Prvních 200 řádků.
« بانوی ژنرال »
اعلی حضرت، شیائوسو برگشته
بگو بیاد
همگی مرخصید
شیائوسو بیا داخل
ادای احترام، اعلی حضرت
چطور پیش رفت؟
مدت زیادی ژنرالو زیر نظر گرفتم
فهمیدم به کشور وفاداره و قصد شورش نداره
و با همسرش خیلی خوبه
اما، تو اردوگاه نظامی جاسوس پیدا کردم
بهم گفت در گذشته
جاسوسای زیادی دور ژنرال بودن
جاسوس؟
چه مدرکی داری؟
جاسوس هویت کسی رو که اونو فرستاده فاش نکرد
حالا که اعتراف نمیکنه، بکشش
مخفیانه بررسی کن کی پشت این ماجراست
میخوام بدونم کی تو قصر درگیر این موضوعه
بله اعلی حضرت
ژنرال چو سالهاست که بخاطر من از مرزها محافظت میکنه. کار بزرگی کرده
کنارش بمون و خوب ازش محافظت کن
اعلی حضرت، حتما یکی کارای منو زیر نظر گرفته
میترسم نتونم زیاد خودمو نشون بدم
هویتت رو مخفی میکنم
بله اعلی حضرت
ژنرال، نامه دارین
" انجام شد "
بگو کی تو رو فرستاده؟
بگو
خوبه، خوبه
عالیجناب قبیله شاهین سالهاست که تو مرزها با ما درگیرن. بالاخره میخوان صلح کنن
این چیز خوشایندیه
اعلی حضرت، قبیله شاهین یهو تصمیم به صلح گرفتن
شاید تله باشه؟
پس نظر تو چیه؟
اعلی حضرت،ژنرال یونگ نینگ سالهاست با قبیله شاهین مبارزه میکنه
هرگز نشنیدم که اشاره ای به صلح بکنه
فقط بعد چند روز از بازرسی ارتش
قبیله شاهین تسلیم شده
این خیلی عجیبه
به نظرم باید خوب راجب این موضوع تحقیق کنیم
پس همونکاریو میکنیم که تو میگی
بله، اعلی حضرت
ژنرال، به مطالعت برس
ژنرال! گزارش محرمانه
چیه؟
ژنرال، انگار کار دارین. من مرخص میشم
باشه
امپراطور شیائوسو رو اعدام کرده
که اینطور
...پس اون جسد
حتما اون جسدو جاش گذاشتن- فهمیدم-
امشب شیائوسو رو میبینم
پس منم باهاتون میام
نمیخواد، تنها میرم
چوشیومنیگ نمیخواد بهم بگه شیائوسو اعدام شده
میترسه ناراحت شم؟
نمیتونم بذارم نگرانم شه
بذار بهت بگم
خیلی خجالتی بود
اون روز، لختِ لخت دیدمش
لخت بود؟- چه خجالت اور-
ندیدیش که! هیکلی داشت که نگو
چرا دارین میخندین؟
فکر نمیکنی چندسال جوون تر میزنم؟- خیلی جوون موندی-
خاله چینگ چیو
انگار جوونیات، خوشگل ترم بودی
معلومه- بازم بگو-
وقتی جوون بودم، خیــلی خوشگل بودم
مرگ شیائوسو رو
باید به رورو بگم یا نه؟
بانوی من
بانوی من
بانوی من چی شده؟
رنگتون پریده. باز با ژنرال دعواتون شد؟
آره بانوی من- آره-
با هم خوب بودین که
چیزی نیست. داشتم گلدوزی میکردم
یهو حواسم پرت شد خراب شد
چیزی نشده که
بسپارینش به من، کمکتون میکنم
نمیشه! بانوی ما اونو برای ژنرال دارن درست میکنن
مگه میشه بقیه جاشون انجام بدن؟
درسته
رورو، تو برای سوسو چی گلدوزی میکنی؟
من
هنوز تصمیم نگرفتم
باید برم
بانوی من
بانو چشون شده؟
چیزی نیست
بین ایشون و ژنراله. ما نباید دخالت کنیم
داشتیم راجب چی حرف میزدیم؟
" عمارت یونگ نینگ "
معاون ژنرال
معاون ژنرال، خیلی وقته ندیدمتون، حالتون خوبه؟
از نگرانیت ممنون. همه چی تو اردوگاه خوب بود
هوا داره سرد میشه. مطمئنم تو اردوگاه سرد ترم هست
من...این لباسارو براتون دوختم
فقط برای من؟
بانو شیائوسو، من ازت نخواستم اینکارو بکنی
بانو یکی برای ژنرال دوختن
برای همین من- از بانو ممنونم-
لطفا بهش بگو نیازی نیست بخاطر من زحمت بکشن
اینطور نیست! من بودم که
معاون ژنرال، این اولین باره که خیلی جدی بهم نگاه میکنین
قلبم از دیدنش وایستاده
بانو شیائو سونگ؟
بانو شیائو سونگ؟
معاون، چرا امتحانش نمیکنید؟
سه لایه دوختمش
از پارچه نخی استفاده کردم تا گرم باشه
همه کوکاشو خودم زدم
امیدوارم تو اردوگاه سرد
بتونید گرم بشید
این لباس...یکم بزرگه
بانو شیائو سونگ
بائو زیتو، اینو بپوش
بانو اینو برای ما درست کرده. اندازه ی من نیست
...اینو من
دوختش با بانو شیائو سونگ بوده! باید قدرشو بدونی
بانو شیائو سونگ خودش اینو دوخته؟
پس باید هر روز بپوشمش
بانو شیائو سونگ، یه روز هدیه بزرگی بهت میدم
لازم نکرده. این از طرف بانوئه، همه باید یکی داشته باشن
من فقط چندتا کوک بهش زدم
هیچ وقت باورم نمیشد
لباسی رو میپوشم که بانو شیائو سونگ خودش شخصا دوخته
حتی اگه تو جنگ بمیرم
هیچ پشیمونی ای ندارم
بریم- باشه-
بانو شیائو سو، بنده مرخص میشم
ده روز طول کشید تا تنهایی بدوزمش
بانو، چرا نمیخورین؟
اشتها ندارم
هنوز بخاطر گلدوزی ناراحتین؟
نه
رورو، توام بشین و بخور
باشه
باهاتون میخورم
اگه خوردن منو نگاه کنید اشتهاتون باز میشه
شمام بخورین! خوشمزه است
نمیخواد. رورو. تو همیشه وقتی میخوری خیلی شادی
واقعا خوردنو دوست داری
میخواین حقیقتو بدونین؟
معلومه
پس بذارید بهتون بگم
وقتی بچه بودم، منو تو خیابونا میگردوندین و بعدش میبردینم عمارت رویی
بعدش قسم خوردم هیچوقت ترکتون نکنم
قدیما تو عمارت رویی
همیشه بهتون پس مونده غذاها رو میدادن. نمیتونستم بذارم اونا رو بخورین
برای همین همه ی اون پس مونده هارو میخوردم
بعدش میرفتم آشپزخونه تا براتون غذای جدید درست کنم
بخاطرش، خاله رونگ منو خیلی زد
رورو، تو باهام خیلی خوب بودی
اما چرا هیچوقت چاق نشدی؟
شما که نمیدونید
نصف اون پس مانده ها رو
میبردم بیرون عمارت تا به سوسو بدم
ببینید، چه بلند و خوشتیپ شده
حالا از قصر محاظت میکنه! همش از صدقه سری منه
چی..چی شده؟
هیچی، تو خیلی با شیائوسو خوبی
سوسو و من
از بچگی عاشق همیم
وقتی تو خیابونا بودیم، همیشه ازم محافظت میکرد
نمیذاشت کسی برام قلدری کنی
حتی تو این فکر بودم که
باهاش ازدواج کنم
رورو شاید نتونی با شیائوسو ازدواج کنی
چرا نه؟ شما اجازه نمیدید؟
تحمل نبودن منو ندارین؟
یا اینکه اون باهام بد رفتار میکنه؟
نه- پس چی؟-
...شیائوسو
اون
اون
بگید
ژنرال، من برگشتم
همه چی روبراهه؟- بله-
با جاسوس معامله کردم
امپراطور باورشون نمیشد که فریب خوردن
زود برگردیم. وگرنه رورو خیلی دلش برات تنگ میشه
باشه
چطور ممکنه؟ امپراطور شیائوسو رو اعدام کرده؟
امکان نداره
شنیدم اینو معاون ژنرال به ژنرال گفت
ژنرال باید الانا جسدشو بیاره
بانو، باهام شوخی نکنید
مگه میشه سوسو بمیره؟
وقتی رفت حالش خوب بود
بهم گفت، کارش تموم شه برمیگرده
گفت محافظ سلطنتی امپراطوره
مگه میشه اینجوری اعدام شه؟
منم باورم نمیشه
شما میدونستید؟
چرا بهم نگفتین؟
رورو ترسیدم ناراحت بشی
بانو، شما که اینو نمیخورید نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.