Prvních 200 řádků.
«ربطش به عشق چیه؟»
زویی!
- خاله عاییشا - از دیدنت خوشحالم، زویی
سرحال به نظر میرسی
عه، ببخشید. شرمنده
سلام. نه، نه، میتونم حرف بزنم
!همیشه مشغول یه کاریه
...عه، درسته. آم
خب، میتونم بیام تو و این موضوع رو باهاتون در میون بذارم؟
من ایدههای دیگهای هم دارم
عالیه. باشه، خداحافظ
کم پیدایی،
خانم مستندساز برنده جایزه
میشه لطفاً امضاتون رو بهم بدید؟
کظ
اون بالا چیکار میکنی؟
- مثل همیشه. یواشکی پیچوندم - عه
بیا بالا
تو رو خدا بهم نگو که
والدینت هنوز نمیدونن که سیگار میکشی؟
من تو یه دکتر انکولوژی هستم
وجه جالبی برام نداره اگه مردم ببینن سیگار میکشم، نه؟
ولی الان دیگه خوشحالن که دارم ازدواج میکنم
خدایی؟ هی تبریک میگم
-خانم خوش شانس کیه؟ - هنوز نمیدونم
منظورت چیه؟
میخوام تو این مورد سنتی عمل کنم
قراره که سنتی ازدواج کنم
«ازدواج مساعدتی»
این روزها اسمش رو این گذاشتیم
...ها
چی، مثل مساعدت در خودکشی؟
ازدواج با کسی که نمیشناسیش
برام قابل هضم نیستش
ممکنه از ازدواج با کسی که
میشناسیش، راحتتر باشه
هوم
هیچوقت نمیخواستی ازدواج کنی؟
عه، هیچوقته هیچوقت که نه
هنوز درحال گزینشم
- هنوز اونی که مد نظرم باشه رو ندیدم - آه، مد نظرت
میدونی، صرفاً یه نفرم باشه که بتونم
بشینم باهاش یه فصل کامل سریالی رو ببینمم، کافیه
آره کافیه
هی، خواهر کوچولوت کجاست؟ ندیدمش
- جمیلا؟ - آره
نتونست بیاد
مثل اینکه کمکم اون تو داره شروع میشه
بیا... برگردیم تو
منم باید یه مخفیگاه جدید پیدا کنم
دارن درخته رو میبرن
- نه؟ - آره
این... خیلی غم انگیزـه! این درخت ماست!
میدونم. بیا بریم
فاروغ رو ببین، چه شاده
یا خدا، رقص مامان رو ببین
مرسی عاییشا عزیزم
خیلی خوش گذشتش
فردا میام تا یه گپ مفصل باهم بزنیم
خداحافظ
عه
به نظرت به طرز فوقالعادهای خاص نبودش؟
حس کردم... حس کردم که یه جور صیغه سلطنتی هستم
منظورم خاص خوبه، و نه
- خاص بد و خطرناک - بله، دقیقاً
کت، یادم رفت بهت بریانی بدم
اوه عزیزم خیلی ممنون
اوه! باورم نمیشه که به من نگفتی که کظ
ازت خواسته براش زن پیدا کنی
خدای من. خیلی خوش شانس هستی
زویی حتی اگه بخوام لباسهاش رو براش انتخاب کنم یه الم شنگهای به راه میندازه
که بیا و ببین، حالا چه بماند به شوهر دادنش
بخاطر اینکه همهش یه لباس که اندازم نیست رو پیدا میکنی
- و اصرار داری که بعداً اندازم میشه - این خیلی بدجنسیه
- این کاریه که خودت هم میکنی - بس کنید دیگه...
خداحافظ
- شببخیر - ممنونم، عزیزم
شبخوش، مامان - خداحافظ عزیزم، حواست به خودت باشه -
خب، زویی، ما از مستندت خوشمون اومدش
یعنی، عاشقش شدیم
- همون بچههای تحت مراقبت؟ - آره همون
عالیه. چون امیدوار بودم که...
متاسفانه،
ایدههات برای مستندهای بعدی...
دادگاههای ورشکستگی، قتلهای ناموسی...
یهکم زیادی غمافزار هستن
- افسرده کنندهست - آره و میدونی...
...مستندهای تیره و تار تو
- که اونها رو هم دوستش داریم - که عاشقشونیم
تا گوشت و استخونمون هم دوستشون داریم
- آره - ولی...
در حال حاضر واقعاً چیزی نیست که میخوایم
یه نظرم، ببین، چیزی که ما دنبالشیم
به نوعی مسائلی شادتریه
آره داستانهای شخصیت محور
- دلگرم کننده... - آره
آم، در کل حس خوبی به آدم بده
ما خیلی راجع بهش فکر کردیم
و فکر میکنیم که احتمالاً
نشه یه نسخه دلگرم کننده از قتلهای ناموسی ساخت
- احتمالاً نه - ولی خب...
خیلی ممنون که امروز اومدی اینجا
ولی الان دیگه باهم ارتباط داریم
ببین، ما اطلاعات تماست رو داریم
پس، نیمه پر لیوان اینه که همیشه راجع به چیزهای شادتر بنویس
راستش، صبرکنید
ازدواجهای خونوادگی در یک بریتانیای مدرن چند فرهنگی
- ببخشید، حواسم نبود... - ببخشید...
داشتم توضیح میدادم که دوست دوران کودکیم
که پدر و مادرش پاکستانی هستند...
متولد پاکستانه؟ ایول
نه، اینجا به دنیا اومده
ولی عملاً بغل گوشم زندگی کرده
و با هم بزرگ شدیم
و به تازگی تصمیم گرفته که یه ازدواج سنتی داشته باشه
من میتونم تو این سیری که
قراره برای ازدواج با یه غریبه رو که
والدینش انتخاب میکنن، بگذرونه، همراهش باشم
اون... اون چجور آدمیه؟
خب، عالیه، بامزهست، خوش تیپـه
- بامزه خوبه - واقعا بامزهست!
...مهربون. خلاصه
به معنای واقعی کلمه، آخرین کسیـه که
انتظار انجام همچین کاری ازش میره
من میتونم با زوجهای انگلیسی دیگهای که
ازدواج سنتی هم داشتن، مصاحبه کنم
آم، اونهایی که پیرتر، جوانتر خوشحال و ناراضی هستن
آره، مثل فیلم وقتی که هری، سالی رو دیدش
عه، آم، منظورت این نیستش که
وقتی هری مجبور شد سالی رو ببینه؟
آره - خوب اومدم -
خب، این یه ازدواج اجباری نیستش، در واقع
اینکار ایده خودشه
عروسی سنتی پرریختوپاش من
به جای کله یونانی، آره از اینم خوشم اومدش
همه فکر میکنن که ازدواجهای سنتی
نوعی مبادله بچهها، بین خونوادهها هستش
ولی در واقع به یه چیزی به اسم
ازدواج مساعدتی، تکامل پیدا کردن
که درش والدین فقط کسی رو که به نظرشون میتونه
زوج خوبی برای بچهش باشه رو، معرفی میکنن
آره خوشم اومدش خیلی هم خوشم اومدش
واسه اسمشم به نظرم
اول با والدینش آشنا شو
اول با والدینش آشنا شو
- درسته... - اول با والدینش آشنا شو ، اسمش اینه
یا که... امیدوارم طرف خوشگل باشه
عشق قراردادی
- راستش خیلی هم خوشم اومدش - آره
یعنی، موضوعش که خوبه
کارگردانش هم که یه زنه عالی و متعالی
!ها
واو
خودش و خونوادهاش هم موافقن؟
صددردصد
عمراً، نه
بیخیال کظ، افتادم رو زانوهام دارم بهت التماس میکنم
حرفشم نزن، زویی
کظ، تو رو خدا بخاطر من قبولش میکنی؟
زویی...
- تو رو خدا! - زویی، فعلا نمیتونم صحبت کنم
نمیدونم به گوشات خورده یا نه
ولی من یه مستندساز برنده جایزه هستم
آره، شنیدم، آره
همینطور مگه تو... یعنی گوش کن...
مگه تو یه مسلون با ایمان نیستی؟
البته که به مذهبم مقیدم
آره، پس به نظرت اتفاق خوبی نیستش که
یکی مثل تو برای یهبارم که شد تو تلویزیون، دیده بشه؟
به نظرت مسلمونهای افراطی موضوع جالبتری برای تلویزیون نیستش؟
نه اینم مهمه بیخیال، کظ، تورو خدا
با هم دیگه میپلکیم
بالاخره میتونیم باهم دیگه وقت بگذرونیم
خوش میگذره، مثل قدیما
قدیما؟ تا جایی که یادمه
تو و خواهرم مدام سعی میکردید منو قال بذارید
به نظرت یهکم حرف عجیبی نگفتم؟
تو رو خدا
خدایا، زوئی بس کن دیگه
بهم مدیونی
هیچوقت به خاله عاییشا
نگفتم که تو اون خونه درختی چیکارها میکنی ها
خیلهخب. چطوره ایکار رو بکنیم؟
میریم یه جایی، باهم تنیس روی میز بازی میکنیم
و اگه شکستم بدی، راجع بهش فکر میکنم
آره، ایده خوبیه اصلاً بهم استرس نمیدی
بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم
...دارم خودم رو خیلی وقته که
تنیس بازی نکردم
میتونم بپرسم، پس عشق این وسط چی میشه؟
اینم صرفاً یه راه دیگه برای رسیدن به عشقه
لازم نیست که حتماً اولش با عشق شروع بشه
باید آخرش رو با عشق تموم کنی، میدونی؟
و با گذشت زمان
به فردی که باهاش زندگی میکنی علاقمند میشی
هوم. چی؟ مثل سندرم استکهلم؟
میدونی، پدر و مادرم منو مجبور به این کار نکردن
نه میدونم برای همین خیلی تعجب کردم
میدونی نرخ طلاق تو انگلستان چقدره؟ چون که من میدونم
نه، یه 50 درصد؟
No comments yet. Be the first to leave one.