Prvních 200 řádků.
Kara
آیوفیلم تقدیم میکند
.به عمارت اوه خوش اومدین
باید بگم که شما بچه ها باید یه تخته و پنج مهرهتون کم باشه
برای اینکه این همه راهو اومدین اینجا .توی کوهستان
.مالک این عمارت آقای اوه آپل هستش
خانوادهی آپل سالهاست که با دولت جمهوری .مشارکت سیاسی دارن
.و الان آقای اوه معاون وزیر سلامت و درمانه
پس تا تمم شدن تعطیلات مدرسهی دینیتون میخواین کار کنین؟
،خب شما از یه سیاستمدار توصیهنامه دارید
پس باور دارم که توی آداب معاشرت .بی نقص هستین
.لطفا مارو مثل دانش آموز نبین
.میتونیم هرکاری که مناسب میدونید بهمون واگذار کنید
!از کار کردن باهاتون خوشوقتم، خانوم سرخدمتکار
.اوه، خیلی لطف داری
.لطفاً فقط بم بگو اولیویا
...راستش
چرا اون تموم این مدت به آیینه زل زده؟
.خیلی مسخره به نظر میام
:مترجم
Kara
آیوفیلم تقدیم میکند
عوارض دردو قبول کن
زخمایی که هیچ وقت کمرنگ نمیشن
اون روز، طرح اولیه عالیرو برد
قابل تغییر نبود، مجبور بودم ولش کنم
بیا، با ترست روبرو شو
روی پاهات با روز و آسمان ناشناخته مواجه شو
و به طلوع سلام کن
بدشانسی تبدیل به خوشحالی شده
در پایان ناامیدی، راهنما را دیدی
و الان، با یه شعله روشن شده
گذشتهای که گرفتارش شدی رو ول کن
و تا جایی که بتونی صعود کنی بجنگ
هر لحظه رو زندگی کن
ماموریت غیرممکن جدیدی که اینبار ،به لمپ لایت واگذار شده
شکار قاتل امپراطوریه که به مرزای جمهوری دین نفوذ کرده
من چهارتا از قویتریناتون رو انتخاب میکنم
.و فقط اونا رو با خودم فردا میبرم
.تا الان وظیفههاتون رو مساوی بین خودتون تقسیم کردین
.و میدونم که این کار باعث شده همه قویتر بشن
هرچند، معذرت میخوام که اینبار نمیتونم همهتون رو با خودم ببرم
.به نظرم منطقیه
نگران اینه که چی میشه اگه ماموریتی بهمون بسپاره
اگه هم دوباره همه رو تنهایی انجام بده .به آخر تواناییش میرسه
...به عبارت دیگه، بردن چهارتا از قویترینامون
.تصمیم منطقی هست ...
هنوزم این بده
.حس میکنم قراره اوضاع یکم به هم بریزه
فک میکنی ان چهار نفر قراره کی باشن؟
.خب مشخصاً رهبر خوشگلتون لیلی قراره نفر اول باشه
.نه، اما جدی
.به احتمال زیاد مونیکا هست
،از بین همه کسایی که تو عملیاتن .ان ستارهی شکست ناپذیرمونه
همینجوری من و تو رو دور میندازن
.آره اینطوریاست
ها؟ سارا داری چیکار میکنی؟
وظیفه آشپزی امروز با من و سیبیلاست، یادتونه؟
.سنسی ازم خواست
.اونو گرته سنپای توی جلسهی استراتژی هستن
.عجیبه هر روز اینطوری نمیشه
.سنسی معمولا خودش غذاش رو درست میکنه
.فک کنم این ماموریت غیلی سرشو شلوغ کرده
!این شانس ماست
!من سم رو میارم
!منم سیم رو میارم
کار تیمیتون قابل تحسینه اما واقعا باید .بیشتر به این چیزا فکر کنید
سوال اینه که بهترین راه برای ما سه تا چیه که مسمومش کنیم؟
...میبینم که منم قاطی کردین
.ببین سارا، این آخرین فرصتمونه تا انتخاب بشیم
به گذشته که فکر میکنم اون هیچ وقت .غذا و نوشیدنی که سمی کردیم رو نخورده
چی میشه اگه بمالیمش به ظرف؟
...نمیدونم
،میتونیم غذا رو بیمزه کنیم !بعدش به نمک و فلفل سم بزنیم
واقعا فک میکنی جاب میده؟
.به نظر جالبه
.یه جورایی بیچاره به نظر میرسن
...هممم
ما فقط داریم تلاش میکنی غذاش رو مسموم کنیم درسته؟
.حس میکنم که داریم مشخص ترین گزینه رو فراموش میکنیم
گوش میکنم
.تنها کاری که باید بکنیم اینه که خیلی خوشمزهش کنیم
.سارا، میدونم که مفخیش کردم، اما من بی دست و پام
...اوه
برای مثال، من کسیم که میتونه جواب ،درست کل امتحان رو بدونه
.بعدش صفر بگیرم برای اینکه جای اشتباهی نوشتمشون
.شوخی نکن
.اما تفاوت اینجاست
این یال سفید ازوناست که سریع امتحان رو میده
!اما به هرحال صفر میگیره
..ای عوضی
چه اشکالی داری یه امتحانش بکنیم؟
.بذار ببینیم چی میشه
.بهم اعتماد کنید، جواب میده
،اگه جواب نداد یه نمایش لختی برگذار میکنم
.با هنرپیشگیه سیبیلا
اینو از کجات
!اوه، براش مشتاقم
.خوب، حداقل من یه نقشه دارم
...ا-این
!یه دستور پخت؟
.یه بار دیدم کلاوس برای خودش درستش کرد
،فک کردم که شاید یه روزی به درد خورد ...برای همین تا آخر نگاش کردم
،اگه کلمه به کلمه دستورالعمل پیش بریم
!میتونیم یه غذای فوق خوشمزه درست کنیم
به جای مسموم کردن غذا از این مزهی شاهکار .استفاده میکنیم تا گاردشو پایین بیاره
...اون موقع حمله رو را میندازیم
!و کار رو با چایی سمی تموم میکنیم ...
.معذرت میخوام که اینطوری وقتتون رو گرفتم
.ممنونم، باشکوه بود
.خوشمزه بود
.اینطوریه؟ بیشتر هم داریم
.لیلی، برو یکم چایی درست کن
.به روی چشم
.به نظر عالیه
،اگه خیلی به چشمش بیارم
.یکم ادویه طعمش رو بهتر میکنه
امتحانش کنینو به عنوان یه بخشی .از تمرینتون در نظرش بگیرید
!خیلی محشره
!درسته1 مثل یه غذای جدیده
.فقط دهنم نیستش
!تموم بدم داره لذت میبره
.اینجوری میشه وقتی خیلی سریع میخورید
...یه دنیا
ممنون...
.لعنتی، دستورالعمل رو درست دنبال نکردم
چرا کار نکرد؟
.خب نمیشه گفت غافلگیر شدم
.براتون متافم
.یادت نره یه نمایش لختی بدهکاری
!یه چیزی میارم که ضبطش کنم
.کاریش نمیشه کرد
.به نظر قراره ما وظیفهی خونه نشینی داشته باشیم
تنها چیزی که میخواستم این بود که برم .و یکم کمک کنم
.معمولا انقدر عصبانی نمیشم
.اما باورم نمیشه که ما چهار نفر کسایی بودیم که انتخاب شدیم
گرته اونی بود که به نقشهی کلاوس کمک کرد ...برای همین انتظارش رو داشتیم، اما بجز اون
.مونیکا خیلی عصبانی شد
چطوری دقیقا شما احمق و احمقتر انتخاب شدین؟
درحالی که منی که لایق ترین فردم، باید خونه بمونم؟
.رئیس دلایل خودشو داره
.حالا که ما انتخاب شدیم
.باید سخت تلاش کنیم به خاطر کسایی که انتخاب نشدن
درسته، الان وقتش نیست که برای لباس .خدمتکاری غر بزنیم
مطمئنی انتخاب کردن ما کار درستی بود؟
میخواستی انتخاب نکنم؟
...نه، الان خیلی خوشحالم، فقط
.به طور کل این ماموریت برای شما اهمیت خاصی خواهد داشت
،برای همین میدونم که قاره خطرناک باشه .به همین دلیل اگه نمیخوای مجبور نیستی بیای
میدونی، برای فرد جسوری مثل ت
.وقتی حرف هم تیمیهات میشه خیلی ریز میشی
.خوب، نگران نباش
!مطمئن میشم که این مامویت انجام بشه
.بهت مدیونم که منو توی اون آکادمی پیدا کردی
،هر انظار بدی که ازم داری !بهش گند میزنم
...ا-این دیگه چیه
.شما بچهها محشرین
.نه اصلاً. ما فقط کارمون رو انجام دادیم
مورد تاییدتون هست؟
!خیلی بهتره
!ممکنه که شما بتونین در مقابل آقای اوه بایستید
.باعث افتخارمونه
.هدف یه قاتله که اسمش جسده
،طبق تحقیقات ادارهی اطلاعات خارجی
.هدف بعدی جسد صاحب این عمارته
.به نظر که برگشته
.کارمون اینه که به عنوان خدمتکار ازش مراقبت کنیم
،و وقتی که جسد میخواست بکشتش، شکستش بدیم
.تا الان همهچیز خوب پیش رفته
.به خونه خوش اومدین قربان
شماها دیگه کی هستید؟
.اینا خدمتکارای جدید هستن
صبح امروز بهتون گفتم، یادتونه؟
.فک میکردم که بری خواهرکوچیکات رو بیاری
.به نظر چنتا بچهیتجربهن
.لطفا یه نگاه دیگه بندازین
.اونا رنگ موهاشون با من متفاوته
.خوب، باشه
.اولیویا، بیارش
دوباره قربان؟
!زودباش و برو بیارش
!داری زمان رو هدر میدی
دوتا از دوستای سیاستمدارم به طرز مشکوکی .مردن
.میخوام بفهمم که کجا قاتل کمین کرده
!اما حالا بالاخره خودتون رو نشون دادین
.همف، پس فقط چندتا دختر بچه معمولین
.اما اینو یادتون باشه
،اگه ببینم دارین مشکوک رفتار میکنید .توی شلیک کردن تردید نمیکنم
.این یارو دیوونهست
!هی مو سفید
.امتحانت اینه که برام شام درست کنی
.ب-به روی چشم قربان
.معذرت میخوام برای منتظر گذاشتنتون
با گوشت تاندون و سبزیجات طبیعی .براتون بیف پوتوفوی درست کردم
.برای تمریناتم باید همیشه آشپزی کنم
درست کردن اینا بچه باز
هر خدمتکاری که اینطوری فقیرانه غذا درست کنه
!به درد نخوره
،از وقتی که شروع کردیم یه حس عجیبی در مورد عمارت هست
اتاقا تاریکن، و بجز ما سهتا ،تنها کسایی که اینجا زندگی میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.