Prvních 192 řádků.
هنوز پشیمونی ؟
منظورت چیه ؟
. واسه اونایی که جاشون گذاشتی
. قلبت به شکل یه زن جادوگر باقی می مونه
... محاله
. دیر کردی
. منو ببخشید
. بریم
. ما یه سفر سخت در پیش داریم
Zeiya Naboo Garu...
. شعله های قدرتمند آتش قضاوت
... خادمانی که دیگر در این دنیا نیستید
... فاتینا از مشینا به شما دستور میدهد
... شعله های خشم
! من کمانداری با تیری زبانه کشم
! عالیه
به همین شکل اگه بخواین می تونید برج دراگا رو ببنید ؟
. نه منظورم برج گیلگمش بود ، که می تونید روزانه شاهد جنگ با هیولاها باشید
اما در یکسال پیش دراگا خدای شیطانی شکست خورد
. و هیولاهای این برج از بین رفتن
و در نتیجه توسعه به صورت جدی آغاز شد
. و این جا تبدیل شد به یه جای امن برای مسافرت هر کسی
اینجا هیچ هیولایی وجو نداره ؟
. بله هیچی وجود نداره
. به خشکی شانس این که بدرد نمی خوره
دایکو سان ، پس تو هم ماجراجو بودی ؟
. آره
. در واقع من کنارشون بودم و من کسی بودم که دراگا رو شکست داد
. خیلی حیرت انگیزه
. و من این سوغات رو از اون موقع دارم
! شما هم می تونید چگونگی حس آتش ماگه رو تجربه کنید
! خوب ، این فقط 390 گیلدا میشه و من یه بسته ی 30 تایی از آتش پرتابیشو دارم
هیچ کس مایل نیست ؟
. نه ممنون
. اوم ... حدس نمیزدم
. من فعلا میرم
. تا نمایش بعدی برج
... پس من چیکار کنم
چقدر می خوای فرار کنی ؟
چرا مثل یه دختر خوب با من نمیای ؟
. من میرم دنبالش
. هر چی شوالیه بدرد نخور این دورو بره
. مطمئن باشید که در نره
. بله بانوی من
... روحی از کاهنان ایشتار ، ها
... نمیشه
... دیگه نیرو ندارم
... جیل
! ارباب کلب
! من یه سفارش از میز سوم ، سمت راست دارم
! دوتا کباب مارگان و نوشیندی انگور با خلوص 100 در صد
! گرفتم
! حواست به دسته بندی نوشیدنی ها باشه
! غذا داره آماده میشه
! دریافت شد
! یه درخواست دیگه از میز شماره 5
. یه خاویار بادمجان
! وقت واسه تلف کردن نداریم
! ما اینجا خاویار بادمجون نداریم
! فهمیدم
! ببخشید طول کشید
! لطفا فلفل دریاییِ بخار پزشو بیشتر کنین
! ما به اندازی کافی فلفل بخار پز که میذاریم
. فرمانده گارد ویژه بعد از این همه مدت سر از آشپزخونه در اورده
. دلم واسش میسوزه
... واقعا
! شنیدم چی گفتی
! اینا بکنار من نمی خواست برم
! مجبور شدم
! اون حتی یه هدیه بهم ندادن؟
! چرا ندادن ؟
. بخاطر اینکه دلیلی نداشت
. دسته ماجراجوها خدای شیطانی رو شکست دادن
... اینی که شنیدم خیلی ناگواره
! بهر حال ، اون ماجراجوها با کمک ما دراگا رو شکست دادن
اگه ما واسه پاداششون تلاش نکرده بودیم
! اونا الان جایگاه الانشونو بین مردم ما نداشتن
! خاموش باش
! تو چطور جرات میکنی در محضر عالیجناب این حرفا رو بزنی
نظرتون درباره این چیه ؟
چرا ما نباید کسایی رو که خدای شیطانی رو شکست دادن به اعلیحضرت بشناسونیم ؟
. او ، آمینا ساما
. فکر عالیه ایه
... مگه عقلتونو از دست دادین
! اول از هر چیز باید بدونین که عالیجناب باید اجازه بدن ؟
. سرورم
. خیلی خوب
. بذار بشناسیمشون
... سرورم
. زنده باد اروک
. زنده باد اروک
! یه مشت احمق خودشونو تویه ارتش اروک جا کردن
. خوک های احمق
! بگیر اینم کباب مارگان
! گرفتم
! الن میفرستمش
'.شام
. فاتینا سان
. کارت خوب بود
شغل راوی بودنت رو انجام دادی ؟
... ای بابا ، مردم که حاضر نیستن یه قرون هم بدن
. دوباره دست بهش نزده
میتونی واسم ببریش ؟
. باشه
. ببخش الان سرم شلوغه
. خاویار بادمجان
! سفارش ویژه
! سفارش ویژه دریافت شد
. اون خیلی افسردست
. انگار غصه تموم زدنگیشو گرفته
. اون موقعی که ماجراجو بود پر انرژی بود
. ای روزگار
. این دیگه چه زندگیه
. اوف
. صدات شبیه پیرمداست
! منو ببخش
! من از یدکی استفاده میکنم
. نه شوخی کردم
. جیل من اومدم
! جیل
... صاحب خونه
تو هنوز خوابی ؟
. تموم روز رو تویه خونه هستی حتی بدونی که چیزی بخوری
... اوتو
، فرمانده گفت تا اینا رو واست بیارم
! تو هنوز نشستی تا کار واست پیدا بشه
. فقط هر روز نوشیدنی می خوری
. این که نوشیدنی نیست
. این آب گوجست
! فقط ازجات بلندشو
... سردِ
. یالا لباساتو در بیار
. باید بشورمشون
. بعدش یه چیزی بخور
... گیر افتادیما
. فقط بخور
. آه ، اول برو دست و صورتتو بشور
!بجنب ! عجله کن
خوب بود ؟
. اوه ، اوم
. میدونی همه نگرانتن
... خیلی وقته که دیگه نمیای بیرون
... واقعا
... الان یه یکسالو نیمی میشه
... از وقتی که دراگا رو شکست دادیم
... از اون به بعد تموم هیولاها ناپدید شدن
... هرکدوممون واسه خودش یه راهی رو رفت
. رفتار پادشاه با ما مثل غریبه ها بود
... رفتیم به پایتخت مسکیا
... و اونا حتی اسم برج رو به اسم برج گیلگمش تغییر دادن
. و انگار هیچ کس به برج افسانه ای اهمیت نمیده
. من نتونستم کاری بکنم
بعد از اینکه این همراه راه رو امده بودیم
. اما برج افسانه ای بدون هیچ ردی ناپدید شد
. همه چیز از دست رفت
! تو همش نمیتونی بشینی و ازن حرفا بزنی
! ما میریم بیرون
بیرون ... ؟
... اما باید دنبال شغل بگردیم
. نمی خواد
. ما میرم بیرون واسه تفریح
! بیا بریم با خیال راحت نمایش ببینیم
! چقدر ظالمانه
تو بعد از این همه مدت می خوای منو ترک کنی ؟
! دقیقا
! من با تو وداع میکنم
... اوه
... چطور ممکنه
چطور تونستی منو فریب بدی ؟
! لطفا صبر کن محبوب من
! چرا تو مرا بخاطر آن مرد ترک میکنی ؟
! مرا ببخش
! من دیگر نمی توانم با تو باشم
! بی انصاف
! مرا ترک نکن
! جوانیم را پس بده ، دیوانه
این مثلا راحتی بود ؟
... سالن مشت زنی همین نزدیکه
. آه ، چه مزخرف بود
. باید یه چیز دیگه واسه دیدن انتخاب می کردیم
اون چطوره ؟
مسابقه کشتی ؟
. کاپیتان مورو در مقابل ببر سیاه
. یک قرن مبارزه
. انگار این چیزی بدرد بخوره
! بزن بریم ! بدو
! اوه ! وایسا
. رویت نشد
! مهر هنوز این نزدیکیه
! حرکت کن
! از اینجا دور شد
... بگو جیل
No comments yet. Be the first to leave one.