Prvních 200 řádků.
تمام شخصیتها، مشاغل، رویدادها و حوادث این فیلم تخیلی هستند.
برخی از جنبههای داستان از زندگی یک گانگستر واقعی الهام گرفته شده است.
آمین.
SABAHATTİN SUNGUR در آرامش استراحت کن
HATICE PASALOĞLU در آرامش استراحت کنید
CEVAHİR PAŞALOGLU در آرامش استراحت کن
سلام. این سه تا؟
بله.
میشه کارت شناساییتون رو ببینم؟
اینجا.
عمر پاشال اوغلو
- اسم پدر جواهیر است. - بله.
دارم بررسی میکنم.
تصادف وحشتناک در کوه بولو
برخورد یک دستگاه خودرو سواری با کامیون در جاده چالوس/ ۳ نفر کشته و ۲ نفر زخمی شدند
دای: داستان یک مرد
تمام چیزی که از تصادفی که مادرم و عمو صباحالدین را در آن از دست دادم به یاد دارم...
... صدای جیغهای مادرم است.
بعدش از حال رفتم
به نظر میرسد عمویم متوجه نشده که ماشین منحرف شده است.
من و پدرم به طرز معجزه آسایی از تصادف جان سالم به در بردیم.
زندگی دو نفر از سه نفری که بیشتر از همه دوستشان داشتم را از من گرفت.
بعد از آن روز، پدرم تنها چیزی بود که در این دنیا داشتم.
او تمام تلاشش را میکرد تا من را خوشحال کند
ما تمام وقتمان را با هم میگذراندیم
راست، چپ، راست…
او تقریباً هیچوقت سر کار نمیرفت...
... تا اینکه مدرسهام شروع شد تا ناراحت نشوم.
وقتی این کار را کرد، من را هم با خودش برد.
وقتی من شروع به رفتن به مدرسه کردم، او شروع به رفتن به سر کار کرد .
ماجراجوییهای علی
با اینکه اصلاً نمیدانستم چرا افراد محل کارش...
...بهش میگن دائی...
... من با بزرگ شدنم افتخار پسر "دایی" بودن را احساس کردم.
مگه بهت نگفتم فروش مواد مخدر رو ممنوع میکنم؟
داداش، بس کن. قول میدم، این کارو نمیکنیم.
داروها را از کجا تهیه میکنی؟
مرد…
... من هر کاری میکنم.
دیگه ازت نمیپرسم.
از صالح.
صالح، مالک هلدینگ کیف.
اگه دوباره تکرار بشه میمیری.
باشه.
این مال توئه؟
تیر خورد.
اشکالی نداره.
بذار برات یکی جدید بگیرم.
عدنان. جواهر از صالح مطلع شده است.
لعنت!
چطور وارد اینجا شدی؟
چه می خواهی؟
من واقعاً نمیدانم چه میخواهم.
چون هرچی که بدست بیارم، همیشه یه چیزی کمه.
اینجا بشین.
باشه.
باشه، ببین.
من بیگناهم.
من فقط ازش استفاده میکنم. فروشندگی شغل پدرمه.
نگران نباش.
پدرت هم زجر خواهد کشید. اگر تکان بخوری، مغزت را منفجر میکنم.
یه جوری میتونیم بفهمیمش . نکن! خواهش میکنم.
خواهش میکنم.
منو از بند رها کن.
بیا حرف بزنیم.
مطمئنم یه سوء تفاهم پیش اومده، خواهش میکنم.
یه جوری میشه با صحبت حلش کنیم.
لطفا این کار را نکن. منو باز کن.
لطفا منو از بند رها کن.
هایری
نگاه کن.
هیری، دیگه نمیتونی موکل مثل من پیدا کنی.
من دارو را از شما میخرم و به شما پس میدهم.
داری چیکار میکنی لعنتی؟
داری چیکار میکنی؟ نذار... بس کن!
لطفا این کار را نکنید.
دارم التماست میکنم!
خواهش میکنم. داری چیکار میکنی؟
- التماست میکنم، بس کن. - تکون نخور، تا دردت نگیره.
نگاه کن.
نکن…
لطفا من را از بند رها کن!
خواهش میکنم، میتوانیم با صحبت کردن این موضوع را حل کنیم.
التماس میکنم، گره از کارم باز کن!
خواهش میکنم!
نگران نباش.
به زودی تمام استرس شما از بین خواهد رفت.
چیزی هست که بخواهی به پدرت بگویی؟ او دارد ما را تماشا میکند.
بابا
بابا... بابا، نجاتم بده!
التماست میکنم، هرچی میخواد بهش بده. بابا، لطفا نجاتم بده! بابا!
بابا!
او هروئین را به آرامی از طریق سرنگ تزریق میکند.
اگر محاسبات را درست انجام داده باشم...
... پسرت فقط ۴ ساعت وقت داره، هایری!
چطور حرفت رو باور کنم؟
هر طور که دوست دارید…
اما زمان علیه پسرت در جریان است.
باشه، شروع میکنیم.
آخرین وصیتنامه
اگر زنده بمانی، آنها از قبل مال تو هستند.
میتونی این برگههایی که امضا کردی و ویدیو رو برداری و بری.
ببین، خواهش میکنم، نکن.
چقدر ناامیدی بد است، بله؟
مثل گوسفندی که منتظر قربانی شدن است.
در مورد ناامیدی که در جوانانی که مسمومشان کردی ایجاد کردی چطور؟
به سختی جلوی خودم رو میگیرم که تو رو نکشتم.
راستی، اگر بمیرم…
...من را در جایی زیبا دفن کنید.
در یک قبر پهن، من فضاهای تنگ را دوست ندارم.
داری دروغ میگی. لطفا بس کن.
هرچی میخوای بردار، هرچی که دارم.
- تو حتی منو نمیبینی. - من همین الانشم دارم همین کارو میکنم که نبینمت.
یکی از ما خواهد رفت.
اگر مطمئنی دروغ میگویم، خودت را نجات بده.
یا وقتت رو با حرف زدن تلف نکن.
چون پسرت قطره قطره داره میمیره.
گوشها تا مدتی بعد از مرگ هم میشنوند ، حیری.
انگار اسلحهام خالی بود، هایری.
پس، من دروغ گفتم، همانطور که گفتی.
چرا؟
گفتم «این عوضی باید بمیره، چون میدونه راه فراری نداره.»
اما قاتلان مجازات میشوند.
بنابراین…
...کسی که باید به خاطر قتلش مجازات شود، خودِ آن حرامزاده نیز باید باشد.
تراژدی خانواده را تکان میدهد
مواد مخدر یک خانواده را از هم پاشید
فروپاشی یک خانواده
پولشویی از طریق گردشگری، روی تاریک هلدینگ KEYF
خودکشی به دلیل غم از دست دادن فرزند
من باید اونجا باشم، ها؟
باشه، اما جواهیر طعمهی راحتی نیست.
مگه بهت نگفتم که هیچ مانعی نمیخوام؟
لعنت بهت عدنان.
بله، یاشار؟
اسماعیل
آماده باشید، داریم برمیگردیم ترکیه.
او هیچ مانعی نمیخواهد…
خب، خب، خب، خودنمایی!
از اونجا به بعد گفتنش راحته.
ما اینجا چیکار کنیم، ها؟ هیچ کاری نکنیم؟
آن مرد توی گودال افتاد اما نمرد. دیگر چه کار میتوانم بکنم؟
معلومه که قتله.
حایری هرگز به خاطر مرگ پسرش خودکشی نمیکرد .
و تمام داراییهایش را برای خانوادههایی که فرزندانشان را به خاطر مواد مخدر از دست دادهاند، به ارث گذاشته است...
من اینجا درباره چه چیزی صحبت میکنم؟
این مرد شروع به اذیت کردن من کرده است.
آیا مطمئناً اوست؟
البته!
او ابتدا با عجله وارد بار میشود.
سپس صالح و سپس حیری را کشت.
از وقتی از زندان اومده بیرون خیلی دردسرساز شده .
سلام…
... تمدید پارک تفریحی او چه زمانی انجام میشود؟
شوهرم گفت که باید تا یک هفته دیگه اونجا باشه.
وقتی این کار را کرد، به من خبر میدهد.
حتی یه ثانیه هم طاقت ندارم
اگر اشکالی ندارد…
کسی نمیتونه فقط بهش شلیک کنه؟
تعداد خلافکاران سابقی که او به آنها شغل داده است، بیش از ۳۰۰۰ نفر است.
آنها برایش میمردند.
بگو که به او شلیک کردی؛
چه اتفاقی میافتد؟ به زندان میروید.
که مثل خانهی اوست.
کسی که قراره اون مرد رو بکشه…
...اول باید به او شلیک کند و بعد به خودش، فهمیدی؟
این طوری درست نمیشه.
باید آبرویش را ببریم.
باید رسواش کرد.
پایین آورده شد.
تو فقط اون چیز امضا رو درست میکنی.
من از تو چیز دیگری نمیخواهم.
بادکنک، بادکنک برای بچه ها.
میشه 2 تا بلیط گرفت؟
بفرمایید. - متشکرم.
- سه تا بلیط. - حتماً.
اینجا.
اینجا پنج میلیارد است.
- ممنون. میبینمت. - خداحافظ.
میشه دوتا بلیط داشته باشم؟
دارم میرم.
خبری هست؟
فردا آخرین مهلت تمدید قرارداد مستاجر است.
خواستی بهت یادآوری کنم.
ممنون.
همچنین، بچههایی که زودتر آمده بودند، برگشتند.
از اطرافیانم پرسیدم.
هیچ یک از جنایات آنها فجیع نیست.
بیایید ببینیم.
- خدا کنه همه چی تموم بشه! - ممنون، دایی.
آیا مشاغلی دارید؟
من یه گارسونم، عمو.
من که ندارم، دای.
قبل از زندان راننده شخصی بودم.
من آشپز هستم، عمو.
ما هر کاری میکردیم، دای.
کجا زندگی میکنی؟
ما دو نفر از آنتپ، دایه، آمدیم.
آیا در آنتپ شغلی وجود ندارد؟
هستند، اما روستای ما کوچک است و مردم عاشق شایعات هستند...
No comments yet. Be the first to leave one.