أول 200 سطر.
... اين داستاني از گذشته
و آينده است
ما به آينده ميريم ولي اولش، گذشته
اين کنت "وارويک"ـه
... ما ميتونيم از حالت جسورانه اش بفهميم
که اون نميخواد کار خير انجام بده
اطاعت کن
... طلسم شده
ميخواي زنده بموني، جادوگر پير؟
... تو جرائم سنگيني رو
برعليه خدا و پادشاه انجام دادي مگه نه؟
بهم رحم کنين - ساکت باش -
تيبو" کنت فرانسوي" "از "مکفت
"ميخواد که با "رزاليند دختر پادشاهمون ازدواج کنه
من اون زن رو ميخوام
همم
فقط من استحقاق گرفتن دستش رو دارم
و قلعه اش، زمينهاش جهيزيه ي پرو پيمونش
احمق، زشت، عجوزه پير
... فردا شب
و پادشاه ورود کنت رو جشن ميگيره
من ميخوام که قبل از تموم شدن جشن کنت مُرده باشه
... يه مقدار طلا
واسه ي عفريته اي که کار من رو انجام بده
نه به اين سرعت
از کجا بدونم که اون جادو واسه ماموريت کافيه؟
اين واست مدرک خوبيه؟
اين جواب ميده
بگيرش، جادوگر
اون مدرک کافي اي بود سرورم؟
... فردا شب به قصر پادشاه بيا
و نقشه من رو هم با خودت بيار
... اگه شکست خوردي سوزونده خواهي شد
اوه
،قهرمان ما، البته اين چيزا رو نميدونست
... اون با آرامش به همراه همراهانش
،سفر ميکرد اون به ازدواجش فکر ميکرد
... خودشه "کنت "ملفت
اون دوک، بارون و يه لرد هم هست
يه مرد نجيب که دچار يه سري بلاهاي کوچيک شده
... که يه شواليه رو اذيت ميکنه
... همراهي خواهرهاش
... مادر و پدرش
و، بعنوان يه شواليه ... بايد تحمل کنه
... "و يه نوکر احمق، "آندره
کسي که بوي بدنش ... باعث ميشه که مردم غش کنن
... دستاورد قابل توجهي
در ميان مردم کسي که هيچوقت حموم نکرده
برو پايين، رعيت
... "دوک، يا، "تيبو
... چيزي که اجازه نداريم صداش کنيم
خوشحال بود
... روز ازدواجي که خيلي منتظرش بود
بالاخره فرا رسيد
ما اينجا چي داريم؟
تعدادي حرومزاده هاي شاه؟
... بايد اون دوک فرانسوي باشه
که اومده با دختر پادشاه ازدواج کنه
حواستون به جنگل باشه
... اژدهاهايي هست که از استخونتون
شام درست ميکنن
آندره" اربابش رو دوست داشت" و ازش محافظت ميکرد
ارباب. ارباب
جنگل ... طلسم شده
تيبو" جواب داد"
ممنون، ارباب
... با هر قدم
اون به قصر عشقش نزديکتر ميشد
اون اميدوار بود که به زودي ... پيشش برسه
... سفري نبوده که "تيبو" مجبور نشه
کسي رو نجات بده
اين يکي مشتثنا نبود
... مثل اجدادش
اون از يه قانون قديمي خانوادگي پيروي ميکرد
يه زن گرفتار شده
تنها قانوني که ميشناخت
مواظب باش، قربان
جراتش بيشتر از وظيفه اش بود
جراتش بيشتر از عقيده اش بود
آندره" به اربابت ملحق شو"
با تو حرف ميزنم برو، برو. رعيت احمق
قربان. پشت سرت
... طبيعتا
جرات عقيده ي ماست
او شکست ناپذير بود
... "ولي اون برعليه "واچ کرافت
شکست ناپذير نبود
... واسه اون اين آخرين شکستش بود
واسه اين هزاره
بعد الظهر بخير، قربان
... يه شايعه شنيدم
که شما فردا ازدواج ميکنين سرورم
منم اين شايعه رو شنيدم
... من همينطور شنيدم
که عروس زيباترين عروس انگلستانه
ولي اين حقيقت نداره
حقيقت نداره؟ - نه -
... من زيباترين عروس انگلستان
نيستم؟
نه. صبر کن
... زيباترين عروس
همه جهاني
اينو بخاطر منو بنداز گردنت
اينو جلوي قلبت بزار
تا هميشه با هم بودنمون پابرجا باشه
"بانو "رزالايند
... نبايد خودت رو قبل از عروسي
بي آبرو کني
من بايد پنهون بشم و واسه مهموني لباس بپوشم
قربان، عروستون شبيه يه گنجشک زيبا ميمونه
،ساکت باش رعيت گستاخ
به بانوي آينده ات احترام بذار
بله، ارباب
ممنون، سرورم
آروم. سرورم
وقتي که بانومون ... شرابش رو خورد
چشماش همش تصاوير جهنمي ميبينه
کنت رو به چشم يه جانور زشت ميبينه
بعد جادوي من اونو مجبور ميکنه که بکشتش
دوستان عزيزم و مهمانهاي شريف
"تيبو" کنت "ملفت" و "پاپينکورت"
بدين وسيله اعلام ميکنم که اين قصر هديه ي عروسي شماست
سرورم ... به هر شکلي که بتونم
... من به بانوي زيبايم خدمت ميکنم
و براي سرزمينم افتخار آفريني ميکنم
... از ليوان من بخور و بعد تو فکرهاي منو خواهي دونست
و تو افکار منو خواهي دونست
سرورم؟
"تيبو"
سرورم
چيه "تيلو"؟
... اين رفتار درستي نيست
چت شده پسرم؟
ديوونه شدي؟ مست کردي؟
"کنت "تيبو ... اين رفتار درستي
واسه در دربار انگليس نيست
جانوراني از جهنم
اون مادرم بود
تيبو" اون مادرم بود"
شيطان
اوه، نه
نه، من چکار کردم؟
اين کار من نبود اين جادوگري بود
آندره"، واسم يه جادوگر پيدا کن"
فرانسه بايد براي اين خيانت تاوان پس بده
واسم يه جادوگر پيدا کن
به اون محکوم بيچاره رحم کنين
ما واسه آخرين تشريفات مذهبي اومديم
سرورم بايد عجله کنيم
اين چه جادوگريه؟
اون انگليسيه، سرورم ولي جادوش خيلي خوبه
کنت "وارويک" لعنتي شما اين بلا رو سرم آورد
معلومه که اينکار رو کرده
و اون اين بلا رو سرم مياره اگه ببفهمه که من اينجام
بهت التماس ميکنم، اعلاحضرت بذار نجاتتون بده
ميتوني زنم رو از مرگ برگردوني؟
... ميتونم به جسد زندگي دوباره بدم
... ولي فکر نکنم که که سرورم
از قيافه يا بوي اون خوشش بياد
يه راه ديگه هم هست
زمان مثل يه کوه ميمونه
با تونل هايي سوراخ شده
من ميتونم يکي از ... اين تونل ها رو واست باز کنم
و تو رو به لحظه قبل از قتل برگردونم
اگه تو به اندازه کافي قوي بودي
فکر ميکني که اين کشيش به اندازه کافي وقت داشته؟
عجله کن، پدر
در رو باز کن. همين الان
اين شربت رو بنوش، سرورم
و تو وارد کوه زمان ميشي
اوه. بوي گندي ميده
شما نبايد اينو بخورين
چي ميشه که شما تبديل به قورباغه يا پاي بز بشي؟
تو درست ميگي
رعيت اول تو بخور
و اگه مردي من انتقام مرگت رو ميگيرم
داري اون تو چيکار ميکني؟
در رو باز کن
در رو باز کن
مزه گوه خوک رو ميده
و اون اين مزه رو ميشناسه
اووه
من تخم پرنده رو يادم رفت
اوه، اين يه فاجعه است
من توي دالان زمان گمشون کردم
اين در رو باز کن اين در رو باز کن
چه باحال
اين باحاله
اين خيلي باحاله، آره بهشون نگاه کن
هيس
ميبيني که رعيت روي زمين خوابيده؟
... اون وقت ها، مردم فکر نميکردن
که رعيت ها استحقاق ... بهتر از اين رو ندارن
و اونا از دارايي هاي اربابشون بودن
رييس اين رعيت يه شواليه است
ميبيني که لباسهاي شواليه چقدر قشنگن؟
خانوم "رادت"، اين يکي گرمه و الان خر و پف کرد
... نه "تامي" اين امکان نداره
... چون اونا مانکن هستن
و مانکن ها خر و پف نميکنن
No comments yet. Be the first to leave one.