Prvních 200 řádků.
قسمت 29
هنوز، نه
میخوام از این اتفاق استفاده کنم
تا عقل کل پشت این قضیه رو بکشم بیرون
من اونو شکار میکنم
از قبل خیلی بهش نزدیک تر شدم
فقط یه قدم دیگه مونده
تا بگیرمش
حالت خوبه ؟
فتی
هنوز باید یه لطفی بهم بکنی
فکر کنم میدونم با چی مسموم شدم
یه مقدار
حالت خوبه ؟
فتی
یه مقدار داروی سنتی چینی برام بگیر
استنولومای چوسانا
سنگ صفرا ی سگ
و برگ پاریس
اینا باید بتونه مسمومیتم رو رفع کنه
باشه
مشکلی نیست
الو ؟
شوئه
خیلی وقته ندیدمت
حروم زاده ی پیر
میخوای برات چیکار کنم ؟
شنیدم یه نفر داره به ووشیه کمک میکنه
میخوام جلوشو بگیری
فقط اسمشو بگو
بهش میگن فتی وانگ
مهم نیست چه قدر بهش پول بدی، اون برات کار نمیکنه
هیچ نقطه ضعفی نداره ؟
یه نفر هست که دوستش داره
ولی این کار منو کوچیک میکنه
ما الان هردومون تو یه قایقیم
اگه واسه من اتفاقی بیفته، تو هم باهام غرق میشی
آقای شوئه
من عتیقه رو تمیز کردم
لطفا یه نگاه بندازید
تو دلال عتیقه ای هستی ؟
که به تازگی پیداش شده و فقط تک فروشی میکنه ؟
داستانتو بهم بگو
خونواده ی من چندین نسل تو این کار بودن
مهارت پاکسازی عتیقه جات فقط متعلق به خونواده ی منه
من به مهارت هات علاقه ای ندارم
بهم بگو این سری اجناسو از کجا گیر میاری
من همه ی عتیقه جاتی که تو بازار می چرخه رو میشناسم
ولی قبلا هرگز
مثل مال تو رو ندیده بودم
یه نفر پشتته
میتونم قول بدم که به تامینت ادامه بدم
ولی باید یه سری قوانین بزاریم
خودم یه منبع عتیقه جات پیدا کردم
مهارت خوب
امانت داری بد
تو آدم درستی نیستی
من اینجام که جنسمو بفروشم تا پول دربیارم
اگه نمیخوای منو استخدام کنی
پس باید برم
صبر کن
میتونم کاری کنم که پول بیشتری دربیاری
بازش کن
نگاش کن،بگو این چیه ؟
چرا شکسته ؟
یه عتیقه ی اصل از دوران چن خو لانگ
خیلی قیمتیه
اینا رو مجانی بهت میدم ،میتونی بفروشیشون
ولی به یه شرط
اسم کارفرمای مخفی تو بهم بگو
الان مهمترین چیز برای تو درمان بیماری دخترته
بهش فکر کن
این واسه ی تو پول بی دردسریه
بهت زمان میدم که راجع بهش فکر کنی
میرم یه دوری تو ملکم بزنم
یه کم بهش فکر کن
آقای شوئه ازم پرسید کار فرمام کیه ؟
شدیدا برای تامین داروهای دخترم به پول نیاز دارم
میشه لطفا اسمتو بهم بگی ؟
ما تو این فیلد کاری قوانینی داریم
هیچوقت سوالاتی نپرس که نباید بپرسی
چی شد ؟
فکراتو کردی ؟
یه لحظه صبر کن
یکی پشت من هست
... اون، آقا
یکی اومده میخواد اونو ببینه
میگه قرار بوده اینجا همو ببینن
با پای خودش اومده
بزار بیاد تو
برو تو
مامان
میی ؟
مامان
یه چیزی آوردم
اینو از زیر زمین برداشتم
فقط اصرار کن که عتیقه ها رو خودت پیدا کردی و
اونو ببرش به زیر زمین
رئیس، شوئه
ما همه ی اینا رو از زیر زمین بر میداریم
میخوایم باهات رو راست باشیم
به هر حال دیر یا زود زیر زمینو پیدا می کنن
چه زیر زمینی ؟
همونطوری که گفتم
این اجناسو خودم پیدا کردم
ولی حرفمو باور نکردی
قبلا چیزی راجع به این مکان نگفته بودی
قبل از این که اینجا رو پیدا کنم
اجناس تاجرای دیگه رو میفروختم
از طرف دیگه
من اول اینجا رو پیدا کردم
برای همین نمیخواستم به کسی بگم
نمیخوام این جنس هارو ازت قاپ بزنم
منظورم اینه
از اونجایی که مال خودته، میتونی بهم بفروشیشون
پس نمی خوای این اجناسو از این جا ببری
من که دزد نیستم
ولی چون میگی اینا مال خودته
در قبالشون مسئولی
فقط با این چند قلم جنس
جرات داد و ستد با منو داری ؟
واقعا دل و جرات داری
مهارت تمیز کاری خانوادگیت هم خوبه
ازت خوشم میاد
در موردش فکر کن
میخوای با من ،یه تجارت کوچیکو شروع کنی ؟
این روزا اگه بخوای کار عتیقه کنی
هرگز نمی تونی خیلی محتاط باشی
در آینده متوجه ی منظورم میشی
خیلی خب
می زارم یه کم فکر کنی
چه بخوای با من کار کنی چه نخوای ؟
باید بدونی که در فرصت همیشه به روت باز نیست
اگه تصمیمت رو گرفتی
بهم زنگ بزن
بیماری دخترت
قطعا درمان میشه
میی، طوری نیست
همه چیز درست میشه
بهم بگو
چطوری منو پیدا کردی ؟
کی بهت گفت که بیای اینجا
رئیس چی با خودش فکر کرده
ازم خواسته به صاحب آرایشگاه کمک کنم
چه مشکلی براش پیش اومده
دردسر درست کرده ؟
الان تو خونه ی آقای شوئه گیر افتاده
واقعا ؟
رئیسم
ازم خواسته بیارمش بیرون
چرا باید این کارو بکنم ؟ دوست و قوم و خویشم که نیست
رئیسم
هیچوقت به من جنس خوب نمیده
ولی وقتی یه کاری پیش میاد
همیشه میخواد جمع و جورش کنم
اگه آقای شوئه منو بکشه چی ؟
من نمیرم
بزار تسلیم تقدیرش بشه
نگاه کن
این پیامو میبینی ؟
رئیسم فرستاده
برو به زیر زمین شماره ی 265 خیابون لینگ شی
دادم صحنه سازیش کنن که به نظر یه انباری مخفی عتیقه بیاد
قبل از ساعت 5:30 برو اونجا و یه عتیقه بردار ، بعدش
برو به فروشگاه عتیقه ی اربای و شوئه رو پیدا کن تا پیو پیو رو نجات بدی
یادت باشه به پیو پیو بگی پافشاری کنه
که خودش انباری عتیقه جاتو پیدا کرده
منم دستورای توی پیغامو دنبال کردم
تا زیرزمینو پیدا کنم
این کوزه رو تصادفی برداشتم و
اومدم به فروشگاه عتیقه تا تو رو پیدا کنم
بعدشم
چیزایی رو که خواسته بود بهت گفتم
چه خبر شده ؟
پس اینطور
مامان الان مشغول یه تجارت کوچیکه
چه تجارت کوچیکی؟
کدوم تجارت کوچیکی
آدمو درگیر هم چین موقعیت خطر ناکی میکنه
مامان
تو داری این کارو واسه
این که برای درمان من پول جور کنی انجام میدی ؟
تو فقط یه بچه ای
لازم نیست به این چیزا فکر کنی یا نگرانش باشی
چطور می تونم نگرانت نباشم ؟
تو امروز تقریبا خودتو تو یه دردسر بزرگ انداختی
مامان
اگه به مخفی کاری ازم ادامه بدی
منم دیگه به درمانم ادامه نمیدم
نمیخوام برگردم به بیمارستان
بی خیال، دختر خوبی باش
بیا فعلا بریم خونه
وقتی رفتیم خونه برات میگم ، باشه ؟
مشکل حل شد
ممنون
برای همه ی کمک هات ممنون
رئیس
شما داستانشو باور کردید
میدونم
این زیر زمین
No comments yet. Be the first to leave one.