Prvních 140 řádků.
شمشیر گای
!در حال نزدیک شدن به نقطه مورد نظر هستیم،مارکوس
فهمیده شد
!موفق باشی
!د-دشمن حمله کرد!دشمن حمله کرد
!شمشیر ازوث
!بلزباب،تاریکی رو صدا کن
چی؟
...بدنم تکون نمی
من دشمنتون نیستم
من اصلا برام مهم نیست که شما یاغی ها میخواین چیکار کنین
پس تو چی میخوای؟
بهم پریمد دائو رو بدید
اون اسلحه چیزی نیست که شما بتونین کنترلش کنین
بهم بگین. پرمید دائو کجاست؟
!ک-کاپتان...پیش کاپتانه
برای یه مدتی بخوابین
!من دیر کردم
!بلزباب
!من پریمد دائو رو گیر اوردم
کارت خوب بود.افرین
زخمی شدیه؟
من خوبم. ممنون
همین که پریمد دائو رو تحویل دادی،لطفا سریع برو و تحت ازمایش قرار بگیر
اگه مشکلی نباشه, میتونی 24ساعت قبل از اینکه به خواب سرد بری مرخصی بگیری
لطفا یه لحظه صبر بکن
یه چیزی هست که رو اعصابمه و من اون رو به شما نگفتم
مشکلی هست؟
همه اعداد که خوب به نظر میرسیدن
برای این ماموریت من 72 ساعت فعال بودم
قبل از اون, من سه روز توی خواب سرد بودم,یا همون 72 ساعت
برای پیله هایی مثل ما خواب سرد یه جور عملگی نیست؟
یعنی اینکه من 144 ساعت پشت سر هم دارم برای سازمان کار میکنم
من فکر میکنم که رفتار سازمان شوشیدای با کارکنانش خیلی بده
داری چی میگی؟
ببخشید
داشتم شوخی میکردم
ولی یه درخواست داشتم میتونین مرخصیم رو بیشتر کنین؟
به یک هفته ؟ یا حداقل سه روز؟
باشه.این حرفتو در نظر میگیرم
اون عوض شده, ها؟
اره من اصلا ازش انتظار نداشتم که این جوری شوخی کنه
شاید داره با کارش خو میگیره
ایا؟
اره,من خوبم. ماموریت تمام شده
کیوکا موافقت کرد که مرخصیم رو بیشتر کنه
اره, فهمیدم
نمیتونم صبر کنم تا ببینمت
منم همینطور
من تموم این مدت داشتم بهت فکر میکردم
میدونم. فعلا
!وجدانن, گریه کردن رو تموم کن, ری
شوکو
!ولی... ولی امروز قراره درد بکشم
گریه کردن ازمایش و یا معالجه رو کاری نمیکنه تا درد نداشته باشن
!ولی من خوشم نمیاد که درد داشته باشه
اره. منم همینطور
تو هم همیشه روز های ازمایش اخلاقت گنده شوکو
چه موقعه ما میتونیم که اینجا رو ترک کنیم؟
..شاید تا اخر عمرمون اینجا
معلومه که نه! این قدر چیز های عجیب غریب نگو
!درسته موقعه ای که مرخص شدی میخوای چیکار بکنی؟
دوباره؟ من خیلی زیاد اینو براتون گفتمه
اول, میرم هر چی غذا باربیکیویی که هست میخورم غذای اینجا مزخرفه
شاید منم باهات اومدم
واقعا؟مگه تو نمیخواستی که توی یه جزیره استوایی شنا کنی؟
!ما میتونیم که غذاهای باربیکیویی رو توی جزیره بخوریم
!فکر خوبیه
تو هم بیا, ری! همین که مرخص شدیم میریم توی جزیره استوایی غذاهای باربیکیویی میخوریم
نه.من میخوام که با برادرم باشم
نگران نباش میتونی توی روز های عیادت ببینیش
ری واقعا روی برادرش وسواس داره
دکتر
دیگه وقتشه, ری
!نه!من نمیخوام که صدمه ببینم
درسته, ولی اینکار باعث میشه که بهتر بشی
پس تو مجبوری که تحملش کنی
باشه
فهمیدم! توی اردوی بعدی به جایی که تو دلت میخواد میریم
واقعا؟
اره. قول میدم
پس تو میتونی اینکار رو بکنی, درسته؟
اره
!خیلی حال میده
این فوق العادست , مارکوس !برام مهم نیست اگه اینجا بمیرم
نکن اینکارو عسلم! اگه تو بمیری من ناراحت میشم
ولی تو این چند وقته کارت خیلی توپ شده مارکوس
مدیر کوگامی ازت تعریف میکنه اون گفت که تو خیلی بزرگ شدیه
تو یکم هم قیافت مردونه تر شده درسته؟
این یه تعریفه؟
اره,هست
من فهمیدم که نگران بودن اصلا بهم کمک نمیکنه
تنها راه من اینه که توی شوشیدای زندگی کنم
پس من تا هر چقدر توان دارم سخت برای شوشیدای کار میکنم
این عالیه, مارکوس
تحت تاثیر قرار گرفتی؟
اره
و همینطور سوپرایز شدم که میتونی این قایق رو برونی
من توی دانشگاه توی باشگاه قایق سواری عضو بودم
من حتی یک بار هم توی یه مسابقه برنده شدم
پدرم برای جایزم این قایق رو خرید
!واو
اگه تو یه زندگی معمولی داشته بودی،هیچ وقت با دختری مثل من صحبت نمیکردی
چی داری برای خودت میگی؟ من در حال حاضر از زندگیم راضیم
به این خاطر که...با تو اشنا شدم
!من...من میخوام که ازدواج کنم
!معلومه که میکنی
اونا در حال حاظر دارن توی سازمان شوشیدای روی یه درمان کار میکنن
موقعه ای که کامل شد, پیله ها و و بسوما ها دوباره میتونن زندگی معمولی خودشون رو داشته باشن
!منظورم این نبود
!من میخوام که همین الان باهات ازدواج کنم
!من بهت نیاز دارم
...چی
مشکلی نیست؟
مشکلی نیست
واقعا؟
واقعا واقعا؟
بیا یه بوس طولانی داشته باشیم اینفدر طولانی که تو گینس ثبت بشه
گینس؟
مشکلی پیش اومده؟
نه, هیچی
!من تبدیل به مردی میشم که بتونی روش حساب کنی
!من نمیخوام که تو رو نا امید کنم
من هم تو رو تشویق میکنم
من نمیفهمم
برای چی تو نگرانی؟
من شنیدم که ازمایش های مارکوس همشون در حد نرمال بوده
اره,درسته
میزان ترکیبات خونی اون برای یه پیله در حد استاندارده
بر اساس ازمایشات, هیچ دلیلی وجود نداره که فکر کنیم که به زودی تبدیل به یه بسوما میشه
پس مشکل چیه؟
عدد های بیش از حد خوب هستن
مارکوس چهار ماموریت در سه ماه گذشته انجام داده
الی رغم این ماموریت ها میزان ترکیبات خونش اصلا تغییر نکرده
مقدار زمان مشخصی نیازه که یه پیله تبدیل به یه بسوما بشه
و ما هنوز نمیدونیم که میکانیزم پشت اون چیه
مشکوک نیست که میزان ترکیبات خون اون اصلا تغییر نمیکنه؟
اره
منم همینطور فکر میکنم شاید مرکز اسلحه اون شمشیر ازوث نباشه
منظورت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.