Prvních 200 řádků.
عصر بخیر خانوم.
چندتا شکایت از سروصداهای این آدرس
رو دریافت کردیم.
همه چی مرتبه؟
همسرتون خونه است؟
خانوم،
لطفا کنار بایستید.
ما میخوایم بیایم داخل
خانوم، دیگه درخواستم رو تکرار نمی کنم.
در رو باز کنید و کنار بایستید،همین الان.
برید بیرون، برید بیرون.
لطفا برید بیرون.
برید بیرون
هی.
حالت خوبه؟
باید از اینحا بری.
وگرنه اونا رو عصبانی می کنی.
کی رو؟
اون دیگه چه کوفتی بود؟
چی داره می گه؟
اون میگه این جا...
تسخیر شده(روح داره).
از اینجا ببرش بیرون، همین الان!
لطفا بس کن. به اون آسیبی نزن.
لطفا نکن.
لطفا به اون آسیبی نزن.
باشه، خب، من میرم جلو و میگم
که هیچکدوم از اونا واقعا اتفاق نیفتاد.
باید به اطلاعات برسونم دوست من که
من خودم این داستان رو از گروهبان کلانتری شنیدم
که اون شب کار می کرده.
و اینا رو روز بعد ثبت کرده، پس...
تو مدارک سال 1940 بود.
پس باید درست باشه، مگه نه؟
آره. می دونم داری تلاش می کنی چیکار کنی، و...
این قرار نیست جواب بده. دارم چیکار می کنم؟
خب، ما داریم میریم
به این خونه شبح زده. الانم هالووینه.
و تو داری به من این قصه ارواح رو می گی.
که احتمالا از "افسانه های کریپت" دزدیدی
یا "زندگی تسخیر شده ها" یا یه همچین چیزی.
و توام داری تلاش می کنی، یه تلاش ناموفق برای اینکه منو بترسونی.
که قرار نیست جواب بده، واسه اینکه من به آسونی نمی ترسم.
هی، من فقط دارم داستان رو بهت میگم خب؟
سلام! مکس!
مکس برگشته به ساختمون! چه خبر عزیزم؟
فرصت مطالعاتی چطور بود رفیق؟
خب نمیخوام اغراق کنم، اون بدون شک
بهترین تجربه ی زندگیم بود.
کار کردن با مردم بدوی در بروندی،
برای همیشه دیدم نسبت به شغلم رو تغییر داد.
و نسبت به نقش من در دنیا و اینکه معنی انسان بودن چیه.
خب این خارق العاده است، بی نظیره.
ریشت رو دوست دارم، خوب به نظر میاد.
دوستش دارم! تیپ جدید مبارکه. موهای بلندشو ببین.
راستش این موها یه بخشی از لباس مخصوص هالووینمه.
من نقش فیلم "جان ویک" رو بازی می کنم.
که آخرین احترام من نسبت به فیلم های کیانو ریوز هست.
من اینو دیدم،
و توجه به جزییات رو دوست داشتم، مثلا حلقه ازدواج
و کلا همه چیز.
به نکته خوبی توجه کردی
که این حلقه رو شخصیت جان ویک انداخته بود
حتی بعد از مرگ نابهنگام همسرش.
اما به هر حال من این حلقه رو انداختم واسه اینکه با سابرینا ازدواج کردم.
ببخشید؟ این خبر رو باید اول می گفتی مکس.
مبارک باشه رفیق. این عالیه.
تبریک میگم مکس. خیلی خوبه.
هی چین، بگو چی شده. مکس و سابرینا ازدواج کردن.
واقعا؟ خیلی خبر خوبیه.
سلام. مبارکه مکس.(به زبون هاوایی)
ممنون.
میخوام همه چیزو بهم بگی.
همین الان ما کار داریم بچه ها.
جسد این طرفه.
64ساله و قبل از بازنشستگی
برای خودش به عنوان یه مجری تلویزیون اسم دست و پا کرد.
البته. همه ی تبلیغات آخر شب رو یادمه.
واسه اون تماس های روانیش. به نظر منطقی میاد که.
آدمی مثل اون همچین خونه ای رو برای زندگی انتخاب کنه.
با این گذشته ای که دار.
چه گذشته ای؟
تسخیر خونه تو سال1940 همه مردم جزیره میدونن.
در مورد حادثه ی ماوراالطبیعه که خیلی خوب گزارش شده بود.
همه به جز کارآگاه ویلیامز.
بذار به واقعیت بچسبیم و اینکه واقعا چه اتفاقی
تو این جا و این خونه و امشب افتاده.
داریم تلاش می کنیم که ببینیم اتفاقی تو صحنه جرم افتاده
اما تا الان به نظر میاد یه حمله به خونه بوده.
قربانی عصر به 911(شماره تماس های اضطراری تو آمریکا) زنگ زده بود
تا یه مزاحمت رو گزارش بده.
تا وقتی پلیس هاوایی برسه اینجا مرده بود.
و نکته عجیب اینه که زنگ خطر هنوز فعال بود
و هیچ نشونه ای از ورود با زور نیست.
باشه، خب ما هیچ ایده داریم که اون مهاجم چطور داخل خونه شده
و خارج شده؟ برام تماس ضبط شده
با 911 رو بفرست.
اینو باید بشنوی.
911، مکان دقیقت کجاست و مورد اضطراریت چیه؟
اون برگشته.
تو خونه مه.
خانوم، داری میگید که یه نفر
داخل خونه تونه؟ بله.
بله، بله،هست...
واسه خاطر من اومده.
خب، من ازت میخوام بری به یه جای امن.
و در رو قفل کنی.- وای خدای من!-
"اون برگشته؟" آره؟
آره.خب من اگه یه مهاجم بیاد خونه م
میگم اون مرده یا اون زنه نمیگم اون چیز
عجیبه، "اون" چیز چیه مکس؟
خب، این فقط
مشاهدات اولیه ی منه. باید یه کالبدشاکفی کامل انجام بدم
تا بتونم یه تحلیل قطعی بدم.
اما به نظرم اون در اثر
یه ایست قلبی ناگهانی و مصیبت بار مرده.
-پس هیچ کس بهش حتی دست هم نزده؟ -نه.
در واقع بر اساس تماس مضطربی که داشته
و این حقیقت که مردمک چشماش گشاد شده، من میگم
اعلت مرگ در واقع نتیجه ی استرس احساسی خیلی زیاد بوده.
مکس دقیقا داری چی میگی؟
خب، چیزی که من دارم تلاش می کنم بگم اینه که،
هر چیزی که اون دیده
به معنی واقعی اونو تا حد مرگ ترسونده.
کاری از گروه Five0one ترجمه از hani
خودش به اندازه کافی بد هستش که در هالووین منو خونه نگه داشتی.
چرا من به پرستار بچه احتیاج دارم؟ من 14 سالمه.
ببین گوش کن به حرفم، اگه یادت بیاد
پارسال، تو عمدا
تو از حرفای پدرمادرت سرپیچی کردی و قایمکی رفتی به یه مهمونی
پس امسال
تو تاوان اشتباهتو پس میدی.
پرستار فقط واسه این اونجاست که
مطمئن بشه از زمانت درست استفاده می کنی باشه؟
پس من الان تو خونه حبس شدم؟
نه، تو توی خونه حبس نشدی.
میتونی لباس هالووینت رو بپوشی و بری دم خونه ها
با برادر کوچیکت.
این ظالمانه است و مجازات غیر عادی ای هست.
اگه نمیتونی مجازات رو بپذیری پس جرمی مرتکب نشو.
باشه؟
زنگ خونه ست. انگار پرستار اومده.
دوستت دارم. من باید برم. باشه؟
خوش بگذره.
میتونی بهم کمک کنی؟
به نظر میاد سرمو از دست دادم.
چارلی، جری اومده!
درسته.
و من برنامه های زیادی برای خودمون دارم.
قراره کوکی های هالووینی بپزیم
رو کدو تنبل طرح در بیاریم و البته با لباس مخصوصمون بریم دم خونه مردم.
خیلی هیجان انگیز به نظر میرسن.
میدونم، آره بابا.
آهان.
کنایه بودی.
گرفتم.
شروع خیلی خوبی بود رفیق.
نیکی...
چه مدت دستیار خانوم وب بودی؟
حدودا دو سال تا الان.
اوایل فقط ازم میخواست امور شخصیش رو سرو سامون بدم.
و برنامه شو مدیریت کنم،اما...، اخیرا
همه کارها مربوط به شرکتش شد.
این اواخر از تنها بودن تو خونه می ترسید.
اون از چی می ترسید؟
خب ممکنه به نظر احمقانه برسه...
اما...
حدودا طی یک ماه گذشته
مارجری قانع شده بود که تسخیر شده.
آهان.
توسط یه روح طبیعتا.
می دونم.
منم باور نداشتم
اما کم کم خودمم یه چیزایی دیدم و شنیدم.
چه چیزایی؟
صداهای عجیب و غریب.
بعضی اشیا ناپدید می شدن
بعد یه جای دیگه پیداشون می شد.
و چند باری صدای پا شنیدم درحالی که میدونستم
به جز من کسی تو خونه نیست.
صدای پا.
اگه فقط یکی دوتا اتفاق غیر مرتبط بود
من نادیده ش ون می گرفتم، اما...
این اتفاقا ادامه داشتن.
باور کنید این خیلی یه مشکل خیلی بزرگداره.
باشه.
باشه، خب، گوش کن.
از زمانی که گذاشتی خیلی ممنونم.
- ممنون - بچه ها
بذار یه نگاهی بهش بندازیم.
قربانی ما سیستم امنیتی اش رو دو هفته پیش بهبود داده.
و یه دوربین 16 کاناله نصب کرده.
که خیلی برای ما خوبه "چون باور کنید"
حتما دلتون میخواد اینو ببینید
تا باور کنید. صبر کنید.
من میخوام این ویدیو رو با تماس 911 رو هم بندازم.
باشه.
واسه خاطر من اومده.
اومده.
وای خدای من!
No comments yet. Be the first to leave one.