MINDHUNTER

MINDHUNTER

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Mindhunter S01E10 720p WEBRip x264-STRiFE
Mindhunter S01E10 1080p WEBRip x264-SERIOUSLY
Mindhunter S01E10 1080p NF WEB-DL DD5 1 x264-NTb
Mindhunter S01E10 720p NF WEB-DL x264-MkvCage
Mindhunter S01E10 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Mindhunter S01E10 WEBRip x264-SERIOUSLY
Mindhunter S01E10 WEBRip x264-RARBG
Komentář od modern_gesprach
(€rik) رضا حضرتی و عرفان | LiLMeDiA.Tv , DibaMoviez.Com, Mxsub.Ir

Tagy

webrip
web
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
1080
Zveřejněno: 2017-11-02
Stažení: 59
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

زيرنويس از رضا حضرتی و عرفان

‫یه نامه‌ي دیگه برام رسیده

‫« کاش اینجا بودی »

‫« هولدن عزيز، مدتي از « آخرين ملاقات‌مون مي‌گذره

‫« بااينکه صدايت از خاطرم محو شده، »

‫« بحث‌هایمان هنوز محو نشدند»

‫« بينش‌هاي بيشتري از رفتارم « براي گفتن دارم

‫« که مايلم در نزديک‌ترين زماني که امکانش « را داشتي با تو در ميان بگذارم

‫«با صمیمانه‌ترین احترامات، اد کمپر»

‫اد کمپر برات نامه می‌نویسه؟

اگه از بخش مسئولیت حرفه‌ای یه ‫بازرس برای بازدید بفرستن...

‫گور باباشون

‫- بیل تنچ هستم ‫- بیل، کارآگاه چمبرزم

‫سلام گوردن، اونجا چه خبر؟

‫خبر خوبی ندارم

‫خیلی‌خب

دویر رو آوردم، یه آزمایش دروغ‌سنج پیشنهاد کردم

‫می‌خواستم ببینم چه واکنشی نشون میده ‫و اون قبول کرد

ازش آزمايش دروغ‌سنجي گرفتي؟ - ‫- درسته

‫و قبول شد

‫- غيرقاطع بود ‫- لعنتی

کمتر پيش مياد همچين نتيجه‌اي بگيريم

چون فقط 6 درصد اوقات اینطوری میشه

‫و معمولاً به اینکه سؤالات چطور ‫بیان میشن بستگی داره

‫- آزمایشگاه خون لیزا رو روی اون سنگ پیدا کرده ‫- غيرقاطع بوده

‫دویر، ماشین رو پاکسازی کرده

‫- پس هیچ شواهد فیزیکی‌ای نداریم ‫- درسته

‫به نظرت بده که غيرقاطع شده؟

‫مسلماً اجازه نمیدیم با غيرقاطع شدنش ‫بتونه قسر در بره

‫در بدترین سناریو، تبرئه میشه

‫- یه لحظه می‌تونی نگه داری؟ ‫- البته

‫- همه‌اش رو گوش کردی؟ ‫- هیچی علیه‌ش ندارن

‫انگار با کمال میل دروغ‌سنجی رو قبول کرده

‫الان مغرور‌تر از همیشه میشه

‫- ببین باهامون حرف ‌مي‌زنه یا نه ‫- عمراً

‫از خودش بپرس

‫چقدر مطمئنیم که اون گناهکاره؟ ‫چند درصد مطمئنیم؟

‫- صد در صد ‫- من حدود 70 درصد

تصادفی نیست که این هرس‌کننده‌ي درخت

به تجاوز در یه بخش دیگه متهم شده بوده

‫حتماً حقوقش بهش گفته شده

.اين ايالت مجازات اعدام داره ‫براش فایده‌ای نداره

‫اون یه خودشيفته‌ست. شاید این کارو کرده ‫تا ثابت کنه که توانایی‌ـش رو داره

‫به چمبرز بگو یه دعوت انجام بده

‫- هی، گوردن؟ ‫- بله

‫یه فکری دارم

‫می‌تونی ديرتر دویر رو برای بازجویی بیاری؟

‫البته. امشب؟

‫6 یا 7 عصر. یه گپ عصرونه و غیررسمي

‫بهش اطمینان بده که بازداشت نيست، ‫ولی اومدنش مهمه

بگو اف‌بی‌ای می‌خواد باهات صحبت کنه

‫برای غیررسمي‌تر بودن ‫بعد از ساعت کاری این‌کارو می‌کنیم؟

‫یه جوری بگو اینطوری به نظر برسه. ‫اون وقت روز خسته‌ست، حالت دفاعی نمی‌گیره

‫بعدش متوجه میشه که اضافه کاری می‌کنیم. ‫یعنی جدی هستیم

‫وقتی به اداره برسه، ‫بذار قبل از اینکه باهاش حرف بزنیم منتظر بمونه

‫- باشه ‫- حداقل یه ساعت

‫این باید...

‫تاحالا منتظر نتایج آزمایش تو ‫مطب دکتر بودی؟

‫باید یه خاطره‌ی غریزی و احساسی ‫تو ذهنش به وجود بیاریم

‫باید باعثِ يه واکنش فیزیولوژیکی بشيم

‫- یه کفش نیاز داریم ‫- یه کفش؟

‫ چیزیه که برای به حرف آوردن ‫یه جامعه‌ستيز دیگه استفاده کردیم

‫باید یه معادل برای دویر هم پیدا کنیم

‫- هر چی علیه دویر دارین رو بهم نشون بده ‫- برس

‫- فقط همینه؟ ‫- فقط همین

خب، خيلي بیشتر می‌خوام. ‫چند تا از این پوشه‌ها می‌خوام، قطورش کن

ازشون کپی کن. ‫حتی اگه لازم شد صفحات خالی بذار توش

‫می‌خوام مثل دفترچه‌تلفن‌هاي منهتن بشه

‫- اتاق مدارک؟ ‫- از این طرف

‫اینجا چی داریم؟

‫عالیه. حرف نداره. ‫عصاش کجاست؟ عصای رژه‌اش

همراهش نبود - ‫- خیلی‌خب

‫همه‌ی اینا رو ببر به اتاق بازجویی

‫بله، قربان

‫چیزی از جایی که جسد ‫پیدا شد دارین؟

،روي اون قفسه‌ست ردیفِ پایینی‌

‫خیلی‌خب

‫- این اطراف فروشگاه « فایو اند دایم » هست؟ ‫- درست توی میدان

‫یه عصا بخر، ارزونم باشه چه بهتر. ‫برچسب قیمتش رو جدا کن

‫- خاکیش کن ‫- باشه

‫نمی‌خوام شواهد ببینه

‫می‌خوام یه دختر کوچولوی نازنین ببینه

‫عجله کن

‫گوش کن، وقتی دویر رو بیاریم اینجا

سؤال‌هایی ازش می‌پرسم که ‫ممکنه معذب‌ـت کنه

‫پشت سر گذاشتن دروغ‌سنج ‫کمی آسوده خاطرش کرده

‫پس بسپارش به ما، خب؟

‫البته

‫اینا همه‌اش از روش‌های اف‌بی‌آی‌ـه؟

‫مختص به خودش‌ـه

‫دویر از اون طرف خیابون داره میاد

‫دویر

بيا از اينجا

خب بايد توي اين راهرو منتظر بموني

‫منتظر باش تا مأمورین بیان. ‫سیگاری چیزی می‌خوای؟

‫- آره، عالی میشه ‫- خیلی‌خب

‫نمی‌دونم چقدر اطلاعات ،دیگه‌ای ‫بتونم بدم

ولی هر کمکی از دستم بربیاد دریغ نمی‌کنم

‫فقط می‌خوان باهات صحبت کنن. اينجا

اينجاست

‫جین، سلام. مأمور ویژه هولدن فورد هستم

‫- سلام ‫- ایشون هم مأمور ویژه بیل تنچ‌ـه

‫- سلام ‫- کارآگاه چمبرز هم که می‌شناسی

‫ممنون که اومدی. ‫حقوقت بهت گفته شده، درسته؟

‫- برای بار چندم ‫- عالیه

‫در سریعترین زمان ممکن تمومش می‌کنیم

‫مطمئنم که امشب کارای بهتری براي انجام داری

‫به درد زندگی ارتشی نمی‌خوردم. ‫اینو قبول دارم

‫نظم زیادی می‌خواست. تحملش رو نداشتم ‫که مدام بهم دستور بدن

کارهاي بي‌دردسرتر رو دوست دارم، مي‌‌دوني

‫بیرون کار کنم، هوای تازه بخورم

‫رئیسم جان دمش گرم که استخدامم کرد

‫حتی با وجود اینکه اتهاماتم برداشته شدن

‫به نظر مناسب می‌اومد

‫بیرون توی هوای آزاد، ‫کار فیزیکی

‫ارتش برای هر کسی مناسب نیست

‫آدم تا نره ارتش، متوجه نمیشه

‫داوطلبانه رفتی؟

‫اون دوره تو زندگیم بدجور شکست خورده بودم، ‫گفتم شاید اینطوری یکم امیدوار بشم

‫انگار دوبار ازدواج کردی و طلاق گرفتی

‫چی بگم والا؟ ‫زن‌ها برام می‌میرن

‫- شایدم نه ‫- بستگی داره از چه دیدگاهی ببینی

‫اشتباهاتی کردم

‫با عشق اولم وقتي 16 سال‌مون بود ازدواج کردم

‫درست بعد از اینکه از دبیرستان ترک تحصیل کردی؟

‫- آره ‫- چرا ترک تحصیل کردی؟

‫نمی‌تونستم یه جا بند بشم

‫مدرسه منم یکم دیوونه کرد

‫عجب، پس با عشق اول‌ـت ازدواج کردی

‫- چرا از هم جدا شدین؟ ‫- همیشه‌ی خدا جر و بحث می‌کردیم

‫- زن دومت چی؟ ‫- همون داستان

‫ولی دوباره داری با زن سابق اول‌ـت ‫زندگی می‌کنی؟

‫آره. می‌دونم، می‌دونم. ‫یه جورایی...

‫بازم همون داستان؟ ‫هنوزم جر و بحث دارین؟

‫- بعضی وقتا ‫- ولی دیگه 16 سالش نیست

‫نه. اوه، نه

‫شکوفه‌ی جوانی‌تون از بین رفته

‫کلی ازم اطلاعات دارین

‫اف‌بی‌آی خیلی دقیق‌ـه

‫آره خب، براتون چی هستم؟ ‫یه جور گانگستر؟

‫تشریفات اداری

‫خب گوش کن، باید زود برم، ‫پس اگه بشه...

‫البته، البته

‫بریم سر اصل مطلب

‫تو خیلی برامون مهمی، جین

‫تو یه هفته قبل از ناپدید شدن لیزا ‫تو خیابونش بودی

از کل خیابون دید داشتی

‫آره، ولی هیچی ندیدم

‫روی درخت‌ها تمرکز کرده بودم. ‫باید روی درخت تمرکز کرد

‫مخصوصاً وقتی که اره دستت باشه

‫فهمیدم، ولی...

ما هم اینجا یه جورایی داريم تلاش بيهوده مي‌کنيم

‫تو برامون نزدیک‌ترین چیز به یه شاهد عینی هستی

‫خب، آزمایش دروغ سنج رو قبول کردم. ‫هیچی مخفی نکردم

‫ممنون

‫خب...

‫حتماً اون هفته لیزا رو دیدی که ‫اونجا رفت و آمد کنه

‫راستش نه

‫- شاید یکی دوبار ‫- خب...

‫اگه اون لباس رو پوشیده باشه، ‫حتماً دیدیش

‫آره، آره. فکر کنم با اون دو باری دیدمش

‫کلاه پردار، عصای نقره‌ای؟

‫آره

‫صبح ساعت چند سوار اتوبوس مدرسه می‌شد؟

‫خب، بذار ببینم... ‫من 7 می‌رسیدم اونجا

‫اون حدوداً یه نیم ساعت بعد بیرون می‌اومد

‫و چه زمانی اتوبوس اون رو برمی‌گردوند؟

‫مطمئن نیستم

‫شايد3:30 یا 4

‫تاحالا دیدی وقتی از اتوبوس پیاده میشه ‫با کسی حرف بزنه؟

‫نه، قربان

‫کسی رو تو خیابون دیدی که ‫شک کنی اهل اونجا نيست؟

‫تا جایی که یادمه نه، ولی...

‫من حتی اون هفته که دختره ناپدید شد ‫اونجا کار نمی‌کردم

‫صحیح

‫یه لحظه، این طرفش دیگه آخراشه

‫اون روز اینا رو پوشیده بود

‫اندوهناک‌ـه

‫تاجایی که شنیدم بچه‌ی نازنینی بوده

‫آره، خیلی مهربون به نظر می‌رسید

‫متوجهش شدی؟

‫راستش فقط دیدمش که تو حیاط ‫با سگش بازی می‌کرد

‫به گمونم میشه گفت که...

‫- بيشتر از سنش نشون مي‌داد؟ ‫- درسته

‫اصلاً باهاش حرف زدی؟

‫- نه ‫- اون باهات حرف زد؟

‫یکي دوباری دست تکون داد

‫- اون چیرلیدر بود؟ ‫- رهبر گروه رژه بود

‫اون دخترای تیم رقص ‫یه چیز دیگه هستن

‫همیشه خیلی به نظرم جذاب بودن

‫آخه...

‫با اون لباس خیلی خوردنی به نظر می‌رسه، نه؟

‫- البته ‫- لباسش خیلی بازتره

‫آره به گمونم

‫بی‌خیال

‫اینطور فکر نمی‌کنین؟

‫آخه...

‫مسلماً به بیشتر از 12 سال می‌خوره

‫می‌دونی، منم همین فکر رو می‌کردم

‫خیلی خب، ممنون. ‫پس فقط من این عقیده رو ندارم؟

More Farsi Persian subtitles for MINDHUNTER

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left