Prvních 200 řádků.
ترجمه bollylover
برادر
بيا - سلام، زنداداش -
اونا رو کنترل کن
هي، وسط حرف من نيا گمشو
منابع فاش کردهاند که
سيجنازه، دوازدهروز پس از قتلعام آنانتپور پيدا شده
گفته ميشه که اين قتلعام
نتيجهي يک درگيري داخلي بين گروههاي محلي است
با اينحال، اگر به منابع اعتماد کنيم
مسئله، بسيار پيچيدهتر ميشود
مديرعاملِ گروه سانشاين سورِش کريشنامورتي
روز چهارشنبه به دليل در اختيار داشتن
نزديک به صدوبيست کيلوگرم موادمخدر کشف شده
در چندين سايتِ مختلف ساختوساز در فهرستِ شرکت، دستگير شد
تحقيقات بيشتر نشان ميدهد که اين سومين دستگيري از اين دست
در طِي يک ماهِ گذشته است
که با افزايش تجارت موادمخدر در کشور مرتبط است
و ادارهي پليس را گيج کرده است
ناياکودو
ناياکودو
ناياکودو، منو ببخش
ناياکودو، منو ببخش
پليس، فکر ميکنه ناياک يه وَهمـه
يک داستانـه
ولي مطمئن باش
ناياک
وجود داره
و داره مياد
خوابم برد
جلوي يه نفر
براي بار اول
خوبه
بومي
هي، تو خوبي؟
اينم وسايلت
تو اتاق هتل بود
چند نفر رو تو مخفيگاهِ ناياک ديدي؟
هفت، هشت
دقيق بگو هفت يا هشت؟
قربان، چطوري دقيقش رو بگم؟
چرا؟
تو مامور مخفي بودي
آموزش ديدهاي، مگه نه؟
قربان، منو تو يه اتاق حبس کردهن
زنجير شده به تخت
ميتونه بيشتر باشه؟
ميتونه باشه، قربان
پس گفتن هفت يا هشت چه فايدهاي داره؟
قربان - داخله؟ -
بله، قربان
در مورد چي حرف ميزدن؟
صدمه ديدي؟
پزشکيقانوني، معاينهي کامل بدن رو انجام داد
هيچ نشونهاي از آسيبديدگي وجود نداره
قربان، جنابِ معاون ميخواد تو دفتر کارش شما رو ببينه
بومي، حالت خوبه؟
بله، بله. اون کاملا خوبه
هنوز ارزيابي روانشناختي رو انجام نداديم
فردا دَه صبح انجامش ميديم
شما کي باشين؟
ديليپ نامبيار
رئيس واحد اطلاعات
چرا ازش بازجويي ميکني؟
افسر فرماندهش منم
براي من کار ميکنه
بومي براي بخش جنايت کار ميکنه، قربان
من از طرف معاون کميسر عالم دستور دارم که اظهاراتش رو ثبت کنم
قربان. خواهش ميکنم، قربان
بومي
نگران نباش. من اينجام
بله، قربان
باشه؟ - بله، قربان -
دستيارکميسر جِيسون فرناندز، قربان
خورشيد عالم
قربان، چرا بومي رو بازجويي ميکنيم؟
تازه بعد از هفت روز برگشته، قربان
اون تونسته بهتنهايي بين اون جنايتکارا زنده بمونه
حالا يه دلقک داره ازش بازجويي ميکنه انگار يه جنايتکاره
نميتونيم باهاش اين کارو بکنيم، قربان نميتونيم تو اين موقعيت قرارش بديم
ما اونو تو اون موقعيت نذاشتيم، فرناندز تو گذاشتي
تو به اين پرونده رسيدگي ميکردي
بومي گم شد معاون کميسر ماتور، بايد توسط من جايگزين ميشد
تمام اينا خرابکاريهاي توئه
چون فکر ميکني از بقيه باهوشتري
پس مجبور نيستي مراحل رو دنبال کني
اين پرونده به افسر نامبيار و واحد اطلاعاتش محول شده
و تو، تو کارش دخالت نميکني
قربان، اون تازه برگشته
لااقل بايد - منظورم رو فهميدي؟ -
جايا شينده
اداره، با اين هويت يه شماره برات صادر کرده
همراهت بود؟ - بله، قربان -
شمارهي افسر مسئولت داخلش بود؟
بله، به عنوان جاکش
سعي کردي بهش زنگ بزني؟
قربان، ناياک گوشي منو هَک کرده بود
از تمام تماسها و پيامهايي که دريافت ميکردم مطلع ميشد
بريم سَر توافق بين تو و ناياک
وقتي بهش پيشنهاد دادي
تو چه موقعيتي بودي؟
تو يه... اتاق
روي تخت بودم
ناياک چي؟ اونم روي تخت بود؟
نه
اون روبروم نشسته بود روي صندلي
بهش چي گفتي؟
گفت باور نميکنه من يه روسپي باشم
فکر کردم همهچيز تموم شده فکر کردم ميخواد منو بکشه
اونموقع پيشنهاد دادي؟
بله و روز بعد که از خواب بيدار شدم
نه، نه. همون روز. همون وقت توافق؟
مگه همينالان نگفتم؟
جزئيات، جزئيات. اين مهمترين چيزـه
بهش گفتم، من پليسم
مطمئن بودم خودش ميدونه ولي بازم گفتم
بهش گفتم براش کار ميکنم
گفتم مُخبرش ميشم اطلاعات اينجا رو بهش ميدم
بعد؟
بعدش اون رفت
روز بعد که از خواب بيدار شدم - يعني امروز؟ -
بله، قربان هيچکس اونجا نبود
چي؟
خيلي سادهست
تو اينو بهش گفتي و اونم تنهات گذاشت؟
همينطوري؟
جنايتکار بزرگي مثل ناياک
به دامِت افتاد؟
انقدر باهوشي تو؟
اونموقع زندگيم درخطر بود، قربان
هرچي به ذهنم رسيد گفتم
و هرچي که تو گفتي
همه رو قبول کرد؟
واقعا؟
چي ميخواي بگي، فرناندز؟
با عقل جور درنمياد، قربان
ناياک خيلي مرد باهوشيه، قربان
چرا بايد به اون اعتماد کنه؟
اون کيه؟
فقط يه پاسبونـه
مامور مخفي ما هم هست
و محور عمليات ضِد ناياک پليس
ناياک بايد فکر ميکرد
ميتونه از طريق بومي اطلاعاتي درمورد اين عمليات بهدست بياره
موافقم
ولي چطور ميتونه بهش اعتماد کنه
که بياد اينجا و دربارهي کارايي که اونجا انجام داده به ما چيزي نگه؟
قربان، شما به من اعتماد نداريد؟
اظهارات تو قانعکننده نيست، بومي
باشه
پس به يه سوال جواب بديد، قربان
ساسيا کجاست؟
منظورت چيه؟
اون چه ربطي به اينچيزا داره؟
نه، شما گفتين ساسيا آدم شماست
ولش کردين که اطلاعات بيشتري از ناياک بدست بياره
چرا دوباره برگشته سمتِ ناياک؟
تو ساسيا رو ديدي؟
من ساسيا رو اونجا ديدم، قربان
ديدمش
دوباره با ناياک کار ميکرد
و شما به من گفتين، ساسيا تو حيدرآبادـه
قربان، اون سيوشش ساعته که مفقود شده
تيم من داشت تلاش ميکرد که ردش رو بگيره
داريم روش کار ميکنيم، قربان
کِي ساسيا رو ديدي؟
ديروز
ديشب اونجا بود
اين واقعا غيرمنتظرهست، قربان
لطفا از اتاق برو بيرون دستيارکميسر
همينالان
چيزي پيدا کردي؟
پس داري چه غلطي ميکني؟
ادامه بده، نامبيار
بله، قربان
دوباره ساسيا رو ديدي؟
نه، قربان
قربان
فکر ميکنم ممکنه يه چيزي رو پنهان کنه، قربان
اون تمام حقيقت رو به ما نميگه
حس ميکنم ممکنه با ناياک مصالحه کرده باشه
براي همينه که داريم ارزيابيش ميکنيم
و حالا اينو هم بايد بررسي کنيم
که تو مصالحه کردي يا نه
پس
ميخوام راجبت استعلام بگيرم
قربان، طرح ناياک آمادهست
بومي رو بفرست داخل - بله، قربان -
لطفا اينجا منتظر بمون
قربان، اين اولين بارـه که ما يه تصوير از ناياک داريم
آفرين، بومي
آفرين
با روشي که داره جواب ميده
پيش ميريم
تو به همون روش
تو همون خيابون، ظاهر ميشي
بيا اميدوار باشيم که ناياک دوباره تو رو انتخاب کنه
وقتي اين کارو کرد
بايد مطمئن بشي که اون متوجه نميشه
که پليس از معاملهي شما، اطلاع داره
No comments yet. Be the first to leave one.