Prvních 200 řádků.
یـــون سوآ
یـــون سوآ
یـــون سوآ
یـــون سوآ
یـــون سوآ
یـــون سوآ
!ارباب هابک
بفرما
به خودت بیا
چی شده؟
امروز بیکارم
کنجکاوم بودم در چه حالید برای همین تمام روز دنبالتون کردم
راستی، چی شد دعواتون شد؟
هوم؟
تشکر هم خوب چیزیه ها؟
باشه، میگیم مساوی شد
چقدر این بشر خجالتیه
خدایا، نگران چی هستین، خانم؟
هیچی
خدای من، انگار مُردی و دوباره زنده شدی
مسافری داشتم که تو یه ماه 4 بار تا پای مرگ رفته
چهار بار؟
بله
میگن وقتی بارها اتفاق می افته
باید تسلیم سرنوشت شد
مطمئنم هرکس دیگه ایم بود همین فکر رو میکرد
به نظرم شما هم اشتباه میکنین
چی؟
در نهایت هم نمیتونین چیزی که براتون مقدر شده
رو تغییر بدین
اما خوب شانست یه چیز دیگه ست
میتونین زندگیتون رو با چنگ زدن به شانستون تغییر بدین
"همونطور که چینی کلمات "زندگی و "شانس" شبیه همه
اینجوریه میشه سرنوشت رو تغییر داد
بستگی به مهارت رانندگیتون داره که چطور به مقصد برسید، سریع یا کند
اینکه مسیر هموار رو برین یا صعب العبور رو
یا حتی ممکنه آخرش راه رو گم کنین و به مقصد نرسین
و امروز راننده خوبی گیرتون اومده، خانم
میتونه شما رو سریع و ایمن به مقصد برسونه
چرا میخندی؟
وقتی دنبالت کردم حس کردم دارم فیلمِ رمانتیک کمدی میبینم
...معمولا برای این ژانر تعلل نمیکنم، اما
رمانتیک کُ؟
چی هست؟
حتی آخرش که دعوا و جدایی عالی بود
اما واقعا، چی شد آخرش دعواتون شد؟
!خانم یون سوآ
اتفاقاتی افتاد و قرارداد آخرش به این وضع افتاد
ممکنه الت و پار شده باشه ولی جای مُهرها هنوز هست
اتفاقی افتاده؟
!نه
لطفا سریع تمومش کنیم
عجله کنیم
انگار یکی با فروختن زمین مخالفه
اوم... نه، نه، نه اصلا
بگریدش. پیرنت جدیدی ازش براتون میفرستم
...نه، بیاین امروز - امروز نمیتونم -
مُهر شرکت رو براش میخوام
ببخشید. انقدر عجله داشتم که بهش فکر نکردم
عذر میخوام
خداحافظ
وایسا، شوخیتون گرفته؟
بله؟
تا اینجا اومدین
فکر کردین میذارم همینطوری برین؟
اوه، خوبید؟
وقتی میخوای ذهنت رو آزاد کنی هیچی بهتر از کار کردن تا پای جون کمک نمیکنه
دقیقا
به نظر می اومد آدم سرد و خشکی هستین
هیچوقت فکر نمیکردم همچین سرگرمی ای داشته باشین
قضاوت از ظاهر؟
افراد بیاحساس و خشک هم میتونن درختها رو دوست داشته باشن
همینطور هم، آدم خشکی نیستم !خیلی هم احساساتی ام
هرطور نگاه کنی به نظر نمیاد اجتماعی باشین
نمیدونم چطور انقدر تو تجارت سَر شدین
اگه ذهنمُ سر و سامون بدم میتونم احساسات مردم رو بفهمم
اما خوب سعی میکنم اینطور نباشه
اوه، حس ششم، یا چشم سوم؟
شگفتانگیز نیست؟
نه واقعا
اینجور آدما دورم رو پر کردن
یکیشون از بادم تندتر میدوئه انگار تلپورت میشه
یکیشون میتونه از هیچ الماس بسازه
حتی یکی رو هم دیدم با یه بار دیدن استاد کار میشه
اوه، جونگ ووچی* ایه برا خودش
عجب آدمای خطرناکی - واقعا، نه؟ -
بدینش من
اوه، ممنون
بگذریم، چرا درختها؟
چون بیشتر از من عمر میکنن
درختها جنگلها رو بوجود میارن اما احساس مالکیتم ندارن
چه علف ها، چه حشرات و چه باد وحشی
همه شون رو پذیرا هستن
باهاشون همزیستی دارن
و با زندگی بخشیدن به بقیه برای خودشون ارزش و احترام میخرن
اینطور نیست؟
خودت رو که خسته کردی راحت شدی، نه؟
چیزی شده؟
عجیبه
چرا میخوام همه چیزو بهت بگم؟
خوب، چون یه چیز دیگهام
چون... یه چیز دیگه ای؟
مهم نیست چقدر خود خور باشی
مثل اینکه سعی کنی تف نکنی
عجیبه، منطقی به نظر نمیرسه اما در واقع حقیقته
فقط تظاهر کن داری با درختها حرف میزنی
...فقط
اشتباهی کردم که بقیه هم میکنن
بدون اینکه بفهمم به کسی تکیه کردم
و کمکم ازشون انتظاراتی داشتم
و بدتر اونکه بهشون گفتم
مطمئنم کسایی بودن که ازشون بر میومده
نه، نباید بهشون اعتماد میکردم یا حرفی میزدم
چون به هرحال یه روزی میره
وایسا، نه. اون که آدم نیست
انگار آدم بدیه
جانم؟
...به هر حال دارن میرن
و بازم، با احساساتت بازی کردن
ممنون
در آرامشکدهام همیشه به روت بازه
قدمت روی چشم
اوم، رئیس شین
بذارین ازتون عذرخواهی کنم
فکر میکردم گوشه گیرین
خدای من
...به هر حال دارن میرن
و بازم، با احساساتت بازی کردن
اینجا چکار میکنی؟
به راهی برای باز پس گیری قدرتم فکر میکنم
بریم
رفتی اونجا؟
نه
چرا؟
طوری میگفتی انگار جونت به اون بستهست
گواهینامه ندارم
آن بین که بود، چرا از اون نخواستی؟
بهت گفتم، بهش اعتماد ندارم
اوضاع بینمون خوبه؟
یا هنوزم شکر آبه؟
...گفته بودم ازت محافظت میکنم - دروغ بود -
هرچیزی که بعدازظهری گفتم دروغ بود
مردم همینطورین
وقتی عصبانین هرچیزی به ذهنشون میرسه میگن
چرت گفتم، بهشون فکر نکن
وقتی همینجوری از دهنم در اومده چطور میتونه مفهمی داشته باشه؟
نگران نباش
میدونستم
وقتی دروق میگی کاملا معلومه
کجایی؟
سرکار
دقیقا کجایی؟
اگه بیام اونجا میکشمت
قسم میخورم فقط منم که دارم تلف میشم
انگار غیب شدن جودونگ مسئلهای نیست
هوا هم خوبه و تو هم برای خودت گشت و گذار میکنی
خوب نیست
!الان مشکل اصلی آبه
احیاشون میکنم، اما اگه همینطوری پیش بره
بالاخره ذوری میرسه که کاری از دست کسی بر نمیاد
دیگه توانایی زنده کردن مُرده ها رو که نداریم
حدس بزن امروز چکار کردم؟
واقعا فکر کردی مُرده دونستنشم؟
...تمام روز پی هابک بودم
انقدر حقیر بودنت رو نشون نده
و کارت رو بکن
و پی جو گول رین هم رفتم
فکر میکردم منم که سرعت باد رو دارم
خوب؛ هابک همه چیزو فهمید؟
فهمید؟ ها؟
جو گول رین همه چیزو گفت؟
جو گول رین چیزیه برا خودش
تا هابک رو دید دَر رفت
حالا مسئله جو گول ریل باید حل شه؟
فقط زودباش و جودونگ رو برام پیدا کن
باید عجله کنیم و برش گردونیم اینجا موندنش بیشتر نگرانم میکنه
پس چرا دنبال خونه جدید میگردی؟
نمیخوای کنار خودت داشته باشیش؟
یه جای خوب براش پیدا کن
فکر نمیکنم هابک به این زودی بخواد برگرده
چی؟ چرا؟
خیله خب، اول یه نفس عمیق بکشید
از بینی نفس بکشید، حالا باز دم
خوب؛ دست راست و پای راست
روی دست چپ و پای چپ
بازم یه نفس عمیق بکشید
حالا بدید بیرون
!اوه، جایا، جایا
تعادلت رو حفظ کن
پشتت رو خم کم بیشتر. بیشتر. بیشتر. بیشتر. بیشتر
خیله خب، حالا آزاد کن
کافیه
تیم تولید برنامههای صبحگاهی میخوان
از اینجا به عنوان استدیو استفاده کنن
از ساعت 8-6 صبح
نظر تیم بازاریابی چیه؟
فکر نمیکنن سودی زیادی برامون داشته باشه
اما خانم شین جایا احتمالا دوباره نطقشون باز میشه
دیروزم به خاطر مصاحبه کلی سرشون رو برده
خسته نباشی
No comments yet. Be the first to leave one.