Nathan for You

Nathan for You

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 4

Informace o verzi

Nathan for You S04E00 A Celebration WEBRip Dream Per
Komentář od CinemaDreaming
🟦 Cinema Dreaming • تارخ علی‌خانی 🟦

Tagy

webdl
cinema_dreaming
persian_cc
Zveřejněno: 2024-07-06
Stažení: 76
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫عصربخیر، من آنتونی ناپولی هستم.

‫در چهار سال و نیم گذشته...

‫سریال «نیتن در خدمته»، ‫بیست و چهار قسمت...

‫معرکه و سرگرم‌کننده رو منتشر کرده...

‫و سعی کرده که تعداد رو پایین...

‫اما کیفیت رو بالا نگه داره.

‫سریال صادقانه‌ای که در شروعش ‫کانادایی‌ای جوان...

‫سعی می‌کرد به کسب‌ و کارهای ‫ کوچیک کمک کنه...

‫همچنان صادق ما‌نده...

‫و یادش نرفته که ریشه‌اش از کجاست.

‫امشب در انتظار پخش...

‫فصل چهارمش، ما با نگاه کردن به گذشته...

‫و یادآوری لحظات برترش...

‫آن را جشن خواهیم گرفت...

‫و همچنین با چند چهره‌ی آشنای عزیز که ‫در مسیر با آن‌ها آشنا شدیم...

‫تجدید دیدار خواهیم کرد.

‫آماده بشید که از این ماجراجویی لذت ببرید.

‫من آنتونی ناپولی هستم...

‫و این برنامه «جشنی برای نیتن در خدمته» هست.

‫امشب تجدید دیداری خواهیم داشت...

‫با مشاور املاک ارواح، سو استنفورد...

‫قهرمان کوری کالدروود...

‫کارآگاه خصوصی، برایان ولف...

‫عضو اعضای دفتر تولید، ‫سالومون فلورز...

‫خرابکار نوجوان، کایل هایتز...

‫و خیلی‌های دیگه.

‫وای. امشب عجب برنامه‌ای واستون داریم.

‫ولی مگه می‌شه واسه «نیتن در خدمته» ‫ جشن گرفت...

‫ولی خود طرف اینجا نباشه؟ ‫معرفی می‌کنم، نیتن فیلدر.

‫سلام نیتن، حالت چطوره؟

‫خوبم، ممنون که دعوتم کردی تونی.

‫خب ممنون که تو دعوتم کردی.

‫خب موضوعی که می‌خوایم در موردش حرف بزنیم...

‫اینه که سریال چطور...

‫از چهار سال و نیم گذشته تا الان پیش رفته؟

‫هم... خب... ‫خوب بوده...

‫یعنی خیلی تلاش لازم بوده که...

‫این 24 قسمت رو بسازیم...

‫قطعا.

‫که خب محتوای واقعا زیادیه...

‫و من به کارهایی که کردیم افتخار می‌کنم.

‫خوبه. باید هم افتخار کنی...

‫چون قسمت‌ها واقعا خنده‌دار هستن...

‫ممنون.

‫خودم هم باید نظر بدم.

‫خیلی از قسمت‌هات رو تماشا کردم.

‫و واقعا لذت بردم که من رو هم دعوت کردی. ‫در فصل اول.

‫البته. آره خب، ‫خوشحال شدیم که با ما بودی.

‫برای کسایی که یادشون نیست...

‫تو مجری قسمت «تیکه» بودی...

‫که یه برنامه دوستیابی الکی بود...

‫- که من در فصل اول اجرا کردم. ‫- بله.

‫گمونم حتی یه عکس هم ازت داریم...

‫که توی عمارت بود.

‫- خودشه. ‫- خوبه.

‫تویی که جلوی عمارت وایستادی.

‫خیلی خنده دار بود، کلی ایمیل بهم زدن...

‫کلی تماس گرفتن و این‌جور چیزها...

‫همه می‌خواستن بدونن که...

‫آیا من با مرد سکس سه نفره داشتم یا نه.

‫آهان آره.

‫تا حالا سکس سه نفره داشتی؟

‫آره، داشتم.

‫سکس سه نفره داشته.

‫- ایشون با دو آقا؟ ‫- آره.

‫نه، با دو آقا نه.

‫خب قضیه اینه.

‫نمی‌دونم.

‫گمونم صرفا می‌خواستم روشنش کنم...

‫یا همین‌طوری بگمش...

‫چون هیچ‌وقت فرصت نشد بگم.

‫آره، باشه...

‫تو ازم پرسیدی که سکس سه نفره داشتم یا نه...

‫- من هم تایید کردم. ‫- آره.

‫ولی هیچ‌وقت تایید نکردم ‫که با دو مرد سکس داشتم

‫باشه.

‫دلیل این‌که حرفی نزدم این بود که...

‫با دو زن بود...

‫ولی با دو زن معمولی نبود.

‫من واقعا، محض اطلاعت بگم...

‫دوست دارم این برنامه مخصوص ‫ بزرگ‌سالان نباشه...

‫که همه بتونن ازش لذت ببرن.

‫اشکالی نداره، چیزی نیست

‫پس ترجیح می‌دم که...

‫راجع به سکس سه نفره حرفی نزنیم.

‫- حتما. قبوله. ‫- باشه.

‫خوشحال می‌شم اتفاقا...

‫چون ترکیب یه مادر و دختر بود...

‫ولی خب از اون می‌گذریم...

‫و من می‌رم سراغ یکی از اولین بخش‌ها.

‫- باشه. ‫- خوبه.

‫یکی از به یادماندنی‌ترین قسمت‌های سریال...

‫وقتی بود که نیتن به ‫ یک مشاور املاک کمک کرد...

‫که شغل خودش رو عوض کنه و ‫ تبدیل به مشاور املاک ارواح بشه.

‫بریم یه نگاهی بندازیم.

‫قبل‌تر در فصل دوم سریالم...

‫به مشاور املاک لس‌آنجلسی ‫یعنی سو استنفورد...

‫پیشنهاد دادم که بره سراغ ‫ پنجاه درصد از مردمی که...

‫به روح باور دارن، اون هم ‫ از طریق متخصص شدن...

‫در زمینه خانه‌هایی که روح ندارند.

‫واقعا فکر عجیبیه.

‫پس بعد این‌که واسش...

‫یه تبلیغات بزرگ انجام دادم.

‫خدای من. محشره.

‫با روح‌شناس حرفه‌ای یعنی ‫ ران بارد آشناش کردم...

‫تا بتونه بهش در زمینه...

‫روح‌هایی که در املاکش پرسه ‫ می‌زدن بهش کمک کنه.

‫قطعا انرژی اینجا یه فرقی کرد. ‫احساسش کردین دیگه؟

‫ اوهوم. قطعا. ‫انگار که...

‫یه لرزشی توی ستون فقراتم حس کردم.

‫- درسته. ‫- روحه؟

‫نه.

‫چیزی که انتظارش رو نداشتم...

‫این بود که خود سو هم قبلا...

‫در گذشته با ارواح ارتباطات نزدیک داشته.

‫مثلا که... می‌دونی اینکوبوس چیه؟

‫روحیه که انقدر باهات سکس می‌کنه که بمیری.

‫وای. این شبیه تجربه‌ایه که من...

‫توی سوئیس داشتم.

‫توی سوئیس چی شده؟

‫وقتی داشتم خفه می‌شدم؟

‫توی سوئیس داشتی خفه می‌شدی؟

‫آره من...

‫الان داشتیم در موردش حرف می‌زدیم.

‫- چی؟ ‫- آره، قبل‌تر...

‫- چی داشت خفه‌ات می‌کرد؟ ‫- چنین موجودی.

‫حس کردم دارم بلند می‌شم...

‫یه روح توی سوئیس داشت خفه‌ات می‌کرد؟

‫- آره. ‫- عجب.

‫فیلمبرداری سکانس مشاور املاک...

‫تبدیل به یک تجربه شخصی سخت...

‫برای سو شد.

‫بیا بیرون! بیایید بیرون ارواح خبیث!

‫بیرون ارواح خبیث!

‫شیاطینی که مهره‌‌های گردن را گرفتید.

‫- فورا برید. ‫- اوه...

‫- برید! ‫- باشه!

‫- برید! برید! برید! ‫- بس ک«!

‫- برید! برید! ‫- بس کن!

‫ولی با حواس‌پرتی زیادی که داشتیم...

‫سخت بود که ازش بپرسم...

‫در مورد ایده من چه نظری داشت.

‫- خوبی سو؟ ‫- آره، راستش خوبم.

‫به نظرم الان احساس می‌کنم خلاص شدم.

‫محشره.

‫سه سال از تغییر برند سو...

‫به عنوان مشاور املاک ارواح گذشته بود، ‫و وقتی که اخیرا...

‫به سایتش سر زدم، ‫خوشحال شدم که دیدم...

‫نه تنها همچنان از ایده من...

‫در بازار مشاور املاکش استفاده می‌کنه...

‫بلکه با ران بارد روح‌شناس...

‫گروهی تشکیل دادن...

‫و همچنین یه شرکت تهیه‌کنندگی کوچک...

‫که یه قسمت آزمایشی از یک...

‫سریال تلویزیونی واقع‌گرایانه ‫ برای مشاور املاک ارواح...

‫که سرتاسر شهر دور می‌زد بسازن.

‫اینجا یه حس عجیبی دارم.

‫این... این خوب نیست.

‫اطراف خونه نمک می‌پاشیم.

‫که انرژی‌های منفی رو دور کنیم.

‫اگه اینجا خونه من بود ‫آتیشش می‌زدم آشغال رو.

‫افتخار می‌کردم که می‌دیدم ‫ سو با ایده من پیش رفته.

‫چطوری سو؟

‫خیلی وقت می‌شه حرف نزدیم.

‫من خوبم، تو چطوری؟

‫ولی وقتی که باهاش تماس گرفتم ‫که جلسه دیداری باهاش بذارم...

‫خبرهای بدی بهم رسوند.

‫ران، اون آقای گنده...

‫و چاقی که توی سریال باهام کار می‌کرد...

‫فوت کرده.

‫اوه، تسلیت می‌گم سو.

‫ولی بهم گفت که در حال حاضر با ‫یک روح‌شناس جدید کار می‌کنه...

‫و می‌خواست که بیام و باهاش آشنا بشم.

‫پس با اصرار سو...

‫رفتم منزلش که بهش سری بزنم.

‫- می‌خوام که با... ‫- سلام.

‫- سلام، نیتن هستم. ‫- جاشوا هستم.

‫- خوشوقتم. ‫- من هم خوشوقتم نیتن.

‫- خوشوقتم. ‫- جاشوا؟

‫- بله آقا. ‫- خوشوقتم.

‫خب من روح‌شناس واسطه هستم...

‫همچنین روشن‌گرا هم هستم...

‫یعنی فرشته‌هام رو احساس می‌کنم...

‫همچنین روشن‌بین هستم ‫یعنی می‌بینمشون.

‫و روشن‌شنوا هم هستم، ‫یعنی اکثر اوقات...

‫می‌تونم درواقع، ‫صدا بشنوم.

‫و همچنین مشاور مالی هم هستم

‫اوه، خیلی‌خب.

‫یعنی از روح‌ها برای همه‌چیز استفاده می‌کنم.

‫سو بهم گفت که سخت در تلاشه که...

‫سریال «مشاور املاک روح» رو شروع بکنه...

‫و همچنین امیدوار بود که ‫ ران بتونه بخشی از اون باشه.

‫همچنین شاید اون بتونه ‫ از اون دنیا بهمون کمک کنه.

‫- آره، قطعا. ‫- اوهوم.

‫- نکته خوبیه. ‫- آره، واقعا هست.

‫وقتی کمک لازم داریم ران رو خبر می‌کنیم.

‫قطعا.

‫پس می‌تونین با ران حرف بزنین؟

‫با این‌که رفته شما همچنان می‌تونید...

‫آره، یعنی می‌تونم سعی کنم...

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left