Dan Brown's The Lost Symbol

Dan Brown's The Lost Symbol

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

The Lost Symbol S01E04 720p WEB-DL
Komentář od mazdosht
زیرنویس این سریال ترجمه من نیست

Tagy

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
Zveřejněno: 2021-10-08
Stažení: 39
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫- همه چیز مرتبه؟ ‫- هر چی کمتر بدونی، بهتره.

‫آن چه گذشت...

‫سه سال پیش، زکری سولومون...

‫- ...تا حد مرگ کتک خورد. ‫- خب، چه ربطی داره؟

‫میری ترکیه ‫که همین رو بفهمی.

‫من ته خط باهاش بودم.

‫مالاک خیلی واضح گفت ‫که می خواد من...

‫...تنهایی این کار رو بکنم.

می تونم چیزی براتون بیارم؟

می دونم مال این فصل نیست،

اما امروز برای نوشیدن قهوه چهار باد حرف نداره.

خیلی ممنون.

همه چیز مورد پسندتون واقع شد؟

خارق العاده بود.

‫سوجانی، ترکیه چطوره؟

‫قهوه ش عالیه...

‫...و به زودی یه چیزی ‫برات می فرستم.

‫درباره مردی که زکری سولومون رو کشت.

‫همین الان این جا بود.

‫اومده بود کمکم کنه ‫و آخرین کاری که من کردم،

‫- دروغ گفتن بهش بود. ‫- نه.

‫- من باید بهت گوش می دادم. ‫- کت...

‫چرا به حرفت گوش ندادم؟

‫ما که نمی دونستیم ‫همچین کاری می کنه!

‫چرا، می دونستیم! ‫بهمون هشدار داد.

‫خدایا، پیش خودم چه فکری می کردم؟

‫داشتی به پدرت فکر می کردی.

‫پدرم.

‫اصلاً نمی دونیم ‫هنوز زنده ست یا نه.

‫اون زنده ست.

‫دلم می خواد باور کنم، جدی میگم،

‫اما...اگه نباشه، اون وقت ‫تریش برای هیچ و پوچ مُرد...

‫...و تنها کاری که داریم می کنیم ‫اینه که آدمای بیشتری رو به خطر بندازیم.

‫باید بدونم زنده ست یا نه.

‫تنها راه مطمئن شدن...

‫...اینه که ما سرسنگ رو پیدا کنیم ‫و چیزی که مالاک می خواد رو بهش بدیم.

‫«ما» نه.

‫تو.

‫- من ولت نمی کنم. ‫- باید تنها انجامش بدی،

‫باید کاری که می خواد رو بکنی.

‫سرنخ ها رو پیدا کن ‫و امیدوار باش که در نهایت...

‫...حق با تو باشه و این دانش باستانی ‫فقط یه افسانه باشه.

‫- البته که هست. ‫- دیدی که چی تو اون فیلم بود.

‫نمی دونم چی دیدم.

‫یه پدیده طبیعی، ‫حقه ویرایش فیلم...

‫بابا همیشه به این ناهنجاری های تاریخی ‫اشاره می کرد،

‫این که چطور مصری های باستان...

‫...صد تُن سنگ رو جا به جا کردن ‫و اهرام رو ساختن،

‫چطور قبایل پیشاکلمبی ‫گرانیت جامد رو با دقتی بیشتر...

‫...از لیزرهای مدرن ‫برش می زدن...

‫فکر می کرد میشه ‫با یه جور قدرت توضیحش داد...

‫...که ما فراموشش کردیم. ‫اگه حق با اون بوده باشه چی؟

‫اگه اون قدرت دوباره تو دست ‫یه آدم واقعاً پلید ظاهر بشه چی؟

‫من قرار نیست پیشت باشم ‫که بهت یادآوری کنم،

‫اما اگه ذهنت باز نباشه، ‫دامنه درک و فهمت رو...

‫...محدود می کنی.

‫مثلاً این که جهان ‫جوابم رو بده؟

‫هر کمکی گیرمون بیاد ‫به دردمون می خوره.

‫کت.

‫نمی تونی برگردی خونه.

‫احتمالاً ساتو اون جا بپا گذاشته.

‫امیدوارم گذاشته باشه.

‫پس...این یارو کاری کرد ‫خودشون رو بکشن.

‫- یه دسته پرنده؟ ‫- نه، همچین چیزی محاله.

‫پس چی؟ خودکشی دسته جمعی؟ ‫یعنی...پرنده ها از پس همچین چیزی بر میان؟

‫باید یه جور حقه عکاسی باشه.

‫اگه بتونیم جاهای ویرایش شده ش رو ‫پیدا کنیم...

‫این برات مفهومی داره؟

‫شبیه یه تریسکلیونه.

‫چطور؟

‫اون جایی که تریش رو ‫گذاشت، این رو کشیده بود.

‫برای هر فرهنگی ‫نماد یه چیزه.

‫سلت ها، پاگان ها، فراماسون ها.

‫اغلب مواقع نماد یه چرخه ست:

‫تولد، مرگ، تولد دوباره.

‫اوه اوه. باز اون قیافه رو گرفتی.

‫شرکت های فیلم سازی از ترتیب اَشکال ‫به عنوان رمزنگاری حاشیه استفاده می کنن...

‫...که چیزای مختلف مثل تاریخ ‫یا شماره تولید رو بنویسن.

‫مربع، مثلث، ضرب در، جمع، اما...

‫...تا دهه 80 شروع به استفاده ‫از ترتیب های سه تایی نکرده بودن.

‫این دایره نباید این جا باشه.

‫آم...

‫اون اسکنره؟

‫خیلی خوب، بذار ببینم.

‫بوم، درستش کردم...

‫ریزنقطه ها رو از جنگ جهانی اول ‫تو یادداشت های کوچیکی...

‫...که با کبوترهای نامه رسان ‫می فرستادن، استفاده می کردن.

‫این طوری می تونستن ‫اطلاعات رو تو چیزی...

‫...به کوچیکی یه نشانه نگارشی ‫پنهان کنن.

‫هاه.

‫- اوناهاش. ‫- چی...؟

‫«معماری با عدد 46،

‫پلی از آجرهای بی وزن می سازد.»

‫معماست.

‫باورنکردنیه.

‫سوجانی یکی از نگهبان های سابق ‫زندان آج جسیدی رو پیدا کرده...

‫...که حالا تو استانبول ‫مدیر یه کافی شاپه.

‫- اون این رو بهش داد. ‫- به چی دارم نگاه می کنم؟

‫زکری سولومون، ‫سه سال پیش، تو زندون.

‫این هم یکی از تنها عکس های زندونی ایه...

‫...که به اسم سامیارس‎ می شناختنش.

‫به نظرت آشنا نیست؟

‫اطلاعات حاکی از اینه ‫که قاتل احتمالی زکریه...

‫...که یعنی این رو به جا گذاشته...

‫...که باید به نظرت آشنا بیاد...

‫...و وقتی این رو در نظر می گیری، این یارو...

‫...خیلی شبیه میشه به...

‫- ...این یارو. ‫- امکان نداره.

‫فکر می کنی 8000 کیلومتر ‫سفر کرده که کار خانواده رو تموم کنه؟

‫هیچ وقت مردی که عقده خدا بودن ‫داره رو دست کم نگیر.

‫هی، جلو خبری نیست.

‫- حلش کردی؟ ‫- فکر کنم.

‫«معماری با عدد 46،

‫پلی از آجرهای بی وزن می سازد.

‫در ایتام، سنگی انتظار می کشد ‫که زمانی تراشیده شده بود،

‫اما بالاخره به زهدان مادر ‫بازگردانده شده است.

‫در نهایت، به فراخوان سار توجه کن...

‫...چرا که هر کس می جوید، ‫باید سقوط نیز بکند.

‫آره، من بیشتر اهل سودوکوئم.

‫خودم هم مطمئن نیستم ‫معنیش رو بدونم.

‫- کلمه «سنگ» خیلی واضحه. ‫- درسته.

‫- «ایتام» کجاست؟ ‫- جالبه.

‫تو قرن نُهم پیش از میلاد مسیح،

‫یه شهری واقع در پادشاهی یهودا بود.

‫امروز میشه یه جایی ‫جنوب بیت لحم.

‫می دونی، تو فکرم بود ‫که برای مأموریت...

‫...پیدا کردن سرسنگ باهات بیام،

‫اما اون ورا ممکنه یه کم ‫برای من دور باشه.

‫آره، از پیشنهادت ممنونم،

‫اما فکر می کنم بهتره ‫خودم تنها برم.

‫وایسا. شاید محافظت لازم داشته باشی.

‫و کی قراره از تو محافظت کنه؟ ‫و از زنت؟

‫زوئی رفت پیش دخترخاله ش بمونه، بنابراین...

‫اُه.

‫آم، فکر می کنم باید خودم ‫تنهایی انجامش بدم.

‫باشه. خیلی خوب، ‫صبر کن، صبر کن.

‫صبر کن، صبر کن، ‫وایسا، وایسا.

‫اگه بوی دردسر حس کردی،

‫حتماً خودت رو به یه تلفن برسون ‫و به من زنگ بزن.

‫- مرسی. ‫- باشه؟

‫- باشه. ‫- خیلی خوب.

‫اُه...

‫- آره. ‫- یالا، از پشت می برمت بیرون.

‫منظورت چیه ‫که نمی دونی چیه؟

‫تو که همه چیز رو می دونی!

‫خب، وقتی دانش تو طول تاریخ...

‫...گم میشه، همین مشکل ‫به وجود میاد،

‫اما آدما درباره حلقه سنگ افراشت ها ‫نظریه هایی دارن، خب؟

‫بعضی ها فکر می کنن حلقه سنگ افراشت ‫یه آرامگاه باستانی بوده.

‫بعضی ها میگن ‫اخترشناس های باستانی...

‫...از حلقه سنگ افراشت ها به عنوان ساعت آفتابی ‫استفاده می کردن. می دونی ساعت آفتابی چیه؟

‫و ازش برای پرستش یه معبود خورشیدی ‫استفاده می کردن، ایزد خورشید.

‫نمی فهمم چرا زک و مامان ‫نمی خواستن این رو ببینن.

‫خب، عزیزم، همه به کنجکاوی تو نیستن.

‫همیشه این ویژگیت رو حفظ کن.

‫تو باعث میشی منم کنجکاو بشم. ‫ساعت آفتابی کوچولوی منی.

‫کجایی، بابا؟

‫سلام، کاترین.

‫من اینو ساتو هستم.

‫نمی تونم چند لحظه ‫تو خونه پدرم تنها باشم؟

‫به نظرت با توجه به تمام اتفاقاتی...

‫...که افتاده، این فکر خوبیه؟

‫تو و رابرت خیلی سختی کشیدین.

‫نمی تونم تصور کنم این ماجرا ‫چه شوک بزرگی برات بوده.

‫اول پدرت، حالا هم دستیار تحقیقاتیت.

‫- اگه کاری از من... ‫- فقط می خوام بابام برگرده.

‫- منم همین طور. ‫- واقعاً؟

‫چون تا جایی که من می دونم، ‫تمام وقتت رو صرفِ...

‫...تعقیب ما کردی.

‫سعی دارم ازت محافظت کنم.

‫یه بار درست یه روز ‫قبل از سخنرانی روزولت...

‫...به سینه ش تیراندازی کردن،

‫اما این باعث نشد ‫ذهنش به هم بریزه...

‫...و رفت و یه نطق بی نظیر کرد.

‫باید از گاز سمی استفاده می کردن.

‫اتفاقی افتاده؟

‫پسرم، من 48 ساعت ‫تو «مسافرخونه» سی آی ای...

‫...حبس شده بودم.

‫به نظر میاد اونا هم ‫دنبال دروازه ن.

‫ببین، تو گفتی بیام این جا. چرا؟

‫من متن عبری صفحه انجیل رو ‫رمزگشایی کردم.

‫ما رو به گورستان اُکن هیل ‫هدایت کرد.

‫یه نفر پیداش شد، سعی کرد ما رو ‫با گاز مسموم کنه، فکر کردم ممکنه...

‫...یکی از دوستای لویاتانت باشه.

‫خب، بعضی از اعضای گروه هستن که...

‫...برای حفاظت از این راز ‫زیاده روی می کنن.

‫کاترین چطوره؟ ‫حالش خوبه؟

‫نه زیاد. یه خانمه ‫که باهاش کار می کرد...

‫...دیشب کشته شد. ‫به عنوان هشدار واسه ما...

‫...جسد رو گذاشته بودن ‫دم مجسمه یادبود آدم.

‫خبرش رو شنیدم.

‫روحم هم خبر نداشت ‫به هم ربط دارن.

‫یه روانی داره مردم رو ‫می کشه که مطمئن بشه...

‫...من ادمه میدم ‫و دوستای لویاتانت...

‫...با ماسک ضدگاز پیداشون میشه ‫و سعی می کنن جلوم رو بگیرن،

‫اما نمی تونم دست بردارم، ‫حداقل اگه بخوام پیتر رو پس بگیرم.

‫چه کمکی از من ساخته ست؟

‫ما یه فیلم پیدا کردیم.

‫یه معما تو رمز حاشیه ش ‫پنهان شده بود. یه سرنخ.

‫«معماری با عدد 46.»

More Farsi Persian subtitles for Dan Brown's The Lost Symbol

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left