Prvních 192 řádků.
« کرواسی، 3:13 شب »
چیز جالبیـه؟
یک و نیم میلیون تو یه حراجی بابتش پرداخت کردم
یه راهنما به سمت زندگی پس از مرگ
سه هزار سال قدمت داره
اینطور که میگن
همم
یک و نیم میلیون
کمتر از ارزشش پول دادم
مهم نیست
نشونم بده
برنده شدم
...بهترین راه برای گذروندن
سیزده ساعت
خب، این بخشی از یه مجموعهست
چی؟ - راهنمات. این عتیقه -
تصور میکنم سفر به زندگی پس از مرگ
چند تا پیچ و خم داشته باشه
خب، باید بهم خبر بدی
خداحافظ، خانم جونز
بعد از من، سیل
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.best..::..
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
زیرنویس از عرفان
دیر کردی
هنوز منتظری
.تا میتونی از تجملات و مزایا لذت ببر طولی نمیکشه از دستشون میدی
ترایاد الان از من پیروی میکنه
تا زمانی که در خدمت مککالو باشی
دورهات به سر اومده
،ذرهای طعم قدرت رو چشیدی اونوقت فکر میکنی نمیشه بهت آسیب رسوند
هنوز یه عده هستن که به من وفادارن
.بیا بریم سر اصل مطلب مککالو چی میخواد؟
مذاکره
دوستهای کای فاسد شدن
هیچ اهرم فشاری توی این معادله نداره
جنی واه فایر ووئه
،برادرش، تامی رو به موتـه
و "متال وو" اون پلیس رو تسخير كرده
اگه دلش میخواد دوباره ...دوستهاش رو ببینه
کای دقیقاً کاری که مککالو میگه رو میکنه
...تو انتخاب خودت رو کردی
و بخاطرش متحمل رنج و سختی میشی
مثل کسی حرف میزنی که هیچ بصیرتی نداره
...دفعهی بعد که ببینمت
میکشمـت
ببین، اتفاقی که وقتی نبودیم افتاده رو نمیتونیم تغییر بدیم
باید به چیزی که الان داره اتفاق میافته رسیدگی کنیم
چرا هنوز داریم بحث میکنیم؟ برای من که واضح به نظر میاد
چیزی که میخواد رو بهش میدیم
،اون عنصر خاک رو میگیره
و هر غلطی دلش بخواد باهاش میکنه
و ما دوستهامون رو برمیگردونیم - بهت که گفتم، همچین اتفاقی نمیافته -
چرا؟ - چون میمیریم -
کای نباید تن در بده
پس ایدهی تو چیه؟
صبر میکنیم - صبر؟ -
تمام برگ برندهها !رو در اختیار داره
اونی که برای پایان دادن به دنیا - ...نیاز داره رو نداره - کای
میدونم توی این چیزهای ماوراءطبیعی تازهواردم
ولی بلدم چطور مذاکره کنم
خیلیخب؟ چیزی که لازم داری یه موضع فكريـه
که نداری
.کشتن مککالو مشکل فرداست متوجه این موضوع هستی، درسته؟
تو رو میشناسم، و اگه ...الان تمام تلاشمون رو
،برای نجات دوستهامون نکنیم هیچوقت خودت رو نمیبخشی
الک مککالو هستم
افتخار صحبت با قاتلِ وو رو دارم؟
بله
و متوجه وضعیت هستین؟
بله
خوبه
چیزی که میخواین ،رو در اختیار دارم
و چیزی که من لازم دارم پیش شماست
بله - ،پس ارت وو رو برام بیارین -
اونوقت همه میتونن برن خونه به آغوش خانوادهی دوستداشتنیشون
باشه؟
ارت وو مُرده
پس عناصر پنجگانهی وو رو برام بیارین
نه
نه - بیخیال -
نه؟
نه" دوستهات رو نجات نمیده"
پیشنهاد میکنم دوباره ...فکر کنی روی
همین؟
این چه وضعشه؟
تو کی هستی؟
یه خادمِ دائو
مثل خودت
...چهرهات رو
روی صورت خودم دیدم - البته -
من یکی از هزار راهبی هستم که از تو محافظت میکنه
...گمونم میشه گفت
ما قاتلِ وو هستیم
یینگ یینگ کجاست؟
یینگ یینگ در گذشتهی توئه
همونطور که بهت گفت
الان آینده پیش روته
وود وو" در پی کنترل جهانـه"
نه. اون میخواد دوباره به خانوادهش بپیونده
.به من اینطور گفته شده امکانش وجود داره؟
اول باید وارد اینجا بشه
ولی این غیرممکنـه
...همونطور که میدونی
فقط فرد برگزیده میتونه به این محل دسترسی داشته باشه
اگه وارد اینجا بشه چی؟
اون دروازه. تنها اتصال بین زمان تو و این محلـه
و این محل تنها اتصال ممکن بین الک و گذشتهی اونه
اگه راه خودش رو ،به اینجا باز کنه
حضورش جریان دائو رو مختل میکنه
زمان، فضا، واقعیت
همه از طریق دائو مثل یه رود جریان دارن
...پیامدها - بد هستن -
فاجعهآمیز هستن
،هر لحظه که الک خارج از زمان باشه
دائو بیشتر تباه میشه
گیتی بیشتر از حالت توازن خارج میشه
باید جلوش رو بگیری، کای
چطور اینکارو بکنم؟
فقط یه راه وجود داره
اون رو بکش - داری چیکار میکنی، رفیق؟ -
به این میگن مذاکره - مذاکره؟ -
...الان زد دوستهامون رو کشت - باید جلوی مککالو رو بگیرم -
خوبه
چی لازم داری؟
یه ارتش
ترایادت رو پس بگیر
بیا بریم
هی
باید حرف بزنیم
من قاتلِ وو هستم. نه تو - این یعنی چی؟ -
خب که چی؟ - اینا همهش به عهدهی منه -
ممکنه هیچ کدوم از ،اینا رو متوجه نشم
حتی ممکنه با روشی که داری ،انجامش میدی موافق نباشم
ولی اینجام
معنیـش این نیست وقتی اشتباه میکنی بهت هشدار ندم
و فقط محض اطلاعت، من به عمو شش اعتماد ندارم. به هیچ وجه
ممنون
برای چی؟
اینکه نکشتیـش
حقش بود
بعد از کاری که باهامون کرد
شاید
ولی بازم خوشحالم اینکارو نکردی
میشه یه صحبتی داشته باشیم؟
!آخ
!اوه
هیچی مثل یه سوختگی خوب رشد رو تشدید نمیکنه
شاید دلت بخواد این رو بشنوی
چیزی که میخواین ،رو در اختیار دارم
و چیزی که من لازم دارم پیش شماست
،پس ارت وو رو برام بیارین
اونوقت همه میتونن برن خونه به آغوش خانوادهی دوستداشتنیشون
ارت وو مُرده
اوه، جای خوبش اینجاست
پس عناصر پنجگانهی وو رو برام بیارین
نه
نه؟
نه" دوستهات رو نجات نمیده"
پس پیشنهاد میکنم دوباره ...فکر کنی روی تصمیـ
...خب
ظاهراً، حاضره برای جستجوی ،شرافتمندانهـش تو رو فدا کنه
بهش هزار راهب که هزار سالـه مُردن داده شده
این قضیه از من مهمتره
کای این رو میدونه
غافلگیر شدم تو نمیدونی - نه -
متوجهای، تو مظهر تمام چیزهایی هستی که در تلاشِ اونا رو نجات بده
فقط با فکر به چیزهای کوچیک میتونه به چیزهای بزرگ دست پیدا کنه
،و مطمئنم
در نهایت، با گذر زمان به همین نتیجه میرسه
ولی، متأسفانه، الان زمان طرف ما نیست
مردی که از جاودانگی لذت میبره این حرف رو میزنه
خانم واه
...ازت میخوام
آقای ژن رو متقاعد کنی تا عنصر خاک وو ژینگ رو بهم تحویل بده
مثل من اون رو نمیشناسی
پس آمادهای تا برادر عزیزت رو فدا کنی؟
بخاطر این جستجوی احمقانه؟
...چون
من میکشمش، جنی
کاری که ازم میخوای غیرممکنه
آه، که اینطور
...یه زمانی فرا میرسه
که کلمات تمام معنای خودشون رو از دست میدن
اون کلمه برای من، آه... "غیرممکن"ـه
شاهدش بودم
شاهد بودم این دنیا صدها سال به جلو پیش رفت
،غیرممکن از نظر من فقط اجتنابناپذیر معنا میده
عبور از اقیانوسها
فتح قارهها، درمان بیماری
ترک این زمین برای قدم برداشتن در سیارات دیگه
هرچیزی که انسان امروز ...باور داره غیرممکنه
No comments yet. Be the first to leave one.