Prvních 200 řádků.
!شیشو عاشق میزوهارا - سانه
انقدر احمق نیست که. . . .عاشق یه د.د اجارهای بشه
بین مشتریهات حتماً کسی هست !که بتونه خوش بختت کنه
.واسه همینم خط مشی خدمات وضع شده
مشتریها هم مجبورن امضاشون کنن
کِش دادن این بحث .بدون حضور خودش بیفایدهست
.احساساتش رو از زبون خودش شنیدم .تهش بنبسته
.بگذریم، بیا بریم سر کارمون
.میگن وقت طلاست
میخواستی عکس بگیری درسته؟
یاهراجـا رتـخـد تسـود
"رتـخـد تسـود و زور-ر"
برای هر آیتم چالش درست میکنم .و عکسهاشون رو میذارم
.ممنون. کمک بزرگیه
.مطمئن شیشو میگه که در اشتباهم
که اون فقط میخواد موفقیت . . .توی بازیگر رو ببینه
.و اینکه همش برای مادر بزرگته
ولی اینا انگیزه کافی .برای کارایی که اون داره میکنه نیست
مطمئنم عشق واقعی میتونه از .چیزای الکی و توی زمان کمی رقم بخوره
!مرسی از اون نگاه قشنگت !عکس خوبی شد
!ولی تجاوز به حریم خصوصی بود
آخرش که بازیگره
. . .هوی، واسا
ترق
.هوفــــــ
. . .اوه، عاه
!میزوهارا
از شیمیزو - سان خواستم .توی لیست پیشنهادیها قرارمون بده
.زیاد با ایدهمون حال نکرد
پس با ناراحتی رفتم که تبلیغات رو پخش کنم
.صحیح
هه؟
خیره
!هــــــــــه؟
مطمئنم عشق واقعی میتونه از .چیزای الکی و توی زمان کمی رقم بخوره
. . .بین این همه
بودجه برای یه فیلم آماتور؟
.گرفتم. حرفش رو میزنم
.جدی؟ ممنونم
.ولی خیلی عالیه
اینکه یکی ازت بخواد .که توی فیلمش بازی کنی خیلی مهیجه
هیچکس تا حالا همچین پیشنهادی به من نداده
چیزورو - چان خودمونه دیگه
. . .خب، یه آقایی از اوپرا سیتیـه
.یکی که به کالج من میاد
اوه، اون؟
.اون شب راجع به شغل بازیگریم فهمید
. . .هه
.بگذریم، متوجه منظورت شدم
میخوای روز آخر دربارهش پست بذارم؟ .اینطوری موثرتره
.به خودتون میسپارمش
. . .حالا که حرفش شد
.ولی در عوض یه چیزی ازت میخوام
هه؟
. . .پسر
پکَر
میگه چیکار کردم؟
.یه چیزی درست نبود
. . .اون طرز برخورد
.دو مدل آدم تو این دنیا وجود داره اونایی که اشکشون دم مشکشونه و اونایی که به یه ورشونه
.ولی کلاسها که امون نمیدن بمون
.باس برم دانشگاه
دانشجوها برده نمراتشونن
!شیشو
!صبحت طلایی عزیز
.آه، یائموری - سان
میبینم که مث همیشه پر انرژیای
.چی شده؟ خیلی توهَمی
.چیزی نیست
.آره جون خودت
!دیروز که خیلی رو فرم بودی
سکوت
!شیشو؟
!فک کنم میزوهارا ازم ناراحته
،دیشب که چشم تو چشم شدیم
یه جوری رفت تو خونهاش !انگار که داشت ازم فرار میکرد
عرق
سوت مشقی
یعنی کاری کردم؟
هوف
هوف
هوف
عع؟
که اینطور؟
.خب، مطمئنم که از پسش بر میای
دیگه باید برم
!واسا
ترسید
چی میدونی؟
شاید بهش گفته باشم .که شیشو عاشق میزوهارا - سانه
وول خوردن
کمرش شکست
. . .شرمنده، سر گیجه دارم
دست پاچه شد
چه کردی؟ چرا بهش اینو گفتی؟
تعظیم
!شرمنده! اصلا نمیدونستم اینطوری میشه
!احساسی شدم فکر نکردم که چی میشه
!فقط میخواستم بهم نزدیکتر بشید
. . .چه خوشبین
!حتی تاحالا نگفتم که عاشقشم، گفتم؟
. . .خب، یه باکرهای، پس
!چی میگی برا خودت؟
انقدر باکره بودن من رو نکش وسط
.عذر موجهی ندارم
.این خیلی خیلی بده
.توقع نداشتم انقدر بیپروا باشه
رابطه اجارهایمون با این .فرض که هیچ حسی بهش ندارم پیش میرفت
. . .ولی الان
!رفت و زیر آب من رو پیش میزوهارا زد
همهاش رو پس میگیرم
!باورم نمیشه
. . .گفتی همهش برای مادر بزرگمه
!منحرف
!ولی فقط میخواستی زیپم رو باز کنی
ترکید
شکست
!شیشو؟
. . .تمومه. . .داستان عاشقانهم
!سرت یه صدای بدی داد
.همه چی تموم شد
!شیشو
!خیلی جدی گرفتی
و؟ میزوهارا چی گفت؟
.خوبی پس. خوشحالم
این شیشوییه که میشناسیمش و دوستش داریم
هوف
!اصلنم خوب نیستم
دارم اوضاع رو بررسی میکنم !!میفهمی
!دارم بررسی میکنم
.من که نگرفتم
بحثمون رو با این جمله .تموم کرد که یه بار بهش گفتی علاقهای بهش نداری
اصلا وا نمیده
.حتی مطمئن نیستم بهش برخورده باشه
. . .شو خوش دیگه حوصله دانچگاه ندارم
شیش توی پارکینگـیما
.ارواح عمهاش
.وگرنه اینطوری نمیگرخید. خودم میدونستم
!قوی بمون، شیشو
!دیگه همچین کاری نمیکنم !از رو حافظهم هم پاکش میکنم
،نمیدونم چقدر جدی گرفته .ولی همین رفتار دیشبش رو توضیح میده
چیلیک
.حتماً اعتمادش به من رو از دست داده
حال
ایچینوسه چیزورو .باید حرف بزنیم میتونی یائموری هم بیاری؟
!هـــــــــه؟
!هــــــــــاع؟
!ازت ناراحت نیست! برو خوش باش
تو دیگه نمیتونی همچین چیزی بگی
خیالم راحت شد
میخواد راجع به چی حرف بزنه؟
!عــــــــــــــــــــه؟
!دویست و سی هزار فالوور؟
.آره
.مثِ اینکه اومی - کون توی مجازی معروفه
گفتش ریتوییتمون میکنه
بیشتر از 230,000
فقط یه توییت صبح بخیرش هزار و پونصدتا ریپلای گرفته
صبح بخیر
.شوخی نداره
!همون یارو توی کریسمسه
،فکر کردم یه همکلاسی از مدرسه بازیگریش باشه .بخصوص از اون سیریشهاست
. . .ترجیح میدم زیر دِینش نرم، ولی
.ولی خدا فرستادهش
. . .اینا به کنار
عصبانی نیست؟
خیلی کمکمون میکنه، نه؟
،ناراحتش نکرده درست همونطور که یائموری - سان گفت؟
!خیلی زیاد
میتونیم با همچین چیزی !از پس بودجه هم بر بیایم
تصور من بود که ازم دوری میکنه؟
چیزی شده؟
.آه، نه
.چیزی نیست
،ولی باید دغدغههامون رو به اشتراک بذاریم .حتی موضوعات کوچیک رو
.نه، یه چیز شخصیه
.بگذریم، فعلاً
!لــ لطفاً، بهم بگو
میدونم که تهیه کننده . . .قابل اتکایی نیستم
و - ولی با هم تیمیم، نه؟
. . .هاع
تـِـلـِـپ
تولوپ
روز آخر کمپین جمعآوری بودجه بیست و هشت جولایه، نه؟
.اوه؟ آره. . .یه هفته دیگهست
اونروز اومی - کون به تماشای یه .تئاتر دعوتم کرده
تئاتر؟
کسی که میخواست باهاش .بره نمیتونه خودش رو برسونه
،گروه معروفین .پس خریدن بلیتش هم کار دشواریه
.و میتونیم یه چیزایی هم ازشون یاد بگیریم
ولی تصمیم گرفتیم که اون روز .همه باهم تبلیغات رو پخش کنیم
،با اینکه میخوام روش رو زمین بزنم
ولی زشت میشه اونم بعد از .اینکه ازش خواستم کمپینمون رو ریتوییت کنه
.بهش گفتم دربارهش فکر میکنم
نکنه این، در عوض ریتوییته؟
.هه؟ خنگی
.اومی - کون الانش هم دوست دختر داره
جدی؟
پس نمیخواد که باهاش بره سر قرار؟
رفتن سر قرار چیز .عجیبی نیست ولی اگه دوست دختر داشته باشم چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.