Prvních 156 řádků.
پانصد سال پیش، کلیسا جنگ بزرگی .ضد جادوگرها شروع کرد
،جادوگرهای شکست خورده، پنهان شدند
.ولی کلیسا تصمیم به شکار آنها به نام حقانیت گرفته بود
،سورنا، یک ماهبین که بین مردم محبوب بود
.به جرم پخش کردن بیماری، سوخته شد
آن شعلهها، آتشی انتقامجویی داشتن و در پاسخ، جادوگرهای تمام دنیا به پا خواستند
.سرزمین ونیاس مزدورهایی برای دستگیری جادوگرها استخدام کرد
.سال 526 لیتوگریکال
...دنیا از مسئله سحر خبر داشت
.ولی از مهارتی به نام "جادو" بیخبر بود
!جادوگرها
!شنیدم همش کار جادوگرا بوده
...چه ترسناک
کدوم گوری قایم شده بودن؟
...توفان عظیم
...بیرون ریختن رودخونهها
!آدم رباییها هم همینطور
!ای قاتلا
!خونوادم رو بهم پس بدین
!اونا باغ منو هم خراب کردن
.همیشه میتونیم به کلیسا برای محافظت ازمون تکیه کنیم
!مردم باایمان
!جادوگرهایی که مقابلتان هستند، باعث مرگ وهرج و مرج شدند
!کلیسا، همینجا و همین حالا نابودشان میکند
هی جیگر، یه خوبشو...؟
.تعطیله
.نمک میخوام
!یه هیولای شکست خورده
!یه هیولا شکست خوردس
!بگیرش
!بکشش و جاییزش رو بگیر
هر از گاهی انسانهای عادی یک نیمه انسان، نیمه هیولا به دنیا میارن
گفته میشود که این "هیولاهای شکست خورده" وسیله سحر جادوگران هستند
.و جوایز بزرگی بر سرشان گذاشته شده
.برای همین هر قلدری طرفدارم بود
خب
.من از اینجا میرم، سیزده
کتاب جادویی صفر
اینو درموردت میگن؟
از من میترسی مامانی؟
چرا باید از تو بترسم؟
خزت نرمه، چشمات درشت و گرده !و دهنت جوریه که انگار همش داری لبخند میزنی
قسمت اول : جادوگر و هیولا شکست خورده
.گوشتم خیلی لذیذ نیست
.اوه! فکر کردم حیوونی، ولی فقط یه مزدوری
.یه هیولا شکست خورده گربهای با پشم سفید .هرچی پیرتر میشم، گوشام تیزتر میشن
.یه شایعاتی درموردت شنیدم
.شنیدم "هیولای سیاه مرگ" صدات میکنن
،تو چه جوخه کامل دشمن رو تکی محو کردی
...و پشمات با خونشون سیاه شده بود
.اشتباه گرفتی
امیدوارم سریعتر به این .خرابی به بار آوردنهای جادوگرها پایان بدن
.اخیرا حسابی توی جنگل هیاهو شده
گرازای ابل هم دیوونه شدن؟
.حشرات، حیوونا، همه چیز
.اینجا هیولاهای شکست خوردهای که جادوگر شکار میکنن قدمشون واقعا روی چشمه
.اینارو ببر
!لعنتی، بخشکی شانس
!زاهارد فراود! به نرمی دشمنانم رو تکه تکه کن
!بخش شکار، صفحه دو، استایم
...بهم قدرت بده، چون من
!لعنتی... از جادوگرا متنفرم
چی شد کارم به اینجا کشید؟
!عوضی
!چطور جرعت کردی؟! خیلی برای اون سوپ زحمت کشیده بودم
!خفه
!الان وقت نگرانی درمورد سوپ نیست
مشکل جدیتر از سوپ منم داریم مگه...؟
.این مشکل بزرگتریه
!مراقب باش
هی، چرا منو انداختی کولت؟
!یهویی شد
یکی دنبالته؟ چی کار کردی؟
مگه یه جادوگر برای دنبال هیولا شکست خورده کردن !دلیل لازم داره؟
.خب، بذارم زمین
تو جادوگری؟
.من دقیقا جادوگرم
.من از بیمعنی، معنی میسازم و از هیچی جدا میکنم
!من جادوگر گل سیاهم
!سوختم
هان؟
!چه غلطی میکنی؟
!خودت سوپم رو ریختی
هان؟
!پسش بده
!مال منه لعنتی
!درستش اینه که بهم سوپم رو پس بدی
.مهمون نوازی از یه جادوگر درست نیست
چرا انقدر از جادوگرا بدت میاد؟
!میتونی تو چشام نگا کن و تکرارش کن
نمیتونم بگم از صورت انسانیی که .زیر اون پشما قایم شدن،بدم میاد
...تو
میتونی ببینیش؟ میتونی صورت انسانیم رو ببینی؟
اگه نتونم اون طرف سجر عامل هیولایی رو ببینم چجور جادوگریم؟
عامل هیولا؟
،جادوگرا انسانهارو آغشته به روح حیوانات میکنن .اینطوری تبدیل به سربازهای قدرتمندی میشن
،گفته میشه توی سالهای قدیمیتر جنگ بیپایان .یک میلیون سرباز عامل هیولا ساخته شد
جادوگرا هیولاهای شکست خورده رو ساختن؟
!اگه الان بهم سوپ ندی، جادوت میکنم
!قحطی در شمال
!بیماری در جنوب
!کلی موش توی غرب
!خشکیزدگی عظیم در شرق
!این اشتباهت دنیا رو به آخر میرسونه
.حالا هرچی
.میخوام بخورم
.خیلی گشنمه
.از اول صبح داشتم اون سوپ رو میپختم
...میخواستم بخورمش
.و این سوپ انقدر خوشمزس که میتونم براش بمیرم
.میخوام بخورمش
.بیا
!بازم
برای چی اومدی اینجا؟
.زیادی گشنمه که بتونم جوابش رو بدم
.اگه حرف بزنی یه کاسه دیگه بهت میدم
.دنبال مردی به اسم سیزده میگردم
،همراهم برای رسیدگی به یه سری مشکلات .به یه ماموریت رفته
.ولی اون برنگشته و خبری از سلامتش بهم نرسیده
اون بخشی از قیام جادوگراست؟
.چون اگه میخواد کشور رو تصاحب کنه من طرفش نیستم
تصاحب کشور"؟"
چرا باید همچین کار سختی کنم؟
پس چی کار میکنه؟
.دنبال چیزی میگرده. کتابی که ازش دزدیده شده
کتاب؟
.کتابی عزیز که هیچ نسخه دیگهای ازش نیست
.اگه به دست افراد نامناسب بیوفته،میتونه فاجعه به بار بیاره
چه فاجعهای؟
.پایان جهان
.وای لعنتی! از ترس ریدم به خودم
.حتی کل کتاب رو هم لازم ندارن، یه بخشش کافیه
این چه ربطی به من داره؟
میخوام سفرم رو سریعتر کنم ولی .همینطور هدف شکارچیان جادوگرها میشم
.تنها سفر کردن نمیصرفه
...پس
!تو ازم محافظت میکنی...
!مگه خوابشو ببینی
.زیادی سریع جواب دادی
،من برای کشتن جادوگرا اومدم اینجا چرا باید از یکیشون محافظت کنم؟
.قطعا پاداشش رو میگیری
!پاداش میخوام چی کار
!از جادوگرای لعنتی بدم میاد
منظورت اونیه که بهت حمله کرده بود؟
!نه فقط اون- از همه شما لعنتیا
،هرچقدرم که من ازتون بدم میاد !شماها از دم عاشق هیولاهای شکست خوردهاید
!به خاطر بدنم، به خاطر این ظاهرم، هرروز تبدیل به گند خالص میشه
حتی انسانها منو نمیخوان، بهم میگن !از شهرشون، توی مغازشون، اصلا از جلوی چشمشون گم شم
!ازش خسته شدم
میخوای انسان بشی؟
میتونی منو انسان کنی؟
.خیلی راحته
در عوض ازم محافظت میکنی؟
نمیخوای که حواسم رو پرت کنی تا خرخرم رو ببری؟
.اگه میخواستم تا الان اینکارو کرده بودم
!چی کار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.