Prvních 183 řádků.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
صدای شلیک گلوله میاد
چیزی نیست رگینا
بابام داره میجنگه و همه رو تو خط مقدم رهبری میکنه
اما بانوی من، تا حالا این قدر وید ندیده بودم اسمون پر از اونها شده بود
این قدر ناامید نباش رگینا
میدونی که مامانم، ابجیهام
و بقیه شوالیهها تا حالا یه بارم نباختن
وقتی شمشیر مقدسم رو به دست بیارم با بابام و بقیه میرم جنگ
یعنی..هفتهی دیگه قراره برم پیش دبستانی و اموزشم رو شروع کنم
اره
بابام خیلی سختگیره، گفت باید به همون اندازهای که تمرین میکنی درس هم بخونی
بعدشم کلی کتاب بهم داد
قبل از اینکه خوندن اونها رو تموم کنم زن گنده میشم
ارباب همینجوریه
بهت گفتم؟ ابجی دیانا میخواد برام یه لباس بدوزه
گفت دوستای جدیدم که جایی دعوتم کنن لازمم میشه
با عقل جور در میاد، بانو دیانا همیشه خوش تیپه
ابجی ادیس هم گفت به افتخار قبول شدنم حرکت مخصوصش رو بهم یاد میده
از هفتهی دیگه آموزش شروع میشه تو هم میخوای با من تمرین کنی، رگینا؟
تموم تلاشم رو میکنم
مامانم میخواد یه مهمونی بعد از
مراسم افتتاحیه مدرسه بگیره تا پز من رو به همه بده
کاش بازم پای کدو حلوایی درست کنه
معلومه که درست میکنه مامان من فقط بلده همون رو بپزه
بانوی من؟
من میرم بیرون بجنگم
باید به مامان و بابا و خواهرام کمک کنم
خواهش میکنم آروم باشین بانوی من
باید به مامان و بابا و خواهرام کمک کنم
خواهش میکنم آروم باشین بانوی من
تا حالا تو هیچ مبارزهای شکست نخوردن حتی یکی
قسم میخورم که مشکلی پیش نمیاد
قسم میخورم که مشکلی پیش نمیاد
ابجی دیانا برام یه لباس میدوزه
و مامانم برامون پای میپزه
!اره
پونزدهتا بازمانده تو منطقه اشرافی داریم
اونا رو میفرستم طرف شما
امکان نداره
صدها شوالیه مقدس بیرون، در حال مبارزه بودن
!اونها بهترین بهترینها بودن
اما...میگی که هیچ کدوم زنده نموندن؟
...خیلیهاشون جوان بودن
متاسفم رگینا
...خیلیهاشون جوان بودن
ها؟
قسم خوردم که هیچ مشکلی پیش نمیاد ..اما حالا
خیلی متاسفم که بهت دروغ گفتم
پس این دژ...؟
اره، ما همه اونجا زندگی میکنیم
دقیقا باید از اینجا محافظت کنیم
دیگه هیچ وقت...دروغ نمیگم
K.zahra :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
!چه خوبه
هیچ وقت فکر نمیکردم ادمها بتونن همچین جزیرهای بسازن
جزیره نیست، مگا شناوره
سفر به دریاها و از بین بردن مستعمرات ویدها
ماموریت این باغ حمله است
امکان نداره! کل این تکون میخوره؟
گزارش بازرسی خرابه رو فرستادم
یه پسر پناهنده رو نجات دادیم و اون رو با خودمون میبریم خوابگاه
راستی انگار شمشیر مقدس داره خداحافظ
پس شمشیر مقدس این بچه بیدار شده؟
اون بود که زخمم رو خوب کرد
حتما قلب مهربونت خودش رو در حالت یه شمشیر مقدس بروز داده لئو
پس فقط یه پناهنده بدبخت نیستی
ببخشید اما این پناهنده، پناهنده که میگین منم؟
راستی، هنوز حافظهات برنگشته
پناهندگان ادمهای هستن که بهخاطر ویدها مجبور شدن از خونههاشون برن
دنبال پناهندهها گشتن وظیفه یکی دیگه از باغ حملههاست
حالا فهمیدم
نگران نباش لئو دیگه با ما تو آکادمی اکسکالیبور زندگی میکنی
..آکادمی اکسکالیبور
یه سازمان اموزشیه، افرادی شمشیر مقدس دارن اونجا آموزش میبینن تا شوالیه مقدس بشن
تموم بچههای که قدرت دارن باید برن اونجا
در عوض، براشون شرایط زندگی خاصی فراهم میشه
باشه...بهنظر که خیلی خوبه
کاغذبازیها رو بسپر به من
باشه، قبل از اینکه بریم خوابگاه من میرم خرید
بعدش هم برای همه غذا درست میکنم
منم با لئو میرم
لئو؟
هر کسی که بخواد وارد بشه، باید از اون در سمت راستی بره و معاینه بشه
فکر میکنی تنهایی از پسش بربیایی؟
اره میتونم
باشه، پس من اون طرف منتظرت میمونم
لعنتی، چرا اینجوری شد؟
نقشه این بود که لشکر شیطانی خودم رو بسازم و ادمها رو به زانو دربیارم
اما تو این مدت بشر خیلی پیشرفت کرده
تازه اون هیولاهای عجیب و غریب، ویدها هم هستن
از اون مهمتر، تو بدن یه بچه گیر افتادم
!بلکوس
!شری
صدام زدی دوست قدیمی؟
من بهخاطر احضار شما اینجام، ارباب
خیلی وقته ندیدمتون
اره هزارسال خواب طولانیتر از چیزی بود که فکرش رو میکردم
اما چرا این شکلی شدی؟
تناسخ اونجوری که میخواستیم پیش نرفت
با بدنی که خیلی وقت پیش داشتم دنیا اومدم
لئونیس قهرمان، اره؟
اولین باره که اینجوری میبینمت
بهخاطر اینکه قبلا وقتی همدیگه رو دیدیم من ارباب شیاطین بودم
ارباب
چیه شری؟
باید بگم...ظاهری که دارین خیلی بانمکه
مسخرهام میکنی؟
معذرت میخوام
هر چی
میخوام شما دوتا یه کاری برام بکنین
هرچی بگین اطاعت میشه
خیلی خوشحال میشم کمکت کنم، دوستم
اینجایی که الان هستیم، یه جزیره مصنوعیه که ادمها ساختن
مثل یه قلعه متحرک میمونه و گفتن این هفتمیه
یعنی، حداقل ۶تا جزیره دیگه مثل این هست
انسانها در برابر تاریکی ضعیفن و تمدن اونها در برابر تمدن ما هیچه
واقعا میتونن همچین چیزی بسازن؟
حقیقت اینکه این دنیا با دنیایی که تصور میکردم خیلی فرق داره
اره، اصلا شبیه قبل نیست
قبل از اینکه ارتش شیاطین رو آماده کنیم باید بفهمیم قدرت نظامی ادمها چه قدره
پس میخوام دوتاتون در مورد اینجا تحقیق کنین
چشم
انگار جادو دیگه از بین رفته پس هر طلسم کوچیکی باعث جلب توجه بقیه میشه
یادتون باشه
شما چه کار میکنین ارباب؟
من وارد مرکز آموزشی نظامی ادمها میشم
با اینکه اعصاب خورد کنه، برای اینکه با این بدن زنده بمونم غذا، لباس و خونه لازم دارم
حالا که قراره برم اونجا اطلاعات هم جمع میکنم
پس میخوای ادمها رو تلکه کنی؟
مشکلی داری؟
حالا که این قدر بانمکی ..میخواستم خودم ازت مراقبت کنم
چیزی گفتی؟
نه، هیچی
پس برین
چشم
انگار اینجا ایست بازرسیه
!سرکوب مانا
..باید حسابی احتیاط کنم
بده ببینم
عالیه
هرچی که برای ارزیابی شمشیر مقدست لازمه رو دارم
ارزیابی؟
هر کسی که وارد آکادمی میشه باید ویژگیهای شمشیر مقدسی که داره و ثبت کنه
ارزیابی که تموم بشه بهت کارت دانشآموزی میدن
ویژگیهای شمشیر مقدسم؟
باید وانمود کنم و گولشون بزنم
استرس نداشته باش
روال کاریه
این کارت خیلی مهمه و هویتت رو ثابت میکنه
پس من برات نگهش میدارم، باشه؟
باشه
راستی
بیا قبل از اینکه بریم خوابگاه اطراف آکادمی رو بهت نشون بدم
گفتی اینجا خط مقدم جنگه، اما اینجا خیلی اروم و ساکته
درسته
شمشیر بازهای مقدس به خط مقدم میرن
اما همیشه از درگیری مستقیم با ویدها تو هفتمين باغ حمله جلوگیری کردیم
ببین
به آکادمی اکسکالیبور سلام کن
این برج فرماندهی مرکزیه
رکن اصلی این شهره و تموم کارهای نظامی و اداری اونجا انجام میشه
خیلی قشنگه نه؟
اره، فکر کنم
اکثرا مردم وقتی برای اولین بار اینجا رو میبینن بیشتر واکنش نشون میدن
چه خبره؟
اینجا بزرگتر از قصر منه
این سالن سخنرانیه
کلاسهامون اونجا برگزار میشه
اینم سالن اجتماعاته
اینم کتابخونه اصلی و بعدی هم آزمایشگاه
پس آکادمی اکسکالیبور تموم چیزایی که دیدیم؟
ما فقط بخشی ازش رو دیدیم
یه سالن رقص و مرکز تفریحی هم هست تازه خوابگاهی که توش زندگی میکنیم هم حسابه
کنار خوابگاه هم یه حموم بزرگه
سالن رقص و حموم برای چیه؟
شمشیر مقدس سلاحی که از قلب یه شمشیر زن نشأت میگیره
یعنی اگر شمشیر زنی دلسرد بشه نمیتونه مبارزه کنه
قبلا تو دومین باغ حمله تاسیساتی داشتن که فقط برای آموزش نظامی استفاده میشد
اما ظاهرا خیلی موثر نبوده
چه جالب
No comments yet. Be the first to leave one.