Prvních 200 řádků.
...روزي روزگاري
...در واقع سال 1870
...يک بچهي 16 ساله
...از سرزمين بياعتنا و خونسرد اسکاتلند
به آغوش گرم آمريکا سفر کرد تا عشقش را بيابد
نام اين پسر "جي" بود
نام آن دختر "رز" بود
...اسب بالدار
...دب اکبر
...اژدها
...زن برزنجير
کمربند شکارچي
« غرب کُند »
...به سوي غرب در حال پرسه بودم
...که در اعماق سرزمين کلرادو
رد اين پسر را گرفتم
خرگوشي صحرايي در کنام گرگها
خوششانس بود که زنده بود
دستهات رو باز کن، پسر
سرخپوستي يا سفيدپوست؟
...اه... آقا
من بريتانيايي هستم... اسکاتلندي
اون وحشي رو بگيرين
...من "جي کاونديش" هستم
پسر بانو کاونديش
همهي ما حرومزاده هستيم
بازي خطرناکي ميکني، پسر
آقا... هفتتيرت رو بيار پايين
هي
تميزش کن، روغنکاريش کن
چي ميخواي؟
اون مأمور دولت بود
کسي با لباس پوشيدن يه خانم نميشه
اونا سرباز نيستن
حداقل ديگه نيستن
قاتل سرخپوستها هستن
اگه تنهايي بيشتر از اين به غرب بري تا صبح کشته ميشي
اينکه تا اينجا زنده موندي هم معجزه بوده
من مواظب خودم هستم
حتماً، بچه
،تو به محافظ نياز داري و من يه محافظ هستم
مسافرت با يه قاتل امنتره؟ - درسته -
اول بذار جون اسبت رو نجات بديم
دوازده تا از اون حرومزادهها رو ديدم که اون پشت به سرخپوستها حمله کردن
...منهاي سه نفر
تعداد زيادي ميمونن
...سلام بر غرب"
...راهنماي سفر و مهاجرت
"به کانادا و ايالتهاي شمالغربي آمريکا
"نوشتهي "ادوارد هپل هال
خب، سلام بر غرب
،دلار... 50 تا الان 50تا وقتي از هم جدا شديم
تا وقتي به جنگلي به نام "شبح نقرهاي" برسيم
بيا بريم پرسه
اسمت چيه؟ - برو عقب -
در يک ستون حرکت ميکنيم
چرا داري به سمت غرب ميري؟
برات مهم نيست که من چرا دارم به سمت غرب ميرم؟
يه اتفاقي پيش اومد
...معشوقهام و پدرش از اسکاتلند فرار کردن
توي غرب ساکن شدن
همهش تقصير من بود
متوجه نيستي اين کارشون نشونهي چيه، بچه؟
ما عاشق همديگه هستيم
حتماً همين طوره، بچه
!جي
...هزار راه براي مرگ هست
يکي رو انتخاب کن
تير و کمان
پسر احمق
نوبت منه
از موسيقي ما لذت بردي؟
بله
خيلي از ترانهتون لذت بردم
اين ترانه دربارهي عشقه
عشق جهانشمول هست، مثل مرگ
اين پسر شگفتآور بود
همه چيز را طور ديگري ميديد
از نظر او، ما در سرزمين اميد و نيکي بوديم
...از ديد من
به هر سنگي لگد بزني ...به احتمال زياد يک ياغي خطرناک
از زيرش بيرون ميخزد ...و يک خنجر به قلبت ميزند
تا حتي يک دلار نصيبش شود
...همون ستارهها، همون ماه
يه روز انسان در اطراف ماه گردش ميکنه
يه راهآهن ميسازن
يه راهآهن که به بالا ميره و پايين مياد
راهآهني به ماه
...و وقتي به اونجا رسيديم
...اولين کاري که ميکنيم
اينه که بوميها رو ميکشيم
روي ماه سرخپوستي نيست
نه، بوميهاي ماه
مردم ماه
...اسب بالدار
...دب اکبر
...اژدها
هيس
بشين
اين آخرين باره که گندکاري تو رو پاک ميکنم
حتماً زماني که رز از اينجا عبور کرده زمستون بوده
اين دختر چه شکليه؟
زيباست
و کلمهاي رو بيهوده به زبان نمياره
...کلمات از زبانش
با عقل و شعور بيرون ميان
باهاش همبستر نشدي، مگه نه؟
اون سرش رو بگير
خيلي بي احساسي
مغازه اون جلوئه
ميتونيم روي صندلي بشينيم و سر ميز غذا بخوريم
اسبها رو اون پشت ببند
« جان راس - رز راس » « به جرم قتل »
...همه از جايزهاي که گذاشته شده بود خبر داشتند
"به جز "جي
« 2هزار دلار - زنده يا مرده »
او داشت يکراست من را به سوي آن جايزه ميبرد
تعداد کمي از ما باقي مانده بودند
مردانِ فراتر از قانون
اما آنهايي که خطرناکتر هستند آخر از همه سقوط ميکنند
ميشه خواهش کنم تا وقتي به اجناس نگاه ميکني اسلحهات رو روي پيشخوان بذاري؟
اينجا غذا ميخوريم
ميشه يه لباس رو امتحان کنم؟
البته، راحت باشيد
ويسکي؟
گوشت هم داري؟
گوشت خوک مصادرهاي دارم
.با گلوله معاوضه کردم هر دوش سريع آدم رو به کشتن ميده
پتو لطفاً
پتو، هان؟
..اه، خانم
بايد اول جنسها رو بخرين بعد توي جيب بذارين
توي آمريکا اين جوري معامله ميکنيم
يوهان
ببخشيد
پول... لطفاً
خب، گوش کن چي ميگم
...متوجهي که اگه بهت پول بدم
در اين حوالي فقط توي اين مغازه ميتوني خرجش کني
!يوهان
...پول
...يوهان
!يوهان
نفس بکش
نفس بکش
...دم
و بازدم
پول
!پول
نفس بکش
...دم
و بازدم
!پول
نفس بکش
!پول
...دم
و بازدم
!پول
يه کم توشه بردار
!جي
لعنتي
گريه نکن، بچه، بيا بريم پرسه
ميتونستيم اونا رو با خودمون ببريم
کجا ببريم؟
...راجع به من
چه حسي داري؟
تو برادر کوچيکتري هستي که دلم ميخواست داشته باشم
اين حرف دلت نيست
اين رو از ته دل نميگي
...متأسفم، "رومئو"ي عاشق من
...ولي "اين لذات شديد
"عاقبت وخيم در بر دارند
چه انتخابي داري؟
...يه کشاورز... يه ماهيگير
بهتره ديگه بري، جي
زير تخت
نه
بابا
رز
زود بزرگ شدي
جان، کالوم، رز
ويلي، آنگوس
لرد کاونديش، کمکي از دستم ساخته ست؟
اومدم دنبال برادرزادهام
.تو نبايد به اينجا بياي اينها رعيت هستن
من ديگه با رز هستم
من قصد بدي ندارم
گوشهام موسيقي تو رو ميشنون
بيا. بيا
!بيا! بيا
بشين
من قهوه دارم
تو يه نويسندهاي؟
شايد
...من در حال "ثبت سقوط
...قبايل بومي
...رسوم، فرهنگ و خصلت آنها
...به اميد جلوگيري از انقراض آنها
يا گروش به مسيحيت" هستم
اين عنوان نوشتههاي منه
No comments yet. Be the first to leave one.