Prvních 200 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
بوی خوشمزه ای میاد
مامان از جونو دلش مایه گذاشته
شام آماده ست بیاین تا داغه بخورینش
هی سباستین داره میاد؟
گفت حس و حالش رو نداره
رفتنش از رستوران بدجور متاثرش کرده
اون فقط به زمان نیاز داره
...ـ خب بابا ـ بله؟
کمپین چطور داره پیش میره؟
واقعا توی رای گیری هستی
بعنوان یه کاندید غیر رسمی
جین شن ناظر شهر
شنیدنش هم خوشاینده
اول باید برنده شم
من باز میکنم
فردا جلسه ی آغاز کار با مدیر کمپینم دارم، دنیس کجاست؟
رفته خانواده اش رو توی ناپا ببینه
چندماه باهم حرف نزدن
ولی مجبورش کردم تا آشتی کنن
بو! تو اینجا چکار میکنی؟
سعی کردم باهات تماس بگیرم
ببخشید. رئيس مجبورم کرد دوبرابر کار کنم
نیکی، کی پشت دره؟
بد موقع اومدم؟
تازه نشستیم شام بخوریم
یعالمه غذا هست
مطمئنی؟
مامان، بابا ایشون بـــو هستن
سلام
.ـ اوه سلام بفرما داخل .ـ بــو
سلام
اینا مامان و بابا هستن
و رایان و آلثیا هم که یادت میاد
و ایشون هم دوست قدیمیم پئیلینگ هستن
سلام. از دیدنتون خوشوقتم
از ملاقاتتون خوشوقتم
لطفا بگیر بشین
اینجایی! پس تصمیم گرفتی شام با خانواده ی شن رو بپیچونی؟
من دعوت نشدم
...حتی من هم
.دعوت شدم
پس حقیقت داره قضیه تو و نیکی
آره. من رفتم اونم فراموش کرد، مشکلی نداریم
تو اینجا چکار میکنی؟
تو پیدا کردن سرنخ از دروگر به بنبست خوردم
فکرکردم شاید تو یکم خوششانسی داشته باشی
میخوای با من همکاری کنی؟
میتونیم منابعمون رو باهم یکی کنیم
خب افسانه ای درباره ی دروگر
وجود نداره
ولی یخورده شانس واسه خنجرها داشتم
ظاهرا شمشیرهای ووجیان
هرکدوم عملکرد مجزایی دارن
یکی از خنجرها روح رو درو میکنه گیرش میندازه
،اونیکی انتقالشون میده
تو این مورد میفرستشون برای شیائو
...این؟
برطبق حکاکی روی دسته اش
این یکی دروگره
جالبه، ولی درواقع این بهمون کمکی نمیکنه که حرومزاده رو پیدا کنیم
صبرکن، اینا چیهـن؟
گفته شمشیرها بقدری خوب باهم هماهنگن
که وقتی از هم جدا شدن،همدیگه رو فرامیخونن
مثل یه نشانفرست
اون یکی از خنجرها رو داره ماهم اونیکیش رو داریم
میتونیم ازش استفاده کنیم تا اونو پیش خودمون بکشونیم
خب بو اهل کجایی؟
من اهل همه جام
خانواده ات کجان؟
اونا تو زندگیم حضور ندارن
اوه متاسفم
،راستش زندگی من خیلی خسته کنندهست
اصلا شبیه زندگی دخترتون نیست
هوم؟
من و بو صحبت کردیم
.اون همه چیز رو میدونه
.خب، نه همه چی
یه سری جزئیات هست که خیلی برام گُنگـن
،برای اینکه روشن شی نیکی قبل از اینکه بره چین
و شیفوـش رو اینجا ببینه خیلی نرمال بود
اوه، اوشون شیفوت هستن
فکرکردم گفتی اون مرده
برگشتم
درست بعد زلزله این اتفاق افتاد
...میتونم توضیح بدم
میدونی، بیاین سر دسر صحبت کنیم
فکر خوبیه
میدونی، دوست دارم ولی نمیتونم بمونم
جدی؟
،تازه یادم افتاد
شیفت صبح دارم
متاسفم، بابت شام خیلی ازتون ممنونم
اوه نوش جونت
همه چی مرتبه؟
آره...مرتبه ..قول میدم
هی، بعدا بیام بهت سر بزنم؟
گفتم که، شیفت صبح دارم
ولی باشه واسه یدفعه دیگه، خوبه؟
.بـــــو
شیــفو
نگران بودم ساکت بودی
من هیچوقت رهات نمیکنم
روحهایی که واست جمع کردم رو دریافت کردی؟
گفتی اینا کافیهـن تا تو برگردی
به یک مشکل کوچیک برخوردم....جسمم
شیفوی نیکی پئیلینگ
.بله، فرزندم
تو قدرتی که نیاز داشتم رو بهم دادی
ولی یه ماموریت دیگه برات دارم
پئیلینگ منو مبحوس کرد
.و اینجا رهام کرد تا بـپوسم
تنها تو میتونی بهم کمک کنی تا جسمم رو پس بگیرم
فقط تو میتونی منو آزاد کنی
با نیکی از توی خرابه رد شدم
مبارزه کردیم
هیچوقت بهم نگفتی باید برعلیه هم کار کنیم
گفتی اون مهمه که اعتمادش رو جلب کنیم
..ولی من هیچوقت متوجه نشدم
ازت میخوام بهش خیانت کنی؟
اون سعی میکنه جلوی من رو بگیره
.پس بزار سعیـش رو کنه
وقتشه از اعتمادش سوءاستفاده کنی
و بلاخره منو آزاد کنی
بله شیفو
من باز میکنم
مچکرم
پوپو داره میاد به دیدنش؟
نه
تمیزکاری از روی غم، بخاطر سب؟
آره
از وقتی رفته دیگه رستوران رو ول کرده
...مامان
یه بسته از کــری
"دامپلینگ های یخزده ی مامان شِن"
قراره معروف بشی
آره، بعنوان یه کارتون
عذرمیخوام
بزار بره
تمیزکردن تنها چیزیه که باعث میشه حالش خوب شه
خب بــو دیشب یهو با عجله ول کرد رفت
از اونموقع چیزی ازش شنیدی؟
نه، شاید قضیه جادو اونو ترسونده
احتمالا وقتی اومد و دید تنها نیستین ناراحت شد
اوه دیدی؟ احتمالا اونه
صبح بخیر آلثیا
پنجشنبه چندساعتی وقت آزاد دارم
.من ندارم امشب چطور؟
شام دیروقت تو شعبهی اووک؟
...عالیه، ولی
اینجا گرفتار شدیم
وقتی ببینمت، میبینمت
چیه؟
هیچی، هیچی
سندی واسیلو؟
سلام بفرمایید داخل
سلام سندی ایوان هارتلی
چه کمکی میتونیم بهت کنیم؟
میخوام حکم حفظ فاصله بگیرم
دوستپسر سابقم، حس میکنم داره جاسوسیم رو میکنه
خب؟
مطمئن نیستم
چرا؟ نقشه ی خوبیه
از خنجر استفاده کنیم تا دروگر رو بکشونیم بیرون
ما برتری محیطی داریم
غافلگیرش میکنیم و میگیریمش
...نه، متوجه ام. فقط
اون الان فقط نصف شمشیر رو داره
تا جاییکه میدونیم اون توی خرابه گیر افتاده
پس چطور بیرون کشیدنش برای ما برتری داره
شیائو برای پئیلینگ یه تهدید حساب میشه
ولی اون درحال حاضر گیرافتاده
اون هنوزم خطرناکه
پئيلینگ گفت حس میکنه شیائو داره
سعی میکنه از قفسش خارج شه
یه راه خروج
شاید این نقشه مونه
این شمشیر طوری طراحی شده تا روح رو درو کنه، درسته؟
مثل جاروبرقی بکشونشون داخل؟
طرز کارشو توی خرابه دیدیم
اگه اینو بکار بندازیم
میتونیم ازش استفاده کنیم تا شیائو رو بکشیم بیرون
و بدون اونیکی شمشیر که انتقالش بدیم
اون دیگه جایی پیدا نمیکنه که بره
واسه همیشه گیر میوفته
یخورده زوده، مگه نه؟
آبــجوـه
به هیچکدوم از اون رستورانا زنگ زدی؟
.نه
گوش کن سب میدونم مزخرفه
اوضاع خوبی توی هارمونی داشتی
ولی اون پروفایل؟ رو هوا زدنت
رستورانِ درخانه بی وقفه بهت زنگ میزد
عالی شد. حالا میتونم با گذاشتن گلهای کوچولو
با پنس روی یه دسر ۴۰ دلاری رویامو به حقیقت بپیوندونم
نیکیه به کمک نیاز داره
آره، درواقع این یه نقشه ی جدید بزرگه
یجورایی خطرناک بنظر میرسه
ای کاش میشد از زور بازو بیشتری استفاده کرد
میدونم داری چکار میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.