Kindred

Kindred

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Kindred S01E07 REPACK 1080p WEB H264-CAKES
Kindred S01E07 REPACK 480p x264-mSD
Kindred S01E07 WEBRip x264-XEN0N
Kindred S01E07 480p x264-RUBiK
Kindred S01E07 720p x264-FENiX
Kindred S01E07 REPACK 1080p HULU 1080p WEB H264-CAKES
Kindred S01E07 720p HULU WEBRip x264-GalaxyTV
Kindred S01E07 REPACK 480p WEB x264-RMTeam
Kindred S01E07 REPACK 7200p WEB HEVC x265-RMTeam
Kindred S01E07 REPACK 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Komentář od mmli_sm
█⫸ sm محمدعلی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tagy

web
1080
x264
480p
480
webrip
BRip
720p
720
x265
HEVC
Zveřejněno: 2022-12-15
Stažení: 24
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫باید این بچه رو بدی بیرون. ‫یک، دو، سه.

‫دینا.

‫خیلی سخته.

‫راهنمایی می‌خوای؟

‫- خب چرا خودت واسم نمی‌خونی؟ ‫- می‌تونم.

‫اما باید یاد بگیری که بدون کمک کسی بخونی.

‫چرا؟

‫چون مهمه.

‫شاید داریم خیلی سریع پیش میریم.

‫آره؟

‫خب...

‫سلام.

‫می‌خوای بیای نزدیک‌تر تا بتونی ببینی؟

‫ببینین، اگه جفت‌تون یاد بگیرین،

‫می‌تونین واسه همدیگه نامه بنویسین.

‫بدو. ‫به کری نشون بدی چه چیزایی بلدی.

‫این حرف «میم» هست.

‫چه صداییه که «میم» رو می‌سازه؟

‫- ممم. ‫- آفرین.

‫آفرین، خیلی خوبه. ‫و بعدی؟

‫- عه... ‫- کری. کری.

‫عقلت رو از دست دادی.

‫لوک ازم خواست به نایجل خوندن یاد بدم.

‫- گفتم شاید کری هم دلش بخواد یاد بگیره... ‫- کری، بیا اینجا.

‫کری.

‫تو تنها کسی هستی که واقعاً درکش می‌کنی.

‫- وقتی بری چه اتفاقی می‌افته؟ ‫- از وقتی که اومدی اینجا

‫با این که نیت‌هات خوب بودن ‫اما اتفاقات بدی افتادن.

.تام به‌خاطر وینی بهمون گرسنگی داد .سلست مُرده

‫- تقصیر من نبود. ‫- مطمئنی؟

‫اگه لوک گفته این کار رو بکنی ‫که عمراً اینطور باشه

‫اما اگه بوده، ‫پس حتماً زده به سرش.

‫بعدشم، می دونستین اگه موقع این کار ‫یکی شما رو ببینه، چی میشه؟

‫اون حق نداره همه ما رو مثل خودش نابود کنه.

‫اما حداقل لوک داره یه کاری می‌کنه ‫تا نایجل زندگی بهتری داشته باشه.

‫لوک اصلاً نمی‌دونه زندگی بهتر چه شکلیه.

‫کری، دفعه آخرت باشه ‫که با خانم دینا خلوت می‌کنی، فهمیدی؟

‫حالا هم برو.

‫تو هم اگه عقل تو کَلَته ‫راه بیفت.

‫چون شانست گفت که من بودم ‫و نه اون ارباب تام یا اون جیک حرومی.

‫این کار و پدرت تو رو به کشتن میدن.

‫یا حتی بدتر.

‫اشکالی نداره نایجل، ‫هیچ اتفاق بدی نمی‌افته.

‫فردا بیشتر تمرین می‌کنیم.

‫خیلی‌خب.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫«هم‌خون: قسمت هفتم»

به تام گفتم که وقت بیشتری رو با روفوس بگذرونه ...و حالا هم اصرار می‌کنه که باهاش باشم چون

‫فکر می‌کنه دوست همدیگه‌ایم.

‫البته خودم هم بدم نمیاد ‫ پام رو از این مزرعه بذارم بیرون.

‫بیشتر با این دنیا آشنا شم.

اگه اینجا گیر بیفتی هیچ‌خبری نیست، .اما گشت و گذار هم می‌تونه باحال باشه

‫حتماً، ‫اگه سفید باشی که خیلی حال میده.

‫خب... ‫می‌تونیم هم بریم خونه.

‫گفته بودم که. ‫من به لوک گفتم که به نایجل خوندن یاد میدم.

‫آره، ‫اما این کار چقدر طول می‌کشه؟

‫نمی‌دونم.

‫اما... حس می‌کنم تموم کارهایی که ‫به‌خاطرش اومدم اینجا رو انجام ندادم.

‫اومدی اینجا تا جون روفوس رو نجات بدی. ‫همین.

‫بعد از این که بریم ‫چه بلایی سر این بچه‌ها میاد؟

‫و چه بلایی سر کری میاد؟

‫دوباره قراره مثل قضیه تام و سلست شه؟

‫فقط که روفوس نیست، ‫باید همه‌شون رو نجات بدیم.

‫من نمی‌دونم چه اتفاقی می‌افته دینا.

‫اما می‌دونم که ‫ اگه سعی کنیم دنیا رو نجات بدیم،

‫عقل‌مون رو از دست میدیم.

‫وای مگی، ‫خواهر عزیزم.

‫رفوس، بیا با خاله می عزیزت آشنا شو.

‫بیا ببینم.

‫عجب مردی شدی.

‫هرسال داره بیشتر شبیه پدر میشه.

‫ایشون هم آقای فرانکلین هستن.

‫آقای فرانکلین؟ ‫که موسیقی‌دان نیستن؟

‫می.

‫حال‌تون چطوره؟

‫یادمه که خواهرم تو یه نامه ‫خیلی تعریف‌تون رو کرده بود.

‫چیشده که بعد از این همه سال برگشتین؟

‫البته انگار هنوز معلوم نیست.

‫- خیلی اینجا می‌مونین؟ ‫- نه.

‫فردا برمی‌گردم بالتیمور.

‫اصلاً دلم نمی‌خواد که روفوس ‫شب‌های زیادی رو از تختش دور بمونه،

‫با توجه به این که اتاق مهمان پر شده.

‫کوین، روفوس.

‫می، عجب غافلگیری دلپذیری.

‫کجاش غافلگیریه؟ ‫چندماهه که برنامه‌ریزی کرده بودیم.

‫خب، حتماً فراموش کردم.

‫هرموقع که برگشتیم ‫با روفوس میایم پیش‌تون.

‫لازمه اون هم باهات بیاد؟ ‫می کلی راه اومده تا روفوس رو ببینه.

‫یعنی میگی بذارم پسرم به حرفای خاله‌زنکی گوش کنه؟

‫بیا فرانکلین. ‫لوک برات اسب آماده کرده.

‫مگی، مگی.

‫اسب واسه سوار شدن؟

‫می‌دونستی خواهرم داره میاد و اینطوری می‌کنی.

‫متوجه نیستی که این کارت چقدر زشته؟

‫می‌خوایم به چندتا زمین دیگه تو ایستون سر بزنیم.

‫روفوس هم اونقدری بزرگ شده ‫که بتونه یه چیزایی یاد بگیره.

‫- بجز مشروب خوردن، چه کاری مونده که امروز بکنی؟ ‫- ساکت باش زن.

‫خیلی حیف شد. ‫امیدوارم حداقل یکم از این زمان رو پیش خواهرزادم باشم.

‫فقط نصف روز رو نیستیم.

‫اسب‌تون آماده‌س، آقای فرانکلین.

‫مشکلی نیست.

‫خیلی‌خب.

‫بهتر نیست دینا هم باهام بیاد؟

‫نه بابا. ‫این یه گردش مردونس.

‫بریم.

‫فقط یه چندساعته، باشه؟ ‫نزدیک روفوس بمون.

‫آقای فرانکلین.

‫با خواهرم هوس کردیم .وی اتاق پذیرایی چایی بخوریم

‫سریع آماده کن. ‫بدو.

‫ام... راستش به آقای فرانکلین گفتم که...

‫جفت‌مون خوب می‌دونیم که حقیقت نداره.

‫چایی. ‫همین حالا.

‫خانم مارگارت و خواهرشون چایی می‌خوان.

‫خودت که می‌دونی کتری کجاس.

‫لعنتی.

‫اینجا کجاس؟

‫جاییه که پدرت بزرگ شده.

‫بار اولی که بابام بهم یاد داد زمین رو شخم بزنم.

‫به جفت‌مون یاد داد. ‫مگه نه، لوک؟

‫- ارباب ویلیام زارع نمونه‌ای بودن. ‫- اوهوم.

‫اون موقعی که نتونست از جنگ برگرده ‫من نصف تو بودم پسرم.

‫شما دوتا اینجا با هم بزرگ شدین؟

‫آره.

‫من درست بعد از لوک به دنیا اومدم.

‫ما تنها پسرهای اینجا بودیم.

‫قبل از من دوتا دختر به دنیا اومده بودن، ‫یکی هم بعد من.

‫اما لوک نزدیک‌ترین کسی بود ‫که می‌تونستم مثل برادر داشته باشم.

‫توی خونه‌مون دوتا برادر داشتم.

‫میشه با نایجل برم بازی؟

‫آره، برو پسرم.

‫صاحب این مزرعه بالاخره مرد ‫و این زمین رو دوباره برای فروش گذاشتن.

‫نظر تو چیه لوک؟ ‫بگیرمش؟

‫می‌تونیم کارمون رو گسترش بدیم.

‫و تو رئیس این زمین میشی.

‫بدو دیگه. ‫یه مشت از خاکش رو بردار.

‫بگو ببینم چقدر میشه بهش امیدوار بود.

‫برای این که بفهمم این زمین‌ها بی‌ارزشن، ‫لازم نیست بهشون دست بزنم.

‫اما چرا جلوت رو بگیرم؟ ‫دفعه اولت نیست که یه چیزی رو برای خودت برمیداری

‫فقط برای این که تصاحبش کنی.

‫دیگه آماده‌ام که بریم. ‫بچه‌ها رو صدا بزن.

‫لوک رو ببخش...

‫اخیراً‌ یکی از دوستانش که بَرده بود، ‫مُرده...

‫گفتم اگه با همدیگه به این گردش بریم ‫شاید یکم سرحال بیاد.

‫- داره سوگواری می‌کنه. ‫- آره، خودم می‌دونم.

‫اما هیچی از یه برده‌ی ماتم‌زده

‫ملال‌آورتر نیست.

‫تــرجمه از « محـمـدعلی sm » ‫:::. mmli_sm .:::

‫وای، ممنون.

خواهرم بالاس . داره تو سکوت به خودش می‌رسه

‫صاحب شما آقای فرانکلین هستن، ‫درسته؟

‫- بله، خانم. ‫- داره به مارگارت پیانو یاد میده؟

‫- بله. ‫- جالبه.

‫فکر نمی‌کردم مگی تا این حد به موسیقی علاقه‌مند باشه،

‫اما اگه باعث میشه که روحیه مثبتی بهش بده...

‫سلام. ‫عجب رو زیباییه.

‫نظرت چیه که زمین‌ها رو بهم نشون بدی، مگی؟

‫به گمونم باید یه سری هم به پسرعمومون جیک بزنم.

‫شوهرم تموم خرج سفرش رو داده.

‫- یخه. ‫- ببخشید، براتون...

‫وایسا.

تو وآقای فرانکلین تو یه اتاق می‌خوابین،

‫خوب می‌دونی که برخلاف قوانینمه.

‫کدوم‌تونین که اراده‌ای رو خودتون ندارین؟

‫جواب بده.

‫- مارگارت. ‫- جواب بده.

‫یه فنجون چایی خوب برام بیار.

‫هی، ویلی.

‫بیا پسرم.

‫چه پسر خوبی.

.رو و چیزایی که گفتم رو چاپ کن

‫بله، قربان.

‫هی.

‫درمورد سلست خبر دارم.

‫می‌خواستم ببینم حالت خوبه یا نه.

‫نه، ‫اصلاً خوب نیستم.

‫این که تو نگرانم باشی ‫به نفع هیشکی نیست.

‫آقای فرانکلین.

‫اینجا کجاس، بابا؟

‫به لحظه‌ی خیلی مهمی رسیدیم.

.رار برای اولین بار، صورت پسرم اصلاح شه

‫شما هم همینطور، .همراهم هم باید ظاهر آبرومندی داشته باشه

‫آرایشگر ترتیبش رو میده.

‫ام... پول آرایشگر چقدره؟

‫خیلی پول همراهم نیست.

‫نگران نباشین آقای فرانکلین، ‫کاملاً اطلاع دارم که پشه هم تو جیب‌تون پر نمی‌زنه.

‫ارباب ویلین.

‫من که ریش و سیبیل ندارم.

‫- چی رو می‌خوان بزنن؟ ‫- نترس.

‫فکر کنم زدن ریش باعث میشه ‫ریش‌هات بیشتر در بیان.

‫مطمئن نیستم. ‫خودم یه جایی خوندم.

‫- اینا رو با پدرت بزن به دیوار. ‫- بله، قربان.

‫کارت که تموم شد ‫بیا آرایشگاه.

‫چایی خیلی یخ بود، هان؟

‫بنجامین.

‫تامی، پسرم.

‫بن، حالت چطوره؟

‫خوبم، اما خیلی خوب شد ‫که بالاخره از اون مزرعه دل کندی.

‫آقای فرانکلین رو بهت معرفی نکردم.

‫ایشون یه موسیقی‌دان هستن ‫و درحال حاضر مهمان‌مونن.

‫- ملاقات باهاتون باعث افتخاره. ‫- موسیقی‌دان؟

More Farsi Persian subtitles for Kindred

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left