Prvních 200 řádků.
عه؟
مکانیسم شکستناپذیری رگولوس؛
.ربطی به عروسهاش داره
برای اینکه جامه پادشاهی رو از تنش بیرون کنیم؛
چارهای نداریم جز اینکه همه رو از قلمرو پادشاهی کوچیکش بیرون بکشیم.
...پس این کاریه که باید بکنیم
خوشحالم،
.که هنوز اینجایی
!لطفا، همگی به چیزی که میخوام بگم گوش بدید
رگولوس رو شکست میدیم؛
!برای این هدف، به کمک همه شما نیاز دارم
میدونم که جنگیدن، بسته به اینکه کی برنده میشه و کی میبازه، درست یا نادرست بودن رو مشخص نمیکنه.
...اما اگه همین جا ببازیم، مطمئناً
!مطمئناً چیز مهمی پایمال میشه
گفتی چیز مهمی؟
اون چیز مهم زندگیه؟
.زندگی مهمه، خیلی مهمه
اما این همه ماجرا نیست، مگه نه؟
.خیر؛ حداقل مدتهاست که برای ما همینطور بوده
.نمیخوایم چیزی بیشتر از این بخوایم
اینطوری که... توـــ
میتونی اسمت رو بهم بگی؟
.شماره نه، اسمت
به چه دلیل؟
من... در مورد شما چیزی نمیدونم؛
اینطوری خودخواهانهست که از کسی انتظار داشته باشم به درخواستم گوش بده، نه؟
.دیگه حرفی برای گفتن نیست
.شما دیگه حتی عروس شوهرمون هم نیستی
.با ما فرق داری
.من یه نیمه الفم
ها؟
.درسته که ما مطمئنا فرقهایی میکنیم
اصلونسب و شرایط محیطیمون؛
.حتی بیشتر، تفاوتهای اساسیای وجود داره
.اما ارزشی نداره
آخه حتی اگه با همدیگه متفاوت باشیم، میتونیم همدیگه رو درک کنیم، میتونیم با همدیگه صحبت کنیم؛
!دایسوکییاکی چیز خوشمزهایه
چیـ چی میخوای بگی دقیقا؟
.من و تو با هم فرق داریم اما اشکالی نداره
.پس، اسمت رو بهم بگو
.من امیلیام، امیلیای خالی
...از خیلی جهات با تو فرق دارم، ولی
.مطمئنا شباهتهای زیادی بین دو تا نیمه الف وجود داره
.میخوام نجاتت بدم
!چرت نگو
چرا حالا میخوای به خودت زحمت بدی که ما رو دوباره انسان کنی!؟
اون مرد فقط وقتی یه عروسک مطیع بودیم راضی میشد؛
!اینطوری ما کشته نمیشدیم
چون ما تمام مدت باور داشتیم روش مبارزه ما همینه...!
...با این اوصاف
فکر کردی از ما چی میدونی!؟
.میدونم که شماها مهربونید
فکر کردی از ما چی میدونی!؟
.میدونم که شماها خیلی سختکوشید
فکر کردی از ما چیــ
.میدونم که شماها به درخواست کمک گریه میکنید
.همه وجود شما فریاد «کمکم کن» میزنه
.نگاه و نوای صدات همین رو میگه
.پس من کمک میکنم
.و برای انجام این کار، به کمک شما نیاز دارم
تو نیاز به قدرت ما داری؟
.هوم، لطفا
.لطفا اجازه بده به شما، به شوالیهم و به همه، کمک کنم
.چند لحظه صبر کن
.سوالی هست که میخوام بپرسم
.چیزی که تا الان نتونستم از کسی بپرسم
کسی هست که اون مرد رو دوست داشته باشه؟
.متنفرم
.منم متنفرم
.همینطور منم متنفرم
.همیشه متنفر بودم
.تمام مدت ازش بدم میاومد
.متنفرم، کاملا متنفرم
.دیوونهست
.عقل تو سرش نیست
کی آخه اون رو دوست داره؟
.فقط خودش خودش رو دوست داره
.بارها تو ذهنم پسش زدم
.بهتر بود که میمرد
.اما فایدهای نداشت
.از راه رفتنش هم متنفرم
!واقعا که آشغاله، متنفرم، واقعا متنفرم
.از دیروز ازش بیشتر متنفرم
.فردا هم ازش متنفرم
.انسانیت اجازه نمیده همچین آدمی رو دوست داشته باشم
.از طرز حرف زدنش متنفرم
.از نظر فیزیکی تحملش غیرممکنه
.یه اژدهای زمینی رو به اون ترجیح میدم
!متنفرم! حالم ازش به هم میخوره
.قابل قیاس با هیچی نیستش
.گنگ و سرگردونه
.مدام میخوام اوغ بزنم
.واقعا که بدترینه
.کنار اون بودن حالم رو خراب میکنه
.باید انتقام خانوادهم رو بگیرم
.هر بار که حرف میزنه دلم میخواد بمیرم
چطور میشه کسی که به زور ما رو آورده دوست داشته باشیم؟
.کاش از درون میپوسید
!مردی که دوستش داشتم رو بهم پس بده
.روحم کمکم داره میخشکه
.میخوام زجر بکشه
!میخوام برم خونه! برم خونه
.کمک رو بیخیال، فقط اون حرومزاده رو بکش
.هیچ زنی نمیتونه اون رو دوست داشته باشه
!تا ابدیت ازش متفرم
.هیچ آدمی نمیتونه اون رو دوست داشته باشه
.حتی هیچ مردی
.سیلفی
هه؟
.اسم من سیلفیه
!واقعا که اسم خوبیه
با اینکه به اتفاقآرا هم نظر بودیم؛ اما هیچ وقت نمیتونستیم به زبون بیاریمش.
.از اون مرد به شدت متنفریم
.لطفا بذار بهت کمک کنیم
!ممنون
اما یعنی واقعا ما کلید قدرت اون یعنی «پادشاهی» هستیم؟
آره بهنظر؛ ایدهای ندارید؟
.متاسفانه
یعنی واقعا اون مرد همچین چیز مهمی رو به ما سپرده؟
.نمیتونم همچین چیزی رو تصور کنم
ممکنه اشتباهی شده باشه؟
.نه، از این مطمئنم
چون وقتی صحبت از مسائل مهم میشه من به سوبارو هیچ شکی ندارم.
.شما هم هر چیزی که متوجه شدید بهم اطلاع بدید
...ممکنه که
چی شده؟
.یه چیزی هست که میخوام ازش مطمئن بشم
میتونم روی کمکت حساب کنم، سیلفی؟
.معلومه
.خب پس شرمنده
!وحشتناکه
رگولوس قلب خودش رو به قلب کسایی که به عنوان عروس انتخاب کرده چسبونده!
...جواب... نمیده
یه مدت حسابی پا به فرار گذاشته بودی؛
.اما دیگه الان آخر کاره فکر کنم
.خب، دست بردار و جای اون زن خیانتکار رو بهم بگو
.اینطوری اجازه میدم در آرامش بمیری
.من خیلی دلرحمم
اگه دلرحم بودی، از عروسهای خودت برای قدرت اقتدارت استفاده نمیکردی.
تا اینجاش رو متوجه شدی پس؟
.عجب مرد حیلهگری هستی
.با این حال، این فقط یه مبارزه بیهودهست
چون عروسهات بهت خیانت نمیکنن؟
.خیلی سادهتر از این حرفهاست
.قلب ارزشمندم رو به همسرانم سپردم
اما نه من و نه همسرانم نمیدونیم اون قلب دست کیه.
...به عبارت دیگه... برای شکست دادن تو
باید کاری کنیم که قلب تمام عروسهات از کار بیفته؟
...اون مرد
تا چه حد برای زیر پا گذاشتن قلب بقیه پیش رفته؟
...سیلفی
.در نهایت، باید از اول همین کار رو میکردم
!صبرکن
میخوای چیکار کنی!؟
برای شکست دادن اون؛
.تنها راه اینه که قلبم رو از تپش بندازم
!نکن! لطفا دست نگهدار
...حتما
!حتما راه دیگهای هست
.امکان نداره اون مرد راهی برای فرار باز گذاشته باشه
چرا میخوای سر خود تسلیم بشی!؟
!من به هیچ وجه این رو نمیخوام
...اینطوری
.دوباره یکی دیگه قربانی میشه
پس من چرا جنگل رو ترک کردم؟
حتی زمانی که قلبم رو پایمال کرد؛
.تا امروز تونستم با این فکر که اون به بدنم دست درازی نکرده تحمل کنم
...با این حال
حتی اگه یه خراش ساده هم برداریم اون مرد ما رو بیارزش میدونه و میکشه!
.پس این زخم، گواه آزادی منه
هیچ راه بهتری برای گرفتن انتقام از اون مرد بابت تمام روزهای دردناکه که باعثش شده نیست.
.مطمئنا وقتی من بمیرم، قلب اون مرد به یکی دیگه منتقل میشه
.اون مرد تنها قادر به دوست داشتن خودشه
.آره، همینطوره
.بارها بوده که به مردن فکر کردم
.تازه اگه بمیرم دوباره میتونم با خانوادهم دیدار کنم
...لطفا
.بذار تمومش کنیم
.مطمئن شو که این خشم ما، به اون مرد برسه
!صبر کنید
!...لطفا! بیشتر از این
.متاسفم، اینطور نیست
.من ضربان قلب همهتون رو متوقف میکنم
.متاسفم، این تنها راه ممکنه
.نیازی به عذرخواهی نیست
.ممنونیم
...ها؟ هوی، تو
.آره، تظاهر به مردن؛ یا، تظاهر به نزدیک مردن میکردم
حسابی بهت باور داشتم؛
تو از اون ابلههایی هستی که وقتی برسی بالای سر دشمن در حال مرگت حسابی در مورد پیروزیات زرزر میکنی.
.به لطف همینه که میدونم کی هستی
داری احمق جلوهم میدی!؟
فکر کردی من کیام؟
!هیچ جواب ایدهآلی جز «یه حرومزاده لعنتی» نیست
توی لعنتیـــ
درسته که یه جورایی سرسختبازی در آوردم، اما چطوری باید به امیلیا بگم!؟
...امیلیا
!هوی! هوی! هوی! هوی
...این... نکنه که شما
این... این کاریه که یه انسان انجام میده!؟
No comments yet. Be the first to leave one.