Paradise

Paradise

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Paradise 2023 GERMAN 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Paradise 2023 GERMAN 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
Paradise 2023 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-KHN
Paradise 2023 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-KHN
Paradise 2023 GERMAN 1080p WEBRip 1400MB DD5 1 x264-GalaxyRG
Paradise 2023 GERMAN 720p WEBRip 1400MB DD5 1 x264-GalaxyRG
Paradise 2023 GERMAN 1080p WEBRip x264 AAC5 1-[YTS MX]
Paradise 2023 GERMAN 720p WEBRip x264 AAC5 1-[YTS MX]
Komentář od thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Tagy

webrip
web
x264
BRip
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
TS
YTS
Zveřejněno: 2023-07-31
Stažení: 40
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آیا رویای زندگی بهتری را دارید؟

‫زندگی‌ای که هرگز از پس هزینه‌اش بر نمی‌آیید؟

‫شرکت ایون، نوعی برنامه‌ی اهدای زمان ارائه می‌کند... ‫(به معنی ابدیت)

‫که در ازای هر سال عمرتان که اهدا کنید ‫مبلغ سخاوتمندانه‌ای دریافت خواهید کرد

‫این عمل تا حدی تهاجمی‌ست ‫و هر روزه در کلینیک‌های ما اجرا می‌شود

‫امروز تست دی‌ان‌ای خود را انجام دهید

‫پذیرنده‌ی عمر مطابق با دی‌ان‌ای شما را ‫برایتان پیدا می‌کنیم

‫بیش از دویست هزار اهداکننده ‫بخشی از عمر خود را اهدا کرده‌اند...

‫و بدین وسیله رویاهای خود را حقیقت بخشیدند

‫اِوا، 21 ساله

‫ما در ایون باور داریم...

‫اگر زمان خود را بدهید، زندگی در عوض ‫چیزی به شما می‌دهد

‫رویای خود را انتخاب کنید

‫و یادتان باشد، گذر عمر شما را زیباتر می‌کند

‫زمان خود را اهدا کنید و زندگی جدیدی را آغاز کنید

‫زمان شما. فرصت شما. انتخاب شما

‫حداقل سن، 18 سال. سازگاری دی‌ان‌ای لازم است

‫پروسه‌ی پیر شدن از دو تا سه روز طول می‌کشد

‫عوارض جانبی ممکن

‫سردرد، خستگی، سردرگمی، فشار احساسی

‫برای اطلاعات بیشتر، به وبسایت ما مراجعه ‫یا با مربی اهدای زمانتون صحبت کنید

‫پونزده سال؟

‫راستش سه چهار سال مد نظرم بود

‫ببین دنیس، این فقط یه پیشنهاده

‫همونطور که می‌بینی، با افزایش عمر اهدایی، ‫مبلغ به صورت تصاعدی بالا میره

‫اگه 15 سال عمرت رو اهدا کنی...

‫ایون بهتر هفتصد هزار یورو میده

‫آخه من تازه هیجده سالم شده

‫فکر می‌کنم این چیزا الان ‫یه مقدار برام سنگینه

‫آقای بوندار، چند وقته منتظر ویزا هستید؟

‫از زمان تولد دنیس؟

‫بذارید باهاتون روراست باشم

‫احتمالاً هرگز عملی شدنش رو نخواهید دید

‫توی این آشغالدونی می‌میرید ‫یا دیپورت میشید. دنیس هم همینطور

‫ولی با هفتصد هزار یورو...

‫می‌تونی کل خانواده‌تو از اینجا ببری. ‫کاملاً قانونی

‫این سرمایه برای گرفتن تابعیت همه‌تون کافیه

‫پدرت می‌خواد یه فروشگاه باز کنه، درسته؟

‫آره

‫برای راه انداختن چنین چیزی ‫چقدر باید کار کنی؟

‫پونزده سال هم کار کنی، نمی‌تونی

‫خود منم این عمل رو انجام دادم

‫تقریباً همسن تو بودم

‫واسه من پنج سال بود. ‫پول شهریه‌ی دانشگاهم جور شد

‫اگه چیز بهتری برای خودت می‌خوای...

‫برای خانواده‌ات...

‫این بلیط بخت‌آزمایی توئه

‫اونوقت به دوست‌دخترم چی بگم؟

‫باهاش ازدواج کن و از این خراب‌شده ببرش بیرون

‫بیا

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫سلام. الان می‌خواستم بهت زنگ بزنم

‫آره، جون عمت. هنوز نیومدی شرکت؟

‫می‌دونی چقدر امروز مهمه؟

‫اریکا، آروم باش. خونه‌ی دنیس بوندار بودم

‫نزدیک بود یه فرصت استثنایی رو رد کنه

‫مکس

‫وقتمو توی یه مراسم هدر بدم خوبه ‫یا اینکه حواسم به اهداکننده‌هام باشه؟

‫کشش نده

‫بهتره عجله کنی

‫آروم باشید. چیزی اون داخل نیست

‫ساکت

‫- نگاهش کن ‫- و در اخباری دیگر...

‫منم یکی مثل اون می‌خوام. نشونم بده

‫ایون، برو درتو بذار. ‫ایون، برو درتو بذار

‫ایون، برو درتو بذار. ‫ایون، برو درتو بذار

‫ایون، برو درتو بذار.

‫توی زندگی مردم دخالت نکن لاشی

‫ایون، برو درتو بذار. ‫ایون، برو درتو بذار

‫لاشی

‫برگرد

‫اومدی بالاخره

‫برات فرستادمش

‫پونزده سال

‫انقدر پز نده. به هر حال دیر اومدی

‫اینجا بود که یک پژوهشگر به خصوص ‫در بین دیگران دیده شد

‫با آخرین بهینه‌سازی در تطابق دی‌ان‌ای...

‫دکتر مارتنسن و تیم فوق‌العاده‌اش...

‫زندگی رو برای کسانی که به دنبال ‫اهداکنندگان می‌گردن، خیلی راحت‌تر کرد

‫و حالا بزنید به افتخار ایونی برتر سال

‫مربی فوق‌العاده‌ی اهداکنندگان، مکس توما!

‫تبریک میگم حرومزاده. گمشو برو اون بالا

‫276 سال عمر معامله کرده ‫و حتی سه ماهه‌ی سال هم تموم نشده

‫ولی چیزی که در مهارت‌های مکس پررنگ‌تره، ‫همدردی و صداقتشه

‫اهداکننده‌هایی که مکس مشاورشون بوده...

‫همیشه گفتن که حاضرن یه بار دیگه هم ‫به ایون بیان

‫باریکلا

‫و حالا، خانمی که همه منتظرش بودیم

‫نابغه‌ی پشت انتقال عمر...

‫مدیرعامل ما، سوفی تایسن

‫سلام!

‫مکس، همه‌مون خیلی بهت افتخار می‌کنیم. ‫تبریک میگم

‫ممنون

‫ممنون

‫ولفگانگ آمادئوس موتزارت. ‫در 35 سالگی در گذشت

‫چه گنجینه‌های بی‌همتای موسیقی...

‫به خاطر این مرگ نابهنگام ‫برای همیشه از دست رفت

‫یه لحظه تصور کنید تا هشتاد سالگی ‫زنده می‌موند

‫یا تا صد و بیست سالگی، ‫یا حتی تا صد و پنجاه سالگی

‫یا فردریش شیلر چی؟ یا فریدا کالو؟

‫نلسون ماندلا، ماری کوری

‫به چه موفقیت‌هایی می‌تونستن برسن...

‫در دنیایی که سن و عمر معنایی نداره...

‫بلکه آدما تصمیم می‌گیرن که چقدر ‫می‌خوان به جامعه‌شون کمک کنن؟

‫در نتیجه، خوشوقتم که اعلام کنم ‫که از این لحظه به بعد...

‫تمام برندگان حال حاضر ‫و آینده‌ی جایزه‌ی نوبل رو...

‫جزو پایگاه داده‌ی دریافت‌کنندگانمون قرار میدیم

‫همین امروز و در همین لحظه ‫که من روبروی شما ایستادم...

‫15 دانشمند اول، عمر اهدایی خودشون رو ‫دریافت کردن

‫در حال حاضر توی کلینیک زمان ما در برلین ‫دارن بهبود پیدا می‌کنن

‫پروفسور

‫آماده‌ی دیدنتون هستن

‫در اونجا، دکترها و روانشناس‌های ما...

‫در حال آماده‌سازی اونها برای ‫زندگی جدیدشون هستن...

‫تا بتونن سال‌های سال...

‫به تحقیقات پیشگامانه‌شون ادامه بدن

‫دست در دست ایون، در خدمت پیشرفت

‫با حمایت موسسه‌ی لوسی تایسن

‫وقت بذار و هضمش کن. کاملاً طبیعیه ‫که احساساتی بشی

‫می‌دونم که باورش سخته، ‫ولی بدنت دوباره جوون شده

‫فقط نمی‌دونم بتونم دیگه جلوت ‫بدون خجالت لخت بشم یا نه

‫عزیزم، من هنوز همون آدم قبلی‌ام

‫سلام. لطفاً بنشینید

‫خب، می‌بینم که جوانسازی با موفقیت انجام شده

‫ما می‌تونیم ساعت رو به عقب برگردونیم...

‫ولی هنوز نمی‌تونیم کاری کنیم ‫که تا ابد سر جاش بمونه

‫در نتیجه، همچنان به تحقیقاتمون ادامه میدیم...

‫تا اینکه در نهایت، گذر عمر و مرگ ‫بر ما حکم‌فرما نباشن، بلکه برعکس

‫آخرین قدم بزرگ به سمت آزادی مطلق

‫و نه فقط برای ده هزار نفر بالای هرم

‫بلکه برای تمام انسان‌ها

‫چه حسی دارید؟

‫دوباره می‌تونم راه برم

‫شگفت‌انگیزه

‫هر پانزده مراجعه‌کننده رو به قتل رسوند

‫به خویشاوندانشون و پرستارها کاری نداشت

‫این یه حمله‌ی تروریستی هدفمند ‫توسط گروه آدام بود

‫همین الان هم پلیس یه تعقیب و گریز گسترده ‫راه‌اندازی کرده

‫ولی به موفقیتی نرسیده

‫به همین زودی گروه آدام ‫مسئولیت حمله رو به عهده گرفته

‫اهدای زمان بنیانگذار سیستمیه ‫که اصول برابری رو نابود می‌کنه

‫کسانی که عمر رو تبدیل به یه کالا کردن...

‫انسان‌ها رو هم به کالا بدل می‌کنن

‫اونا بشر رو در سطح گاو و گوسفند ‫پایین آوردن

‫کسانی که امروز در برلین مُردن، ‫چنین کاری کردن

‫هر کسی که عمر دیگران رو بدزده ‫به دست ما اعدام میشه

‫حتی اگه برنده‌ی جایزه‌ی نوبل باشن

‫خاموشش کن

‫پیداشون می‌کنیم و عدالت رو در حقشون...

‫چطور چنین اتفاقی افتاد؟

‫یارو چند ماه قبل به عنوان پرستار ‫استخدام شده بوده

‫من نواک هستم. ‫مدیر جدید عملیاتی شما در برلین

‫مدیر سابق، همین امروز استعفا داد

‫شونزده سال عضو واحد ضدتروریسم پلیس برلین بودم

‫اولین کاری که می‌کنم، بررسی پیشینه‌ی...

‫تمام کارکنان آلمانی هستش ‫که دیگه نفوذی بینتون نباشه

‫از قبل دستور دادم پیشینه‌ی تمام کارکنانمون ‫در تمام کشورها بررسی بشه

‫شاید بهتر باشه که در آینده ‫اختیار این رو داشته باشم که...

‫در آینده دیگه پای من به ماجرا باز نمیشه. ‫باید یه بیانیه آماده کنم

‫خب این خیلی رمانتیکه. ‫شوهرم الاناست که بیاد خونه

‫جدی؟

‫شنیدم از اون غیرتیاست

‫مردای زشت همه‌شون غیرتی‌ان

‫- به روش‌های دیگه‌ای جبرانش می‌کنم ‫- اخبار رو خوندم

‫کارمند نمونه‌ی سال

‫شاید به زودی بتونیم یه جایی ‫نزدیک دریاچه دست و پا کنیم

‫دیوونه شدی؟ هنوز قسط‌های وام ‫این آپارتمان رو هم ندادیم

‫که چی؟

‫زنگ بزن به همون مشاور بانک که عاشقت شده ‫که یه وام دیگه برامون جور کنه

‫گفتی روت کراش زده، آره؟

‫یه ذره

‫عزیزم، فکرشو بکن. یه خونه کنار دریاچه

‫این زندگی‌مونه

‫نباید تا موقع بازنشستگی منتظر بمونیم ‫که بتونیم ازش لذت ببریم

‫بچه‌هامونم عاشقش میشن

‫بچه‌هامون، آره؟

‫درست شنیدی

‫احتمالاً بهتر باشه اول بریم سراغ همون مرحله. ‫اینطور فکر نمی‌کنی؟

‫هفت دقیقه دیگه غذا پخته میشه

‫از پسش بر میای

‫سعی کن باهاش خوش‌برخورد باشی

‫من همیشه خوش‌برخوردم

‫شماها دیوونه‌اید. الی!

‫واقعاً راضی به زحمت نبودم عزیزم

‫به هر حال سوپرمارکت سر راه بود، مامان

‫واقعاً هیچ فروشگاهی نمونده؟

‫اول کل فروشگاه‌ها رو تعطیل کردن. ‫بعدشم خوردن گوشت رو به کلی ممنوع می‌کنن

‫این بهترین اتفاقیه که می‌تونه ‫برای کلسترولت بیفته

‫آره، آره

‫دوباره داره سیگار می‌کشه. ‫فکر می‌کنه که منم خبردار نمیشم

‫رودی رو یادته؟ همکارم بود

‫لاغر و خوش‌هیکل بود. تو عمرش لب به سیگار نزد. ‫گوشت هم نمی‌خورد. حالا چی؟ سینه‌ی قبرستونه

‫شصت و خرده‌ای سالش بود که سکته‌ی قلبی کرد

‫چه استدلال خوبی، بابا

‫همه که مثل تو ژن برتر نیستن

‫حالا میگید به خاطر ژنه

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left