Prvních 200 řádků.
red2008 کاري از مجتبي
ببخشید
چیزی نیست
مشکلی نداره ، مشکلی نداره
بزار کمکت کنم
من دنبال سالن کنسرت میگردم
فکر کنم درست از جلوش رد بشیم
! اوناهاش
خیلی بامزه بود
فکر کنک اومدن ما به اینجا
ایده ی خوبی باشه
لعنتی
چی شده ؟
کیف پولم نیست
توی چمدون نگذاشتی ؟
نه توی چمدونم نیست
چرا باید کیف پول رو بزارم توی چمدون ؟
خب ، حتما باید یه جایی باشه
شاید توی ماشین ـه
ممنون
اون کیفش رو گم کرده
میشه یه دقیقه بهش وقت بدی ؟
( یه لحظه لطفا ( به زبان ایتالیایی
خیلی خب باشه
آخرین بار کجا دیدیش ؟
ایستگاه قطار . فکر کنم موقع تعویض میز بود
لعنت - جنی ، متاسفم -
اون حرومزاده توی ایستگاه دزدیدش
وقتی که کل وسایلت افتاد روی زمین
اینجا خیابون 170 ـه نه 70
ما باید کجا بریم ؟ باید بریم ... خیابون 70 -
رسیدیم
همین ـه ؟
فکر کنم
قشنگه
آره من شماره ی کارت اعتباری اون رو داخل پرونده اش توی کامپیوترم دارم
آره درست همینجاست
...باشه 5-5-3-3
7-6-4-5...
8-7-8-7...
9-1-5-7.
5-7.
آره
تاریخ 15 - 12 باطل میشه
نه اون به یه کارت دیگه یاز داره که باید فوراً براش بفرستید
ما قراره دو هفته اینجا باشیم
نه من اینجا کار میکنم
آره صبر میکنم
یه جوری میپرسه که انگار چاره دیگه ای دارم
میدونی وقتی اینجام میخوام چیکار کنم ؟
به غیر از تمرین زبان ایتالیایی ؟
نمیدونم چرا فکر میکنی انقدر مسخره ست
من همچین فکری نمیکنم
من تو رو تحسین میکنم . فقط اینکه فکر میکنم برای من یه کم دیر شده
این درست نیست
نمیشه به یه سگ پیر ، حقه های جدید یاد داد
و تازه ، فایده اش چیه ؟
تمام دنیا دارن انگلیسی حرف میزنن
... خب من
قصد دارم بالاخره از روی نوارها رونویسی کنم
بله ؟
باشه
خوبه
خب اگه شما تا مراحل آخر کار رو دنبال کنید
فکر کنم عالی میشه
این یعنی چی ؟
هیچی - هیچی ؟ -
به نظرم ایده ی فوق العاده ایه جین
همیشه همین نظرو داشتم خودتم میدونی
فقط قبلا زیاد از کارم حمایت نمیکردی
من همیشه ازت حمایت میکنم ببخشید اگه جور دیگه ای نشون دادم
فقط میدونم شنیدن اونا چقدر میتونه از لحاظ احساسی
برات مفید باشه
فکر کنم دیگه زمان کافی گذشته
خب این عالیه
چرا فکر میکنی اون خودشو کشته ؟
کی ؟
دیوید فاستر والاس
من .. نمیدونم
از نوشته هاش چیزی نفهمیدی ؟
وقتی کارم تموم شد تو هم باید اونا رو بخونی
به نظرت اون همینجوری ناگهانی
متوجه ابدیت پوچ شده ؟
اون احتمالا یه جایی به این نکته رسیده
که هر روز مثل روز قبل براش تکرار شده
واقعا نمیدونم جین - خیلی خسته کننده ست -
و البته اون احساس گناه هم کرده
خیلی از آدما فکر میکنن زندی کوتاهه اونم همینطور
تمام استعداد های طبیعی دنیا رو داشت ولی براش کافی نبود
جین . میشه ... در این مورد حرف نزنیم ؟
فقط احساس بدی بهم دست میده
دوسِت دارم
منم دوسِت دارم
حالت خوبه ؟
حس خوبی داری ؟ آره -
مطمئنی ؟
آره
مطمئنی که همراهم نمیای ؟
قراره سرت شلوغ بشه
تنهایی حوصله ت سر میره
بهتره یه نفر اینجا بمونه شاید کارت اعتباری رو آوردن تحویل بدن
درسته
بعدش هم فکر کنم بهتره یه سر برم بیرون . ببینم دنیا چی واسم داره
پس اگه رفتی یه پیغام واسم بزار باشه ؟
تا نگرانت نشم
باشه
اینجا برات یه کم پول گذاشتم
ممنون
بعداً میبینمت - روز خوبی داشته باشی -
آزمایش میشه ... خوبه
داستانی برای کتاب من داری ؟
: مادر بزرگ چه جور داستانی ؟
داستانی که خودت مهیا کردی
یا باید از لیست داستانهایی که بابا واسم میگفت بپرسم ؟
باشه از لیست پدرت بپرس روحش شاد باشه
بیا از جنگ شروع کنیم
ما به یک پناهگاه رفته بودیم
مادرم ، یعنی مادرِ مادربزرگ تو
داشت میلرزید
... صدای آژیر میومد و
بعد صدای انفجار بمب شنیدیم ... و مردی که کنار ما بود
گفت : من دیشب همراه همسرم و پسر کوچولوم
داخل یک پناهگاه بودیم
و بعد نصف پناهگاه منفجر شد
روی موهای اون مرد خونی بود
اون کاملا تنها شده بود . همین نزدیک بود باعث شه مادرم کم بیاره
ما در یک شهر کوچیک در انگلیس بودیم
مایل ها دورتر از آلمان و روسیه
و از ایتالیا و خطوط مقدم جنگ
و این مرد
روی سرش خونی شده بود
ما داشتیم با دوچرخه به سمت مدرسه میرفتیم
که آلمان ها به سمت ـمون تیر اندازی کردند
ما پریدیم داخل یک علفزار
... ترسیده بودیم اما
بعد از یه مدتی نمیتونستیم جلوی خنده مون رو بگیریم
حس میکنم انگار من تنها کسی ام که هنوز اینو به یاد میاره
و انقدر این خاطره برای من واضح ـه انگار همین دیروز اتفاق افتاده
اوه سلام لئونارد
جین هستم
یه سفر ناگهانی به "ایسکیا" برام پیش اومد
آره ایسکیا . خودشون همچین چیزی تلفظش میکنن
دارم یه کم زبونشون رو یاد میگیرم
به هر حال بعداً برمیگردم خونه
امیدوارم روز خوبی داشته باشی خداحافظ
اون دوستام الان همه شون مردن
هیچکس باقی نمونده
این یکی از پشیمونی های منه
بعضی وقتا فکر میکنم کاش فرزندان بیشتری داشتم
نه فقط پدر تو
الان که والدینت مردن تو هم تنها شدی
نه برادری نه خواهری
دارم ناراحتت میکنم
بیا در مورد یه چیز دیگه حرف بزنیم
بازم میخوای سوال های خسته کننده در مورد جنگ ازم بپرسی ؟
بسیار خب
( عذر میخوام ( صحبت به زبان ایتالیایی
قلعه ؟
قلعه ؟
نه ؟ - نه -
.. اوه
آهان از اون طرف
به گردنش شلیک شده بود
گلوله از یک سمت وارد و از سمت دیگه خارج شده بود
سوراخ هایی که بمب ایجاد کرده بود پُر از آب شده بود
نمیشد گفت کدومش مواضع آلمان هاست
و کدوم مواضع متفقین
بعد از اینکه اون با دیدن همچین چیزی اومد خونه
نمیشد در مورد هیچی ازش گله کرد
چطور میشد ؟
در واقع من خودم دارم میرم اونجا
به قلعه
چی شد یه دفعه انگلیسی حرف میزنی ؟ آره -
چطور مگه فکر کردی ایتالیایی ام ؟
آره - ایول -
این خیلی عالیه
هی هی تو از کجا اومدی ؟
لندن - نه منظورم اینه اهل کجای آمریکایی -
مین - جک نگو
منم اهل ماساچوست ام . این خیلی خفنه
نه؟ - آره -
تعطیلات ؟
آره ؟
چی ؟ - واسه تعطیلات اومدی اینجا ؟ -
ببخشید فکر کردم داری میگی خودم واسه تعطیلات اومدی
من ؟ نه
خب ادامه بده
شوهرم در ناپل کار میکنه
کارش چیه ؟
آخر این ماه در یک کنسرت نوازندگی اجرا داره
ایوا چی می نوازه ؟
ویالون
هوم ... والون
خوب ویالون میزنه ؟
آره ، خیلی
چجوری ویالون رو نگه میدارید که اونو ندزدند ؟
اونو میزاری توی یه جعبه ویالون درسته ؟
نه ، خنده دار نبود
فرق بین ویالون و تابوت چیه ؟
تابوت چیزی ـه که داخلش مرده میزارن
No comments yet. Be the first to leave one.