Prvních 104 řádků.
Meiji Tokyo Renka
...الیس
دختر رقاص
میخوای جلو نوشتم رو بگیری؟
تو هنوز از من نفرت داری؟
...الیس
...اگه تو اجازه نمیدی بنویسم
.پس مشکلی نیست
...بزودی ماه کامل میشه
.مطمئنم که اون از جلو چشمام ناپدید میشه
...مثل ماه پیش
.که یهو جلوی من ظاهر شد
.وقتی برام نمونده
.من دیگه وقتی برام نمونده
گریز در ساعت سه بعد از ظهر
میو، نیو، نیو، نیو، نو؟
نیاو نیو؟
چه غلطی داری میکنی؟
!ازش پرسیدم که گربه سیاه رو میشناسه؟
.اخه این دقیقا شبیه لوس-چان گربه توی خونی فوجیتا-سان ـــه
میاو؟
حالا اینجوری میفهمه؟
.میفهمه، حداقل احساسات رو میفهمه
.حداقل احساسات رو میفهمه
.اگه دلت میخواد اینجا بمونی پس همین کار بکن
.بله، همیشه منتظرت میمونم، اوگای-سان
!سنجاب کوچولو
دوست داری با هم بریم یه چیز شیرین بخوریم؟
...و البته، شینسو هم
.بله، خوشحال میشم
شینسو، چرا باهامون نیومد؟
.خوب، گفتش که یهویی شکمش درد گرفته انگاری
...که اینطور
.پس دیگه من میرم، شینسو-سان
...چرا وقتی پیش اوگای-سان هستی
انقدر خوشحال لبخند میزنی؟
تاتسونو-سان، ایستگاه توکیو چرا از خشت های آجری استفاده میکنه؟
ایستگاه توکیو؟ ایستگاه راه آهن توکیو منظورتــه؟
...اون که هنوز دارم رو طراحیش کار میکنم
الان چی گفتی؟ خشت آجری؟
.آخه فک میکنم که همچین بنای بزرگی رو بدون خشت های آجری بتونی بسازی، چیز غیرمعمولی میشه
.فکر خوبیه
.با اجازه میخورم
پس از آجرها برای نمای ظاهریش استفاده کنیم؟
.واقعا دلپذیر ــه
...سنجاب کوچولو هرچیزی خوشمزهای باشه میخوره
.من همین که بتونم همچین سنجاب کوچولوی بانمکی ببینم برام کافیه
...نه، نه، نگو این حرفارو
راستی اوگای-سان، پیشرفتتون توی رمان چطور داره پیش میره؟
.شاید نباید میپرسیدم
...خوب راستش
...یاکومو-سان خونه فوجیتا-سان رو کافه فوجیتا اسم گذاشته
.گوروی مخصوص کافه فوجیتا-سان خیلی خوشمزست
.اگه سنجاب کوچولو با این قیافش بگه خوشمزست پس حتما خوشمزست
.شاید نباید درباره پیشرفت رمانش ازش سوال کنم
...اون نمایشی که کیوکا-سان نوشته بود
ممکنه که نقش شیرایوکی-سان رو اوتوجیرو-سان بازی کنه؟
ولی واقعا خیلی خوب شد که کیوکا-سان انقدر زود نوشتنش تموم شد، نه؟
...اوه، شرمنده، یهویی
.با اینکه بلاخره وقت اصطراحت پیدا کردی، شرمنده
سنجاب کوچولو، یکم دیگه خورشت لوبیا میخوای؟
مطمئنید؟
.البته
...شیرینه، خوشبختیه
...فک میکردم که دیگه نوشتن رو بزارم کنار
به عنوان شغل منظورتــه؟
...نمیتونم بنویسم
...همچنین
.تو واقعیتی هستی که دقیقا الان روبروی منی
.و فکر کردم که این دیگه کافیه برام
...این مایه خوشحالیه، ولی
...بیشتر از اینا فک میکردم خشنود بشی
...میخوام بدنشو به سبک بریتانیایی بسازم
.سبک بریتانیایی؟ یه جورایی قراشمیش میشه
...ولی دوست دارم بخونمش
.دوست دارم رمان اوگای-سان رو بخونم
...پس
.نمیتونم بنویسمش
...راستش
...منی که هیچ کاری نمیتونه بکنه
...منی که هیچی نمیدونه ...شاید حرفم بی ربط باشه ولی
.من واقعا دوست دارم رمانی که اوگای-سان نوشته رو بخونم
.به شما نمیاد که کارــتون رو نیمه راه ول کنید
...تو
!شینسو-سان
یه لحظه میشه بیای؟
...داستانی که اوگای-سان داره سعی میکنه بنویسه
...درباره
.درباره اوگای-سان و عشق قبلی ــشه
...داستانی اوگای-سان درباره معشوقه سابقشه که موقع تحصیل
.توی خارج ملاقتش کرده
.اون دوتا همدیگه رو توی آلمان ملاقات کردن و عاشق شدن
.با این فکر که آینده رو با هم خواهند بود میگذروندند
...ولی
...اوگای-سان که بخاطر کشورش درس میخوند
.برای ازدواج با اون دختر باهاش مخالفت شد
Shahabadin79
@AWSub
: مترجم
.اون اجازه نداشت که به عنوان یک فرد عادی بلکه باید به عنوان یک شخصیت عمومی زندگی میکرد
.و اوگای-سان تصمیم گرفت که با اون دختر بهم بزنه
...الیس
...فک میکنم اوگای-سان هنوز بخاطرش پشیمانه
...الیس، میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.