Prvních 200 řádků.
...آنچه در «سرگذشت ندیمه» دیدید
این که اومدن اینجا یعنی چی؟
یعنی من باید برم
مِیدی بهمون کمک میکنه
ما رو میبرن به سلولی توی مرزِ غربی
نه، لازم نکرده. من میخوام از این خراب شده برم بیرون
اونا ما رو تا اینجا آوردن - دقیقاً -
من نمیخوام بجنگم
اولش هیچکدوم نمیخواستیم بجنگیم
خبری از مِیدی به دستت نرسید؟
رابطشون فقط با تو حرف میزنه
خونهی امنی برامون داری؟
آره. عمارتِ مارو
یه خونهی روستایی زرد رنگ ...حدود 20 کیلومتری غربِ شماست
توی راه یه سری فرمانده نظامی دیدم
آره، چند روز دیگه اینجان
یه مهمونیِ آخر قبل از شیکاگو
اونا اینجا کاملاً بیدفاعن
واقعاً فکر میکنی مِیدی اینجا رو آزاد میکنه؟
اون یه ارتش نیست
ما مِیدی هستیم
اونا هم آدمهایی مثلِ ما هستن
ندیمهها. بیش از ارزششون دردسر دارن
در این مورد بیشتر گمراه شدن تا این که گناهکار باشن
اونا توسط یه دروغگوی مستعد و بیاخلاق منحرف شدن
پس خودت رو به کشتن میدی یا گیر میندازی؟
آره، دقیقاً میخوام همین کارو بکنم
خب، پس چیکار کنیم؟
رهبرِ سُرخ آمادهست
آمادهشون کن
ما همون کسایی هستیم که منتظرشون بودیم
،وقتی از دیوار آویزون شه عدالت اجرا میشه
یه جای کار میلنگه
باید بری. همین الان - من تنهات نمیذارم -
و بیاریدش پیش من
ندیمهها کجان؟
من سعی دارم زنده نگهت دارم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
« ترجمه و زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
کارتِ شناسایی، لطفاً
درسته. در پناه خدا
خانم کیز صحیح و سالم بازداشت شده
بقیهی ندیمهها هنوز فرارین
اونا رفتن به خونهی امنِ بعدی
اونا اینطور فکر میکنن
اگه بهشون نگی ندیمهها کجان
نمیتونم کمکت کنم
لطفاً بذار کمکت کنم
سلام، عزیزم
ممنون، فرمانده بلین
از آفجوزف به خوبی مراقبت میشه
من به عنوانِ حامیاش اینجا هستم
من رو فرشتهی محافظش بدونید
با یاریِ خدا و زیر سایهی قدرتش قوی باشید
ای دخترهی بدجنسِ خبیث
همهی اون بچهها که از خونههاشون دزدیده شدن
اصلاً یه لحظه به پدر و مادرهای بیچارهشون فکر کردی؟
به این فکر کردی که من چه احساسی پیدا میکنم
تو باعثِ درد خیلی زیادی شدی
امیدوارم از خودت راضی باشی
ستوان
،آفجوزف، ستوان چندتا سؤال ازت داره
مطمئنم مشتاقی کمک کنی
بیا این رو در بیاریم
...نه، نه، نه
لازم نیست بترسی
آره، اینجوری بهتره
به امید اینکه ثمره متبرک شود، آفجوزف
بقیهی ندیمهها کجان؟
بهش بگو، عزیزم
تا وقتی که نور رحمتِ الهی هنوز بهت میتابه
اینجا هیچ نوری نیست
خدا اینجا رو رها کرده
ببخشید. خوبی؟
فقط بهم بگو بقیهی ندیمهها کجان؟
هیچ جوابی برام نداری؟
مطمئنی، عزیز دلم؟
آره، مطمئنه
آفجوزف همیشه خیلی خیلی مطمئنه
خدا رو شکر. آقایون
پرودگارا، ما را بابت این خدمتِ مقدس
که به نامت انجام میدهیم مورد رحمت قرار بده
،در جستجویمان برای عدالت ...امید داریم که این گناهکار را
به سمتِ درستکاری و توبه هدایت کنی
آمین
چیزی نیست
خیلی خب پس
اون دستگیر شده
این تأیید شده
پس، زندهست؟
بله
اونا سه تا منبع موثق دارن
...ولی، متأسفانه، فکر نمیکنم
اطلاعات بیشتری به دست بیاریم
دادگاهی براش برگزار میشه؟
احتمالاً، ولی علنیاش نمیکنن
اونا حکم دادگاه رو اعلام نمیکنن
محکومیتش چی؟
راستش رو بخواید احتمالاً هرگز نمیفهمیم
باید جایی بری؟
متأسفم
در این مرحله کارِ بیشتری از ما برنمیاد
ممنون
مرسی، ریچل
خیلی خب
مادربزرگم برای خوش شانسی یه خرمالوی سبز توی حیاط خلوت دفن میکرد
گفتم شاید کمکت کنه
اون ستوان خیلی مُصممه
،اگه همکاری نکنی
میترسم شرایط یکم برات بدتر شه
...آفرابرت، آفاریک، آفهاوارد و بقیه
همهی فراریهای تحتِ تعقیب به خاطر تو در خطرن
اونا رو بیار خونه
اینجا خونهی اونا نیست - !چون تو اونا رو گمراه کردی -
اونا اینجا یه زندگیِ با معنی و سرشار از خدمت داشتن
اینجا هیچ معنایی جز خشونت وجود نداره
تو... تو به اون دخترها گفتی
،اگه از قوانین پیروی کنن اتفاقی براشون نمیافته
،بعد فرستادیشون بیرون که بهشون تجاوز شه
و کتک بخورن و تحقیر بشن
بارها و بارها و بارها
تو ناامیدشون کردی
!دهنت رو ببند
تو ناامیدشون کردی
مگه نه؟
تو دخترهای عزیزت رو ناامید کردی
تقصیرِ توئه، عمه لیدیا - اوه، نه -
!ستوان
تقصیرِ توئه! تقصیرِ توئه، مگه نه؟
گوش کن. تقصیرِ توئه، مگه نه؟
پاشو. پاشو ببینم
!گفتم پاشو
تو یه جونورِ بدبختی
لیدیا
چی صدام کردی؟
...اوه
لیدیا
،میدونی، جونین
،دخترِ عزیزت
اون خیلی آسون بود
اون در عرض یه ثانیه بهت پشت کرد
خب، خوبه. برگردید سرِ کارتون
فقط از طریق رنجِ واقعی جسمانیه
که میتونیم عشقِ خدا رو پیدا کنیم
هر لحظه بخوای میتونی متوقفش کنی
این کارو نکن
این کارو نکن
عمه لیدیا؟
بله؟
من میدونم اونا کجان
میدونم اونا کجان. رفتن ورمونت
توی یه کتابخونه توی دانشگاه برلینگتون هستن
اونجا منتظرن که از مرز رد بشن
حالا، بیا واست یه دست لباسِ خشک و جایی برای موندن پیدا کنیم
باشه؟
خدا خیرتون بده
هی، من دارم میرم بیرون
زود نیست؟
قراره راهپیماییِ شلوغی باشه
خیلیها میخوان واسه جون دعا کنن
عالی میشه - آره -
میتونم منتظرِ شما بمونم
امم... نه
...من
الهی شکرت
میبریمت حموم، مگه نه؟
میبریمت حموم و یه بارم زود میخوابی
یالا
...جون توی زندانه
و ما شمع روشن میکنیم
داریم هر کاری میتونیم براش میکنیم
آره، این رو به رُخم نکش
این انتخابِ خودش بود؟
کی، جون؟
نه، این انتخابِ خودش نبود
،چون تصمیم گرفت توی گیلیاد بمونه
خب، و میدونست احتمال داره گیر بیوفته
شاید
میخواست در حال تلاش برای انجام کارِ خوبی بمیره
...فقط این که
فقط این که میدونست احتمالاً دیگه هرگز من رو نمیبینه
درسته؟
میدونست احتمالاً دیگه هرگز هیچکدوم از ما رو نمیبینه
و... این تصمیمیه که گرفت
و... میدونی، باید بهش احترام بذارم
باید به نظرش احترام بذارم
نمیتونم از خدا چیزی رو بخوام که خودش نمیخواست
خب، تا الان که خدا هوامون رو داشته
خیلی خب، ببین، بعداً میبینمت
باید... باید برم
احتیاط کن. مواظب باش
انتخابِ بدی بود
من هرگز بهتون نمیگم اونا کجان
،حرفهای شجاعانهای میزنی، آفجوزف
...ولی
فقط در حد حرفه
...دزدی و تقلب نکنید و دروغ نگویید
که من پرودگار و خدای شما هستم
عجب
چه شب عجیب و غریبی، هان؟
No comments yet. Be the first to leave one.