Prvních 200 řádků.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
کنریویل، شیکاگوئه
ولی انگار یه جورایی همزمانم نیست، میفهمی؟
تموم عمرم اینجا بوده...
هیچ جای دیگهای جز این محله.
که وقتی بچه بودم مثل یه شهر کوچیک بود.
بهترین خاطراتم اینجا شکل گرفت،
پس فکر کنم اینجا بزرگترین جای دنیا بود.
همهچیز وقتی بچهای بزرگتر به نظر میاد.
ولی بعد بزرگ شدم،
و حالا اینجا برام خیلی کوچیک و آشنا شده.
مردم چیزای آشنا رو دوست دارن
چون بهشون یاد گذشتهشون رو میده.
حس راحتی بهشون میده.
ولی اگه این راحتی بهت دروغ بگه چی؟
یا اگه...
خودت به خودت دروغ بگی چی؟
خب، حالا رسمی شد.
ریشهها دارن تو لولهها رشد میکنن.
مک، میدونم چرا دستشوییت گرفته.
باید آخر هفته لولهکش بیارم اینجا.
وگرنه این لوله میترکه.
هی، اوم... این تو نامهها اومده.
آکادمی پارک فیرفیلد؟
این مدرسه خصوصی گرون چطور آدرس ما رو گیر آورده؟
اوه، من... من بهشون دادم.
یه هفته پیش با دفتر پذیرششون تماس گرفتم؟
واقعا؟ تو این کارو کردی؟
آره.
اوم، من... میخواستم بهت بگم.
- امیدوارم. - اوم...
فقط اینه که
اونا نرخ قبولی عالی برای دانشگاه دارن
و بیشتر از نصف دانشآموزاشون سیاهپوستن.
این تو حومه هست.
یعنی هر طرف یه ساعت رانندگیه.
ما همین الانشم به زور میرسونیمش
به برنامههاش.
آره، میدونم.
ولی، میدونی، هنوز زوده تو سال تحصیلی.
شاید وقت خوبی باشه که محیطش رو عوض کنیم.
دوستاش چی؟
اون از مدرسه اش خوشش میاد.
چرا باید چیزی که درست کار میکنه رو عوض کنیم؟
این دیگه چه کوفتیه این وقت صبح؟
کمی پیام داده که یه عالمه ماشین تو خیابون والاسه.
باشه، بیسیم رو چک میکنم.
اطلاعات.
شنیدیم یه جنازه گیرتون اومده.
با قتل طرفیم یا چی؟
صاحبخونهها بازنشسته هستن.
آره، ویلسونها رو می شناسیم. ما ته خیابون زندگی میکنیم.
45 دقیقه پیش، ویلسونها رفتن تو زیرزمین طوفانشون
که یه سری ابزار بردارن، ولی به جاش یه جنازه پیدا کردن.
اوف، خانم ویلسون خیلی عصبی به نظر میاد.
آره.
اونا چیزی دیدن؟ چقدر دیدن؟
زیاد نه. خیلی ترسیده بودن.
ولی ما کل محل رو گشتیم
و مطمئن شدیم قربانی یه دختره.
19، شاید 20 سالش باشه. کارت شناسایی همراهش نیست.
شاهدایی بودن که یکی رو در حال فرار دیده باشن؟
- نه. - عالیه.
افسر، میتونم چراغقوت رو قرض بگیرم؟
- بله. - مرسی.
خون داریم.
و خط و خش.
وای خدایا.
این دختر ناتالی کینگ از ته خیابون نیست؟
آره.
آره، ساشا.
ساشا کینگ.
قسمت سوم - کنریویل
برگردان به پارسی
اگه همه چیزی که بودیم فقط گیر افتادن بود چی؟
گرفتار.
مثل مورچهها،
گرفتار تو شیره،
که بدجوری دلمون بخواد فرار کنیم.
ولی هیچوقت قرار نبود بریم.
همهچیز یه دروغ بود.
اون راحتی، همه اون چیزای کوچیک آشنا...
فقط یه دروغ بود، یه ترفند برای نزدیک نگهداشتنت.
اسمش ساشا کینگه. 19 سالشه.
اهل کنریویله.
میشناسیش؟
زیاد نه.
مامانش رو میشناسیم. محله کوچیکیه.
با مک تو یه مدرسه بود.
تو خیابون نرمال بزرگ شده.
هنوزم خونه بود.
باباش چند سال پیش خودکشی کرد، درسته؟
- آره. - مامانش بدجوری بهم ریخت.
یه کم با الکل درگیر شد.
علت مرگ خونریزی مغزیه
از ضربه شدید.
اونور در خون زیادی ریخته.
آره، سعی کرده بود دربیاد.
آره، وقتی قفلش کردن اینجا زنده بود.
زمان مرگ بین
ساعت 10 شب تا 1 صبح دیشب بوده.
- اینجوری پیداش کردن؟ - آره.
منظورم اینه، هیچ لباسی تو صحنه نیست.
کلید نیست. گوشی، کیف پول نیست.
لباس زیرش یه کم پاره شده.
- ممکنه با یه تجاوز طرف باشیم. - آره.
تازه با ویلسونها حرف زدم.
صبح زود برگشتن خونه
بعد از اینکه شب رو با پسرشون تو اوک پارک بودن.
داستانشون جور درمیاد. اونا قاتل نیستن.
نه، هیچوقت نبودن. ویلسونها آدمای خوبی هستن
باشه، تورس، تو پرسوجو رو شروع کن،
دوربینهای خیابونی رو چک کن، ببین میتونی گوشی ساشا رو ردیابی کنی.
یه جدول زمانی کامل از همه حرکتاش دیشب میخوام.
شماها برین به مامانش بگین دخترش رو از دست داده.
خبرا زود پخش میشن.
آره. هی.
دنی. خوبی؟
سلام، ناتالی.
نیازی به خبر دادن تو نیست، آدام.
میدونم دخترم مُرده.
چرا یکی باید بخواد به ساشا صدمه بزنه؟
میدونی کی این کارو کرده؟
نه، هنوز نه.
هنوز داریم اطلاعات جمع میکنیم،
ولی پیداشون میکنیم.
ناتالی.
اشکالی نداره اگه... یه نگاهی اینور اونور بندازم؟
آره.
میشه خصوصی حرف بزنیم؟ بیا.
شنیدی اون ضربالمثل رو، «قناری تو معدن زغالسنگ»؟
دقیقا مثل اونه.
قناریها رو میذاشتن تو معدنها
تا به معدنچیا درباره مسمومیت مونوکسید کربن هشدار بدن.
اول آواز خوندنشون قطع میشد...
بعد شروع میکردن به خفه شدن...
تا وقتی که از روی میلهشون میافتادن.
مُرده، همینجوری یهویی.
بدون هیچ هشداری.
فقط یه مرگ سریع و وحشتناک.
آخرین بار ساشا رو دیروز صبح حدود ساعت 8 دیدم.
کسی رو میشناسی که بخواد به ساشا صدمه بزنه؟
نه.
پسرای جدید تو زندگیش چی؟
نه. تا جایی که من میدونم، هیچکس.
لیلی، درسته؟ دختر افسر والش.
آره.
حالت چطوره؟
دیدمت با ساشا که باهم میگشتین.
شما دوتا دوست بودین؟
آره. بهترین دوستا.
آخرین بار کی دیدیش؟
اوم...
چند روز پیش.
مدتی بود که دیگه باهم نگشته بودیم.
- متاسفم. - نه، اشکالی نداره.
از کلاس دوم بهترین دوستای هم بودیم.
فقط...
اخیرا خیلی گرفتار شده بودیم.
اون خیلی برای کمپین کار میکرد.
باشه، برای کمپین کی کار میکرد؟
گرگ ویتمن. برای فرمانداری کاندید شده.
اونجا مشکلی داشت؟ کسی اذیتش میکرد؟
نه. همه اونجا دوستش داشتن.
ناتالی.
این دوستپسر ساشاست؟
نه، این برادرمه.
ساشا و تامی یه وقتایی باهم میگشتن.
میدونی، یه جورایی باهم بودن.
عادی بود.
اخیرا باهم بودن؟
نمیدونم.
رابطشون یه وقتایی بود، یه وقتایی نبود.
- چیز مهمی نبود. - مطمئنی.
میدونی رابطهشون چطور تموم شد؟
لیلی گفت رابطه ساشا
با برادرش خوب تموم شده، ولی تامی والش، منظورم اینه،
این بچه داره یه کم خراب میشه.
سابقهش حسابی پره.
24سالشه،
پسر فرانک والشه، پلیس بازنشسته.
دو تا سابقه داره، یکی برای نگهداری با نیت توزیع.
یکی دیگه برای حمله به یه زن که پروندهش بسته شد
چون قربانی درست نبود.
یا شاید فرانک والش کاری کرد که بسته بشه.
نه، نه. فرانک پلیس درستیه.
از قدیم میشناسمش.
تو آکادمی هوامو داشت. آدم درستیه.
اون یه پدرم هست.
هی.
هنوز منتظر نتیجه دیانای
از نمونه دهانی و کیت تجاوزم.
زیرزمین یه کم طول میکشه. دیانای غریبه زیاده.
ولی دادههای برج مخابراتی
گوشی ساشا از دیشب رو داریم.
گوشیش ساعت 7 عصر خاموش شده.
دادههای قدیمی نشون میده گوشیش همیشه خاموش میشده،
پس چیز عجیبی نیست.
قبل از اینکه گوشیش خاموش بشه،
No comments yet. Be the first to leave one.