Prvních 200 řádků.
(قسمت بیست و هشتم)
صبح بخیر
ای وای؟ چی؟ چی؟
آروم باش. آروم باش، نونیم(خواهر) تو کی هستی؟ ریلکس باش
یه لحظه صبر کن. یه لحظه صبر کن چرا باید خواهرت باشم؟
من برادر ندارم
چرا باید خواهرت باشم؟
این...
نزدیکم نشو همونجا بمون
نونیم، اینطور نیس
فکر کنم برات سوء تفاهم شده
مهم نیس. نزدیکم نشو میکُشمت
چرا من و تو اینجاییم؟
چرا؟
یادت نمیاد؟
دیروز خیلی مست کردی واسه همین...
چه اتفاقی افتاد؟ نخند
چه اتفاقی افتاد؟
واقعا یادت نمیاد؟
یادم نمیاد دیروز،
من خیلی پُر انرژی بودم
واسه همین ما... چطور بگم...
دیشب شبِ کثیفی داشتیم
چی؟ شوخیت گرفته؟
کثیف؟
عوضی. منظورت چیه؟ چرا باید شب رو با تو بگذرونم؟
چرا باید اینکارو کنم؟
کافیه
اگه یادت نمیاد نمیشه کاریش کرد
فقط اینو به عنوان...
یه خاطره ارزشمند تو ذهنم نگه میدارم
داری باهام شوخی میکنی
هی، عوضی فکر میکنی از حقه هاتون خبر ندارم؟
بعضی وقتا تو اخبار میگه
شما زَنای مُسنِ معصوم رو فریب میدین
تو یه مَردِ فاحشه ای
یه مَردِ فاحشه یِ هرزه ای
مگه مَردِ فاحشه نیستی؟
هرزه؟ آره
نونیم. شوخی نکن واقعا یادت نمیاد؟
بخاطرِ تو اصلا نتونستم بخوابم
چرا نتونستی بخوابی؟ چرا نتونستی بخوابی؟ منظورت چیه؟
آه، همه چی خراب شد
بخاطر تو خیلی دردسر کشیدم
حتی فکر کردن بهش دیوونه ـم میکنه
نونیم، میدونی دیشب چیکار کردی؟
مست کرده بودی، واسه همین باهات اومدم بیرون که برات تاکسی بگیرم
خیلی مست بودی و استفراغ کردی
لباس من و خودت رو خراب کردی
مجبور شدم لباسا رو بشورم و خشکِ ـشون کنم
اصلا نتونستم بخوابم
چطور تونستی اونکارو کنی؟
هنوزم بویِ خرچنگ ماریناد شده میده
چی خورده بودی؟
جدی داری میگی؟ واقعا داری راست میگی؟
آره. اگه بهم اعتماد نداری. خودت برو ببین
بو میده
باشه
خجالت آوره پس لباستشو بپوش و برو
برو، عوضی. زود باش
چی؟ زود باش برو
دلت میخواد بمیری؟
میخوای با این وضع برم؟
آره، برو بیرون. برو بیرون برو بیرون
چرا نمیری؟ بذار فقط شلوارمُ بپوشم
برو بیرون. برو بیرون بپوش
نونیم نونیم
چیه؟ باز چی شده؟
راستش...
نمیخواستم اینو بهت بگم
من...
دیشب پولِ هتل رو دادم
یعنی چی؟ منظورت هزینه اتاقه؟
اینجا؟ آره
خیلی خسیسی
واقعا خسیسی
عوضی، باشه
هی، هی، خیلی نفرت انگیزی
بیا، بیا. اینو بگیر
زود باش برو باشه
ممنونم، ممنونم برو
زود باش ممنونم
برو بیرون خیلی زیاد دادی
الکُل بدترین چیزه
ای خدا، خیلی ترسیدم این چه وضعیه؟
باورم نمیشه با یه مَردِ غریبه اومدم اینجا
ای خدا، زندگیم نابود شد
یه لحظه صبر کن من هنوز لباس زیرم رو دارم
هیچ اتفاقی نیفتاده
بازم باورم نمیشه همچین اتفاقی افتاده
من 30 سال به عنوان یه بیوه نجیب زندگی کردم حالا باید چیکار کنم؟
وقتی یه عالمه مرد بهم نزدیک میشدن، بهشون بی محلی می کردم
صبر کن اما هیچ اتفاقی نیفتاده
فقط لباسام رو شسته
بازم باورم نمیشه
ای خدا، خيلی خجالت میکشم
ای خدا، نبايد اين اتفاق میفتاد
بعد از مرگم چطوری تو رویِ پدر یون جو نگاه کنم؟
ای خدا
ای وای. این دخترمه
حالا چطوری تو رویِ یون جو نگاه کنم؟
چطور میتونم باهاش روبرو بشم؟
فرقی نمیکنه حتی اگه اشتباه شده باشه نمیتونم باهاش روبرو بشم
خيلی خجالت میکشم
واقعا خجالت میکشم
مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمی باشد
باورم نمیشه
اون هیچوقت سابقه نداشت بیرون بخوابه، و گوشیشو جواب نده
مطمئنم یه اتفاقی واسش افتاده
اینطوری فایده نداره باید به زَنایی که عضو انجمن اجاره املاکَن زنگ بزنم
انقدر سوال نکن
شاید داره استراحت میکنه
استراحت؟
این یعنی چی؟
شنیدم به گروه زنگ زد و باهاشون رفت بیرون
نکنه...
سرم گیج میره و دنیا داره میچرخه
پس... میخوای بریم استراحت کنیم؟
آه، نمیدونم
نه... مامانم اینطوری نیس
وقتی جوون بود و مَردا بهش نزدیک میشدن بهشون محل نمیذاشت
مامانم هیچوقت همچین کاری نمیکنه
درسته. اون زن نیس پیرزنه
پس چه اتفاقی افتاده؟ دزدیدَنِش؟
چی شده؟ چرا نمیتونم پیداش کنم؟
اگه سو وون اینجا بود خیلی بهتر میشد
اوه، باورم نمیشه هنوز خوابی
هی، سو وون بیدار شو، باید بری سَرِ کار
هی، سو وون
آیگو، آیگو پدر
عجبا!
چرا اینقدر دیر بیدارم کردی؟ بهت گفته بودم یه جلسه دارم
هی، منم دیر بیدار شدم باید چطوری بیدارت میکردم؟
زود باش آماده شو
پدربزرگ
بله، دارم میام
سرم از تو شلوغ تره...
چون باید همه رو واسه رفتن آماده کنم
دفعه دیگه خودت بیدار شو
خیلی گیج شدم
دارم میام دارم میام
آه، پیرهنم کجاس؟
ای بابا
تکون نخور. تکون نخور یه کم دیگه وایسا
بیا، بیا، کافیه؟ خوبه؟
خوشکل نیس نمیخوام برم مهد کودک
یو برای اینکه مودبانه باشه به حرفش پسوند یو داد
باشه، دوباره برات می بَندمِش
پدر، پیرهنم کجاس؟
پیرهنِت؟ یه لحظه صبر کن
ایناهاش. مادرت اینو برات شسته بود
این اتو نداره باید عوضش کنم
پدربزرگ، دوست ندارم اینو بخورم
تلخه
پدر، چطور تونستی غذایِ سوخته بهش بدی بخوره؟
هی، هی واسه اینه که اولین بارمه
کارِ هیچکس از اول خوب نیس
فعلا بشین
باید کُلِ روز به مریضات برسی نباید گرسنه باشی
الان برات تخم مرغ سرخ میکنم اول باید بخوری
زود برات میارم
پدربزرگ، آتیش
خیلی داغه دستم سوخت
پدر، نمی تونيم با اين وضع ادامه بديم
بهتون پول میدم بیاین یه خدمتکار بگیریم
چطوری میخواین از پَسِ کارایِ خونه بر بیاین؟
بهت که گفتم، قبلا دنبال یه نفر گشتم
هزینه ـش 80 دلار در روزه نمیتونیم از عهده هزینه ـش بر بیایم
باید هر پنی رو پس انداز کنیم تا کلینیکِت راه بیفته
پدر، اما بازم...
بهت که گفتم نمیخواد نگران باشی
من، لی شین مو، عربستان سعودی، قطر،
و سه تا کشورِ مهم خاورمیانه رو تحت کنترلم داشتم
هی، حتی مادر احمقت میتونه از پس اینکار بر بیاد. چرا من نتونم؟
من برات همه کار می کنم
تو فقط باید رو کلینیکِت تمرکز کنی
از امروز شیفت شب هم کار میکنم
دیر میام خونه امیدوارم بهتون سخت نگذره
چرا باید سخت بگذره؟
وقتی مادرت داشت عمرشو به بطالت میگذروند میتونست همچین کاری کنه
مطمئنم میتونم ازش جلو بزنم و خیلی بهتر از اون باشم
نگران نباش
باشه
من هان گیول رو میرسونم
اول صبحونه بخورین
چی؟ صبحونه؟ واقعا؟
از صبح تا حالا کار کردم
قند خونم افتاده پايين
ای خدا، چه حیف
ما تو خونه یه زن لازم داریم
باهات موافقم
اما، مادر بزرگ و عمه ـت برنمیگردن
منظورم مادربزرگ یا عمه نیس
بابا، تو هیچی نمیدونی
برای آه کشیدن هنوز خیلی بچه ای
امروز تو مهد کودک به حرفِ معلمت گوش کن
و با دوستات خوب بازی کن
باشه؟
سردته؟
من تنها کسی ام که مامان نداره
No comments yet. Be the first to leave one.