أول 178 سطر.
.در روز سفید، به هوجو میگم که دوسش دارم
...پس، گوش کن نیشیکاتا
!توهم بهتره اون روز به تاکاگی سان بگی که دوسش داری
!چی؟
چـ-چرا من؟
!چون میترسم تنهایی انجامش بدم
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
!14مارس
.دیروز توی خونه یکم نون درست کردیم، خیلی هم خوشمزه شد
من...به تاکاگی سان بگم که دوسش دارم؟
راستی، موادشو یکی از فامیلامون برامون فرستاد .که ماه بعد میخواد ازدواج کنه
!نه، به هیچ وجه
.اونا از نون های معمولی خیلی بزرگترن
...اینطور نیست که بهش احساسی داشته باشم
...اما شاید همه اینطور فکر کنند
،فقط همین نبود
.اونا انواع مختلفی از نون هارو برامون فرستادن
...و من اصلا متوجهش نشدم
!حتی نون لوبیا شیرین
نون کاری دوست داری، نیشیکاتا؟
پس، یعنی من واقعا تاکاگی سانو دوست دارم؟
نیشیکاتا؟
چیه؟
دوست داری؟
!نه! اصلا اینطور نیست
اوه، واقعا؟
قبلا گفته بودی نون پیتزا دوست داری .پس فکر کردم نون کاری هم دوست داری
.آه...منظورت نون کاری بود
.نه، دوست ندارم
هوم؟ پس فکر کردی منظورم چیه؟
.آه، هیچی
.اوه؟ مشکوک میزنی
.داری یه چیزیو ازم مخفی میکنی
یعنی تمام این مدت داشتی بهش فکر میکردی؟
...نه
اون میدونه اگر دروغ بگم .اوضاع برام بدتر میشه
!فقط باید سکوت کنم
گفتی "اصلا اینطور نیست" یعنی از اون چیز خوشت نمیاد، نه؟
وقتی حتی نمیدونی چیه چرا ازم میپرسی؟
!گفتم بد نیست یه حدسی بزنم
پس ازش متنفری؟
.حالا که گفتی...نه
دوست داشتن یا متنفر بودن .باید یکیشو انتخاب کنی
.اگر مجبور بودم انتخاب کنم...پس برعکس تنفرو انتخاب میکردم
.پس دوسش داری
یعنی چی میتونه باشه؟
!یعنی میدونه؟
!نه، امکان نداره
...تاکاگی سان معمولا خیلی اذیتم میکنه
.اما از حرف زدن باهاش لذت میبرم
.و به نظرم...اون نازه
...وایسا ببینم، این یعنی اینکه
...من
نسبت به تاکاگی سان احساساتی دارم...؟
چیه؟
تمام مدت صورتت سرخ شده بود .و خنده دار شده بودی
!نه! امکان نداره بهش احساس داشته باشم
...روز سفید
،قرار بود در ازای شکلاتی که گرفتم یه هدیه بدم
!اما اینکه برم بگم دوسش دارم یکم زیاده رویه
!ای بابا! حتی نمیتونم روی تکالیفم تمرکز کنم
!همش تقصیر تاکاگی سانه
...یا شایدم تقصیر هاماگوچی
!نه، تاکاگی سان هنوزم سزاوار سرزنشه
!لعنت بهتون، هاماگوچی و تاکاگی سان
!باید بیخیال بشم
!این درست نیست که برم بگم دوست دارم
!درسته! تنها هدف من شکست دادن تاکاگی سانه
!و روز سفید فرصت خوبیه که اونو به یه چالش بکشم
!و بعد من اونو یه بار برای همیشه شکست میدم
هی، نیشیکاتا، چیکار میکنی؟
.فقط یکم دیگه
بازم از این جعبه ها داری درست میکنی؟
.این یه جعبست، اما با قبلیا فرق داره و هیچی داخلش نیست
واقعا؟
.اما ممکنه بازم غافلگیرت کنه
اون نمیدونه که اینو دارم برای بزرگترین !مسابقه عمرم درست میکنم
...من بهش میگم
!تجسس نیشیکاتا
...در 14 مارس، وقتی تاکاگی سان به مدرسه میاد
"اون میشگه" آره! این برای روز سفیده !اما به شدت نااامید میشه
!چون داخل جعبه یه رمزه
حل اون، اونو به یه جعبه دیگه !میرسونه
اما بعد از مبارزه با معماهای چالش برانگیز !تاکاگی سان با ناامیدی تسلیم میشه
!آه، دیگه طاقت ندارم
!انگار من برنده شدم، تاکاگی سان
!اما گریه نکن
!عالیه
نمیدونم داری چیکار میکنی !اما به نظرم سرگرم کننده میاد
.همینطوره
!فقط بشین و تماشا کن، تاکاگی سان
به هرحال، نیشیکاتا
.من میخوام 14 مارس یه کار کوچیک برام انجام بدی
چـ-چه کاری؟
!14مارس؟
.فکر کنم به اندازه کافی باهوش هستی که بفهمی
!بیخیال...نکنه میخواد که بهش بگم "دوسش دارم"؟
!چیکار کنم؟
نمیتونم این کارو بکنم ...اما اگرم درخواستشو رد کنم بی ادبی کردم
...آه، اما بعدش
،من روز قبلش میرم عروسی یکی از فامیلامون
بنابراین من صبح روز 14ام با اولین .کشتی برمیگردم
ها؟
من تا شروع زنگ دوم به مدرسه نمیام
پس میخوام یادداشت های زنگ اولتو کپی کنم، باشه؟
.اوه، فقط همین
ها؟
قبلا بهت درباره ازدواج یکی از فامیل هامون بهت گفتم، نه؟
گفتی؟
وایسا ببینم، تو فکر کردی ازت چی میخوام؟
.ها؟ آه...هـ-هیچی
اما اگر تاکاگی سان دیرم به مدرسه بیاد .بازم نقشم کار میکنه
!این بهم زمان کافی برای تموم کردن تجسس نیشیکاتارو میده
!فقط بشین و تماشا کن، تاکاگی سان
.14مارس
.روز موعود فرا رسید
.زمان شروع راه اندازی تجسس نیشیکاتاست
.مرحله اول، جعبه رو جای مشخص شده قرار بده
!جا نیست؟
...اوه، درسته، تاکاگی سان گفته بود
.کفش جدید برای باشگاه خریدم
!یادم رفته بود
!اما آخه کی جعبه کفشو اینجا میزاره؟
.خب، میزارمش توی میزش
!ناموسا؟
لعنتی، فکر کنم میدونست !میخوام یه چیزی اینجا براش بزارم
!تاکاگی سان کارت خوبه
!اما برای تسلیم کردن من کافی نیست
.اینجا خوبه
...خیلی خب، حالا جعبه دوم
!نیشیکاتا
!امروز روز بزرگیه
...آه، خب، من
!موفق باشی پسر
!وایسا! هاماگوچی
!بیخیالش
نمیتونم اجازه بدم این چیزا حواسمو پرت کنه !و باعث شکست تجسس نیشیکاتا بشه
!این مسخره بازی هارو باید فراموش کنم
در بهار امواج اقیانوس بیشتر میشه
!همه چی آمادست
معنی این شعرو میدونید؟
!تنها کاری که باید بکنم اینه که منتظر تاکاگی سان بمونم
.اینجا مینویسمش
اوه! این چیه؟
اوه، راستی، اون میخواد یادداشت های زنگ اولمو !کپی کنه پس بهتره حواسمو جمع کنم
همانطور که می بینید، قطرهای هر مستطیل برابره
.یعنی اِی برابر با سی
.و بی برابره با دی
...تاکاگی سان نیومده
چی شده؟
.هی، نیشیکاتا
.امروز توی وقت ناهار مسئولیت کتابخونه با توئه
ها؟
من...؟
فردا؟
.این واقعا بده
!آماده
!شروع
!اینو بگیر
.این چیه؟ شبیه زباله نیست
کی میتونه جواب این مسئله رو بده؟
.پس تاکاگی سان امروز نیماد
.تاکاگاوا، تو حلش کن
!درسته
خب حداقل میتونم بیخیال !کاری که هاماگوچی میخواست انجام بدم، بشم
،و مهمتر از اون
!لازم نیست نگران اذیت کردنای تاکاگی سان باشم
!حالا میتونم روی درس تمرکز کنم
چه مرگم شده؟ چرا دارم سمت راستمو نگاه میکنم؟
...وقتی تاکاگی سان این اطراف نباشه همه چی یه جورایی بد به نظر میرسه
«یابنده این جعبه تا ابد در هزارتوی معماها سرگردان خواهد بود»
اگر قصد داری از هزارتو رها شوی باید» .چالشهای من رو رد کنی». تمام
معما؟ چالش؟
یعنی چی آخه؟ یه جور شوخی چیزیه؟
!اوه، یه برگه دیگه هم هست
ماموریت اول
.اوه! یه رمزه
!فهمیدم
No comments yet. Be the first to leave one.