Prvních 200 řádků.
"این سریال یک اثر تخیلی ساخته شده بر اساس حقایق تاریخی میباشد"
"اکثر جزئیات و شخصیت ها ساختگی میباشند"
ممنون که بانو یو رو آزاد کردین
"قسمت شانزدهم"
گفتم میذارم اون زن زنده بمونه
نگفتم که میذارم پیش خودت نگهش داری
...حالا اون دختر
باید برگرده چوسان
من کسیم که سر قولش وایمیسته
...من هیچوقت با دستای خودم
به یه زن آسیب نمیزنم
...ولی اتفاقای بدی برای اسیرای چوسان که
توی شیمیانگ زندگی میکنن، میفته
حتی اگه آزاد بشن
...اگه یکی دیگه ادعای مالکیتشون رو بکنه
دوباره برده میشن
اگه برگه های آزادیشون رو گم کنن
اونوقت فراری هایی میشن که مچ پاهاشون بریده میشه
اگه برگه های آزادی قلابی داشته باشن
گوش هاشون سوراخ میشه
...یا حتی بدتر، سرشون زده میشه
برین عقب ما داریم مبارزه تمرینی میکنیم
اگه دستت بهش بخوره
میکشمت
...میفهمم
چه احساسی داری
...حتی فکر مردنت
منو عذاب میده
میخوای نجاتش بدی؟
اونوقت
بفرستش برگرده چوسان
تيم ترجمه مجله آفتابگردان، تقديم میکند @sunflowermagg :کانال تلگرام - @sunflowermag :اينستاگرام
:ترجمه و زیرنویس ≡ Zamilton ، Rayfana ، Anedean ≡
خوشحالم اومدی
داشتم یه نامه مینوشتم که بفرستم چوسان
..تصمیم گرفتین که
به چوسان برگردین؟
نه
باید لطف کسی که جونم رو نجات داده رو جبران کنم
دارم مینویسم که فعلا نمیتونم به چوسان برگردم
من نمیرم
اگه من برای مترجم لی نفرینم
!تنها کسی که میتونه این نفرین رو برداره، خودمم
اگه ارباب لی به من احتیاج داره
..تا هر وقتی که لازم باشه میمونم
و به بهبودیش کمک میکنم
اعلیحضرت
بابت پیروزیتون در جنگ تبریک میگم
شاید برنده شده باشیم
ولی سربازان زیادی از دست دادیم
هنوز باید گذرگاره شانهای رو فتح کنیم
"گذرگاه شانهای: منطقه ای مهم در انتهای شرقی دیوار بزرگ"
اعلیحضرت
از پیروزی لذت ببرین
از این لحظه به بعد شرایط حیاتیه
باید ثابت کنیم که از طرف آسمان ها حق فرامانروایی به چینگ داده شده
و برای انجام این کار
نباید نظر مثبت مردم رو از دست بدیم
گاکهوا
از آخرین باری که تو رو مسئول قصر بانوان کردم خیلی میگذره
...بهت گفتم با سوءاستفاده کردن از برده های زن چوسانی
هیچ دردسری درست نکنی
این روزها
زنان خاندان سلطنتی چطور هستن؟
چطور میتونم خلاف دستور شما عمل کنم؟
...به خوبی
در حال رسیدگی بهشون هستم
...میدونم
که میتونم بهت اعتماد کنم
پس، اعلیحضرت
لطفا منو مسئول رسیدگی به اسرای چوسانی هم بکنین
گاک هوا
تو دخترمی که جونم رو نجات دادی
...من میتونم
تمام دنیا رو بهت بدم
...خبر دارم که
... با لباس مبدل
در حال شکار اسرای چوسانی بودی
هرچند
نباید از حدت فراتر بری
اگه با بیرحمی با اسرا رفتار کنی
حمایت مردم رو از دست میدیم
...پس
اعلیحضرت
طبیب سلطنتی رو خبر کن
عجله کن
!طبیب سطلنتی
طبیب سلطنتی کجاست؟
خبرهای چند روز اخیر که از شیمیانگ به گوش رسیدن بسیار غیرمعمولن
حتما خان به شدت بیماره
به شدت بیماره؟
خان که به خاطر بیماری تصمیمش رو عوض نمیکنه، نه؟
احیانا
منو بابت کشتی مینگ که به یکباره در سواحل چوسان پیدا شد
مقصر نمیدونه، نه؟
...چوی میونگ گیل که به شیمیانگ برده شد
هنوز هیچ خبری نفرستاده؟
اول، چوی میونگ گیل گفت مسئولیت همه چیز رو قبول میکنه
...چطوره که هنوز زنده ست
و فقط داره بازجویی شدن من رو تماشا میکنه؟
"شیم کی وون"
کیم سانگ هون و چوی میونگ گیل هر دو به چینگ برده شدن
نجیب زاده ها دوباره میگن که
هیچ مرد شایسته ای در دربار ما نیست
از کیم جیب و جانگ چول درخواست توصیه کن
و دربار سلطنتی رو از شاگردانش پر کن
"گو ئون: پادشاهی که از دست نشانده هایش توصیه میخواهد "
حالا که ارباب چوی میونگ گیل نیستش
کیم جا جوم مغرور شده
به خاطر ارتباطاتی که در چینگ داره
"کیم ریو"
باید بگم که اعلیحضرت واقعا منو میترسونه
در گذشته کاملا به ارباب چوی تکیه و ازش دفاع میکرد
حالا، میخواد که اون مسئولیت همه چیز رو گردن بگیره و با جونش تاوان بده
الان روی چه کسی میتونیم حساب کنیم؟
تا قبل از اینکه پای من بهم به این قضیه کشیده بشه
دربار سلطنتی رو ترک میکنم
استاد
اعلیحضرت خواستار توصیه شماست
اعلیحضرت دستور دادن که "توصیه کیم جیب و جانگ چول رو ارزشمند بدونین"
"صرف نظر از هرچیزی که هستن"
اعلیحضرت اینو گفتن؟
...اعلیحضرت
خواستار توصیه منن
ولی متاسفانه چون از هر لحاظ دچار کمبودم توصیه من کمک چندانی بهشون نمیکنه
...هرچند، مایلم که شماها
به دربار سلطنتی برین و به اعلیحضرت کمک کنین
ولی ما چطور میتونیم به اونجا بریم وقتی که شما تصمیم گرفتین به درخواست اعلیحضرت جواب منفی بدین؟
موافقم
....چوی میونگ گیل و تعدادی از وزرا
به خاطر روابط مخفیانه شون با مینگ به زور به چینگ برده شدن
دوباره، اعلیحضرت دست نشانده های وفادارش رو تسلیم متجاوزین کرد
به همین خاطر، نمیخوایم به دربار سلطنتی بریم
خانوادهی پولداری که همیشه خدمتکارانش رو شلاق میزد
دنبال کسی بود که به خدمتکارهاش نظارت کنه
همه این موقعیت رو رد کردن
و میگفتن که نمیخوان به عنوان ناظر زیر دست همچین ارباب شیطان صفتی کار کنن
ولی یه مرد برای این کار داوطب شد
به جای ارباب، خدمتکارهاش رو شلاق میزد
ولی شدت شلاق زدنش رو کمتر کرد
پس، خدمتکارها به جای اربابشون به اون ناظر ناسزا میگفتن
فکر میکنین چه کسی واقعا به مردم کمک کرد؟
کسایی که این شغل رو رد کردن؟
یا مردی که خدمتکارها رو شلاق میزد
با علم به اینکه قراره ناسزا بشنوه؟
....به عنوان یه محقق واقعی
انتخاب شما چی باید باشه؟
برای یه پادشاه
وزارش شبیه دست و پاهاش هستن
و مشاورینش شبیه چشم و گوش هاش
در حال حاضر، دست و پاهای اعلیحضرت قطع شدن
و ایشون به بن بست خوردن
چه کار باید بکنن؟
برین
به دربار سلطنتی برین
و چشم و گوش اعلیحضرت بشین
اعلیحضرت
اعلیحضرت
حدس میزنم که شایعات حقیقت دارن
تنها اینجا با منی
ولی نه از خجالت سرخ شدی و نه زبونت بند اومده
شایعات میگن که به ازدواج باور ندارین
چون که نمیتونین به عنوان یه مرد درست عمل کنین
اشتباهه؟
امکان نداره
...در گذشته
خیلی نادون بودم، نه؟
....خیلی
زیبا بودی
...فکر کنم
...شایعاتی که زمانی توی نونگون ری به گوشم رسیده بود
حقیقت دارن
اینجا تنها با منی
ولی نه سرخ شدی و نه زبونت بند اومده
میگفتن یه روباه سفید 99 دمی
حتما راستن
میتونیم کنار هم بمونیم؟
اگه اینجا رو دوست نداری
...هرجا بخوای
من میرم
شوهرت ولت کرده
با اینکه میدونست توی شیمیانگی
به خاطر همین
لازم نیست بهش وفادار بمونی
...پس لطفا
اول
باید با افسرگو حرف بزنم و دلایلش رو بشنوم
درسته
هرچی بشه، شوهر داری
شوهر، پدر
و خواهر برادر داری
آره
من پدر، شوهر و خواهر برادر هم دارم
ولی یه ناجی هم دارم
برای تو
با کمال میل جونم رو فدا میکنم
...ولی- ولی؟-
نمیتونی دوستم داشته باشی؟
من هیچوقت نخواستم که جای من بمیری
...چیزی که من میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.