Dayı: Bir Adamın Hikâyesi 2

Dayı: Bir Adamın Hikâyesi 2

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Dayi Bir Adamin Hikayesi 2 2025 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Komentář od Samurai_EP

Tagy

webdl
machine_translated
Zveřejněno: 2025-11-17
Stažení: 24
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫تمام شخصیت‌ها، مشاغل، رویدادها و حوادث این فیلم تخیلی هستند.‬

‫برخی از جنبه‌های داستان از زندگی یک گانگستر واقعی الهام گرفته شده است.‬

‫آمین.‬

‫SABAHATTİN SUNGUR در آرامش استراحت کن‬

‫HATICE PASALOĞLU در آرامش استراحت کنید‬

‫CEVAHİR PAŞALOGLU در آرامش استراحت کن‬

‫سلام. این سه تا؟‬

‫بله.‬

‫میشه کارت شناساییتون رو ببینم؟‬

‫اینجا.‬

‫عمر پاشال اوغلو‬

‫- اسم پدر جواهیر است. - بله.‬

‫دارم بررسی می‌کنم.‬

‫تصادف وحشتناک در کوه بولو‬

‫برخورد یک دستگاه خودرو سواری با کامیون در جاده چالوس/ ۳ نفر کشته و ۲ نفر زخمی شدند‬

‫دای: داستان یک مرد‬

‫ تمام چیزی که از تصادفی که مادرم و عمو صباح‌الدین را در آن از دست دادم به یاد دارم... ‬

‫ ... صدای جیغ‌های مادرم است. ‬

‫ بعدش از حال رفتم ‬

‫ به نظر می‌رسد عمویم متوجه نشده که ماشین منحرف شده است. ‬

‫ من و پدرم به طرز معجزه آسایی از تصادف جان سالم به در بردیم. ‬

‫ زندگی دو نفر از سه نفری که بیشتر از همه دوستشان داشتم را از من گرفت. ‬

‫ بعد از آن روز، پدرم تنها چیزی بود که در این دنیا داشتم. ‬

‫ او تمام تلاشش را می‌کرد تا من را خوشحال کند ‬

‫ ما تمام وقتمان را با هم می‌گذراندیم ‬

‫راست، چپ، راست…‬

‫ او تقریباً هیچ‌وقت سر کار نمی‌رفت... ‬

‫ ... تا اینکه مدرسه‌ام شروع شد تا ناراحت نشوم. ‬

‫ وقتی این کار را کرد، من را هم با خودش برد. ‬

‫ وقتی من شروع به رفتن به مدرسه کردم، او شروع به رفتن به سر کار کرد . ‬

‫ماجراجویی‌های علی‬

‫ با اینکه اصلاً نمی‌دانستم چرا افراد محل کارش... ‬

‫ ...بهش میگن دائی... ‬

‫ ... من با بزرگ شدنم افتخار پسر "دایی" بودن را احساس کردم. ‬

‫مگه بهت نگفتم فروش مواد مخدر رو ممنوع می‌کنم؟‬

‫داداش، بس کن. قول میدم، این کارو نمیکنیم.‬

‫داروها را از کجا تهیه می‌کنی؟‬

‫مرد…‬

‫... من هر کاری می‌کنم.‬

‫دیگه ازت نمیپرسم.‬

‫از صالح.‬

‫صالح، مالک هلدینگ کیف.‬

‫اگه دوباره تکرار بشه میمیری.‬

‫باشه.‬

‫این مال توئه؟‬

‫تیر خورد.‬

‫اشکالی نداره.‬

‫بذار برات یکی جدید بگیرم.‬

‫عدنان. جواهر از صالح مطلع شده است.‬

‫لعنت!‬

‫چطور وارد اینجا شدی؟‬

‫چه می خواهی؟‬

‫من واقعاً نمی‌دانم چه می‌خواهم.‬

‫چون هرچی که بدست بیارم، همیشه یه چیزی کمه.‬

‫اینجا بشین.‬

‫باشه.‬

‫باشه، ببین.‬

‫من بی‌گناهم.‬

‫من فقط ازش استفاده می‌کنم. فروشندگی شغل پدرمه.‬

‫نگران نباش.‬

‫پدرت هم زجر خواهد کشید. اگر تکان بخوری، مغزت را منفجر می‌کنم.‬

‫یه جوری می‌تونیم بفهمیمش . نکن! خواهش می‌کنم.‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫منو از بند رها کن.‬

‫بیا حرف بزنیم.‬

‫مطمئنم یه سوء تفاهم پیش اومده، خواهش می‌کنم.‬

‫یه جوری میشه با صحبت حلش کنیم.‬

‫لطفا این کار را نکن. منو باز کن.‬

‫لطفا منو از بند رها کن.‬

‫هایری‬

‫نگاه کن.‬

‫هیری، دیگه نمیتونی موکل مثل من پیدا کنی.‬

‫من دارو را از شما می‌خرم و به شما پس می‌دهم.‬

‫داری چیکار میکنی لعنتی؟‬

‫داری چیکار می‌کنی؟ نذار... بس کن!‬

‫لطفا این کار را نکنید.‬

‫دارم التماست می‌کنم!‬

‫خواهش می‌کنم. داری چیکار می‌کنی؟‬

‫- التماست می‌کنم، بس کن. - تکون نخور، تا دردت نگیره.‬

‫نگاه کن.‬

‫نکن…‬

‫لطفا من را از بند رها کن!‬

‫خواهش می‌کنم، می‌توانیم با صحبت کردن این موضوع را حل کنیم.‬

‫التماس می‌کنم، گره از کارم باز کن!‬

‫خواهش می‌کنم!‬

‫نگران نباش.‬

‫به زودی تمام استرس شما از بین خواهد رفت.‬

‫چیزی هست که بخواهی به پدرت بگویی؟ او دارد ما را تماشا می‌کند.‬

‫بابا‬

‫بابا... بابا، نجاتم بده!‬

‫التماست می‌کنم، هرچی می‌خواد بهش بده. بابا، لطفا نجاتم بده! بابا!‬

‫بابا!‬

‫او هروئین را به آرامی از طریق سرنگ تزریق می‌کند.‬

‫ اگر محاسبات را درست انجام داده باشم... ‬

‫ ... پسرت فقط ۴ ساعت وقت داره، هایری! ‬

‫چطور حرفت رو باور کنم؟‬

‫هر طور که دوست دارید…‬

‫اما زمان علیه پسرت در جریان است.‬

‫باشه، شروع می‌کنیم.‬

‫آخرین وصیت‌نامه‬

‫اگر زنده بمانی، آنها از قبل مال تو هستند.‬

‫می‌تونی این برگه‌هایی که امضا کردی و ویدیو رو برداری و بری.‬

‫ببین، خواهش می‌کنم، نکن.‬

‫چقدر ناامیدی بد است، بله؟‬

‫مثل گوسفندی که منتظر قربانی شدن است.‬

‫در مورد ناامیدی که در جوانانی که مسمومشان کردی ایجاد کردی چطور؟‬

‫به سختی جلوی خودم رو می‌گیرم که تو رو نکشتم.‬

‫راستی، اگر بمیرم…‬

‫...من را در جایی زیبا دفن کنید.‬

‫در یک قبر پهن، من فضاهای تنگ را دوست ندارم.‬

‫داری دروغ میگی. لطفا بس کن.‬

‫هرچی می‌خوای بردار، هرچی که دارم.‬

‫- تو حتی منو نمی‌بینی. - من همین الانشم دارم همین کارو می‌کنم که نبینمت.‬

‫یکی از ما خواهد رفت.‬

‫اگر مطمئنی دروغ می‌گویم، خودت را نجات بده.‬

‫یا وقتت رو با حرف زدن تلف نکن.‬

‫چون پسرت قطره قطره داره میمیره.‬

‫گوش‌ها تا مدتی بعد از مرگ هم می‌شنوند ، حیری.‬

‫انگار اسلحه‌ام خالی بود، هایری.‬

‫پس، من دروغ گفتم، همانطور که گفتی.‬

‫چرا؟‬

‫گفتم «این عوضی باید بمیره، چون می‌دونه راه فراری نداره.»‬

‫اما قاتلان مجازات می‌شوند.‬

‫بنابراین…‬

‫...کسی که باید به خاطر قتلش مجازات شود، خودِ آن حرامزاده نیز باید باشد.‬

‫تراژدی خانواده را تکان می‌دهد‬

‫مواد مخدر یک خانواده را از هم پاشید‬

‫فروپاشی یک خانواده‬

‫پولشویی از طریق گردشگری، روی تاریک هلدینگ KEYF‬

‫خودکشی به دلیل غم از دست دادن فرزند‬

‫من باید اونجا باشم، ها؟‬

‫باشه، اما جواهیر طعمه‌ی راحتی نیست.‬

‫مگه بهت نگفتم که هیچ مانعی نمی‌خوام؟‬

‫لعنت بهت عدنان.‬

‫بله، یاشار؟‬

‫اسماعیل‬

‫آماده باشید، داریم برمی‌گردیم ترکیه.‬

‫او هیچ مانعی نمی‌خواهد…‬

‫خب، خب، خب، خودنمایی!‬

‫از اونجا به بعد گفتنش راحته.‬

‫ما اینجا چیکار کنیم، ها؟ هیچ کاری نکنیم؟‬

‫آن مرد توی گودال افتاد اما نمرد. دیگر چه کار می‌توانم بکنم؟‬

‫معلومه که قتله.‬

‫حایری هرگز به خاطر مرگ پسرش خودکشی نمی‌کرد .‬

‫و تمام دارایی‌هایش را برای خانواده‌هایی که فرزندانشان را به خاطر مواد مخدر از دست داده‌اند، به ارث گذاشته است...‬

‫من اینجا درباره چه چیزی صحبت می‌کنم؟‬

‫این مرد شروع به اذیت کردن من کرده است.‬

‫آیا مطمئناً اوست؟‬

‫البته!‬

‫او ابتدا با عجله وارد بار می‌شود.‬

‫سپس صالح و سپس حیری را کشت.‬

‫از وقتی از زندان اومده بیرون خیلی دردسرساز شده .‬

‫سلام…‬

‫... تمدید پارک تفریحی او چه زمانی انجام می‌شود؟‬

‫شوهرم گفت که باید تا یک هفته دیگه اونجا باشه.‬

‫وقتی این کار را کرد، به من خبر می‌دهد.‬

‫حتی یه ثانیه هم طاقت ندارم‬

‫اگر اشکالی ندارد…‬

‫کسی نمیتونه فقط بهش شلیک کنه؟‬

‫تعداد خلافکاران سابقی که او به آنها شغل داده است، بیش از ۳۰۰۰ نفر است.‬

‫آنها برایش می‌مردند.‬

‫بگو که به او شلیک کردی؛‬

‫چه اتفاقی می‌افتد؟ به زندان می‌روید.‬

‫که مثل خانه‌ی اوست.‬

‫کسی که قراره اون مرد رو بکشه…‬

‫...اول باید به او شلیک کند و بعد به خودش، فهمیدی؟‬

‫این طوری درست نمیشه.‬

‫باید آبرویش را ببریم.‬

‫باید رسواش کرد.‬

‫پایین آورده شد.‬

‫تو فقط اون چیز امضا رو درست میکنی.‬

‫من از تو چیز دیگری نمی‌خواهم.‬

‫بادکنک، بادکنک برای بچه ها.‬

‫میشه 2 تا بلیط گرفت؟‬

‫بفرمایید. - متشکرم.‬

‫- سه تا بلیط. - حتماً.‬

‫اینجا.‬

‫اینجا پنج میلیارد است.‬

‫- ممنون. می‌بینمت. - خداحافظ.‬

‫میشه دوتا بلیط داشته باشم؟‬

‫دارم میرم.‬

‫خبری هست؟‬

‫فردا آخرین مهلت تمدید قرارداد مستاجر است.‬

‫خواستی بهت یادآوری کنم.‬

‫ممنون.‬

‫همچنین، بچه‌هایی که زودتر آمده بودند، برگشتند.‬

‫از اطرافیانم پرسیدم.‬

‫هیچ یک از جنایات آنها فجیع نیست.‬

‫بیایید ببینیم.‬

‫- خدا کنه همه چی تموم بشه! - ممنون، دایی.‬

‫آیا مشاغلی دارید؟‬

‫من یه گارسونم، عمو.‬

‫من که ندارم، دای.‬

‫قبل از زندان راننده شخصی بودم.‬

‫من آشپز هستم، عمو.‬

‫ما هر کاری می‌کردیم، دای.‬

‫کجا زندگی می‌کنی؟‬

‫ما دو نفر از آنتپ، دایه، آمدیم.‬

‫آیا در آنتپ شغلی وجود ندارد؟‬

‫هستند، اما روستای ما کوچک است و مردم عاشق شایعات هستند...‬

Dayı: Bir Adamın Hikâyesi 2 subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left