I Remember You

I Remember You (너를 기억해)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

I Remember You E11
Komentář od Persian Dream Team
mahsany

Tagy

other
Zveřejněno: 2015-07-28
Stažení: 31
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

....من زنده ام

...واقعا

قسمت 11

واقعا فکر ميکردم ميخوام بميرم

...فکر ميکردم

اين آخرشه

اما تو زنده اي

به لطف تو

در مورد پدرم فکر ميکردم

... فکر کردن به اينکه مردن

.... چه حسي داره

...حسي که در موردش داشتم

...فهميدم چقدر ميتونه ترسناک باشه

....اگه پدرم هم

بيخيال

من

توي اون زمان کوتاه ، کلي فکر به ذهنم رسيد

...يه چيز ديگه اي که خيلي در موردش ميترسيدم

اين بود که ديگه نتونم ببينمت

~ تو نزديک شدي ~

~ وارد قلبم شدي ~

اما دوباره منو ديدي

~ ميتوني صدا رو بشنوي ~

~ که عشق کم کم داره بزرگ ميشه ~

~ جلوشو نميگيرم ، تنهاش ميزارم ~

~ دوستت دارم ، تو ، تو ؛ تو ~

~ وقتي دارم بهت نگاه ميکنم ، اينوبا صداي بلند ميگم ~

~ اوه ، اين احساس منه ~

~ هميشه براي من يه دونه ميموني ~

~ همين الان عشق پديدار ميشه ~

... اين کارو

وقتي از دم مرگ برميگردم، اينکارو ميکنم

... الان دقيقا چي گفتم ؟

براي همين ... براي خودت تعبير و تفسيرش نکن

در مورد غريزه ي محافظت از يه شخص خاص چيزي شنيدي ؟

اگه حيوونا توي دردسر بيفتن ... اول از خونواده شون ، براي

... گسترش نسل بعديشون

چرا دارم در مورد ادامه نسل صحبت ميکنم ؟ چرا توي اين لحظه فکر نوادگان هستم؟

...براي همين چيزي که من گفتم

بيا فقط ... بيا فقط اينو يه چيز ذاتي ... در نظر بگيريم

وسايلمو باز نکردم

خوشحالم زنده برگشتي

چا جي آن

ممنون ... که پيدام کردي

قتل مجتمع مسکوني و سرقت

... اين

دفترچه گم شده ي کاراگاه يانگه

زمانش نيست برگردي ؟

منتظرت مي مونم

پس جوابمو دادي لي جون يونگ

قسمت 11 = تولد يک هيولا=

قاتل سارق، توي دهه ي بيست سالگيشه

کارت خوب : رسيد خريد

حساب پس انداز بانک

هر چي آخرش هست ... هر چي که فهميدم ... و با هر کي که ملاقات کردم

....فرار کردن همينجا تموم ميشه

نميدونم چيز خوبيه زنده برگشتم يا نه

....فقط بايد همونجا ميمُردم . آه جداً که

آخه اون حرف مزخرفي که در مورد غريزه زدم ديگه چي بود ؟

آخه چرا اونجا بايد در مورد نسل بعد حرف ميزدم ؟ چرا ؟

ميبينم که سرت شلوغه

نه . وقت دارم ، چرا ؟

به نظر ميرسه لي جون يونگ اومده بود اينجا

با نگاه کردن به اين يادداشتها، کاراگاه يانگ کل کلينيکهاي جراحي پلاستيک

توي کشور رو گشته

البته لي جون يونگ هيچ ردي از خودش به جا نذاشته

به هر حال ، اون به سرعت و شتابزده اطراف رو گشته ، پا روي کارش گذاشته و براي اين پرونده اين همه راهو طي کرده

پرونده يک خانواده گمشده = پرونده ي يک خانواده ي گمشده =

در سال 1993

يه خونواده توي يه خونه زندگي ميکردن

هر 13 عضو خانواده کار ميکردن

همه ي اونا يه شبه ناپديد شدن و پرونده هنوز حل نشده

واقعا فکر ميکني اين کار لي جون يونگ بوده ؟

اگه نه ، دليلي نداشت که لي جون يونگ اين دفتر رو به من برگردونه

احتمالا ميخواست به من نشون بده که اون کي بوده

اين منو ميترسونه

قراره اينجا چي پيدا کنيم ؟

داشتيم وارد ميشديم ، در موردش شنيدي

مردم اين محله ميگن اين خونه خالي از سکنه ست

من از مردمي که چاقو يا اسلحه داشته باشن نميترسم

اما ... نقطه ضعفم روحه

بيا با هم بريم

اون نقاشي چيه ؟

برزخ

برزخ ؟

با توجه به اعتقاد کاتوليکها ، قبل از اينکه يه آدمي به آسمون بره

تو اين مکان تا زمان پاک کردن گناهانش زندگي ميکنه

اوه، قبلا در اين مورد شنيدم

... يه کسي

کسي ميخواد گناهان يه شخص ديگه رو بشوره ؟

کجا ميري ؟

عمو

اون بچه اومد جلوي در

توي آستينت چي داري ، عمو ؟

اون چيه ؟

اين تابوته ، درسته ؟ - اينطور به نظر ميرسه -

اين بقاياي يه انسان نيست ؟ - همونطوره که ميبيني -

يه زنه - يه زن ؟-

استخون ران خانمها با مردا فرق داره

براي کاسه چشم هم همينطوره

معمولا براي خانمها گرده و براي آقايون بيشتر زاويه دار هست

همينطور براي استخوان بيني و سوراخهاش

براي مردا معمولا گودتر و باريکتره

با نگاه به استخون گردن باقي مونده

شکسته بود ؟ ستون فقرات گردني شکسته بود ؟

توي قسمت چپ استخوان لگن يه زخمي وجود داره

به نظر ميرسه اين خانم يه بچه به دنيا آورده

ميتونستي به اين خوبي استخونها رو تشخيص بدي ؟

چون تقريبي انجامش دادم ، دقيق نيست در ضمن اين براي چندين سال پيشه

حدسش سخته - بايد گزارشش بديم -

اگه اين جسد به قتل رسيده بود

پس براي چي اينجا قرارش دادن و چرا ؟

نميدونم ...هيچ سرنخي وجود نداره

دينش کاتوليکه اگه مرگش يه خودکشي بوده باشه

پس ، جوابش رو گرفتي ؟

توي مذهب کاتوليک، خودکشي مجاز نيست براي همين اينجا مرتکب گناه شده و

بعدش به آسمون ميره

بيا بگيم اين يه خودکشي نيست بلکه قتله

با نگاه کردن به بقاياي استخونها به نظر ميرسه بين 20 تا 30 سالش باشه

حتي اگه قتل هم بوده باشه قانون محدوديت، منقضي ميشه

پس چي کارش کنيم؟

بايد اينو براي کسي بفرستيم که بايد اينو بگيره

بقاياي اسکلت ...؟

بله ، فهميدم

بله

ماشين پزشکي قانوني به زودي ميرسه

بيا بريم - کجا ؟

پيدا کردن روحي که ما رو تعقيب ميکرد

درسته . کسي اينجا بود . درسته ؟

ميدونستم . به نظر ميرسيد يکي از پشت سر بهم خيره شده و داره منو نگاه ميکنه

بيا با هم بريم

منتظر من بودي ؟

با توجه به اتفاقي که افتاد

منتظر بودي چيزي بهمون بگي

اينطور نيست ؟

اونجا ، جاييه که اغلب توي يه زمانهايي که حالم خوبه، ميرم براي ديدنش

اولين بار بود که به طور تصادفي کسي رو ميديدم

براي همين شما رو نگاه ميکردم

بذار بگيم اين يه پرونده ست . در هر صورت

ميخواستي چيزي بهمون بگي ، درسته ؟

بيشتر چيزايي که من شنيدم شايعه بوده

اولين باري که به اون خونه رفتم

زمان دبيرستانم بود

براي کار پاره وقت به اونجا رفته بودم

اين جا بود که آجوما داستان رو برام گفت

شخصيت اصلي داستان کسي بود که اسکلتش رو پيدا کرديد

حدس ميزنم همون شخص باشه

اون اسکلت باقي مونده، متعلق به

جوونترين دختر اين خانواده بود

يه روز ، کوچيکترين دختر خانواده

در حالي که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود اومد خونه

اون دختري بود که باهاش مثل طلا و يشم رفتار ميکردن و روي چشمشون جا داشت

توي خونواده آشوب به پا شد

بعد از مدتي ، شکمش شروع به بزرگ شدن کرد

و اعضاي خونواده اينو مسکوت نگه داشتن

اون حقيقت رو پنهون کردن

و بچه به دنيا اومد

بعد از اينکه بچه پا به اين دنيا گذاشت اولين چيزي که شنيد اين بود که

"اونو از من دور کنيد"

شايد به خاطر اين بود که به خاطر تجاوز جنسي به دنيا اومده بود

به هر حال ، حتي بدون وارد شدن به ثبت خونوادگي

توي خونه مثل يه زنداني زندگي کرد

... مثل يکي

... انگار مي تونست درون مردم رو ببينه

بچه غير معمولي بود

حتي مادرش و بقيه ي خونواده ش

همه ي کارکنان ازش متنفر بودن و طردش کردن اما

ازش ميترسيدن . براي همين اون بچه

بيشترين زمان ممکن رو مثل يه زنداني گذروند

وقتي يکي براي ديدنش ميومد

اولين کار من اين بود که ببينم مادرم چه حسي داره

"ميتونم با آرامش ذهن بخوابم ؟"

"اوه ، حدس ميزنم امروز نشه "

پس ، توي روزي که کتک خوردم شروع به شمارش کردم

يه بار ، دوبار، سه بار

چهار بار

پنج بار

...براي ششمين بار

وقتي پدربزرگم مست کرد

جوابي که به پدرم دادي

پدرم فکر کرد دروغ بوده ، اما

دروغ نبود. شايد صادقانه ترين جواب بود

پس ، يه روز

بعد از اينکه مادرش خودکشي کرد

اون بچه براي هميشه زنداني شد

بعدش ، براي اولين بار ديدمش

ميدونين ، من مسئول وعده هاي غذاييش بودم

احتمالا من تنها کسي بودم که اونو ديدم

تازه يواشکي هر بار براش کتاب ميبردم

صورتش رو يادته ؟

البته

چطور ميتونم فراموش کنم ؟

سرگروه

! کف بزنيد

خوب ! همونطور که براي برگشت سرگروه جشن ميگيريم

به عنوان نماينده کيک رو برش ميدم

چون که همتون اينجوري بهم خوش آمد گفتيد با چشماني اشک بار از همتون ممنونم

چيزي که اين بار تجربه کردم خيلي خوبه

با مردن و برگشتن به زندگي حداقل يه بار بله . اين بود

بعد از اينکه مرخص شدم و به اينجا اومدم

More Farsi Persian subtitles for I Remember You

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left