أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
نمیدونم کلمات مناسب رو.
باید یه 'سپتون' اینجا باشه.
تو یه شوالیه واقعی بودی.
هیچوقت منو نزدی وقتی که لیاقتش رو نداشتم.
لعنتی.
به جز اون دفعه تو 'میدنپول'.
اون پسره مسافرخونه بود که پای زن بیوه رو خورد.
نه من. بهت گفتم.
چرا، تو...
مهم نیست حالا.
شمشیرت رو میذاشتم، ولی...
فقط تو خاک زنگ میزنه.
کاش نمی مُردی، سر.
من از اسبها خوب مراقبت میکنم.
اگه هر سه تاتون رو بفروشم مثل یه پادشاه غذا میخورم.
واسه یه سال یا دو سال.
بعدش چی؟
اون جاده به یاغیگری یا گدایی ختم میشه.
میتونیم بریم یه شهر.
'کینگز لندینگ'؟ 'لنیزپورت'؟
میتونیم به نگهبانان شهر ملحق شیم.
دست از تجاوز بردار، سر.
به همون اندازه که به دست اون میخورد، به دست منم میخوره.
و یه تورنمنت تو 'اشفورد میدو' هست.
شوالیـــــه هفـــت پادشــــــاهی
سلام. تو اصطبلداری؟
میخوام اسب 'پالفرِی' رو خوب بمالی.
و جو برای هر سه تاشون. تو ازشون مراقبت میکنی؟
اگه بخوام میتونم.
نه، این کارو نکن. به اسبها برس.
اگه خوب انجام بدی یه 'کوپر' میگیری، و اگه نه یه پس گردنی.
هر جا دوست داری بشین.
یه بره خوب هست که با یه لایه گیاه برشته شده
و یه سری اردک که پسرم شکارشون کرده. کدوم رو میخوری؟
هر دوتاش.
به اندازه کافی بزرگ هستی واسش.
تا 'اشفورد' چقدر راهه؟ - یه روز راه.
پسرم داره به اسبهات میرسه یا دوباره فرار کرده؟
نه، اون اونجاست.
نصف شهر رفتن سمت تورنمنت.
مال منم میرفت، اگه اجازه میدادم.
قسم میخورم، نمیتونم بهت بگم چرا.
شوالیهها هم مثل بقیه آدما ساخته شدن.
و من هیچوقت ندیدم یه نیزهبازی قیمت تخممرغ رو عوض کنه.
خودت داری میری سمت تورنمنت؟
من خوابت رو دیدم.
از من دور بمون. فهمیدی؟
سرورم؟
به اون یکی اهمیت نده، سر.
من میرم غذات رو بیارم.
هیا! اینو بگیر! یا!
هی!
سرورم.
دزد! - قصد توهین نداشتم.
اون زره رو از تنت دربیار. الان!
و خوشحال باش که 'تاندر' یه لگد به اون کله پوکت نزد.
اون یه اسب جنگیه، نه یه اسب کوچیک برای پسربچه ها.
من میتونم به خوبی تو سوارش بشم.
اون دهن گستاخت رو ببند.
من...
من یه شوالیه ام، باید بدونی.
به نظر نمیاد شوالیه باشی.
چی، همه شوالیه ها شبیه همن، مگه نه؟ - نه.
ولی شبیه تو هم نیستن.
کمربندت از طنابه.
تا وقتی غلاف شمشیرم رو نگه داره، کارش رو انجام میده.
پس داری میری تورنمنت؟ میخوای وارد لیست بشی؟
آره، فکر کنم میخوام.
منو با خودت ببر، سر. لطفا.
مادرت در این مورد چی میگه؟
زیاد نه.
اون مرده.
مگه صاحب مسافرخونه...
تو یه پسر یتیمی.
هستی؟
بودم. یه زمانی.
تا وقتی که 'سر' منو پیش خودش برد.
بهم اسلحه و سوارکاری یاد داد، و...
و همه چی رو بهم یاد داد، واقعا.
تا جایی که تونست.
اگه منو ببری 'اشفورد'، میتونم برای تو 'اسکوایر' باشم، سر.
و تو هم میتونی بهترین چیزی که بلدی رو بهم یاد بدی.
نه، من نیازی به 'اسکوایر' ندارم، پسر.
هر شوالیه ای به یه 'اسکوایر' نیاز داره.
و تو بیشتر از همه به یکی نیاز داری.
و تو هم به نظر میاد به یه پس گردنی حسابی نیاز داری.
یه کیسه جو برام پر کن.
من دارم میرم 'اشفورد'. تنها.
ببین پسر، بهت قول میدم...
بهتره که برای کسی مثل من 'اسکوایر' نشی.
بابت کمکت.
هر چقدر میخوای قهر کن.
میدونم به محض اینکه برم برش میداری.
متاسفم.
گورت رو گم کن.
ببخشید آقا.
میخوام با مسئول بازی ها صحبت کنم.
اوه!
چی میخوای، مرد؟
دوباره گیرت انداختم!
من برای تورنمنت اومدم.
تورنمنت ارباب من یه مسابقه برای شوالیه هاست.
- تو شوالیه ای؟ - هیا!
هی! پِس پِس!
یه شوالیه با یه اسم، شاید؟
دانک.
سر دانک.
من از بچگی 'اسکوایر' سر 'آرلن آو پنی تری' بودم.
اون قبل از مرگش با شمشیر خودش منو شوالیه کرد.
اون سکه اش اونجاست، تو دسته شمشیر.
خب، قطعا یه شمشیری هست.
ولی من هیچوقت اسم 'آرلن آو پنی تری' رو نشنیدم.
میگی 'اسکوایرش' بودی؟
اون همیشه میخواست که من یه روزی شوالیه بشم...
همونطور که خودش بود.
آیا من یه روزی شوالیه میشم، سر؟
همونطوری که تو هستی؟
وقتی داشت میمرد، شمشیر بلندش رو خواست
و بهم گفت زانو بزنم.
بهم دستور داد که یه شوالیه خوب باشم.
از ضعیف ها و بی گناه ها دفاع کنم.
با تمام توانم به قلمرو خدمت کنم. و من قسم خوردم که این کارو میکنم.
هر شوالیه ای میتونه یه شوالیه دیگه بسازه، درسته.
آیا شاهدی برای شوالیه شدنت بود؟
فقط یه سینه سرخ تو یه درخت خار.
اینجا شهر 'اشفورد' هست، پسر.
میدونی چه بلایی سر کسایی که اینجا قسم های مقدس الکی میخورن میاد؟
- من نیستم... - ما تو رو آویزون میکنیم
لخت از دست و پات...
سوراخ کونت رو میاریم پایین روی یه نیزه تیز...
و تا ته میکنیم.
اسمش رو میذاریم صندلی 'اشفورد'. خب، دوباره ازت میپرسم.
آیا شاهدی برای شوالیه شدنت بود به جز یه پرنده آوازه خون؟
خب، ام... ببین، داشت بارون میومد.
دارم چرت و پرت میگم.
صندلی 'اشفورد'.
تو با سر رفتی تو دیوار؟
اینجا 'ریچ' هست، نه 'ریورلندز'.
- صندلی 'اشفورد'. - فکر میکنی داریم از شر
یه سری دهاتی خلاص میشیم، که دزدکی میان و وارد تورنمنت ها میشن؟
به پول نیاز داری.
زره. اسب. آدم.
تمرین، خدا رحم کنه.
تصور کن یه کشاورز بیچاره داره به سمت 'لیونل باراتیون' تو لیست ها حمله میکنه.
ام، اون میشه...
یه جور دیگه ای از سرگرمی.
ام. خب، من کشاورز نیستم.
ولی لباس کشاورزا رو پوشیدی.
ببین، مرد، ارباب من 'اشفورد'
فکر میکنه خیلی مهمه. خدا میدونه چرا.
خب، این یعنی من باید جلوی هر شوالیه صاحب زمین رو بگیرم
و مزدور که میخواد مبارزه کنه.
فهمیدی؟ شاهزاده ها اینجا هستن.
نه، البته.
ارباب مرحوم شما.
آیا شوالیه های واقعی که اینجا جمع شدن ایشون رو میشناسن؟
یه غرفه بود که پرچم خاندان 'دانداریون' رو داشت.
آره، سر 'منفرد' از اون خاندان.
سر 'آرلن' چند سال پیش به پدر اربابش تو 'دورن' خدمت کرد.
سر 'منفرد' ما رو یادش میاد.
بدون شک فقط با بو.
اگه اون به افتخار شما شهادت میده، اونو با خودت بیار اینجا
قبل از اینکه تورنمنت فردا شروع بشه.
اسکورت هات رو بذار برو.
- باشه. - آره.
میدونی که کسایی که تو تورنمنت شکست میخورن،
سلاح، زره و اسبشون رو به برنده ها میبازن، و باید دوباره بخرنشون؟
- آره. - و تو پول داری
- که این باج رو بدی؟ - اوه، خدا نه.
منظورم اینه که من نیازی به پول نخواهم داشت.
آه!
هفت فو...
حواست به این دوتا باشه. دختر خوب.
ببخشید، سرها. من باید با سر 'منفرد' صحبت کنم.
خوبه.
اون داره چرت میزنه، سر. با یه 'استگ' بیدارش کن.
من...
من 'استگ' ندارم.
چه جور شوالیه ای 'استگ' نداره؟
- این یه شوالیه پرچینیه، مگه نه؟ - چی؟
این مثل یه شوالیه است، ولی غمگین تره.
نه، من... من غمگین نیستم...
اون مجبور میشه تو پرچین ها بخوابه چون هیچ اربابی اونو نمیخواد.
آخی. این غمگینه.
و سر 'منفرد' با زنش هم خوابیده.
- نه، من زن ندارم. - اوه!
چون ما عادت کردیم که شوهرا بیان اینجا.
اون عاشق اینه که با زنا بخوابه.
تقریبا به اندازه ای که دوست داره با ما بخوابه.
بهم گفت که ماموریت داره کل دنیا رو قرمز کنه.
- خب، ما که الانم قرمزیم. - آره هستیم.
خب، کی انتظار داری سر 'منفرد' بیدار شه؟
شاید بخوای دوباره موقع غروب آفتاب بیای.
غروب آفتاب.
- خداحافظ. - آره.
عوضی.
چرا اون اینو گفت، ها؟
ما غمگین نیستیم.
قطعا در حدی نیست که بخوایم در موردش نظر بدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.