Prvních 174 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
پرنسس !
قفل . . .
. . . قفل شیلا
قفل . . .
شکسته شد !
!!حرومزاده
!!حرومزاده
!!حرومزاده
هوی متال - فانتزی تاریک
فاتحه جهنم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
جنگ مقدس 3
. داشتم خواب میدیدم
. خوابی از گذشته
کال !
. . . من
. یادم میاد
!کال
داری چیکار میکنی ؟ . . . همه چیز
. درسته
. الان یادم میاد
دارک اشنایدر . . .
دارک . . .
حرف نزن .
من نجاتت میدم .
این شمشیر لعنتی .
ولش کن .
هفده سال پیش .
روزی که مردی ، فکر کنم . . .
من . . .
هم مرده بودم .
بعد از جنگ گالم
وقتی که تو و لارس اوم متالیکانا باهم جنگیدین
ای احمق ! نمیزارم بمیری .
من نجاتت . . . اون موقع . . .
من بالاخره متوجه شدم . . .
که نیمه دیگه تو بودن . . .
تنها چیزی بود که داشتم .
من همه چیزمو از دست دادم .
پس میخواستم حداقل . . .
همونطور که گفتی دنیارو فتح کنم .
میخواستم رویامون زنده بمون .
کال ! کافیه ! دیگه حرف نزن .
واسه فتح دنیا
من میخواستم از خدای نابودی استفاده کنم .
اما ،
قدرت آنتراساکس ، فراتر از تصور من بود .
اون غم منو گسترش داد
. و قلبمو تسخیر کرد
چرا . . .
چرا تو برنگشتی ؟
همه افتخارات . . .
رویاهای من ، دنیای ایده آل من . . .
بدون تو . . .
همش خالی بود . . .
همش توهم بود .
کال !
کال !
لعنتی !
هنوز نمیتونی بمیری !
نمیزارم بمیری !
من سرپرستت شدم .
من بهت جا دادم .
تو مال منی .
اجازه نداری بمیری .
حق نداری دستور منو رد کنی .
. . . اشک
. . . دارک اشنایدر
داره گریه میکنه ؟
انگار هیچ عشقی تو قلب من نیست .
نه اینکه بابتش ناراحت باشم .
من هم اشک نمیریزم .
. فهمیدم
. تو نیمه گمشدتو پیدا کردی
چه اشک های گرمی
تا وقتی که پیداش کنم ،
از تو میخوام اون یکی نیمه من باشی ، کال !
. . . به گمونم
دیگه کسی نمونده که به من نیاز داشته باشه
کال !
. دارک اشنایدر
تنها
. . . دوست
. و رفیق من
. خوشحالم که به خاطر تو مردم
برف ؟
ارباب کال سو . . .
بنظر میاد که خاطراتش به خاطر مواجه با دارک اشنایدر ، دوباره بیدار شدن
. و حفره خالی قلب کال سو رو پر کردن
و همون لحظه ، کال سو تونست آزاد بشه
اونم از چنگ نفرت خدای نابودی .
ارباب کال سو تحت سلطه خدای نابودی بود ؟
پس . . .
ما چیکار داشتیم میکردیم ؟
همه اینکارا واسه چی بود ؟
. دوستی اونا از خدای نابودی بالاتره
. رفاقتشون قویتر بود
ارباب . . .
ارباب کال سو . . .
ارباب کال سو !
میدونستم یه مشکلی هست .
میدونستم .
اما چشممو از حقیقت درویش کردم .
من . . .
من . . .
چه اتفاقی داره می افته ؟
زمین لرزه ؟
شهر داره تکون میخوره ؟
نه .
این . . .
کال !
آفرین ، کال سو .
تو دیگه به درد من نمیخوری .
منو بکش .
عجله کن .
تو باید . . .
حالا ، همراه دارک اشنایدر عزیزت بمیر .
منو بکش ، دارک اشنایدر !
دارک اشنایدر ! دارک اشنایدر !
ارباب کال سو ! ارباب کال سو !
.لعنتی
. اون مال من
! اون متعلق به من
کال !
شیلا !
درست مثل دوسال پیش !
مثل وقتی که دارک اشنایدر و ابیگیل توی متالیکانا باهم جنگیدن .
این لرزش . . .
آره ، داره از سمت معبد میاد .
وای نه .
من چیکار کردم ؟
چطوری متوجه همچین چیزی نشدم ؟
یوکو ؟
پرنسس شیلا . . .
پرنسس شیلا !
دارک اشنایدر
. التماست میکنم
. دارک اشنایدر
. تو تنها کسی هستی که
میتونه از این دنیا محافظت کنه
و همینطور از خوشحالی کسایی که داخلش زندگی میکنن
هر موجودی که توی این دنیا به دنیا اومده
دلش میخواد بهترین زندگی خودش داشته باشه
. التماست میکنم
لطفا موجودات ضعیف این دنیارو نجات بده
با اینکه من به عنوان یه پرنسس بزرگ شدم
. ولی تو مثل بقیه باهام رفتار کردی
. . . و
تو اولین کسی بودی که مثل زن باهام رفتار کردی
خیلی خب .
ازت محافظت میکنم .
. . . من
. . .من خیلی خوشحالم
. که تورو ملاقات کردم
شیلا !
معبد . . .
. . . همونطور که میترسیدم
آخرین قفل . . .
شکسته ؟
اون دیگه چیه ؟
ارباب میفونه . اون چیه ؟
! موفق شدم
من قبل از اون تونستم به آزادی برسم
الان عصر جدیدی از تاریکی این دنیارو فرا میگیره
ارباب جیو ، این چیه ؟
یعنی آخرین قفل شکسته ؟
این بده .
به ارتش طغیانگر بگو عقب نشینی کنه ، همت .
اینجا خطرناکه .
ارباب میفونه ! به قلعه جوداس نگاه کنید !
داره پرواز میکنه !
غیر ممکنه !
No comments yet. Be the first to leave one.