Prvních 200 řádků.
همه چی تمومه
هیچی نتیجه نداد
فوشی تصمیم میگیره زندگیش رو چطوری بگذرونه
سلام به همگی ، نونو هستم
اون همونطور که قبلاً بوده به زندگیش توی این دنیا ادامه میده
این تصمیم فوشی بود
برای فوشی
! تولدت مبارک
خوب ؟ اوضاع زندگیت چطوری بوده ؟
خوب پیش میره ؟
تازه دارم شروع میکنم ، تازه فصل اوله
میزوها-سان بالاترین نمره های ریاضی و فیزیک رو توی رده ی تحصیلیمون داره
خیلی افتخار میکنم که به همون دبیرستان رفتم
کاسابه-سان ، تو هم با میزوها توی یه کلاسی ؟
آره ... به زور
پس تو هم قراره برای دانشگاه بری به رشته ی علوم ؟
آره فکر کنم ، تو چی ؟
یه جورایی داشتم به مراقبت از کودکان فکر می کردم
اما شنیدم لازمه بتونی پیانو بزنی
و من هیچوقت حتی یه پیانو رو لمس هم نکردم ، پس نمی دونم
و انگشتهام خیلی کوتاهند
... پیانو
میزوها-سان ، تو قبلاً پیانو میزدی ، مگه نه ؟
! واقعاً ؟ یادم بده
ائـ ، شاید یه روزی
ببخشید دیر کردم
! ترسوندیم
تولدت مبارک ، میزوها
چی می خواهی ؟ هرچی بخواهی درست میکنم
باعث میشی خیلی ارزون بنظر برسه
اوه ، تو فوق العاده ای ، فوشی-کون
شایعات رو شنیده بودم ، اما واقعاً اصلاً عوض نشدی
آره ، منصفانه نیست ، درسته ؟
چرا ما باید هجده ساله بشیم ؟
راستی ، یوکی-کون نمیاد ؟
! ببخشید
باید به یه کاری رسیدگی می کردم
! تولدت مبارک
آه ، جداً توی هجده سالگی هم خوشگلی ، میزوها-سنپای
! ممنون
خیلی وقته ندیدمت ، یوکی-کون
و اونی که همراهته ... توناریه ؟
آره همینطوره ، منم
راستی یوکی-کون ، دوست دختر پیدا کردی ؟
نه ، کاملاً بدردنخورم
سرم با درست کردن ویدئوها خیلی شلوغه
! اوه ، من کانالت رو تماشا میکنم
در مورد نوککرها
آره ، مطمئناً راحت نیست
تلاشت رو بکن ، تازه داری شروع میکنی ، مگه نه ؟
! د د درسته
! تمام تلاشم رو میکنم
ای بابا ، یوکی-کون ، صدات رو بیار پایین
! اوه ، اینجا آبجو هم دارند
تو که به نوشیدن فکر نمیکنی ، مگه نه ؟
فردا میام دنبال موتور
هی ، مسار ، چی شده ؟
فکر نمیکنم تنها مشکل اون باشه
بون ؟ توی استودیوی تلویزیونه
! می بخشید
بی خیال ، توناری-سان
! نمیشه ! واقعاً نمیشه الکل بنوشی
! زیر سن قانونی ای
! اینجا
! هاننا ، جلوش رو بگیر
!چی ؟! باز بی پول شدی ؟
من پول درست نمیکنم
دلم نمی خواد دوباره آیکو دعوام بکنه
خداحافظ
الو ؟
ها ؟ رنگ مورد علاقه ی ساتورو ؟
سیاهه ، سیاه
منظورت از خوشگل نیست چیه ؟
پس چرا تو تصمیم نمیگیری ، سومیکا ؟
فعلاً
! مسار ! بهت گفتم هیچی برات درست نمیکنم
ماساژ شانه ؟
نه ، لازم ندارم ، تا بعد
بنظر میاد سرت شلوغه
احساس میکنم خدماتیم
چی شده ؟
اومدم بهت بگم تصمیم گرفتم برای تولدم چی می خوام
اوه ، اون چیه ؟
کلماتت
کلماتم ؟
کلمه ی ، می فهمم
منظورت چیه ؟
فقط می خوام بگی ، می فهمم
چیز دیگه ای نگو
حس میکنم برای توافق با چیزی که نباید توافق کنم گول خوردم
فقط برای ده دقیقه ی آینده
باشه ؟
باشه
بعد از فردا برای همیشه میرم
میرم خارج از کشور
حالا که مردم در مورد نوککرها می دونند
نگهبانها علاقمندان بیشتری پیدا کردند
برای همین یه شعبه توی خارج از کشور باز می کنیم
هرچند ، همش همون نیست
ما اعضای زیادی داریم
و من می خوام با اونها کار کنم تا راه حلی
برای مشکل نوککر که این اواخر توجه زیادی رو به خودش جلب کرده پیدا کنم
حس میکنم این وظیفه ی منه
به عنوان کسی که نوککرها رو می شناسه
دلم می خواد دنیایی رو بسازم که ازش خوشنود باشی
قصد دارم بدون گفتن چیزی برم
پروازم فرداست
راستی ، می تونی یه لطفی بهم بکنی ؟
می تونی تا یه مدت به دوستانمون نگی ؟
من هرجایی که باشم تو خبر داری ، درسته فوشی ؟
دلم نمی خواد دیگه ناراحت ببینمشون
... همیشه می تونیم بریم
می فهمم ؟
می فهمم
نمی خوام ازت بخوام بیای دیدنم
فقط می خوام حس بکنی
حس کنی که من یه جایی اون بیرونم
اینکه قبلاً اونجا یه دختری به اسم میزوها بود که این شکلی بود
می فهمم
یه درخواست آخر
میشه چشمهات رو برای سی ثانیه ببندی ؟
خیلی طولش دادی ، فوشی
با کی تماس می گرفتی ؟
ائـ ، میزوها کجاست ؟
میزوها-سنپای ، کجا رفتی ؟
غصه نخور ، یوکی
ویرایش ویدئو تموم شد
لطفاً ، بررسیش میکنی ؟
اون کار لذت بخشه ؟
منظورت ساختن مدله ؟
وسایلش رو از یکی از دوستان اینترنتیم که این کار رو کنار گذاشته گرفتم
! و الان کاملاً علاقمند شدم
وقتی ساخت شهر رو تموم کردم قراره ! با کایجو ازش عکس بگیرم
اوه ، ساتورو ، تو هم می خواهی بهم ملحق بشی ؟
نه ، من دیگه این کارها رو گذاشتم کنار
اوه ؟ پس تو هم توی این زمینه تجربه داری ، ها ؟ همیشه توی این سرگرمی بهت خوش آمد میگیم
خیلی خوب
فوشی ، ما دیگه باید بریم
پس ، از اینجا به بعدش با ما
باشه ، ممنون
می بینمت ، سیاه پوش
باشه
خوب دیگه ، نونو ، ببخشید زحمت دادم
باشه ، مشکلی نیست
اتفاقی افتاده ؟
امروز اومدم برای بار آخر خداحافظی کنم
فوشی رو به شما می سپارم
خداحافظی ؟ چرا دفعه ی آخرته ؟
این دفعه ی آخریه که می تونم خودم باشم
فردا
چهار سال میشه که این بدن رو بدست آوردم
چهار سال از موقعی که اومدم اینجا
فردا ، هرچیزی که منو تبدیل به من کرده رو از دست میدم
اول ، تمام قدرتهایی که مناسب بدن یه انسان نیست
دوم ، خاطراتم از زمانی که از اون قدرتها استفاده می کردم
همه ی شما رو فراموش میکنم
و فقط با خاطراتی که به عنوان انسانی به اسم ساتورو جمع کردم به زندگیم ادامه میدم
حتی اگه بهم بگید واقعاً کی هستم ، از فردا
اصلاً نمی دونم منظورتون چیه
ناخدا داره کشتی رو ترک میکنه
این به شما بستگی داره که تصمیم بگیرید می خواهید از الان به بعد چیکار بکنید
پس این اون آزادی ایه که یه وقتهایی در موردش حرف میزدی
دیگه مجبور نیستی به شیطان گوش بدی ، فوشی
دلم می خواد قبل از اینکه خاطراتت رو از دست بدی بشنوم تو دقیقاً چی هستی
پس تمام مدت هدفت این بود که تبدیل بشی به یه بچه ی بی دست و پا ؟
اگه اینجوره ، سلیقه ی وحشتناکی داری
پس می تونی خیلی راحت خاطرات خودت رو پاک بکنی
حالا که می تونی بدون هیچ پشیمانی ای خاطراتت رو فراموش بکنی آرامش بخشه ؟
وقتی ما رو رها کردی و رفتی ما چیکار کنیم ؟
اگه نوککرها دوباره از کنترل خارج شدند
و فوشی بطور دائمی از کار افتاد چی ؟
اگه نوککرها هنوز توی بدنهامون بودند چی ؟
حتی فوشی هم نمی تونه متوجه بشه ، درسته ؟
اگه تصمیم گرفتند ما رو بکشند چی ؟
فوشی وقتی تصمیم گرفت به نوککرها اعتماد بکنه خطرش رو می دونست
برای همون بود که تصمیم گرفت قدرتهای منو به ارث نبره
اینطور نیست ؟
همینطوره
... درسته ، اما
درک میکنم که نگرانی
هدف نهاییتون اینه که زندگی طولانی ای داشته باشید ؟
یا اینه که نوککرها رو منقرض کنید ؟
نمی تونم بگم
در هر صورت ، تضمینی برای خوشبختی شما نیست
یوکی ، اونو برام بیار
باشه
به هر حال ، من اون قدرتی که بهم اجازه می داد نوککرها رو کنترل کنم رو از دست دادم
حدس میزنم از نگرانی برای برنامه های فردات
بیشتر خوشنود باشی تا در مورد موضوعی که دیگه تموم شده
کوزه ی گل ؟
اونو می سپارم به تو ، اونها خاطرات منه
شاید وقتی بدجوری حوصله ات سر رفته بود یه نگاهی بهش بندازی
خاطراتت ؟
صبر کن ، کجا میری ؟
خونه
کارکنان موسسه بهم گفتند زود برگردم
ها ؟ اصلاً متوجه نمیشم
این مزخرفات دیگه کافیه ، بچه ! این تمام چیزیه که برای ما داری ؟
درسته
فقط اومده بودم خداحافظی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.