Ted Lasso

Ted Lasso

تنزيل الترجمة Farsi/persian

الموسم 4

معلومات الإصدار

Ted Lasso S04E01 1080p WEB H264-CAKES-persian
تعليق من shine021
سریال تد لاسو فصل4

الوسوم

webdl
apple_tv+_synced
نشرت في: 2026-08-05
تنزيلات: 48
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

زيرنويس از مهدي shine021

اِیمی،

اِیمی، می‌شه لطفاً بیای بخش غذاهای دریایی؟ اِیمی به بخش غذاهای دریایی.

خب، هشت قوطی غذای گربه داریم،

هشت بسته سیگار، و یه آب نارگیل.

خانم هالپرن، مطمئنید این‌همه سیگار لازم دارید؟

نگران نباش، تدی. اگه مُردم، گربه‌ها خودشون می‌دونن باید چی کار کنن.

خب، جمعش می‌شه ۹۴٫۰۹.

هشت، نُه.

- بقیه‌ش مال خودت. - ممنونم، لطف داری.

و از طرف من مامانت رو بغل کن.

آره، حتماً.

- بفرمایید، خانم. - ممنون.

خواهش می‌کنم.

هی، تد.

می‌تونم برم استراحت؟

آره، برو حال کن رفیق.

در راهروی هفت، بررسی قیمت لازمه.

هی، ونسا. می‌شه یه دقیقه جای من وایسی؟

آره که می‌شه. خودت باش، پادشاه.

ممنون، بانوی من.

اوه، پسر.

چه روزی بود. چه غنیمتی به دست آوردیم. آره.

اینم از این.

- تا حالا از اینا خوردی؟ - نه.

سی ثانیه بذاریش توی مایکروویو، به خوبی غذای آدمیزاده.

- همهٔ اینا رو دزدیدی؟ - معلومه که آره. مزایای کاره دیگه، مگه نه؟

آره. وقتی بچه بودم، نمایش موزیکال الیور رو دیدم.

بعد هم توی نوجوانی علاءالدین رو دیدم.

هر دوتاشون دزدی رو این‌قدر باحال نشون می‌دادن که مجبور شدم امتحانش کنم.

حالا دیگه بهش معتادم.

بابا، نزدیک سه ساله برای تیغ پول ندادم.

نه هزار دلار پس‌انداز کردم.

- نمی‌ترسی گیر بیفتی؟ - راستش، نه.

نه.

احتمالاً به لطف امتیاز عمیقاً ریشه‌دار مرد سفیدپوست بودنمه.

آره. یعنی، بابا، من حتی شیرین‌بیان هم دوست ندارم.

تد، لطفاً به میز مدیر مراجعه کن.

- تد به میز مدیر مراجعه کن. - اوه، ای وای.

شرط می‌بندم ما رو توی دوربین‌های امنیتی دیده. هی، یه لطفی در حقم بکن.

همهٔ این خرت‌وپرت‌ها رو بذار سر جاش، سیگارهایی رو هم که برداشتی برگردون،

منم با رئیس سر و ته قضیه رو هم میارم. خوبه؟

آره، خوبه، خوبه. باشه.

آخه من نمی‌تونم دوباره برگردم زندان.

- هی، چطوری؟ - سلام.

می‌دونم.

مربی؟

جو کنراد؟

۲۲۵ تکل در دوران حرفه‌ای، ۲۱ سَک،

منتخب سراسر آمریکا، منتخب کنفرانس،

و در کل آدم خوب و دوست‌داشتنی.

اون قاطری رو که از مرکز میزوری دزدیدم یادت رفته؟

آره، یادم رفته بود، ولی قاطر هیچ‌وقت یادش نمی‌ره.

- فکر می‌کردم فیل‌ها چیزی رو فراموش نمی‌کنن. - آره، شاید.

یادم نمیاد. چه خبر رفیق؟

عالی‌ام، مربی. پنج سال پیش ازدواج کردم.

برای پدرزنم کار می‌کنم.

تازه اولین بچه‌مون به دنیا اومده، جیک.

منم فکر می‌کردم این فقط یه کیف کمری خیلی شیکه.

از آشنایی باهات خوشحالم، جیک. خوبی؟

شما چطور، مربی؟

شنیدم توی انگلیس مربی فوتبال بودی یا یه همچین چیزی.

آره، رفتم و تجربه‌ش کردم و تی‌شرتش رو هم خریدم،

حالا هم باهاش لاستیک‌هامو می‌شورم.

نه، دو سال پیش برگشتم خونه تا کنار پسر کوچولوم، هنری، باشم،

که دیگه اون‌قدرها هم کوچولو نیست. دارم وقت‌های ازدست‌رفته رو جبران می‌کنم.

براش غذای مدرسه درست می‌کنم، با هم کلی فورتنایت بازی می‌کنیم،

و سعی می‌کنم کمکش کنم بهترین نسخهٔ خودش بشه.

درست مثل کاری که برای همهٔ ما کردی.

لطف داری که اینو می‌گی.

اینجایی. یا خدا.

فکر کردم با بچه فرار کردی.

عزیزم، حدس بزن این کیه.

معاون مدیر.

- ایشون مربی لاسّو هستن. - واقعاً؟

- شما هستید؟ - بله، خانم.

- همون مردی که ازش به‌عنوان... - بزرگ‌ترین الگوی زندگی‌م یاد می‌کنم.

مربی، ایشون همسرم، تابیتا هستن.

سلام. از آشنایی باهاتون خوشحالم.

سلام. و شما اینجا کار می‌کنید... اینجا کار می‌کنید؟

بله، خانم. البته پاره‌وقت.

ولی از تخفیف کارمندی تمام‌وقت استفاده می‌کنم، چون بذارید بهتون بگم،

برای اینکه انرژی کافی داشته باشی، یه عالمه ساندویچ کرهٔ بادام‌زمینی و ژلهٔ بدون لبه لازمه

تا کل آخر هفته بازی ویدیویی کنی.

چه عالی.

خیلی عالیه، مگه نه عزیزم؟

الان واقعاً گیج شدم.

تد، همین حالا بیا دفتر مدیر.

- فوریه. تکرار می‌کنم، فوری! - آهنگ منو گذاشتن. باید برم.

- از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدم، تابیتا. - همچنین.

من هم همین‌طور، جیک. جو، از دیدنت خیلی خوشحالم.

شاید به‌زودی توی اتوبوس نبرد ببینمت، ها؟

آره. فعلاً خداحافظ.

عزیزم، می‌شه یه پلی‌استیشن بگیرم؟

ببخشید بابت این قضیه، رونی. چی شده؟

میشل زنگ زد. انگار هنری توی مدرسه به یه دردسری افتاده،

و شما دوتا باید برید با مدیر مدرسه حرف بزنید.

- باشه. اشکالی داره زودتر برم؟ - نه، برو.

هی، ونسا، امروز بعدازظهر باید جای تد رو پر کنی.

چشم، بابایی.

نشئه‌ست که انگار به آسمون وصله، ولی حتی یه روز هم غیبت نکرده.

تازه، زن سابقش هم ازش متنفره.

آره، معلومه. خب، می‌بینمت.

هی، تد، می‌خوای بهم بگی چرا دیدم

داشتی یه مشت چیز می‌دزدیدی توی دوربین‌های امنیتی؟

آره، بابتش شرمنده،

ولی نگران نباش. تایلر حسابی آدمم کرد.

دیگه تکرار نمی‌شه، باشه؟ هفتهٔ بعد می‌بینمت.

- سلام. - هی.

ببخشید دیر کردم. هرچه زودتر تونستم خودمو رسوندم.

- اشکالی نداره. - موهات رو کوتاه کردی؟

آره، یکی دو هفته پیش.

- قشنگ شده. - مرسی.

- خب، چه خبره؟ - نمی‌دونم.

- هیچی بهم نگفتن. من نمی‌دونم... - آره.

سلام.

خیلی ممنونم که هردوتون با این‌همه عجله خودتون رو رسوندین.

- خواهش می‌کنم. - چای میل دارین؟

- نه، ممنون. - آره،

- ترجیح می‌دم عرق کون اسب رو بمکم... - باشه.

منظورم اینه که نه، ممنون.

آقای کیسی، هنری مشکلی پیدا کرده؟

هنری هفتهٔ دیگه فارغ‌التحصیل می‌شه،

ولی ما اینجا در دبستان منینگ، دوست نداریم مشکلاتمون رو به نفر بعدی منتقل کنیم.

یکی از معلم‌ها چیزهای خیلی نگران‌کننده‌ای

پشت دفتر هنری پیدا کرده. نقل می‌کنم...

'یه روز از دولت نامه‌ای گرفتم. بازش کردم و خوندم.'

'نوشته بود که اونا احمقن.'

کلمهٔ 'احمقن' زیرش خط کشیده.

اوه، وای. باشه.

'منو برای ارتششون می‌خواستن یا همچین چیزی.'

'فکر کن برام مهم باشه؛ گفتم هرگز.'

خب، برای من مهمه.

آره.

خیلی هم برام مهمه... خیلی زیاد.

- حتماً. - آره، آره، آره. کاملاً معلومه.

ممنون.

وای خدا، برای هیچی چه غائله‌ای راه انداختن.

چطور می‌شی مدیر مدرسه، ولی متن آهنگ‌های پابلیک انمی رو نمی‌دونی؟

فکر کنم بیشتر نهادهای عهدبوقی خیلی علاقه‌ای ندارن مردم رو تشویق کنن

که این روزها با قدرت بجنگن.

خب، خدا رو شکر به برکت الیجاه محمد بزرگوار

هنری تا دو هفتهٔ دیگه از اینجا می‌ره.

آره، فکر کنم عوض کردن محیط برای این کوچولو خوب باشه.

آره.

خب، من بهتره برگردم.

آره. راستی، کار چطور پیش می‌ره؟

خسته‌کننده‌ست.

دِرِک منو انداخته توی یه کمیتهٔ مسخرهٔ دیگهٔ هیئت‌علمی،

و تمام وقتم رو گرفته، و من...

آماده، حرکت!

هدف خوبیه.

مربی، امشب توی بازی می‌بینمت؟

آره، ببخشید.

- آره، نه، امشب می‌بینمت. - اشکالی نداره. باشه.

راستی، یادت نره آی‌پدش رو بزنی به شارژ. دفعهٔ قبل منو ضایع کردی.

تنها چیزی که باید صفر درصد باشه، شک توئه که کار انجام می‌شه یا نه.

- باشه. خداحافظ. - خیلی خب.

- چی؟ - ما رو ندید؟

بریم

- تو؟ - آره، شاید ما...

چی؟

آره.

ربکا و کیلی در کانزاس.

هیگینز با شلوارک. وای خدا.

تد، حس می‌کنم دیگه آزادم.

آره. بیا تو.

شماها چطورین؟ این دیگه چیه؟

- چه سورپرایز خوبی! - سلام.

راستش چند بار سعی کردم باهاتون تماس بگیرم.

بابتش معذرت می‌خوام.

- بچه‌ها، گرسنه‌این؟ - از گرسنگی دارم می‌میرم.

- آره، خیلی. - خب،

می‌تونم همون باربکیوی کانزاس‌سیتی رو امتحان کنم که همیشه ازش حرف می‌زدی.

یه جای عالی سراغ دارم.

خودتونو آماده کنید برای یه مهمان‌نوازی اصیل و قدیمیِ غرب میانه.

سلام، می‌تونم کمکتون کنم؟

ببخشید گوئن، اینا از شهر دیگه‌ای اومدن.

تد!

- تد! - سلام رفقا!

اومدین فقط یه بوی کوچیک بکشین،

یا همون سفارش همیشگی رو می‌خواین؟

لطفاً چهار تا از همون همیشگی.

حتماً.

لطفاً چهار تا سینی مخصوص رئیس‌جمهورها.

- چهار تا سینی مخصوص رئیس‌جمهورها. - باشه.

ای بابا.

زخم نبرد. سفر قهرمانانه‌ات حالا از آستانه عبور کرده.

من عاشق غذای کانزاسم.

آره. خب، راستش الان توی میزوری هستیم.

کانزاس اون طرف خیابون، درست روبه‌روئه.

می‌دونم، گیج‌کننده‌ست. راستی، بیاین یه بازی کنیم.

هرکس باید بگه توی یکی دو سال گذشته چه کارهایی کرده.

فقط ده ثانیه وقت دارین و حق ندارین دربارهٔ کار چیزی بگین. باشه؟

هیگینز، تو شروع کن!

وسط خوردن دنده گیرت انداختم. تقصیر منه. می‌دونی چیه؟ خودم اول می‌گم،

- باشه، بذار ببینم. - باشه.

برگشتم خونه و از زندگی لذت می‌برم.

مامانم داره از خونهٔ دوران بچگیم می‌ره.

خودش یه داستان مفصله.

More Farsi/persian subtitles for Ted Lasso

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left