أول 200 سطر.
...آنچه گذشت
موبایل قدیمیـت که دست منـه
هنوز تو حافظهی کلودتـه
و یعنی من هنوز تو حساب کاربری تو هستم
من شاعرم - از صحنه بیا پایین -
بخندونمون
اومدی اینجا تا کسی بشی؟
آره، اما بی فایدهست
بنظرت من جالب توجه نیستم؟
آدمهای غیر جالب توجه
نگرانِ جالب توجه نبودن نیستن
از دیدنـت خیلی خوشحالم، عزیزم - منم همینطور، بابا -
بخش اعتیادش درست بود اما هیچوقت نمُرده
اون اینجاست. زندهست
میتونه راجع بهش نوشتن کمک کنه
بنجی» بدترین نوع سم بود»
حساسیتـش به بادوم زمینی حقیقت داشت
به گمونم «بنجی» قراره بعنوان مردی صادق بمیره
داد و فریاد زدن خوب نیست - آدم بزرگها همیشه داد و فریاد میزنن -
آدم بزرگها عوضیان
به این یارو گفتم از بچه دوست دخترم فاصله بگیر
بنظر یکمی سهل انگاری کردی
خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب
چه کلکسیون قشنگی
جالبه. یه کتاب گم شده
جو» داشت بهش نگاه میکرد»
البته من هیچوقت قصد نگه داشتن کتاب رو نداشتم
اگه «پیچ» هنوز مشکلی داره
نمیذارم سر راهمون قرار بگیره، بک
نمیذارم
صبح بخیر
این زمان مورد علاقهام از روزه
وقتی که فقط ما دوتا هستیم
خوابیدنم رو نگاه میکردی؟
منحرف
عاشق تشریفات کوچولومون هستیم
همیشه یه جوره اما هیچوقت قدیمی نمیشه
...سکس
حموم، سکس بیشتر
صبحانه، آوکادوی نمکی بیکن ترد و خشک، کار هر روزه
بابات هیچوقت آدم با ثباتی نبود
و هنوز داری از اون مشکل بهبود پیدا میکنی، اونم با کمک من
اشکال نداره اگه به کارم ادامه بدم؟
...فقط یه عالمه - غذا بخور، کار کن -
من لباسها رو تا میزنم
درسته، بک. من حتی لباسهای لعنتیت رو هم تا میزنم
از زمانـت محافظت میکنم
و میذارم روی کارت متمرکز باشی
و بگو چی
حالا که من صبحهای خاص خودمون رو ساختم
داری مینویسی
هیچ حواس پرتیای نداری
بیشتر اوقات
دوباره «ران» و «کلودیا»؟
اگه این ظرفهای کوفتی شسته شده بودن
...من تو این کثافت گیر نمیکردم
!مراقب باش
نمیشه چیزی بگی؟
دوست ندارم زندگی آدمهای رو بههم بزنم
شاید بهتره بزنی؟
به هرحال، من باید برم کلاس
بدترین نکته صبحهامون؟
این که همیشه تموم میشه
با دستِ خودم رو به کاری بند کردن
واسه دفعه بعد دیدنت لحظه شماری میکنم
داری بهم یاد میدی بیشتر صبور باشم
و خدا خودش میدونه وقتی نوبت به دوستهات میرسه چقدر لازمم میشه
به دلایلی بعضی شبهامون رو با دوستهات سهیم میشیم
و وقتی رو واسه تلویزیون دیدن مثل برنامه «مجرد» باهاشون اختصاص میدیم
زنهای با عزت نفس چطوری میتونن این برنامه مزخرف رو تحمل کنن؟
بعضی وقتها قسم میخورم من تنها فمنیستی هستم که میشناسی
یا اصلا پشم نداره یا پُر پشمه
و اینطوری بود
گوش کن، واژنم چقدر تر تمیزه »
« میگم خانم باهامون مصالحه کن دیووانه وار بود
خنده داره
این دخترها حتی شخصا هم انقدر خسته کنندهان
لین» مثل یه غار تاریک میمونه» وقتی که گفتگو داره از بین میره
خنده داره - شخصیتی که داره -
با کوکتلهای کم کالری دخترونه فعال شده
که بدون شک واسه همین انقدر میخوره
آنیکا» تصمیم گرفته که» من آدم محشریام.. که درسته
اما پیوستن به تیم جو
با اون هرزگی بی از حد و حصرش حرکت آخرش تو جنگ سرده
پیچ سلینجر لعنتی
اوه، امیدوارم بدون من خوشگذرونی رو شروع نکرده باشین
اوه، شروع کردیم
آنیکا»، خدا رو شکر سینه بزرگی داره»
وگرنه همه سسِ گوآکاموله رو میریختی
رو پتوی هیمالیاییای که واسه «بک» خریدم
پس میره سراغ چرخهی بی نهایت مشکلات غذایی
پیچ» بدنِ «آنیکا» رو هدف قرار میده»
آنیکا» هم بند و بساطتش رو به رخ «پیچ» میکشه»
که بعنوان مکانیزم دفاعی حسابی اشک از چشمهاش جاری میشه
میتونم واست دستمال حولهای بیارم
صبر کن، میخوام لیوانم رو پر کنی - نه، نه -
من هستم، پرش میکنم
نه، نه، مشکلی نیست یه همراه به دردم میخوره
اوه، این خیلی بیشتر از شبهای دخترونهی همیشگی حال میده
میدونی، وقتی که فقط خودمون دخترا بودیم؟
پیچ» داره بهم تیکه میندازه»
احتمال نباید کتاب اُزش رو میدزدیدم
یا شاید بهتر بود بر نمیگردوندمش
اما همهی اینها گذشته، بک
اگه به دوست پسر بی عیب و نقصی بودن ادامه بدم
میفهمی که زندگی خیلی سالمتر از
از این سمیت هست
جوزف، تو فکر بودم کتابخونهام رو خلوت کنم
و گفتم از یه متخصص بپرسم
یه کتاب این مدلی چقدر ارزش داره؟
هنوز داره سعی میکنه ثابت کنه من دوست دارم
این کتاب آشغالو بدزدم
خب، به دست شرکت رایلی بریتانیا چاپ شده
نسخه اصله، کمیابـه
گمونم بهتره قبل اینکه یه آدم بدبخت بیچارهای
سعی کنم این عزیزکم رو ازم بدزده دست بکار بشم
مصیبت واقعی میشه اگه قدردان چیزی که داری نباشی
اگه جای تو بودم، تا ابد نگه میداشتمش
اما من چی میدونم آخه؟ من فقط یه کتاب فروشام
دارم سعیم رو میکنم، بک سعیم رو میکنم
اما دوستهات اون روی من رو بالا میارن
برو اونور، برو اونور - باشه -
:.: تـرجـمـه از مـحـمـدعـلـی، آقـای سـیـه چُـرده :.: .: r.reza83 & mml.moh :.
و بعدش «رستیش» این رو یادم داد
دی مینور. موهای تنـت سیخ میشه، عزیزم
!سلام جو
...اینجا
رنگ و رو رفتهست
!سلام! سلام
آنیکا»، چی تو رو کشونده کتابفروشی «مونی»؟»
وبسایتـت
و غمگینی عمیقی که ایجاد میکرد
تو با مایاسپیسِ من اینکار رو کردی؟
به «جو» گفتم باید کتابفروشی رو امروزی کنیمها
جو، من 3.6 میلیون فالوور دارم
و واسه یه سلفی تو آینه دوازده هزارتا دلار پول میگیرم
ولی حاضرم واسه «مونی» مجانی تبلیغ کنم
اونم به خاطر قلب بزرگی که دارم
خیلی خب، انجامش بدیم - !هورا -
...اگه حس و حال موسیقی روسی خواستی، من
ممنونم اما خودم میتونم
هرزههای باهوش ذهنهاشون رو توی «مونی» تقویت میکنن
قفسهکتاب#
اگه تا حالا واستون سواله که چی لازمه تا تبدیل به «اینفلوئنسر» بشید
به خصوص یه اینفلوئنسر سلبریتی اینستاگرامی که از بدنش خجالت نمیکشه، اینه که بی حیا باشید
آنیکا» برآمدگیها بدنش» رو تبدیل به امپراطوری میکنه
به خانمها الهام میبخشه، مردها رو تحریک میکنه همه این وسط میبرن
واقعا یه مورد توانمند سازی محسوب میشه
اگه انقدر واضح نبود این حرکت شورشی علیه
حرفِ پیچ که میگه « دوست چاق از پیش دانشگاهی » هست
و این چیه؟
حساب شخصی فیسبوک آنیکا دمت گرم
سلام عملِ دماغ
و به همین سادگی
میدونم چطوری لطف «آنیکا» رو جبران کنم
آنیکا»، چرا این تو اینستات نیست؟»
خدای من، چون باعث شرمندگی آدم میشه
«یعنی من جذاب و خرخون بنظر میرسم اما «پیچ
شانس آورده تو فیسبوک نیست
ولی بامزهست
هرچی میخوای پست کنی رو اول به «پیچ» نشون میدی؟
نه بابا
درست میگی، لقِش
این یه انتقام خفنـه
فقط یه کپشن هوشمندانه میخوام
نظرت در مورد این چیه؟ « هرزهها در اصلیترین حالت خودشونان »
جو، انگاری تو مغزم هستی
نه، فقط مخاطبهاش رو میشناسم
تیم جو یک، پیچ صفر
باید بهم افتخار کنی، بک من دوست خوبی هستم
سلام آلیسون، میخواستی من رو ببینی؟
گوئنویر»، لطفا بشین»
متوجهام نوشتن بعضیچیزها سختتر از
موضوعات دیگهست
خانوادهی آدم همیشه اول این لیستـه
خوشحالم پیاش رو گرفتی - ممنون -
معاون ارشد ادبیاتم به تازگی ترفیع گرفته
و شاید بتونم واسه استخدام بعضی کارها باهات در ارتباط باشم
مقالات شخصی، نقدها
قبوله. خیلی هم قبوله ممنون آلیسون
مشخصات تماسش رو واست میفرستم
باشه
و «بک»، متاسف شدم که راجع به فوت پدرت خوندم
پیچ» تو شب دخترونه حسابی سعی کرد» تو رو بکشونه طرف خودش
اما تو من رو انتخاب کردی
جو دو، پیچ هیچ
بنظرم واسه سوشی یکمی زیادی خوشتیپ کردی
نه، نه، تو واسه جشنی که
تدارک دیدم کم خوشگل کردی
تم شبمون فیتزجرالد و زلداست
زلدا کدوممون هستیم؟
منم دیگه، مشخصه
شبمون رو تو محوطه نخل شروع میکنیم
جایی که زوج ادبیاتی معروف رقصیدن
...تو آبنمای پلازا
جایی که واسه همبرگر سی دلار از آدم میگیرن
هیس، هیس، هیس
قراره تو یه جای شیک و پیکتر باشی
قراره جایی بشینیم که
اف. اسکات » کتاب گتسبی بزرگ به ذهنش خطور کرد »
No comments yet. Be the first to leave one.