The Orville

The Orville

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 3

Informace o verzi

The Orville S03E06 1080p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E06 720p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E06 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E06 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E06 1080p WEB H264-CAKES
The Orville S03E06 720p WEB H264-CAKES
The Orville S03E06 WEBRip x264-ION10
Komentář od thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Tagy

web
720p
720
webrip
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
Zveřejněno: 2022-07-09
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫ممنون. ممنون، ممنون

‫- یالا، یکی دیگه ‫- نه، نه، نه. بسه

‫بسه. دیگه نمی‌تونم. زیادی آبجو خوردم

‫همینطوریشم انگشتام جون ندارن

‫- خب بیا کار رو تموم کن ‫- ممنون داداش

‫ببینید، واسه همینه که عاشق ‫میزبانی مهمونی‌ام. چون می‌تونی مشروب بخوری

‫لازم نیست جایی بری

‫- سلامتی ‫- سلامتی

‫سلام، انسین

‫- سلام ‫- میشه یه لحظه باهات صحبت کنم؟

‫شرمنده، سرم با خوش‌گذرونی شلوغه

‫بدجوری حالتو گرفت حاجی

‫الان مدتیه که قصد دارم...

‫با انسین برک صحبت کنم

‫گرچه، تا این لحظه شروع صحبتم رد شده

‫آره، این قضیه سخته، آیزاک

‫لازم هم نیست دلیلشو بهت بگم

‫کد فرمان نکات ریز صحبتم...

‫به نظر ناکافی میاد

‫به خودت سخت نگیر

‫مهارت سختیه

‫چطور باید با یه گونه‌ی زیستی ‫یه مکالمه رو شروع کرد؟

‫یعنی به صورت کلی؟

‫بله

‫جواب ساده‌ای نداره ولی...

‫به گمونم یه نقطه‌ی شروع خوب...

‫اینه که حال طرف مقابل رو بپرسی

‫آدما از اینکه به زندگی‌شون ‫علاقه نشون بدی، خوششون میاد

‫لطفاً شفاف‌سازی کن

‫خب هر چیزی می‌تونه باشه

‫بپرس اهل ورزش خاصی نیست؟

‫از چه آهنگایی خوشش میاد؟

‫سرگرمی‌هاش چیه؟

‫از مدل موهاش تعریف کن

‫هر چیزی که به ذهنت می‌رسه

‫وقتی قلقش بیاد دستت، اونقدرا سخت نیست

‫آهای، گوردون. این چیه؟

‫عه

‫یه گوشیه

‫یه چی؟

‫یه دستگاه ارتباطی ‫واسه اوایل قرن بیست و یکه

‫وای. واقعیه؟

‫نه. یه نسخه‌ی کپی...

‫از یه گوشی واقعیه که توی ‫یه کپسول زمان روی زمین پیدا کردن

‫مال یه زنی بوده به اسم لورا هاگینز

‫بیا، نشونت میدم

‫- خودشه؟ ‫- آره

‫خیلی خوشگل بوده

‫آره، خوشگل بوده

‫می‌دونی، با یکی از اینا...

‫خیلی چیزا راجع به آدمای اون دوره...

‫میشه یاد گرفت

‫من خیلی چیزا راجع به اون فهمیدم

‫دادم کامپیوتر به عنوان یه یادبود ‫اینو کپی کنه

‫که توی ذهنم بمونه

‫طوری حرف می‌زنی انگار دختره رو می‌شناختی

‫یه جورایی حس می‌کنم که می‌شناختمش

‫می‌خوای یه سلفی بگیریم؟

‫یه چی؟

‫یه چیزی که از لورا یاد گرفتم

‫ممنون بابت دعوت به مهمونیت، ستوان

‫دیگه باید برم

‫بیا، صبر کن. قبل رفتن بیا اینجا

‫خیلی‌خب. همه لبخند بزنید، باشه؟ ‫یه لبخند درست و حسابی

‫بریم که داشته باشیم

‫عملاً دوتا پیشرفت بزرگ ‫به بهای یه پیشرفت هستش

‫وقتی هم میگم بزرگ، یه چی می‌شنوی

‫اولاً، شعاع بازتاب میدان...

‫حدود سه برابر...

‫بزرگ‌تر از دستگاه اصلی دکتر آرانوف‌ـه

‫که یعنی چی؟

‫که یعنی انبساط زمانی میدانی...

‫از لحاظ فرضی می‌تونه کل فضاپیما رو ‫در بر بگیره

‫این ارتقای خیلی بزرگیه

‫جریان چیه پسر؟ قرار بود ناهار رو ‫با هم بخوریم

‫شرمنده داداش. کار برام پیش اومد

‫خب الان میریم؟

‫نمی‌تونم. یکی طلبت

‫باشه. خب من که دارم می‌میرم از گرسنگی

‫- گفتی دوتا پیشرفت داشتیم ‫- ساندویچ سالاد تخم مرغ

‫موفق شدیم دقت زمانی میدان رو بالا ببریم

‫به عبارت دیگه، می‌تونیم میدان رو...

‫تا حد میلی‌ثانیه پایین بیاریم

‫گوردون، میشه ساندویچت رو قرض بگیرم؟

‫البته

‫حالا ده ثانیه دیگه، این ساندویچ رو...

‫می‌فرستم به ده ثانیه پیش

‫- اون از کجا اومد؟ ‫- از آینده

‫حالا نگاه کنید

‫الان اون ساندویچ رو فرستادی به گذشته...

‫واسه همین ده ثانیه پیش ظاهر شد

‫- زدی تو خال ‫- خب چرا نگه‌اش نداشتی؟

‫اونوقت به جای یه ساندویچ، دوتا داشتی

‫اگه فرمانده لامار قصدش مبنی بر...

‫فرستادن ساندویچ به گذشته رو ‫ادامه نمی‌داد...

‫باعث یه تناقض زمانی میشد

‫که اونوقت یه دنیای کاملاً جدید...

‫از این جهان شاخه می‌گرفت، ‫همه‌اش به خاطر یه ساندویچ

‫سر آدم درد می‌گیره

‫صبر کنید. یه فکری دارم

‫می‌تونی اینو بفرستی به سه ماه بعد؟

‫آره. واسه چی؟

‫چون سه ماه دیگه ظاهر میشه...

‫و سورپرایز خوبی میشه

‫باشه

‫وای، خیلی هیجان‌زده‌ام. ‫بی‌صبرانه منتظر خوردن اون ساندویچم

‫خب با وجود عجیب بودنش، ‫این یعنی دستگاه آرانوف...

‫الان خیلی قدرتمندتر شد

‫باید به ناوسالارها اطلاع بدیم

‫انکارناپذیره که به یه چیز خارق‌العاده ‫دست پیدا کردن...

‫ولی باید اقرار کنم که ای کاش ‫این اتفاق نمی‌افتاد

‫مسیر پیشرفته. جلوش رو نمیشه گرفت

‫استفاده از سفر در زمان ‫به عنوان یه اسلحه...

‫همیشه یه وحشت غیرقابل تصور بوده

‫اگه کریل‌ها یا کیلان‌ها ‫بهش دست پیدا می‌کردن...

‫می‌تونستن ورطه‌ی نابودی کهکشانی رو ‫پشت سر بذارن...

‫و به سادگی اتحادیه رو توی نطفه خفه کنن

‫می‌خواید چطور باهاش دست و پنجه نرم کنیم؟

‫بلافاصله یه کاروان اعزام می‌کنم...

‫که با بیشترین امنیت شما رو...

‫تا پایگاه تحقیقاتی توی سابیک 3 ‫همراهی کنن

‫دستگاه و تمام داده‌ها رو تحویل اونا می‌دید

‫جان حسابی ناراحت میشه. ‫اسباب‌بازی موردعلاقه‌شو از دست میده

‫اون اسباب‌بازی اونجا خیلی جاش امن‌تره

‫به زودی باهاتون تماس می‌گیرم. ‫پِری، پایان تماس

‫فرمانده، فضاپیمای کالیفرنیا...

‫بهمون درود فرستاد. ناوسالار اوزاوا هستش

‫وصلش کن

‫بفرما، ناوسالار

‫فرمانده، الان پنج دقیقه‌ست...

‫که داریم به پایگاه پیام می‌فرستیم

‫هیچ جوابی نمیاد

‫- تالا ‫- الان انجامش میدم

‫به تمام کانال‌ها پیام می‌فرستم

‫پاسخی نیومد

‫دستور میدم تمام فضاپیماها ‫سرعتشون رو به حداکثر برسونن

‫- همراهتون می‌مونیم ‫- اوزاوا، پایان تماس

‫حس بدی نسبت به این قضیه دارم

‫اثر حیات؟

‫چیزی یافت نشد قربان

‫فهمیدن که ما داشتیم می‌اومدیم

‫فرمانده. یه گروه از فضاپیماهای کیلان ‫دارن از فضای کوانتومی خارج میشن

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫- مانوور فرار، الگوی بتا ‫- بله قربان

‫واگراسازها به 50 درصد رسیدن

‫قدرت کمکی به طور کامل استفاده بشه

‫فضاپیماهای کیلان دنبالمونن

‫- گوردون، الگوی دلتا 5 ‫- بله قربان

‫آرایش مسیریابی از کار افتاد

‫فشارزدایی انفجاری در عرشه‌های ای و اف

‫قربان، یه پیام دریافتی ‫از ناوسالار اوزاوا داریم

‫وصلش کن

‫تمام فضاپیماها! تلفات سنگینی متحمل شدیم

‫دستور عقب‌نشینی کامل میدم...

‫به مختصات 167 و نقطه‌ی 12

‫سعی می‌کنیم توی سحابی ویل گمشون کنیم

‫- گوردون! ‫- اطاعت میشه

‫پرتوافکن جاذبه روی ما قفل کرد

‫قدرت عقب‌گرد کامل

‫فایده نداشت

‫- به کیلان‌ها پیام بفرست ‫- فرستادم

‫دستگاه رو تسلیم کنید

‫همین الان عقب‌نشینی کنید، ‫وگرنه خودمون نابودش می‌کنیم

‫یا دستگاه رو تسلیم می‌کنید، یا می‌میرید

‫آماده‌ی سوار شدن بشید

‫تالا، برو آزمایشگاه ‫و دستگاه آرانوف رو نابود کن

‫خدای من. یه جا رو سفت بگیرید

‫- تالا! ‫- تیم پزشکی به عرشه‌ی فرماندهی

‫اِد، من میرم

‫- انجامش بده، برو. چارلی، سکان رو بگیر ‫- بله قربان

‫- مطمئنی حالت خوبه؟ ‫- آره، چیزیم نمیشه

‫فرمانده، فضاپیمای کیلان داره ‫گیره‌های فرود رو فعال می‌کنه

‫فرمانده، نمی‌تونم خودمونو آزاد کنم

‫- گزینه‌ها ‫- قربان

‫یه اضافه‌بار اجباری روی...

‫آرایش واگراسازها می‌تونه ‫پرتوافکن جاذبه‌شونو از کار بندازه

‫از مرسر به لامار!

‫از هسته‌ی کوانتومی برای اضافه‌بار ‫واگراسازها استفاده می‌کنیم

‫با دستور آیزاک!

‫بله قربان. الان نیرو رو تغییر جهت میدم

‫خروجی هسته 60 درصد

‫خروجی هسته 76 درصد

‫98 درصد

‫هسته اضافه بار داره

‫- آزاد شدیم! ‫- از اینجا خارجمون کن!

‫از بورتوس به فرمانده. همچنان ‫اثری از کیلان‌ها نیست

‫امکانش هست که بیخیال تعقیب شده باشن

‫خیلی‌خب، هر اتفاقی افتاد منو در جریان بذار

‫مرسر، پایان تماس

‫امکانش نیست توی یکی از انفجارها ‫آسیب دیده باشه؟

‫توی راه برگشت به عرشه‌ی فرماندهی؟

‫یه اسکن کامل انجام دادم

‫اگه سرش ضربه خورده بود ‫و یه جا افتاده بود من می‌فهمیدم

‫فرمانده، این اطلاعات آمپدانس‌های مغناطیسی ‫با هم جور در نمیان

‫منظورت چیه؟

‫خب اثر انرژی باقی‌مونده...

‫نشون میده که دستگاه آرانوف...

‫با تمام قدرت کار می‌کرده ولی...

More Farsi Persian subtitles for The Orville

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left