Prvních 200 řádků.
من در جوانی داستان های ترسناک رو دوست داشتم
سرنوشت خواهرم
ودوست من اورهان
یکی هم کن
پدربزرگ و مادربزرگم توی خونشون داستان های ترسناک تعریف میکردند
پس از شنیدن شبها از ترسم خواهرم رو زیر پتو بغل میکردم
سالها گذشت، به این داستان های ترسناک هیچ فکر نکردم
قادر به نوشتن نیستم
اما از اتفاق های که افتاد نمیتونم روی کاغذ بنویسم
این روزهای لعنتی هفت سال گذشت
هرکس که میشنید فکر میکرد یه معجزهست
یه لعنت بزرگ
من به هر دوش فکر میکنم یا لعنته یا معجزس
من مطمئن نیستم که این لعنت تموم میشه معجزه شروع میشه
اورهان بهترین دوستم بود
وقتی چهار ساله بودم خواهرم به دنیا اومد
چهاریاپنج سال بعد با اورهان آشنا میشم
اگر چه دوستی با اورهان یه اشتباه بود، ولی سرنوشت اون ها را عشق هم کرد،وبا هم ازدواج کردند
همدیگرو دوست داشتن
وخیلی زیاد دوست داشتند
به یه شکلی همدیگرو میخواستند
سال ها بعد ازدواج کردند
این چند می بارت شد
تو از من اینجا پایین تری
تو میدونی که سیگار کشیدن ممنوعه
اینجا مواد قابل اشتعال زیادی وجود داره ماهم میکشی
نترس چیزی نمیشه حواسم هس
عادت کردم چیکار کنم
اوووف
با تو حرف زدن بی فایده س
جون این همه ادمو نمیتونی به خطر بندازی
بروتسویه حساب کن از اینجا برو
،قربونت برم، آقا
به پول احتیاج دارم وضع زندگیمو میدونی
برای من هیچ چاره ای نزاشتی
ناراحت نباش
بخاطره سیگار بود؟
من اخراجش کردم
آه خدا!
تو میدونی قرض داره،احتیاج داره
من میدونم احتیاج داره چیکار کنم؟
اینجا رو به خطر بندازه خوبه؟
نه، هیچ راهی نیس
آدم باید به خودش فکر کنه
متاسفم
میخوام به روستامون برم برای دخترم خرید کنم،کار دارم
اگه کار پیش اومد،خبرم کن
باشه
خودتو ناراحت نکن
بعدا میبینمت
فعلا
تو یه چیزت هست
زندگی من،هیچ نیست
فقط یه چیزی ناراحتم کرده
تو فکرتو در گیر نکن
من نمیخوام تورو ناراحت کنم
شام حاظره
من میام
بریم بیرون؟
تو هم نگفته بودی میخواستم برم
همون درخت جادو رو بریم؟
باشه
اگه کسی ما رو اینجا ببینه میگن اینا دیونن
اماکسی نمیدونه که ما اینجایم
این درخت شاهد خوشبختی ماس
سرنوشت ما رو اینجا اورد
شانس آوردم
برادرت فردا میخواد بیاد،چه میخواد بگیره
گفته کار دارم
انقدر زود میخواد بیادو بره
کاری ندارم فقط میخوام یه دکتر برم
چرا میخواهی بری دکتر؟
نگران نباش
فقط برای ماینه میرم
چه ماینه ای؟
امشب چرا اسرار کردم بیایم اینجا؟
این درخت ما رو کشوند اینجا
فردا شاید یه خبر خوب برات بیارم
! زندگیم
رئیس،رئیس
همسرش بیرونه
خیلیل خودکشی کرده
چی میگی؟
چی میگی؟
آیشه
مقصر توهی
تو باعث خودکشی اون شدی
ولم کن ،ولم کن
خدا لعنتت کنه
اینشالا ،تقاصشو پس بدی
ایشالا سرنوشتت مثل این گل سیاه بشه
زندگیت مثل این گل سیاه بشه
بیا، بریم
محمد میخواهی کلاس چهارم بری؟
بزرگ شد اینشالا میخواد مهندس بشه
ببینش
پسر من مث شیره،اون نشه کی میخواد بشه
حتما مهندس میشم
عمه من
میایی خونمون یه چیزی نشونت بدم،؟
باشه میام
باباش ماشین نگه دار، میخوام بشینم پیش محمد
اورهان زنگ زد
بله، اورهان؟
چی میگی؟
کی اتفاق افتاد؟
باشه الان میام
برادر اورهان چی شده؟
!!!مراقب باش
سه همه جا تاریک
سه دلیل دارم که زندگیم نمیخواستم به خاطر بیارم
، اولی
مرگ ملک که سر زایمان محمد با چشمای التماس به من نگاه میکرد،
"وبه من میگفت،" مراقب بچه مون باش
این آخرین حرفاش بود
و دوم
لحظه ای که پسر من قبل از این حادثه فریاد زد "به من کمک کن، بابا!"
همش صداش تو گوشمه ،براش دعا میکنم
، وسومی که از همه بدتره
چند ماه بعد، بعداز تصادف یه جمعه سیاه توی خونه سرنوشت مو دیدم
اما،اون جمعه ترسناک،کابوس هارو اونجا دیدم
هیچ انسانی نمیتونه مث من زندگی کنه
دوشنبه
! زندگیم
از این که میخواستی بری ،منو تنها بزاری خیلی ترسیدم
نترس همه چیز درست میشه، مثل اولش؟
نترس
مامان، من دارم میرم بیرون
مراقب محمد باش
کجا میری، پسرم؟
میرم جای ، بعدا بهت میگم
همش باید چشم به راهت باشم،
زود برمیگردم
پادشاه یلامه از 1976 تا 1997
منو ببخش؟
من نمی توانستم
اما من فکر میکنم
کمکم میکنید
بیلم اسم زنش
خداحافظ
دلم برای این لباست خیلی تنگ شده بود
،همیشه این لباس میپوشیدی
لایقش بودی
برای من چه اتفاقی افتاده؟
هیچی یادم نمیاد
بیادت میارم
ناراحت نباش بیادت میارم
من همیشه کنارتم
من همیشه با توهم، نگران نباش
من پیشتم
من همیشه با توهم
من تو را ترک نمیکنم
بیدار شدی؟
الان بلند شدم هیچ خوابم نبرد
شب بخیر، پسرم
چی شده، پسرم؟
هیچی نشده مادر بروبخواب
باشه
خوب بخوابی، پسرم
تموم شد ،تمو شد
نفهمیدم
یه بار دیگه فناه شدم
خیلی ترسیدم
دیگه اینجا نیا
لطفا دیگه اینجا نیا خاطره بدی بیادت میاره
اگه یادت بیاد خیلی برات بد میشه
حتی در هم نگاه نکن ،سعی نکن
بیای اینجا
باشه ؟
حتی سعی نکن نگاهش کنی
باشه؟
زندگیم
بیا بریم تو رختخوابت
بخواب من برم سگ هارو ساکت کنم
سه شنبه
محمد چطوره برادر، خوب نمیشه
چطوری میخواد باشه حرف نمیزنه
باز هم میخواد بازی کنه ولی نمیتونه
فهمیدم
خدا شفاش بده
امین،انشاالله
اورهان رفت چرا باهات حرف نزد
انگار یه غریبه بودی
روزگار سختیه ،هم برای اون سخته
هم برای من سخته
هیچ با توهم حرف نزد
برادر نوش جونتون
برادر ممنونم
مرسی
بیا درم در
منتظرم
بخاطر من بیا
وایسادم اینجا
میکشم،میکشم
میکشم
وایسادم
پسرش رو مسموم کن
اونها دارن میایند
پسر شما نمیتوند با آنها مقابله کند
فقط بخاطره یک چیز به اونها پایبند هست
No comments yet. Be the first to leave one.