Informace o verzi

The Snake Girl and the Silver Haired Witch 1968 1080p WEBRip DDP
Komentář od Don Milo

Tagy

bluray
Zveřejněno: 2025-12-22
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

سلام؟ کی اونجاست؟‬

‏‫خانم نانجو! خانم نانجو!‬

‏‫چی شده، خانم شیگه؟‬

‏‫خدمتکار...‬

‏‫مگه حالش چی شده؟‬

‏‫مرده!‬

‏‫دختر مار و‬ ‏‫جادوگر مو نقره‌ای‬

‏‫کارگردان:‬ ‏‫نوریاکی یواسا‬

‏‫خانه کودکان مگومی‬

‏‫- کی هستی؟‬ ‏‫- سایوری‌ام.‬

‏‫- بیا تو.‬ ‏‫- چشم، خواهر.‬

‏‫پدرت اومده که تو رو ببره خونه.‬

‏‫- خوب ازت مراقبت کردن؟‬ ‏‫- آره.‬

‏‫از حالا به بعد،‬ ‏‫اسم فامیل جدیدت نانجوئه.‬

‏‫یا بهتره بگم، به اسم قدیمی خودت برمی‌گردی.‬

‏‫چون والدینی رو پیدا کردیم که موقع تولد ازشون جدا شده بودی‬

‏‫و حالا می‌تونی باهاشون بری خونه.‬

‏‫عالی نیست؟‬

‏‫به حرفای مادر و پدرت گوش می‌دی، باشه؟‬

‏‫- دختر خوبی می‌شی، مگه نه؟‬ ‏‫- چشم، خواهر.‬

‏‫- تاتسویا؟‬ ‏‫- صدام کردین؟‬

‏‫بیا تو.‬

‏‫آقای نانجو، این جوان‬ ‏‫tوی مگومی بزرگ شده،‬

‏‫و تمام عمرش اینجا کار کرده.‬

‏‫اسم او تاتسویا هایاشی‌ـه.‬

‏‫او بر شروع سایوری‬ ‏‫در مدرسه جدیدش نظارت می‌کنه.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫سایوری، اینم وسایلت.‬

‏‫و این هم یه هدیه‌ست‬ ‏‫برای این مناسبت.‬

‏‫ممنونم، برادر!‬

‏‫مواظب خودت باش!‬

‏‫ممنون بابت همه چیز. خیلی مهربون بودین!‬

‏‫به مدیر خداحافظی کن.‬

‏‫خداحافظ، خواهر!‬

‏‫به سلامت.‬

‏‫عالی نیست، خواهر؟‬

‏‫آره.‬

‏‫سایوری، یه چیزی بود که می‌خواستم‬ ‏‫با تو صحبت کنم.‬

‏‫وقتی خونه برسیم و مادرت رو ببینی،‬ ‏‫متوجه می‌شی،‬

‏‫اما شش ماه پیش، اون با یه کامیون‬ ‏‫کنار یه محل ساخت و ساز تصادف کرد‬

‏‫و سرش خیلی آسیب دید.‬

‏‫از اون تصادف، اون هیچی از گذشته‌اش‬ ‏‫یادش نمیاد.‬

‏‫برای همین، شاید اون...‬

‏‫کمی با بقیه فرق داشته باشه،‬ ‏‫اما نباید بذاری اذیتت کنه.‬

‏‫- باشه؟‬ ‏‫- بله.‬

‏‫نانجو‬

‏‫خوش اومدی.‬

‏‫این همه ماجرا چیه؟‬

‏‫بله، خدمتکارمان موقع تمیزکاری‬ ‏‫ناگهان غش کرد.‬

‏‫- فوت کرد؟‬ ‏‫- بله.‬

‏‫دکتر خبر کردیم، گفت سکته قلبی کرده.‬

‏‫متأسفم. چه حیف.‬

‏‫- شما خانم سایوری هستید؟‬ ‏‫- بله.‬

‏‫سایوری، این خدمتکار وفادار ما،‬ ‏‫خانم شیگه است.‬

‏‫از دیدنتون خوشبختم.‬

‏‫منم همینطور.‬

‏‫خب، بیایید داخل.‬

‏‫بفرمایید.‬

‏‫خانم نانجو؟‬

‏‫خانم نانجو؟‬

‏‫سایوری، این مادرت است.‬

‏‫وای! تـامامی؟‬

‏‫تامامی، کی اینقدر‬ ‏‫خوشگل شدی؟‬

‏‫چه صورت شیرینی. ما خیلی خوشبختیم، نه؟‬

‏‫یوکو، این تامامی نیست.‬ ‏‫اسم این سایوریه.‬

‏‫سایوری؟‬

‏‫البته که سایوریه!‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫البته. خانم شیگه،‬ ‏‫لباس‌های جدید سایوری رو نشونش بده.‬

‏‫چشم خانم نانجو.‬

‏‫برو تو اتاقت لباس‌هاتو عوض کن.‬

‏‫یوکو، سایوری تمام عمرش رو‬ ‏‫یتیم بزرگ شده.‬

‏‫هر چقدر می‌تونی بهش محبت کن.‬

‏‫حتماً عزیزم.‬

‏‫مادرت این اتاق رو‬ ‏‫برات آماده کرده خانم سایوری.‬

‏‫لطفاً هر لباسی که دوست داری بپوش.‬

‏‫- شام بیست دقیقه دیگه سرو میشه.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫وای!‬

‏‫پدر و مادر عزیزم...‬

‏‫مادرم صدام کرد تامامی،‬ ‏‫که یکم عجیب بود.‬

‏‫اما اصلاً مهم نیست.‬

‏‫من تازه برای اولین بار‬ ‏‫مادرم و پدرم رو دیدم!‬

‏‫چقدر خوشحالم!‬

‏‫خدایا، اگه این خوشحالی همه خوابه،‬ ‏‫خواهشاً هرگز بیدارم نکن!‬

‏‫اوه! خیلی بهت میاد.‬

‏‫بیا جلوتر.‬

‏‫پدر! مادر! خیلی ممنونم!‬

‏‫لازم نیست این کارو بکنی.‬

‏‫تو دختر تنها و عزیز مای هستی!‬

‏‫حالا بیا شام بخوریم!‬

‏‫آقای نانجو.‬

‏‫- یه تلگراف برای شماست.‬ ‏‫- تلگراف؟‬

‏‫فهمیدم.‬

‏‫دقیقاً حالا که سایوری برگشته...‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫از دانشگاه آفریقاست.‬

‏‫اون ماری رو که خیلی وقته دنبالشم پیدا کردن.‬

‏‫می‌خوان همین الان برم اونجا.‬

‏‫ماری سمی؟‬ ‏‫همینطوره.‬

‏‫پدرت روی زهر‬ ‏‫انواع حیوانات تحقیق می‌کنه.‬

‏‫به محض اینکه بتونم این مار رو‬ ‏‫بررسی کنم، کارم تمومه.‬

‏‫اما برم تا آفریقا،‬ ‏‫در حالی که تازه به هم رسیدیم...‬

‏‫نگران من نباش، بابا.‬

‏‫من و مامان خیلی خوب‬ ‏‫مراقب همدیگه هستیم.‬

‏‫اما با این حال...‬

‏‫چقدر طول می‌کشه که بری؟‬

‏‫فکر کنم حداکثر دو هفته.‬

‏‫بعد از برگشتنم می‌تونم‬ ‏‫تحقیقات دقیق رو انجام بدم.‬

‏‫خب، من و مامان اینجا‬ ‏‫منتظرت خواهیم بود.‬

‏‫واقعاً؟‬

‏‫اگه اشکالی نداری،‬ ‏‫امشب پرواز می‌کنم‬

‏‫و در اسرع وقت برمی‌گردم.‬

‏‫قول بده تا وقتی نیستم‬ ‏‫خوب رفتار کنی! - باشه! قول می‌دم!‬

‏‫عالیه! خب، شام بخوریم،‬ ‏‫بعد باید وسایلم رو جمع کنم!‬

‏‫باشه.‬

‏‫مامانه!‬

‏‫این موقع شب چرا بیداره؟‬

‏‫بیا. اینو بخور.‬

‏‫الان که آخر شبه، برای‬ ‏‫محراب خانواده نذری می‌دی؟‬

‏‫اونم از بقایای شام.‬

‏‫فردا می‌بینمت، باشه؟‬ ‏‫شب خوش!‬

‏‫این کار زشته!‬ ‏‫نباید دزدی کنم.‬

‏‫چی؟‬

‏‫چی شد؟‬ ‏‫مگه تازه نذری رو گذاشت!‬

‏‫مگه ارواح خانواده‬ ‏‫واقعاً اون غذا رو خوردن؟‬

‏‫حتماً مامان با خودش برده!‬ ‏‫حتماً همینه!‬

‏‫شب خوش!‬

‏‫روز بعد صبح،‬

‏‫زود بیدار شدم و تصمیم گرفتم‬ ‏‫توی خونه رو بگردم.‬

‏‫اوه؟ این باید اتاق بابا باشه.‬

‏‫چقدر تاریکه!‬

‏‫اینجا چیکار می‌کنی؟‬

‏‫من، ام...‬

‏‫اینجا امن نیست.‬ ‏‫همه این حیوانات سمی هستن.‬

‏‫پدرت کار مهمی اینجا می‌کنه.‬ ‏‫نباید بدون اجازه بیای تو.‬

‏‫باشه؟‬ ‏‫بله. متأسفم.‬

‏‫اون کیه؟‬

‏‫همون جا وایسا!‬

‏‫در این اتاق مقدس، بودا و‬ ‏‫اجدادمان را می‌پرستیم.‬

‏‫نباید اینجا رو سرک بکشی.‬

‏‫می‌فهمم.‬

‏‫می‌دونم، بیا و به ارواح‬ ‏‫سلام کن.‬

‏‫تو حالا عضوی از خانواده مایی.‬ ‏‫باشه.‬

‏‫بیا.‬

‏‫این سایوریه. باشه؟‬

‏‫حالا، مستقیم به بودا نگاه کن‬ ‏‫و سلام کن.‬

‏‫از دیدنتون خوشحالم.‬

‏‫چی شده؟‬ ‏‫یه چیزی بود...‬

‏‫سا یوری-چان.‬

‏‫وقتی پدرم از آفریقا برگشت، ماجرای امروز رو بهش نگو. رازمونه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫امروز باید بری مدرسه جدیدت!‬

‏‫خانم شیگه تو رو می‌بره.‬

‏‫حالا برو صبحونه بخور. نباید دیر کنی.‬

‏‫باشه.‬

‏‫چرا باید از پدرمون مخفی کنیم؟‬

‏‫تو تمام کلاس‌هام‬

‏‫توی مدرسه جدیدم، فقط به اون محراب فکر می‌کردم...‬

‏‫اما...‬

‏‫برادر!‬

‏‫هی!‬

‏‫مدیر منو فرستاد که چندتا مدرک بیارم.‬

‏‫چه خوشحال به نظر میای! – آره، خوبه.‬

‏‫خیال آدم راحت میشه. فکر کردم شاید اینجا تنها باشی.‬

‏‫حالم خوبه! عروسکی که دادی رو دارم.‬

‏‫اگه انقدر حالت خوبه، شاید دیگه به اون عروسک نیازی نداشته باشی.‬

‏‫منظورت چیه؟‬

‏‫می‌دونی، اگه بازوهاش رو باز کنی، یه آهنگ قشنگ می‌خونه!‬

‏‫اوه! واقعاً؟‬

‏‫پس اگه دلت گرفت، فقط با عروسکه همخوانی کن‬

‏‫و حالت خوب میشه.‬

‏‫– همینه. – واقعاً؟‬

‏‫خب، فکر کنم دیگه برم.‬

‏‫چرا یه وقت نیای به ما سر بزنی؟‬

‏‫باشه! به خواهرها هم سلام منو برسون!‬

‏‫به امید دیدار!‬

‏‫انگار کسی اینجا بوده...‬

‏‫ها؟‬

‏‫یه نگرانی دیگه هم اضافه شد.‬

‏‫در واقع، فقط یکی نیست.‬

‏‫اوه، خانم سا یوری! چه اتفاقی افتاده؟‬

‏‫یه مار... توی تخت منه!‬

‏‫– حتماً دروغه! – هست! واقعاً هست!‬

‏‫واقعاً هست؟‬

‏‫اینجا که چیزی نیست.‬

‏‫اونجا، زیر بالش.‬

‏‫ببین؟ هیچی نیست.‬

‏‫حتماً خواب دیدی.‬

‏‫حالا برگرد بخواب. باشه؟‬

‏‫من می‌خوام چراغ‌ها رو خاموش کنم.‬

‏‫عجیبه. مطمئنم که اونجا بود...‬

‏‫پس اگه دلت گرفت، فقط با عروسکه همخوانی کن،‬

‏‫و حالت خوب میشه.‬

‏‫اون کیه؟‬

‏‫مامان! مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫مامان!‬

‏‫مامان!‬

The Snake Girl and the Silver-Haired Witch subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left