گردن

یه جور بحران الکیِ نوجوانی.

قضیه اصلاً این نیست.

پس قضیه چیه؟

می‌تونیم بگیم با کسی تو خانواده‌ت نزدیک بودی؟

هانا... خواهرزاده‌م.

الان کجاست؟

استرالیا.

دلت براش تنگ شده؟

این سوال ربطی داره؟

حالت خوبه؟

آره.

فکر کنم قبلاً دیدمت.

ببخشید، من...

خاله‌ی هانایی، درسته؟

آره.

ما همدیگه رو ندیدیم.

هانا همیشه ازت حرف می‌زد.

آه... واقعاً متأسفم.

من... نمی‌دونستم...

اممم... ببخشید.

من و هانا با هم بودیم.

اوه!

آره، درست...

تو... اممم...

جو.

دقیقاً.

هنوزم درست نفهمیدم چی شد.

قرار بود با هانا بریم سفر و بعد...

جو، متأسفم.

من اونجا نبودم.

نمی‌دونم چی شد.

مامان!

- سلام، من کیتم، دختر جیلیان.

مامان همه‌چیو نگه داشته بود.

یه‌سری از اسباب‌بازی‌هامونو جمع کردم

گفتم شاید بچه‌تون خوشش بیاد.

من بچه ندارم.

سالی نتونست بیاد.

مشکلی نیست.

ببین، من خودم هندل می‌کنم، اگه می‌خوای برگردی.

- نه نه، مشکلی نیست، من خوبم.

سالی گفت می‌تونم...

- کیت، بابت شرایط پیش‌اومده متأسفم.

ممنونم.

همون‌طور که احتمالاً خبر داری،

مادرت از من خواسته بود کمکش کنم کارهای حقوقیشو مرتب کنه.

و حدود شش ماه پیش،

خواست یه تغییری توی وصیت‌نامه‌ش ایجاد کنه.

جیلیان تصمیم گرفته بود خونه‌شو

بده به یه آقایی به اسم ری استون.

ببخشید اگه این خبری نبود که انتظارشو داشتی.

تو و سالی این ری استونو می‌شناختین؟

- سالی فکر می‌کرد با یکی در ارتباطه، ولی...

نه، هیچ‌وقت ندیدیمش.

خوبه که یکی رو پیدا کرده بود.

خونه رو به اون داده.

این خواست خودش بوده.

من که خوشحال می‌شم از شرش راحت شم.

- تو این شانسو داری که برات مهم نباشه.

ببخشید...

بد شد حرفم.

نه، اشکالی نداره.

منم نباید فرض می‌کردم که تو...

اوضاع برامون راحت نبوده.

سالی یه مدته دیگه نمی‌تونه کار کنه.

این بار چند وقته؟

از وقتی هانا رفت.

سه سال؟

- من سعی کردم، ولی تا یه حدی بیشتر نمی‌تونی کاری بکنی وقتی ناپدری هستی.

خودتم می‌دونی هر دوتاشون چقدر لجبازن.

سالی سعی کرده زنگ بزنه،

ولی معمولاً وقتی بوده که یه‌کم خورده بوده.

من مجبور شدم گوشی رو ازش بگیرم.

- ولی تو حداقل با هانا حرف می‌زنی، نه؟

آره، هر چند ماه یه‌بار زنگ می‌زنه.

می‌دونم سالی هیچ‌وقت این رو قبول نمی‌کنه،

ولی فکر می‌کنم خودش هم می‌دونه

که برای هانا بهتره از اینجا دور باشه.

برای خوشحال بودن باید دور باشه.

ببین، من مراقب سالی هستم.

تو این کار واردم.

تو باید برگردی به زندگیت.

اینجا چیزی برات نیست.

پل، همسایه جدید مامان...

آره؟

یه جعبه از اسباب‌بازی‌های قدیمیمونو جمع کردم،

بردم برا بچه‌ش، ولی...

تقریباً در رو تو صورتم کوبید.

فریدا بچه نداره.

می‌دونی، سالی گفته بود

تو عراق از یه پسر بچه مراقبت می‌کردی.

کنار اومدن با همچین چیزی باید سخت باشه.

روی آدم تأثیر می‌ذاره.

موج اومد و...

ها؟

سالی؟

کلی خون تو موهاته...

My Sister's Bones subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for My Sister's Bones

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left