Prvních 200 řádků.
الو؟
از مرکز حمایت از خانواده افراد گمشده تماس میگیرم
شما نوه خانم یون گوم شیل هستید؟
بله، خودمم
من در مورد دی ان ای که ثبت شده تماس می گیرم
ما یک تطبیق دی ان ای برای خانم یون پیدا کردیم
واقعا؟
که تو کودکی اسم مستعارش توت فرنگی بوده
توت فرنگی رو پیدا کردین؟
ممکنه اون عوضی بهش بگه بچه رو ول کنه؟
اینجور به نظر میاد
ما باید عجله کنیم و حرکت خودمون رو انجام بدیم
آقای کیم بود؟
نه اون نبود
مادربزرگ میشه حرف بزنیم؟ یه چیزی باید بهتون بگم
چی؟ من؟
پلیس بود؟
ازم شکایت شده بخاطر حمله به کیم جون ها؟
نه
پس در مورد چیه؟
خدایا
- مراقب جلو پاتون باشید - صبر کن
مادربزرگ لطفا اول اینو بخور
ته کیونگ موضوع چیه؟
گفتم اول اینو بخورین
چی؟
بیا خوردم
خب دیگه حالا بگو
همین الان از اداره خانواده مفقودین
مرکز پشتیبانیش تماس گرفتن
چی گفتن ...خبر بده؟
خودم می دونستم
انگار پیدا کردن توت فرنگی به همین راحتیه
حتما فکر کرده من ولش کردم و بخاطر همین ازم ناراحته
حتی اگه پیدا نشه مهم نیست تو کارتو خوب انجام دادی
اونها یه دختر به اسم توت فرنگی پیدا کردن
یه دختر به اسم توت فرنگی؟ چی میگی؟
داری میگی توت فرنگی رو پیدا کردن؟
- آره - اون کجاست؟
- خب - ته کیونگ
مادربزرگ، این
...نکنه
بله، اون 20 سال پیش از دنیا رفته
چه اتفاقی میتونه بین مادر و ته کیونگ وجود داشته باشه؟
تماس باید از طرف آقای کیم بوده باشه
مادر، منم
میشه بپرسم موضوع چیه؟
چیزی نیست الان میام بیرون
خوبی مادر بزرگ؟
چطوری مرده؟
اونها از جزئیات خبر ندارن
خیلی وقت پیش اتفاق افتاده
فقط متوجه فوت اون شدن
مرگش رو تایيد کردن
مادر بزرگ
میتونی بری
اما به خانواده نگو
نباید تنها باشی
بهت گفتم که احتمالا مرده
من فقط تاییدیه چیزی رو که مشکوک بودم گرفتم
چیزی نیست پاشو برو
یه کم تنهام بذار
اگه شب بهم نیاز داشتی باهام تماس بگیر
فوری خودمو می رسونم
می خوام دراز بکشم
موقع رفتن چراغو خاموش کن
موضوع چی بود، ته کیونگ؟
از طرف پلیس نبود؟
درسته، پلیس بود
فکر می کردم همه چی حل شده
زنگ زدن
برای پر کردن چندتا فرم گزارش
بردمش اتاقش که خجالت زده نشه
می دونستم
در ضمن به مادربزرگ گفتم
دیگه با اون عوضی بحث نکنه
این اولین باری نبود که با اون عوضی درگیر می شد
خوب کردی
مادربزرگت باید مواظب باشه چون معلوم نیست
کیم جون ها میخواد چیکار کنه
چون میونگ، بیا یه سر به مادربزرگ بزنیم
بزنیم
راستش خسته بود خوابید
موقع اومدن بیرون چراغشم خاموش کردم
خب معلومه بخاطر رفتن پیش پلیس خسته شده
آقای کیم خانواده مارو به دردسر انداخته
بچه ها پاشین برین بخوابین
من حواسم به مادر بزرگ هست
باشه مامان
دختره بیچاره
تو قبل از مادرت مردی
خداحافظ دختر عزیزم
توت فرنگی
خداحافظ تو آرامش باش
هانول خوابه؟
آره
کی مادربزرگ و جون ها
دعواشون شده؟
دیروز صبح
اومده بودن پیش من
تو لابی همو دیدن
لازم نیست تو نگران باشی
مادربزرگ جون هارو رد کرد رفت
من برای خیلی چیزها از مادربزرگ سپاسگزارم
اون موقعی پلیس چرا زنگ زده بود؟
کار تو اداره پلیس که تموم شده بود
تماس از پلیس نبود، نه؟
نکنه مشکلی برا مادر بزرگ پیش اومده
ته کیونگ چیه؟
موضوع جدی بوده؟
بعدا خود مادربزرگ بهمون میگه
تا آن موقع بیا صبر کنیم
باشه
- به سلامتی - به سلامتی
منظورم چیز دیگه ای نبود
فقط می خواستم از دور تماشاش کنم
فقط همین
من واقعاً فقط تماشاش میکنم
بهش نمیگم مامانشم
- به سلامتی - بیا بنوشیم
فکر می کردم اگه این کارو پیدا کنم همه چی خوب میشه
حالا که اینجام، می خوام استعفا بدم
کی اینجا گلف بازی می کنه؟
بیایین این آخر هفته بریم بیرون یه کم هواخوری
به نظرم خوبه ، تو بازی میکنی؟
من علاقه ای به گلف ندارم
تو تعطیلیم باید به بچه برسم
بچه؟ خواهرزاده یا برادرزاده؟
نه
دخترم کلاس اوله
تو بچه کلاس اولی داری؟
زن داری؟
نه
من اونو تنهایی، بدون مادرش بزرگ می کنم
کجایی دونگ ووک؟
من الان کارم تموم شد
دلم برات تنگ شده
- یو میونگ - خدای من
ترسوندیم
منم میتونم اذیتت کنم
بیا بشینیم
به چی فکر می کردی؟
هان؟
درباره گلف
گلف؟
همکارام ازم خواستن بریم گلف بازی کنیم
اما من علاقه ای ندارم به نظرم جالب نیست
موضوع چیه دوست پسرم ناراحته که نمیتونه گلف بازی کنه؟
اینجوری نمیشه این آخر هفته باهات کار دارم
می خوام بهت درس بدم
تو فکر گلف نبودی، نه؟ @KoreanAngels
یو میونگ
تو بهترین دوست سو کیومی
احتمالا سوکیوم در مورد مادرش چیزی نگفته؟
مادرش؟
راستشو بهم بگو
مامان سو کیوم زندست، نه؟
چی؟
تو به سو کیوم گفتی که مادرش تو آسمونه
قشنگ تابلوئه که دروغ گفتی
تو اصلا دخترت رو نمیشناسی
پس میدونه
چرا می پرسی؟
همینجوری فقط کنجکاو بودم
احتمالا تازگی مامانشو دیدی؟
نه
من با همکارام مشروب می خوردم
در مورد سوکیوم براشون گفتم
فقط همین قسم میخورم
باشه ، پس پول جواب منو بده
بخاطر من مریض شده؟
جون ها؟
خودشو به عنوان ولی هانول ثبت کرده
از حالا زیاد می بینیمش
من مشکلی ندارم جواب بده
باشه زیاد باهاش حرف نمیزنم
چی میخوای؟
هانول خوابه؟
آره ، چطور؟
نگران بودم بخاطر من مریض نشده باشه
فقط ترسیده بود، نگران نباش
خدارو شکر
امروز قاطی کرده بودم چون اولین بار بود
یه فرصت دیگه بهم بده
دیره
قبلا بهت گفتم وقتی آماده شدی تماس بگیر
منم باباشم
کی از اول آماده بوده
من گیج شده بودم چون آمادگی بچه داری نداشتم
نه اینکه دوستش نداشته باشم
مشروب خوردی؟
چی؟
نه زیاد
می خوای تو مستی مواظب بچه باشی؟
از حالا هر وقت هوشیاری زنگ بزن
- خدا حافظ - یون دو
هان ...بگو
شاید فکر کنی تموم شده
اما من سرپرست بچه ام
با دیدن تو و هانول تو خونه ام
No comments yet. Be the first to leave one.