Prvních 200 řádků.
زيرنويس از رضا حضرتی و عرفان
یه نامهي دیگه برام رسیده
« کاش اینجا بودی »
« هولدن عزيز، مدتي از « آخرين ملاقاتمون ميگذره
« بااينکه صدايت از خاطرم محو شده، »
« بحثهایمان هنوز محو نشدند»
« بينشهاي بيشتري از رفتارم « براي گفتن دارم
« که مايلم در نزديکترين زماني که امکانش « را داشتي با تو در ميان بگذارم
«با صمیمانهترین احترامات، اد کمپر»
اد کمپر برات نامه مینویسه؟
اگه از بخش مسئولیت حرفهای یه بازرس برای بازدید بفرستن...
گور باباشون
- بیل تنچ هستم - بیل، کارآگاه چمبرزم
سلام گوردن، اونجا چه خبر؟
خبر خوبی ندارم
خیلیخب
دویر رو آوردم، یه آزمایش دروغسنج پیشنهاد کردم
میخواستم ببینم چه واکنشی نشون میده و اون قبول کرد
ازش آزمايش دروغسنجي گرفتي؟ - - درسته
و قبول شد
- غيرقاطع بود - لعنتی
کمتر پيش مياد همچين نتيجهاي بگيريم
چون فقط 6 درصد اوقات اینطوری میشه
و معمولاً به اینکه سؤالات چطور بیان میشن بستگی داره
- آزمایشگاه خون لیزا رو روی اون سنگ پیدا کرده - غيرقاطع بوده
دویر، ماشین رو پاکسازی کرده
- پس هیچ شواهد فیزیکیای نداریم - درسته
به نظرت بده که غيرقاطع شده؟
مسلماً اجازه نمیدیم با غيرقاطع شدنش بتونه قسر در بره
در بدترین سناریو، تبرئه میشه
- یه لحظه میتونی نگه داری؟ - البته
- همهاش رو گوش کردی؟ - هیچی علیهش ندارن
انگار با کمال میل دروغسنجی رو قبول کرده
الان مغرورتر از همیشه میشه
- ببین باهامون حرف ميزنه یا نه - عمراً
از خودش بپرس
چقدر مطمئنیم که اون گناهکاره؟ چند درصد مطمئنیم؟
- صد در صد - من حدود 70 درصد
تصادفی نیست که این هرسکنندهي درخت
به تجاوز در یه بخش دیگه متهم شده بوده
حتماً حقوقش بهش گفته شده
.اين ايالت مجازات اعدام داره براش فایدهای نداره
اون یه خودشيفتهست. شاید این کارو کرده تا ثابت کنه که تواناییـش رو داره
به چمبرز بگو یه دعوت انجام بده
- هی، گوردن؟ - بله
یه فکری دارم
میتونی ديرتر دویر رو برای بازجویی بیاری؟
البته. امشب؟
6 یا 7 عصر. یه گپ عصرونه و غیررسمي
بهش اطمینان بده که بازداشت نيست، ولی اومدنش مهمه
بگو افبیای میخواد باهات صحبت کنه
برای غیررسميتر بودن بعد از ساعت کاری اینکارو میکنیم؟
یه جوری بگو اینطوری به نظر برسه. اون وقت روز خستهست، حالت دفاعی نمیگیره
بعدش متوجه میشه که اضافه کاری میکنیم. یعنی جدی هستیم
وقتی به اداره برسه، بذار قبل از اینکه باهاش حرف بزنیم منتظر بمونه
- باشه - حداقل یه ساعت
این باید...
تاحالا منتظر نتایج آزمایش تو مطب دکتر بودی؟
باید یه خاطرهی غریزی و احساسی تو ذهنش به وجود بیاریم
باید باعثِ يه واکنش فیزیولوژیکی بشيم
- یه کفش نیاز داریم - یه کفش؟
چیزیه که برای به حرف آوردن یه جامعهستيز دیگه استفاده کردیم
باید یه معادل برای دویر هم پیدا کنیم
- هر چی علیه دویر دارین رو بهم نشون بده - برس
- فقط همینه؟ - فقط همین
خب، خيلي بیشتر میخوام. چند تا از این پوشهها میخوام، قطورش کن
ازشون کپی کن. حتی اگه لازم شد صفحات خالی بذار توش
میخوام مثل دفترچهتلفنهاي منهتن بشه
- اتاق مدارک؟ - از این طرف
اینجا چی داریم؟
عالیه. حرف نداره. عصاش کجاست؟ عصای رژهاش
همراهش نبود - - خیلیخب
همهی اینا رو ببر به اتاق بازجویی
بله، قربان
چیزی از جایی که جسد پیدا شد دارین؟
،روي اون قفسهست ردیفِ پایینی
خیلیخب
- این اطراف فروشگاه « فایو اند دایم » هست؟ - درست توی میدان
یه عصا بخر، ارزونم باشه چه بهتر. برچسب قیمتش رو جدا کن
- خاکیش کن - باشه
نمیخوام شواهد ببینه
میخوام یه دختر کوچولوی نازنین ببینه
عجله کن
گوش کن، وقتی دویر رو بیاریم اینجا
سؤالهایی ازش میپرسم که ممکنه معذبـت کنه
پشت سر گذاشتن دروغسنج کمی آسوده خاطرش کرده
پس بسپارش به ما، خب؟
البته
اینا همهاش از روشهای افبیآیـه؟
مختص به خودشـه
دویر از اون طرف خیابون داره میاد
دویر
بيا از اينجا
خب بايد توي اين راهرو منتظر بموني
منتظر باش تا مأمورین بیان. سیگاری چیزی میخوای؟
- آره، عالی میشه - خیلیخب
نمیدونم چقدر اطلاعات ،دیگهای بتونم بدم
ولی هر کمکی از دستم بربیاد دریغ نمیکنم
فقط میخوان باهات صحبت کنن. اينجا
اينجاست
جین، سلام. مأمور ویژه هولدن فورد هستم
- سلام - ایشون هم مأمور ویژه بیل تنچـه
- سلام - کارآگاه چمبرز هم که میشناسی
ممنون که اومدی. حقوقت بهت گفته شده، درسته؟
- برای بار چندم - عالیه
در سریعترین زمان ممکن تمومش میکنیم
مطمئنم که امشب کارای بهتری براي انجام داری
به درد زندگی ارتشی نمیخوردم. اینو قبول دارم
نظم زیادی میخواست. تحملش رو نداشتم که مدام بهم دستور بدن
کارهاي بيدردسرتر رو دوست دارم، ميدوني
بیرون کار کنم، هوای تازه بخورم
رئیسم جان دمش گرم که استخدامم کرد
حتی با وجود اینکه اتهاماتم برداشته شدن
به نظر مناسب میاومد
بیرون توی هوای آزاد، کار فیزیکی
ارتش برای هر کسی مناسب نیست
آدم تا نره ارتش، متوجه نمیشه
داوطلبانه رفتی؟
اون دوره تو زندگیم بدجور شکست خورده بودم، گفتم شاید اینطوری یکم امیدوار بشم
انگار دوبار ازدواج کردی و طلاق گرفتی
چی بگم والا؟ زنها برام میمیرن
- شایدم نه - بستگی داره از چه دیدگاهی ببینی
اشتباهاتی کردم
با عشق اولم وقتي 16 سالمون بود ازدواج کردم
درست بعد از اینکه از دبیرستان ترک تحصیل کردی؟
- آره - چرا ترک تحصیل کردی؟
نمیتونستم یه جا بند بشم
مدرسه منم یکم دیوونه کرد
عجب، پس با عشق اولـت ازدواج کردی
- چرا از هم جدا شدین؟ - همیشهی خدا جر و بحث میکردیم
- زن دومت چی؟ - همون داستان
ولی دوباره داری با زن سابق اولـت زندگی میکنی؟
آره. میدونم، میدونم. یه جورایی...
بازم همون داستان؟ هنوزم جر و بحث دارین؟
- بعضی وقتا - ولی دیگه 16 سالش نیست
نه. اوه، نه
شکوفهی جوانیتون از بین رفته
کلی ازم اطلاعات دارین
افبیآی خیلی دقیقـه
آره خب، براتون چی هستم؟ یه جور گانگستر؟
تشریفات اداری
خب گوش کن، باید زود برم، پس اگه بشه...
البته، البته
بریم سر اصل مطلب
تو خیلی برامون مهمی، جین
تو یه هفته قبل از ناپدید شدن لیزا تو خیابونش بودی
از کل خیابون دید داشتی
آره، ولی هیچی ندیدم
روی درختها تمرکز کرده بودم. باید روی درخت تمرکز کرد
مخصوصاً وقتی که اره دستت باشه
فهمیدم، ولی...
ما هم اینجا یه جورایی داريم تلاش بيهوده ميکنيم
تو برامون نزدیکترین چیز به یه شاهد عینی هستی
خب، آزمایش دروغ سنج رو قبول کردم. هیچی مخفی نکردم
ممنون
خب...
حتماً اون هفته لیزا رو دیدی که اونجا رفت و آمد کنه
راستش نه
- شاید یکی دوبار - خب...
اگه اون لباس رو پوشیده باشه، حتماً دیدیش
آره، آره. فکر کنم با اون دو باری دیدمش
کلاه پردار، عصای نقرهای؟
آره
صبح ساعت چند سوار اتوبوس مدرسه میشد؟
خب، بذار ببینم... من 7 میرسیدم اونجا
اون حدوداً یه نیم ساعت بعد بیرون میاومد
و چه زمانی اتوبوس اون رو برمیگردوند؟
مطمئن نیستم
شايد3:30 یا 4
تاحالا دیدی وقتی از اتوبوس پیاده میشه با کسی حرف بزنه؟
نه، قربان
کسی رو تو خیابون دیدی که شک کنی اهل اونجا نيست؟
تا جایی که یادمه نه، ولی...
من حتی اون هفته که دختره ناپدید شد اونجا کار نمیکردم
صحیح
یه لحظه، این طرفش دیگه آخراشه
اون روز اینا رو پوشیده بود
اندوهناکـه
تاجایی که شنیدم بچهی نازنینی بوده
آره، خیلی مهربون به نظر میرسید
متوجهش شدی؟
راستش فقط دیدمش که تو حیاط با سگش بازی میکرد
به گمونم میشه گفت که...
- بيشتر از سنش نشون ميداد؟ - درسته
اصلاً باهاش حرف زدی؟
- نه - اون باهات حرف زد؟
یکي دوباری دست تکون داد
- اون چیرلیدر بود؟ - رهبر گروه رژه بود
اون دخترای تیم رقص یه چیز دیگه هستن
همیشه خیلی به نظرم جذاب بودن
آخه...
با اون لباس خیلی خوردنی به نظر میرسه، نه؟
- البته - لباسش خیلی بازتره
آره به گمونم
بیخیال
اینطور فکر نمیکنین؟
آخه...
مسلماً به بیشتر از 12 سال میخوره
میدونی، منم همین فکر رو میکردم
خیلی خب، ممنون. پس فقط من این عقیده رو ندارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.