Prvních 200 řádků.
«همه چيز درست ميشه»
.سلام بچهها
.سلام توماس
شب خوبي بود؟
.دو صفحه
خوبه؟
شماها چطور؟
.دوتا ماهي گرفتيم
خوبه؟
...ديروز 24 تا گرفتيم، پس
.اگه ننويسي، ماهيها هم گاز نميگيرن
.نه - .يالا -
.برات خوبه
.خوش بگذره، رفيق
.ميبينمتون
.سلام - .سلام -
.تازه داشتم بهت فکر ميکردم
زود مياي خونه؟
.نه. هنوز تمام نکردم
.باشه
چطور گذشت؟
.به هيچ جا نرسيدم
.توماس، ايمانت رو از دست نده. تو استعدادش رو داري
.خودت هم ميدوني
.ديگه اين حرفو نزن
.اونقدرام آسون نيست
.ببين، داشتم... داشتم به بحث ديروزمون فکر ميکردم
بايد پشت تلفن دربارش صحبت کنيم؟
...بهتره الان حرف بزنيم، ميدوني
.براي همهي اينا آماده نيستم
.ادامه بده. ادامه بده
...خداي من
.سلام، خيلي خب
...خيلي خب، هي
حالت خوبه؟
!تو خوش شانسي
.بيا اينجا
.چيزيت نيست
.منو ترسوندي
.بيا. اينو بپوش
اونجا زندگي ميکني؟
.بيا، زود باش
سردته؟
اسمت چيه؟
مامانت خونهست؟
حرف نميزني، نه؟
.باشه
سارا؟ - توماس؟ -
.بله
...شايد تو درست ميگي. ما بايد
.الان نميتونم حرف بزنم. يه اتفاقي افتاده
تو خوبي؟
.همه چيز مرتبه - .باشه -
...ببين
.ميدونم که اين اواخر لبهي پرتگاه بودم
.تو خيلي مهربون بودي
،فقط ميخواستم بدوني که ...همه چيز تغيير ميکنه
.خيلي خب، باشه
.صبر ميکنم با هم غذا بخوريم - .باشه -
.زود خودمو ميرسونم
.باشه، خداحافظ
.خيلي خب
.کريستوفر
همه چيز درست ميشه، باشه؟
تو اين آدمبرفي رو ساختي؟
خودت تنها، يا با دوستت؟
.اين يکي يکم عجيبه
.خيلي خب
.بزن بريم
.زود باش
ميخواي زنگ بزني؟
...سلام
.ما پايين جاده تقريبا باهم تصادف کرديم
...همه چيز مرتبه، اما
...فکر کنم
.کروستوفر يکم ترسيده
نيکلاس کجاست؟
نيکلاس کجاست؟
!نه
ميخواي همرات بيام؟
."خيلي متاسفم، آقاي "اِلدِن
.خودت رو سرزنش نکن
،اگر به اطلاعات بيشتري نياز داشتيم
.باهاتون تماس ميگيريم
.بهترينها رو براتون آرزو ميکنم
!توماس
.بذار بخوابم - چي شده؟ -
.بذار بخوابم - .نه، نه، نه -
.اينجا نه. تا حد مرگ يخ زدي
.زودباش. بيا داخل
!چي شده عزيزم؟ بايد بدونم
.يه تصادف بود
...با ماشين
.به يکي زدم...
!اوه، نه
.بذار بخوابم
...چه
چه بلايي سر طرف اومد؟
.نميخوام حرف بزنم
.بهتر از اين نميشه
چي؟
.من و تو
.ديگه نبايد تظاهر کنيم
ميشه الان اينکارو نکني؟
...تو تازه واردِ يه مسئلهي خيلي
.ديگه نميتونم، سارا
منظورت چيه؟
.يعني ديگه نميخوام اينکارو بکنم
.هيچي درست نيست
.اينکار شدني نيست، خودتم ميدوني
.بيا الان دربارش حرف نزنيم
.ما با هم تفاهم نداريم
.من فقط ميخوام بنويسم
.تو بچه ميخواي
.من نه
.سادهست
.چيزاي متفاوتي ميخوايم
.ممنون که اومدي
.من شمارهات رو بهشون دادم
.کس ديگهاي رو نداشتم
...اون شب
.ميدونم اون شب چه اتفاقي افتاد، توماس
.شهر کوچيکيه
.بايد همه چي رو بهم ميگفتي
.تقصير تو نيست. يه تصادف بود
حالت چطوره؟
.منم خستهام
.اين چهار ماه اخير خوب نخوابيدم
مدت زيادي نبودم؟
ميخواي بيام خونه؟
!نميتوني اينو ازم بخواي
.بايد بهم بگي چي ميخواي
.اين چيزيه که ميخوام
.ميخوام بيام خونه
.نميدونم. من... نميدونم
...مثل هميشه
...هيچوقت به ذهنم خطور نکرد
.که ميتوني همچين کاري انجام بدي...
.دگتر گقت که با بيميلي اينکارو کردي
.و اينکه مقدار دارو خيلي کم بود
...و اينکه تو
.با اينکه ميدونستي پيدات ميکنيم، ولي زمان کافي نداشتي
چطور اينو درک کنم؟
"چرا روي در ننوشتي "مزاحم نشيد
نميتوني کاري رو درست انجام بدي؟
ميخواي يه بار ديگه امتحان کنم؟
.برم بببينم ميتوني از اينجا خلاص بشي
...سارا
.نميخواد نگران اين باشي که دوباره اونکارو انجام بدم
.الان احساس بهتري دارم
...فکر کنم
.دوباره شروع کنم به نوشتن
.خوبه
.چندتا ايده به ذهنم رسيده
.ميتوني از اتاق مطالعه من استفاده کني
تموم کردي؟
با شور زندگي برگشتي، ها؟
.آره
چيکارا ميکني؟
.انگار حالت خوب نيست، بابا
.فقط هيچکاري انجام نميدم
.کل روز هيچکاري انجام نميدم
.تو که اشتياق داشتي - .اشتباه ميکردم -
.راستش رو بخواي، من از کار افتادم
.اما بيدليل نيست
تو چطور؟
عقلت رو از دست دادي؟
!قصد خودکشي
سعي داري قهرمانبازي در بياري؟
...در هر حال - .بابا -
تو آزمايشگاه چي اتفاقي افتاد؟
.نميفهمم چرا هنوزم اونجا ميري .هميشه افسرده از اونجا برميگردي
.فقط با همکاراي قديمي قهوه خوردم
.خب، آدماي امروزي عادتهاي خودشون رو دارن
.بايد اينو بدوني آخه، چه انتظاري داشتي؟
.براي مثال، يکم احترام بيشتر
.به عکسهاي مادرت نگاه کردم، تامي
،مهم نيست چقدر تلاش کنم
.بازم يادم نمياد چه اتفاقي بينمون افتاد
.بابا، لطفاً
.اگه تو اونجا بودي، ما از هم جدا نميشديم
ميگي تقصير منه؟
.من هيچوقت اينو نگفتم
.نميدونم چرا بهسختي دربارش حرف ميزني - .بهتر -
به خاطر بيايمان بودنش؟
مادرت و بيايماني؟
!اي کاش اينقدر خوش شانس بودم
.اون براي اقدام به اينجور چيزا خيلي خسته بود
چرا بيخيالش نميشي؟
.اون ديگه نميتونه از خودش دفاع کنه
.من همه کارها رو غلط انجام دادم
،سالهايي که باهاش بودم
...سالها تحقيقات ناچيز آزمايشگاه
...فقط گذاشتم زمان بگذره...
.تا اينکه خيلي دير شد
.هيچوقت خيلي دير نيست، بابا
.اما، هر بار که مياي اينجا، تنها چيزي که بهم ميگي حقايق موجوده
".هيچوقت خيلي دير نيست، بابا"
،لطفاً
.به خاطر انجام وظيفه اينجا نيا
No comments yet. Be the first to leave one.